چند سال پس از انقلاب 57 در یک خانواده سیاسی با پس زمینه گرایش چپ بدنیا آمدم.( پدرم از فعالین کنفدراسیون دانشجویی در امریکا و از طرفداران اتحادیه کمونیستها بود). تولدم مصادف بود با دستگیری عمویم. نکته ایی که همیشه در خاطرم به عنوان یک عامل جستجو و انگیزشی در بازخوانی تاریخی و مسائل پیچیده اجتمایی تبدیل شد. با اینکه دریک خانواده سیاسی بدنیا آمدم ، ولی هرگزاز من خواسته نشد مانند آنها فکر کنم. بیشتر تشویقم میکردند تا کتاب بخوانم و شخصا به صحت وسقم، نظراتم برسم. اینگونه بود که ذهن کنجکاو من، به بازنگری مستقل در تاریخ سیاسی معاصر ایران کشیده شد. با اینکه تحصیلاتم در رشته روانشناسی رابطه مستقیمی با تاریخ، و معضلات اجتماعی امروز ایران ندارد، اما حال که خود بدلایل سیاسی مجبور به ترک کشورم شده ام، ترجیح میدهم این یافته ها را دراین محیط و بدور ازخطردستگیری و پیامد های ناگوار احتمالی آن با شما درمیان بگذارم، تا با شروع یک بحث باز بتوانیم از تاریخ کشورمان بیاموزیم. چرا که هر کس از تاریخ نیاموزد مجبور به تکرار آن است. مگر نه اینکه گذشته چراغ راه آینده است.

این را حتما میدانید، که کشور ما در قرن بیستم شاهد 3 بار تلاش در بدست آوردن آزادی، و عدالت اجتماعی بوده و هر کدام از این تلاشها اگر چه در ابتدا با موفقیتهایی هم همراه بوده، اما بعداز اندک زمانی، موفقیت های بدست آمده به یغما رفته، بساط استبداد بر پا گشته، واز دستاوردهای این انقلابها جز نامی برجای نمانده است. این جنبش ها عبارتند از:

1-انقلاب مشروطیت

2- جنبش ملی شدن صنعت نفت

3-انقلاب 57

بین فواصل این جنبشهای بزرگ اجتماعی ، تحولات کوچک و بزرگ دیگری هم رخ داده که که موفقیت چندانی نداشته اند، گر چه در تاریخ جنبش آزادی خواهی کشور به ثبت رسیده اند.جنبش جنگل، قیام افسران خراسان، جنبش آذربایجان تحت رهبری شیخ محمد خیابانی، جنبش مبارزان جنوب ایران در منطقه کنونی استان بوشهر(آنموقع بوشهر واطراف آن جزء ایالت فارس محسوب میشدند.) تجربه حکومت های خودمختار آذربایجان و کردستان در زمان اشغال ایران بوسیله متفقین، تحولات سال 1342 تحت رهبری آیت الله خمینی از مهمترین آنانند. پس در ادامه این بحث به بررسی این جنبشها خواهیم پرداخت.

از کجا شروع کنیم؟

قبل از شروع، تذکرچند نکته شاید ضروی باشد. گفتم این جنبش ها منتج به ایجاد دموکراسی و برقراری عدالت اجتماعی نشد. همین جا باید منظور خودم را از این دو مفهوم روشن کنم. اول اینکه مفهوم دموکراسی از آن گونه که اکنون مورد بحث ماست، مبحث تقریبا جدیدست، و سابقه آن به دو سه قرن بیشتر نمی رسد، این برداشت از دمکراسی پیامد دوران روشنگری و انقلاب ها بورژوا دموکراتیک در اروپاست، شکل گیری این برداشت جدید از واژه تاریخی دموکراسی ، با دوران روشنگری آغاز شده ونقطه اوجش هم انقلاب کبیر فرانسه است. پیش از آن مردم به راهکاری چون “حاکم دادگر”، مردی که با داشتن قدرت بیکران و نامحدود، از قدرت خود سوء استفاده نکرده و مهربان و فرهنگ دوست بوده، و به مردم آزاری نرساند و به ادیان واعتقادات دیگران احترام بگذارد واز اینگونه تفکرات، باور داشتند (عقده مسیحایی). افسانه ایی که اگر صفحات تاریخ را ورق بزنید از دوران تاریخ اساطیری تا امروز، نیز شاهد چنین باورهایی خواهید بود. در حال حاضر مفهوم آزادی و عدالت ، مورد بحث ما برابر است با اعلامیه عمومی سازمان ملل در ارتباط با حقوق شهروندی، و پروتکل های الحاقی آن که در سازمان ملل از سوی اکثریت کشورها از جمله ایران، مورد پذیرش است، شرح مفصل این موارد را میتوانید در ویکی پیدیا فارسی هم بیابید.

