انقلاب فرانسه به عنوان نماد آزادیخواهی و تجسم آرمان های دوران روشنگری شناخته می شود . آرمان هایی که کانت امکان تحقق یافتن شان را در گرو اندیشه خودمختار و جرات در تفکر و اندیشه می دانست.
اما چگونه است که در زمانه ما مفاهیم آزادی و عدالت در کالبد کاپیتالیزم بدین گونه تحلیل می روند و در قالب کالاهایی با تکنیک جلوه های ویژه در ویترین چند کشورغربی برای تماشا و عکس سلفی رهبران سیاسی به نشانه ی برتری لیبرالیسم به بازار عرضه می شوند و چگونه است که آدم را از نزدیک شدن به سیب هولوکاستی باز می دارند چرا که برای انسان ماندن اندکی احساس گناه و عذاب وجدان ضروری است!
پس از سقوط رژیم فاشیستی در آلمان و در هم شکستن رژیم شوروی و بی اعتباری ایدئولوژی کمونیستی انتظار می رفت فضای امنیتی ایجاد شده در دوران جنگ سرد از چهره جهان رخت بر بندد و انسان لیبرال غربی سویه ی تفکر خود را به مفاهیمی والاتر از تهدیدات امنیتی همانند دستیابی به آزادی ها و ارزش های عدالت خواهانه تر ، بیش از آنچه که پدران و مادران شان تجربه کرده بودند معطوف دارد. اما براستی چه شد که با توجه به یکه تازی لیبرالیسم در عرصه جهانی و جیغ پایان تاریخ هنوز جوانانی که امروزه در کشورهای غربی زندگی می کنند این سوال اساسی باید برایشان مطرح باشد که آیا آن ها در فضایی آزادتر و عادلانه تر نسبت به پدران و مادران خود زیست می کنند؟
بعد از واقعه 11 سپتامبر در آمریکا و جهانی شدن خرده صنعت تروریسم بود که سرمایه داری از چهره ی پست مدرن خود در مناسبات قدرت در عرصه ی بین المللی پرده برداری کرد. واکسن افراطی گری و بنیاد گرایی اسلامی آخرین محصول فرهنگ متاخر سرمایه داری برای حفظ و تجدید قوای کاپیتالیسم طراحی شد. فضایی آکنده از وحشت و ارعاب، تفتیش فضای مجازی، توجیه شکنجه،… و این همه برای تقلیل آزادی و عدالت به نیاز اولیه انسان ها به امنیت.
کار به جایی می رسد که مفاهیم آزادی و عدالت، که بیرون از چرخه ی منطق و نظم سرمایه داری قرار دارندبه دست خود قربانی می شوند. آیا این بارهم بایستی علت را در نابالغی ای و ناتوانی انسان در به کارگیری فهم خویشتن بدون هدایت دیگری که مد نظر کانت بود جستجو کرد، آنچنان که بلندگوهای سرمایه داری انگشت اتهام را به سوی دین اسلام نشانه رفته اند! یا در بلوغ یافتگی فزاینده ی عقل ابزاری در قالب انسان تک ساحتی لیبرالی.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)