آموزش راهی به سمت کوییر

انگیزه ای که سبب نگارش این نوشتار گردید از خوانش آثار دوستان دگر باشم و مروری بر نوشته های ایشان بوجود آمد. بعد از مهاجرت به کشور ترکیه و ملاقات با دوستان دگرباش بود که فضا را مناسب جهت پرداختن به مقولات جنسی و امور هویت جنسی دیدم. سالهای کار و فعالیت و پژوهش در ایران در حوزه های روان شناسی، فلسفه و جرم شناسی سپری شد. چون پرداختن به مطالعات در حوزه ی روانشناسی سکس در فضای آکادمیک بر اساس سیاست های جنسیتی کلان جامعه امکان پذیر نبود. اگرچه اخیرا شاهد پژوهشی رسمی توسط دوست و همکار گرامی سعید کریمی با رویکرد روانشناسی بالینی در موضوع گرایش جنسی به خصوص همجنسگرایی بودم که خرسند گشتم. در این بین با مشاهده فعالیت های انجام گرفته در گفتمان دگرباشی جنسی که با تلاشهای عباس معروفی عزیز و انتشارات گیلگمیشان چاپ گردیده است. نوشتار ها و ترجمان های دوستانی که زین پس آنان را الیت دگرباش مینامم که عمدتا با وبلاگ نویسی و ارائه مطالب خویش در فضای مجازی و انتشار آنان در نشریه های اینترنتی و پیج های فیس بوکی خویش سعی در پر کردن خلاء فکری اطلاعاتی این حوزه نمودند. بر خود دیدم تا با نگارش این نوشتار از منظر خویش تلاشهای صورت گرفته و فیدبک های جامعه به خصوص دگر اندیشان و روشنفکران به این الیت را بررسی نمایم.
با پیش فرض آنچه همجنسگرایی میخوانیم و مفهوم برآمده آن در دنیای غرب و تاکید بر آن تحت هویت جنسی در کنار هویت های جنسی دیگر در جامعه که خاصیت بسط و دگر گونی را داراست بحث را آغاز مینمایم. اگر چه این مفهوم از منظر دیدگاه های ذات گرایانه ( جبر گرایانه ) بصورت آبژه ای فراتاریخی و با بنیاد زیستی و بیولوژیک و ژنتیکی مورد تحلیل قرار گرفته است ولیکن آنچه بیشتر مورد تاکید نویسندگان و فعالان حوزه ی دگر باشی بوده است رویکرد معروف به نظریات برخاسته از جامعه که در ذیل خویش نظریه های ژرف و عمیقی از نظریه کوییر فوکو، آنرمال آلتوسر، توطئه روشنفکری و اساسا نظریاتی که در راستای زمانی جنبش های فمنیستی و نئو چپ گرا به وجود آمده است و مشترکا هویت جنسی را در بستر تاریخی و فرهنگی آن با هدف و رویکرد براندازی هنجاریت بنیادین دگرجنسگرایانه نظام سلطه در رابطه میان قدرت و جنسیت در جامعه تعریف مینمایند و مد نظر دارند. در اصل این نظریات با تفکیک مفهوم گرایش جنسی زیستی و هویت جنسی اولین مفهوم را ایستا و مفهوم بعدی را پویا در نظر می گیرند و شکل گیری آنرا در دوره های تاریخی برامده از فرهنگ، سیاست، اقتصاد و سایر عوامل تاثیر گذار بر کارکرد نظام اجتماعی دانسته و حالتی دینامیک را برای آن متصور هستند. همین خاصیت پویاییست که این مفهوم را دارای تاریخ می سازد و بیانگر وجود قدرت و تاثیرگذاری متقابل آن در رابطه با سایر عوامل نظام اجتماعی می باشد. در این بین پرداختن به این دو پارادایم رویکردی و مطالعاتی را به نفع آنچه هدف این مقال خواندم کنار گذارده و به بحث های خویش میپردازم. اگرچه اشاره شد در این باب تلاشهای مجدانه دوستان ایرانی در حد و اندازه و به فراخور امکانات ایشان تا به امروز انجام پذیرفته است و در حال فربه کردن و بسط آن پیش میروند. حال اگر با کمی تساهل و تسامح و برای امکان پذیر بودن آنچه خواهم گفت هویت جنسی همجنسگرایانه