دوم: شاید اینرا تجربه کرده باشید، که در برسی تحولات تاریخی هر چه از تاریخ معاصر دورتر شویم، منابع و مدارک موثق کمتری در توضیح رویدادها دراختیار داریم، و هر چه به تاریخ معاصر نزدیکتر شویم، با گرفتاری بیشتری در باره تحلیل علمی و بیطرفی نسبت به داده ها روبروهستیم، چرا که بسیاری از این داده ها هنوز تحت تاثیر منافع وگرایشات، جناحی وطبقاتی قرار دارند، و گروهی تلاش می کنند با استفاده از وقایع تاریخی از زاویه ایی خاص، از آنها بهره برداری سیاسی نمایند. یافتن سره از ناسره البته با مشکلات و مخالفت هایی همراه خواهد بود.

سوم: مبارزه پیگیر ایرانیان وطنپرست با اشتباهات فراوان، و در عین حال فداکاریهای بیشمار همراه بوده است. اینکه مثلا مبارزان مشروطیت، یا دقیق تر بگویم اکثریت آنها به برابری حقوقی مردان و زنان اعتقاد نداشته اند، ازمثبت بودن تلاش آنها در مسیر قانونمند کردن ودمکراتیزه نمودن، جامعه آنزمان ایران چیزی نمیکاهد. در واقع معتقدم به این تلاشها و مبارزات باید درجای خودش وشرایط تاریخی خودش نگریست، و به تحلیلش همت گماشت، نه اینکه تلاش های آنان را بدلیل تفاوت نظراتشان در مقایسه با برداشت های امروزی از حقوق بشر، حقوق زنان، و سایر مسائل رد کنیم.

چهارم: آنچه من میگویم و مینویسم، آیات الهی نیست، تلاش دارم حدالامکان، با رعایت انصاف به تحلیل وقایع درایران و جهان، در امتداد و ارتباط با هم بپردازم، وقایعی که یکدیگر را متاثر کرده و با هم در آمیخته اند. همچنین سعی میکنم این بحث را با استفاده از نامها، و تاریخ ها، ملال آور، و کسل کننده نکنم. از شما هم انتظار دارم، فعالانه در این بحث شرکت نموده، و با نقد خود درارتقای آن به من یاری رسانید. فقط با هم میتوانیم به یک تصویر کامل و واقعی از حقیقت آنچه در ایران گذشته برسیم. چرا که حقیقت خود اقیانوسی بیکران است و اندوخته هر کس ظرفیت محدودی از داده هاست. با هم و با کمک هم تصویر تاریخی روشنتری خواهیم داشت و طبیعتا تصویری با وضوح بیشتر.

امروزه بدلیل شناخت نسبتا بهتر نسل جدید، نسبت به خواسته هایش، انتظار بیشتری از اپوزیسیون رژیم وجود دارد. این انتظارات، در مقایسه با انتظارات مردم، در سال 57 به درستی روشنتر و صریحتر است. برای مثال، حتی دست اندرکاران رژیم هم در آن سالها نمی دانستند جمهوری اسلامی چگونه سیستمی خواهد بود، مثلا تکلیف بانکداری بدون ربا، که قبلا تبلیغش را میکردند، و فعالیتهای بانکداری، جوامع سرمایه داری را، بدلیل رباه خواری حرام میدانستند، با عوض کردن کلمه بهره، و استفاده از کلمه کارمزد، به جای آن، این موضوع را ماست مالی کردند. آن زمان تبلیغ میکردند، که جمهوری اسلامی چیزی غیر از سرمایه داری و سوسیالیسم خواهد بود. البته از منظر اقتصادی حداقل دیگر چنین ادعاهای وجود ندارد. جمهوری اسلامی در این چند دهه اثبات نمود، یکی از کریه ترین سیستم های سرمایه داری را نمایندگی می کند، سیستمی که در آن شهروندان از ابتدایی ترین حقوق شهروندیشان هم، محروم هستند. به این مقوله بعدا باز خواهم گشت. همین که بدانیم جوانان امروز با وسواس بیشتری در پی مطالبات دموکراتیک خود هستند، فعلا کافیست. پس با این توضیح کوتاه، نقطه شروع ما هم مشخص می شود. دموکراسی چیست ؟ و منظور ما از عدالت اجتماعی کدام است؟ پس ضروری است پیش از آغاز بحث، یک مبنای حداقلی از این دو مفهوم اجتماعی را برای خود در نظر داشته باشیم.

دموکراسی را نباید با برداشت عمومی از مفهوم کلی آزادی اشتباه گرفت . دموکراسی یک شیوه مدیریت سیاسی است. در حالی که مفهوم آزادی معنای عام تری را شامل می شود. شما از آزادی بیان صحبت میکنید، و نه از دموکراسی بیان. دموکراسی یکی از شیوه های موجود در اداره سیستم سیاسی کشور یا یک جمع و گروه است و در اثر رشد ساختار های اجتمایی – اقتصادی وسیاسی رشد وتکوین یافته و ویژگی های جدیدی را باز تولید میکند. مثلا حق رای که اکنون یکی از اولین پایه های وجود دموکراسی است در ابتدا فقط برای مردان با سن وسال مشخص و فقط برای کسانی در نظر گرفته شده بود که مالیاتشان را پرداخت میکردند. گفتم، دموکراسی اینگونه که اکنون می شناسیم، و آرزویش را داریم، یک مفهوم جدید بوده، وپس د ازدوران روشنگری پدیدار شده است. حال کمی عمیق تربنگریم، ما در اروپای قرون وسطی سیاهی و ظلم و ستم را شاهد بودیم. پس از حمله ترکها به روم شرقی و سقوط آن با رسانس سرو کار پیدا میکنیم. رنسانس یا زایش مجدد، از ایتالیای قرن 14 شروع شد. گر چه همین جا باید به این نکته اشاره کرد که بسیاری از تاریخ نگاران مدرن موافق این نامگذاری نبوده و از اصطلاح دوران پیشامدرن بجای رنسانس استفاده میکنند. حالا هر طورمیخواهند، آنرا نامگذاری کنند، مهم اینست که یک عده ایی آدم با ذوق، به امید زنده کردن دوران با شکوه رم و یونان باستان به آفرینش ادبی و هنری دست زدند. صنعت چاپ اختراع شد، کلی کتاب از عربی، فارسی و چینی ودیگر زبانهای زنده دنیا ترجمه شد، و در ادامه راه آنها، در قرن 17 عصر روشنگری آغازگشت. در این دوران، فلاسفه و دانشمندان، هرآنچه تا آن زمان آموخته بودند را زیر سؤال بردند، هم مفاهیم کلیسایی در پیدایش هستی و هم شیوه حکومت گرایی مورد تایید کلیسا را. طبیعت شناسان، منجمان، فیزیکدانان، شیمیدانان، و خلاصه همه دانشمندان، با کشفیات واختراعات متعدد، راه را برای دگراندیشی نوینی باز نمودند. شیوه اداره کشورها تا آن زمان، استبدادی ومناسبات تولیدی، فئودالیته بود، و طبیعتا بیشترین فشارها بر دوش کشاورزان قرار داشت، زحمتکشان آن دوران، چونان مرغ قربانی، در عذا و عروسی اشراف و ملاکان جان می باختند، و دگراندیشان خواهان تغییر در این روابط بودند. همانطور که میدانید عواقب این دگراندیشی هم چیزی نبود جز زندان و تعزیر.اندیشه آزادی انسان ازفشار کلیسا وفئودالیسم، و بطور کلی دین و حکومت بتدریج موجب ایجاد انقلاباتی دراروپا شد. در سال 1789(1168-1167 شمسی) فرانسویان با شعار آزادی، برابری و برادری به زندان باستیل در حومه پاریس حمله برده و اولین تلاششان را در جهت ایجاد یک حکومت دموکراتیک، آغاز نمودند. انقلاب با سرنگونی حکومت سلطنتی لویی شانزدهم و گردن زدن او و همسرش ماری آنتوانت، و اعلام جمهوری به پیروزی رسید. البته حکومت انقلابی هرگز منجر به دموکراسی نشد، بلکه دور باطلی از ترور و سرکوب را بدنبال داشت. بسیاری از خود انقلابیون، قربانی همین ترورها و گیوتین انقلاب شدند. اما همین تحول، این باور را نهادینه کرد که سرنوشت مردم میتواند به دست خود مردم نوشته شود. البته انقلاب دستآوردهای مثبت زیادی هم داشت، مانند ایجاد پارلمان،و اجازه شرکت نمایندگان زحمتکشان در آن، تهیه قانون اساسی، جدایی دین و کلیسا از سیاست و دولت (حداقل بر روی کاغذ)، پیدایش و به رسمیت شناختن حقوق شهروندی، و… مهمترین دست آورد این انقلاب، و انقلاب های نظیر آن در سایر کشور های اروپایی شکل گیری مناسبات جدیدی بجای فئودالیته بود. این سیستم جدید، یا بهتر بگویم سیستم سرمایه داری به تدریج، در سراسر اروپای غربی به جای فئودالیسم حاکم شد.