مدرن را به عاریت بگیرم و آنرا ذیل تاریخ اجتماعی، سیاسی و فکر غرب به عنوان پدیده و زاییده دنیای مدرن بدانم نحوه پذیرش آنرا توسط جامعه ایران مورد بررسی قرار خواهم داد. تلاشهای صورت گرفته از سوی دوستان اهل قلم دگرباش در این بین را میتوان ذیل تلاشهای مجدانه جهت ترجمه ای از نظریه کوییر فوکو و تحلیل هایی از آن نظریه و روند تاثیرات و تاثرات آن نظریه در جامعه غربی دانست. در این بین آنچه که من سر آغاز جریان ترجمه و اشاعه میخوانم. در حوزه های علوم انسانی بخصوص فلسفه کوییر و تاثیر آن در سایر حوزه های علوم انسانی بخصوص جامعه شناسی و الاهیات توسط حمید پرنیان و در حوزه ی ادبیات دگر باشی کارهای ترجمه شده رامتین شهرزاد صورت پذیرفته است که امیدوارم توسط سایرن ادامه پیدا کند و از سوی دیگر کاربست این نظریه برای فهم وضعیت همجنسگرایی ایران آنچه که سرآغازش با کارهای نیما شاهد صورت میگیرد، روند تئوریزه کردن آنرا دنبال میکند. شاید بتوان تلاشهایی که ایشان انجام داده اند را تحت عنوان فعالیت های فکری دگرباشی خارج از فضای آکادمیک نامید. آنچه که در غرب سبب توسعه و ورود نظریه کوییر به طور همه جانبه و تاریخ ساز به حوزه های علوم انسانی و بسط آن نظریه و انجام تحقیقات پیرو آن شکل گرفته است همین الیت جنبش همجنسگرایانه غرب بوده است. ببینید نکته حائز اهمیت این است که در قرب اندیشه آن هم در حوزه های فلسفی و فکری از دوران باستان تا دوران اخیر در پیوستاری قابل مشاهده است. آنچنان که شما با مشاهده تغییر پارادایم های فکری شاهد دگردیسی فعالانه آن در سایر حوزه های اندیشه میباشید. برای مثال زمانی که پارادایم علم فیزیک تغییر پیدا میکند به مراتب شاهد تغییرات در پارادایم فلسفی، ادبیات، هنر، جامعه شناسی، روانشناسی و به طور کل علوم دقیقه و علوم انسانی میباشیم. این بحث بسیار مهم است. شما شاهد تحولی همه جانبه در همه حوزه ها جهت تبیین این رخداد از جوانب گوناگون خواهید بود و این سنت فکری فلسفی غرب است. سیستم آموزشی غرب و تاکید بر عقلانیت از سرآغاز آن، تفکر انتقادی بعنوان مبنای تعلیم و تربیت، اشتیاق به کسب دانش، کسب احساس رهایی از سلطه و جزمیت بواسطه کسب دانش و حضور فلسفه هایی جهت عقلانی و تجربی کردن شناخت از هستی و انسان و مسایل هستی شناسی در دوران ماقبل کانت و شناخت شناسی ما بعد آن و تشکیل پازل اندیشه های متعدد و شکل دهی به یک خط سیر دانش و فلسفه و تفکر رو به تحول است که از جهان غرب اندیشه و علم را متصور کرده است. وجود پیشینه فکری و نقد آن توسط وارثان آن اندیشه ها خود موتور محرکه این خط سیر میباشد. بحث از مبناها و ساختارهای آموزشی و رویداد های آنرا میتوان در نوشتارهای مورخان علم و فیلسوفان علم جستجو کرد. وجود فلسفه های متعدد در حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، انسانی و غنای عظیم تفکر و نقد و تحلیل در نظام فکر غرب از آغاز تا کنون گواهی است بر این که انسان غربی تفکر محور است. اشتیاق و کنجکاوی سیری ناپذیری به دانستن دارد. در واقع اراده به دانستن در شخصیت انها وجود دارد. و البته در این بین بستر تاریخی و فرهنگی خود ساخته آنان این رفتارهای دانش دوستانه را تقویت و نهادینه کرده است. آکادمی و سنت دانشگاهی در طول تاریخ غرب قابل مشاهده است و تطور و تکامل آنرا شاهد هستیم. حتی زایش اسکولا در قرون میانه بعنوان نمونه اولیه دانشگاه به شکل امروزی تا دانشگاه های مجازی امروزه غرب گواه دیگری است بر آموزش بنیاد بودن نظام فکری و اندیشه در طول تاریخ غرب. اگرچه ما همواره میپنداریم که جندی شاپور دانشگاه بزرگ ایران دوران ساسانی است ولی شاید بشود اینگونه عنوان کرد که فکر تاسیس آن و اساسا اساتید اولیه آنها را حکمای سبعه مهاجر از غرب تشکیل دادند. بدون هر گونه تعصب من انفعال را بعنوان خصیصه جهان فکری ایرانیان در مقابل اندیشه های بیرونی و خارجی پذیرا هستم ولو اینکه این اندیشه ها در دوران گذشته به واسطه حضور متفکرین غیر ایرانی در ایران اشاعه و تعلیم داده شد و چه در دوران معاصر که دانش آموختگان به غرب رفته ایرانی آنها را به ودیعه آوردند. در این بین آنچه متصور است آن است که جدای از فنون و علوم کاربردی و دانش پزشکی و زیستی ،متخصصین ایرانی در حوزه ی علوم پایه به مراتب کمتر و در حوزه ی علوم انسانی به مراتب بیشتر تنها شارحان خوبی برای اندیشه های غربی بوده اند. در این بین طیف گسترده ای از بازخورد های گوناگون نسبت به دستآوردهای مدرنیته را شاهد خواهیم بود. از طرد کامل آنان تا پذیرش و کاربست آن مفاهیم بدون هنجار سازی فرهنگی در فضای آکادمیک سه دهه اخیر ما موج میزند. در رابطه با دانشهای انسانی بالخص فلسفه، روانشناسی، جامعه شناسی، تاریخ، اقتصاد، زبان شناسی، الاهیات و … ما شاهد بیشترین چالش ها خواهیم بود. نزاع های کلامی صورت گرفته ای که در دوران اخیر با احکام حکومتی حاکم بر فضاهای آموزش عالی به نفع ایدئولوژی حاکمه طرد و سرکوب میشوند. ولیکن در باب مفهوم مقولات و امور جنسی ما شاهد سکوت محض در فضاهای آکادمیک اخیر ایران هستیم. تابو بودن سخن و برقراری دیالوگ بر روی موضوعات جنسی حتی در پایین ترین سطوح احساسی و ادراکی آن و نگرش ممنوعه بودن این مباحث در میان اساتید دانشگاه های ایران قابل تامل است.
اگرهم بحثی پیرامون آن شکل بگیرد یا با هدف باز تولید نگرش رسمی حاکمیتی است و یا بررسی جرم انگارانه آن است. در این بین اگرچه سالهاست که مفهوم همجنسگرایی بواسطه تحرکات و جنبش های همجنسگرایانه در غرب با هدف رهایی بخشی و نرمالیزه کردن آن به توفیقات بسیاری دست یافته است ولیکن در میان محققان علوم رفتاری ایران وجود ادبیات هموفوبیک شدیدی را شاهد هستیم. در ایران درمان ،کارکرد خود را در قبال هموسکشوالیته حفظ کرده است. نگارنده که در این فضا سالهای متمادی ای را گذرانده است خود شاهد کارکرد پارادایم روانشناسی و روانپزشکی ایران در جهت باز تولید سیاست های جنسیتی سلطه میباشد. و آن هم به صورت کاملا آشکار و روشن آنچنان که اگرچه در مقام تئوریک همجنسگرایی از راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی حذف گردیده است ولیکن در اذهان ایشان همچنان انحراف جنسی محسوب میشود. شناخت و تحلیل عواملی که موجب حیات و کارایی بالای این نگرش هموفوبیک میباشد در این مقال نمیگنجد و میبایست آنرا در رابطه قدرت و جنسیت دنبال کرد. در این بین ما شاهد آن هستیم که گسست عمیقی بین جامعه دانشگاهی ما و الیت دگرباش ایرانی وجود دارد. از سوی دیگر شاید به علت حضور انگارهای همجنسگراستیزانه