دوران روشنگری شامل اختراعات و کشفیات بیشمار دیگری هم بوده، که خود، بهمراه انباشت سرمایه، از طریق غارت کشورهای مستعمره، منجر به انقلاب صنعتی، و جهش تکنولوژیک اروپا شد. برتری تکنولوژیک اروپایی ها از یک سو و عقب ماندگی کشورهای این سوی کره خاک، ازطرف دیگر، باعث توانایی مضاعف آنها درگسترش استعمار گریشان شد. دیگر نبردها، برابر نبودند، و شجاعت لشکریان برای پیروزی در مقابل نیروی مدرن مهاجم کافی نبود. چنین شد که، تقریبا تمام کشورهای افریقایی، و بیشتر کشورهای آسیایی تحت استعمار یا نفوذ کشورهای استعمارگرقرار گرفتند. بی شک استعمارگران ترجیح میدادند که این کشورها در عقب ماندگی و وابستگی خود پایدار بمانند. دموکراسی ضرورتا به عنوان یک سیستم سیاسی در جوامع سرمایه داری از سایر ویژگی های این سیستم جدا شدنی نیست. به همین دلیل از دموکراسی سرمایه داری و دموکراسی پرولتاریا یی یا دموکراسی شورایی صحبت میشود. به دلیل اینکه موضوع بحث ما اساسا تاریخ است و نه فلسفه، و بدلیل اینکه بحث ایدئولوژیک درمباحث تاریخی منجر به برداشتهای یک طرفه و انتزاعی از تاریخ خواهد شد، من از ورود به این مباحث پرهیز می کنم، و همین برداشت عمومی از دمکراسی( اعلامیه جهانی حقوق بشر) را بعنوان حداقل درخواست، مبنا قرار می دهم. در مورد مفهوم عدالت اجتماعی هم برداشت های متفاوتی وجود دارد. آیا عدالت اجتماعی در جوامع سرمایه داری که دارای دموکراسی هستند بدست آمده است.؟آیا فقط با نفی مالکیت خصوصی برابزار تولید، به بردگی انسان و استثمار انسان پایان داده میشود؟ پس استثمار سیستم از فرد چه میشود؟ هویت فردی انسان در کجا قرار خواهد گرفت؟ اینها موضوعات بسیار جذابی هستند که باید در جای خود، مورد کندوکاو و بررسی قرار بگیرند، اما این مبحث تاریخی جای مناسبی برای واشکافی این معضلات نیست. پس با پذیرش آن برداشت حداقلی از حقوق انسانها، که مستتر در منشور بین المللی سازمان ملل می باشد بعنوان مبنا بحث خود را آغاز میکنیم.