ناشی از سیاست های جنسیتی حاکم در طول تاریخ در لایه های عمیق شخصیت روشنفکران و عمده دگر اندیشان ایرانی ، ایشان را نیز تنها به عنوان منفعلان این عرصه شناخت. به جز تنی چند از فعالان گفتمان روشنفکری ایران قالب ایشان تمایلی به اظهار نظر در این مورد نداشته و یا در پارادوکسی میان تایید و عدم تایید وجود این پدیده و پذیرش آن در آمد و شد به سر میبرند. شاید در آینده ای نزدیک در کاری پژوهشی سعی شود تا ایشان به طور دقیق مورد پرسش گری حول محور این مقولات قرار بگیرند. در این عرصه خالی از حمایت، الیت دگرباشی ایران در موجی از ناکامی ها بسر میبرد. از سوی دیگر عدم تمایل و اشتیاق توده جامعه دگرباش ایرانی به مخاطب قرار گرفتن این مقالات و نوشته ها خود عاملی دیگر در ناکامی جهت تشکیل جنبشی هویت گرایانه از درون نیروی اجتماعی دگرباشان میباشد. بررسی آسیب شناسی این ناکامی ها و این گسست ها شاید راهگشایی باشد در اتخاذ سیاست های فردی و سازمانی از سوی الیت و سازمان های حمایت کننده دگرباش جنسی که یاری رساند.
• چرا توده دگرباشان جنسی ایران تمایلی به مخاطب قرار گرفتن تلاشهای الیت خویش ندارند؟
• آیا ایشان به وضعیت موجود بسنده کرده و با استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی به فعالیت های جنسی خویش مبادرت جسته و در حالت سکون و مخفی کاری هویت خویش را در قبال کاهش نظارت حاکمیت ایران طاق زده اند ؟

در این میان معنا یابی یک مفهوم میتوانست راه گشا باشد. نیما شاهد شاه کلید بحث را مطرح کرده است. اتخاذ روش دیالکتیکی، ماتریالیستی – تاریخی به همراه روش تحلیل گفتمانی در تبیین آنچه وی همجنسگرایی ایرانی میخواند بیانگر توجه وی به تاریخ، فرهنگ و اقتصاد در معنا یابی مفاهیم میباشد. اگر ما بپذیریم که همجنسگرایی در حال حاضر در جامعه ایران در حال تکاپو میباشد گونه تاریخی – فرهنگی خاص ایرانیست، آنگاه میتوان مسله را باز تعریف کرد. شاهد به تقسیم بندی گونه هایی از رفتار همجنس خواهانه در طول تاریخ ایران میپردازد. وی روش تحلیل گفتمانی را به همراه قرار دادن مناسبات تولید در مبنای تحلیل خویش از سه دوره ی شاهد بازی ، همجنسبازی و همجنسگرایی در تاریخ اجتماعی ایران سخن میراند. بحث تغییر مناسبات تولید بعنوان زیر بنای مادی تحلیل او و بسامد آن را که گسست گفتمانی بصورت که فاقد معنای جنسیت در آن است بیان میکند. به کار گیری این روش تلفیقی و جداسازی سه گفتمان همجنس خواهی ذیل عناوین همجنس خواهی منفی ( همجنس ستایی ) بعنوان تز و همجنسگرایی مثبت در مقام آنتی تز که سنتزی تحت عنوان همجنسگرایی مطلق که برابر مفهوم کوییر میباشد و این فرایند را تحت عنوان رویکرد هویت گرایانه ای در نهایت بحث خود لحاظ میکند بیانگر اشراف وی بر مباحث مطرحه است و خود نیز به اشکال متدولوژیکال خود آنگاه که در پی کسب استنتاج نهایی بر می آید کاملا آگاه است و آنرا پذیراست ولیکن بحث بر این است که وی روایتی هویت گرایانه و رهایی بخش را تئوریزه میکند که میتواند الگویی برای بهبود وضعیت توده همجنسگرای ایرانی قلمداد شود. در این بین نقش زبان و تاثیر گذاری آن بر مقوله های جنسیتی، قدرت فرهنگی و سیالیت آن در طول تاریخ به طور ضمنی اشاره شده است. این اثر طیفی از الیت دگر باشان را نمایندگی میکند که میل به کاربست نظریات برخواسته اجتماعی را درتحلیل وضعیت دگرباشی ایران دارند و از سوی دیگر حمید پرنیان و آثار وی طیفی از الیت دگرباشان را نمایندگی میکند که میل به ترجمه آثار و اشاعه افکار مربوط به این نظریات را دنبال میکند. ضمن قدردانی از فعالان دگرباش این حوزه در پایان با توجه به پرسش های فوق و از منظر آسیب شناختی میزان کارآمدی این روش ها را در آگاهی بخشی به توده دگرباشان جنسی را مورد بررسی قرار میدهیم تا شاید راه گشایی باشد برای بالا بردن کارایی تلاشهای صورت گرفته الیت مذکور. سعی این الیت که بسان مجمع الجزایری در دنیا پراکنده اند بر امر آگاهی بخشی به توده دگر باش ایرانی از طریق ترجمه ها و نوشتارهای خویش تا حدود زیادی ناکام مانده است. اگرچه مخاطبان جدی در این جامعه وجود دارند که به بررسی این مطالب پرداخته و از آن استفاده نموده اند ولی میل به یادگیری در توده دگرباشان جنسی ایران با این روش و با توجه به سابقه نامطلوب آموزشی ایشان در حوزه نظام ضعیف آموزش و پرورش ایران و نهادینه کردن رفتار غیر مطالعاتی و عدم کاربرد دانش در زندگی روزمره و آسیب های شناختی که بر ایشان وارد نموده است امری بعید و ناکارآمد به نظر میرسد. تلاش جهت باز تعریف مفاهیم زبانی و کاربردی و البته نه تقلیل پدیدار شناسانه مفاهیم که خود معزلی نفس گیر در جنبش های مدنی اخیر ایران میباشد تعاریفی عملیاتی شده و تا حدودی دارای مابه ازای تجربی و تقریب به ذهن عموم در چارچوبی آموزشی میتواند معنای این نظریات و مفاهیم را به شخص دگر باش منتقل و امر یادگیری را ممکن سازد. حضور تقویت های متناوب و یاری جستن از تکنیک های یادگیری مدرن در این سیستم آموزشی قادر خواهد بود تمایلی برای یادگیری حاصل سازد. بهر حال در وضعیتی که امیدی به فضای آکادمیک ایران نبوده و گسستی میان الیت دگرباشان با قسمت عمده توده مذکور و عدم تمایل جدی به این مباحث در میان ایشان وجود دارد نیاز به تنظیم سیاست های آموزشی ویژه برای انتقال این مفاهیم جهت رشد فکری و آگاهی بخشی به ایشان به شدت احساس میشود. کاری که به همت همه الیت دگرباشان و فعالان حوزه دگرباشی در قالب سمپوزیوم احتیاج دارد. البته که ایشان ( الیت مذکور ) نقش خود را در بازتعریف و بیان و اشاعه مفاهیم به انجام رسانده اند و همچنان نیز در حال انتقال این مفاهیم به حوزه ی زبانی دگرباشان ایرانی میباشند. ولیکن پر کردن خلا میان این ادبیات علمی و فلسفی ( مبانی تئوریک ) و تبیین و تفهیم مقاصد و مفاهیم برآمده از آن ( آموزش ویژه ) از این نظریات را نیز میبایست به انجام رساند. برنامه ریزی آموزشی و بازتعریف آموزشی این مفاهیم شاید آلترناتیوی کارآمد باشد تا منجر به آگاهی توده دگرباشان گردد. امری که میبایست در اولویت سیاست های جامعه دگرباشی ایران قرار گیرد. ضرورت آموزش این مفاهیم و انتقال آن ما را متوجه کارکردهای سازمانهای حمایتی و مدافع حقوق همجنسگرایان مینماید. این سازمان ها با توجه به امکانات بیشتر و دسترسی به رسانه ها و تعامل با مراجع قدرت میتوانند یاری بخش الیت جامعه دگرباش باشند و به نظر من امر آموزش مذکور در این چارت بر عهده این سازمانها میباشد.

شهرام کیانی
۳۱ oct 2015

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)