ایران پیش از انقلاب مشروطیت

ایران در آستاده انقلاب مشروطیت(1906میلادی،1285-1284 شمسی) کشوری از نظر اقتصادی، بحران زده، از نظر تکنولوژیک عقب مانده، با حکومتی فاسد و استبدادی، تحت نفوذ انگلیس و روسیه بود. روابط غالب در ایران فئودالیته و از نظر سیاسی نیمه مستعمره بود. اگر چه کشور ما هرگز رسما مستعمره روس یا انگلیس نبود، ولی بدون جلب رضایت آنها هیچ تصمیمی به سرانجام عملی شدن نمی رسید. شکست های پی درپی نظامی و سیاسی در مقابله با روسیه و انگلیس کشور را فرسوده بود. در جنگ با روسیه ایران تمامی ایالت های شمالی شامل، آران و شروان (گرجستان، ارمنستان و آذربایجان) را از دست داده بود. در جنوب و جنوب شرقی قسمتهای بزرگی از زابلستان به عنوان خسارت جنگ انگلیس به بهانه محاصره هرات توسط دولت ایران، و بیشتر جزایر خلیج فارس از جمله بحرین، در اختیار انگلستان قرار گرفته بود. جنگهای مذکورو شکستهای ناشی از آن، باعث وامگیری های متعدد، برای پرداخت خسارت و واگذاری امتیازات اقتصادی بیشماری به دول روس وانگلیس شده بود. در آن دوران، سه چهارم جمعیت ایران، کشاورزان و دامپروران بودند که در فقر و تحت فشار اربابان و تیول داران، زندگی مشقت باری را میگذراندند. پرداخت دستمزد کشاورزان، بر اساس اصول پنج گانه، زمین، بذر، آب، چهارپا، ونیروی کارکشاورزان انجام می گرفت. اگر کشاورز صاحب چهارپا بود یک چهارم وگرنه، یک پنجم محصول برداشت شده را تصاحب می کرد. کشاورز درجنگها نیز جزیی از ارتش خان محل بوده، و باید در آن شرکت می جست. روند فشار بر مردم، نمیتوانست اینگونه پایدار بماند، از هر سوی مبارزه وشورش علیه این بیدادگری ها سر بر میداشت.یکی از ویژگی های مهم این جنبشها رنگ و بوی مذهبی آنها است. شاید دلیل اصلی آن، این باشد که تا آنزمان مردم شکل دیگری از سیستم اداره کشور را نمی شناختند، یا از آلترناتیو دیگری به جز ملایان برای مبارزه با ظلم و ستم آگاهی نداشتند.

مشروطیت یا قانونی شدن، این معنای کلی انقلاب مشروطه است. در اواسط قرن 19(1848میلادی،1263-1263 شمسی) در کشورهایی نظیر آلمان(پروس)، فرانسه، بلژیک و هلند، تحولاتی مبنی بر ایجاد قانون اساسی شکل گرفت. قبلا گفتم که دوران روشنگری در علم و صنعت باعث جهش فاحش تکنولوژیکی شده بود. کارخانجات بسیاری با استفاده از ماشین بخار بوجود آمده بودند، این کارخانه ها نیازمند، نیروی کاری بودند که در آن مقطع، بدلیل روابط غالب فئودالیته در مزارع اربابان و نجیب زادگان مشغول کار بودند. بدنبال تاسیس این کارخانجات، و دستآوردهای فکری دیگرعصر روشنگری، طبقه اجتمایی جدیدی شکل گرفت که به لیبرال یا به قولی بورژوا لیبرال معروف شد. یکی از ضرورتهای انقلاب های مشروطه در اروپا، که به رهبری این طبقه تازه شکل گرفته، یعنی، بورژوا لیبرال انجام پذیرفت، آزادسازی کشاورزان از قیدوبندهای، قوانین فئودالی، که آنان را وابسته به زمین و ملاکان نگه میداشت، و کشاندن آنها به کارخانه ها برای تولید صنعتی بود. بدنبال پیروزی این انقلابها قانون اساسی نوشته شد و حق انتخاب، ابتدا برای مردان در نظر گرفته شد. در هلند برای مثال ابتدا فقط مردان و فقط آنهایی که مالیات پرداخته بودند، میتوانستند رای دهند، بنابراین، شمار زیادی از مردم فقیر عملا از حق رای محروم بودند. طبقه بورژوا لیبرال، با تکیه بر مبارزات زحمتکشان شهر و روستا، علیه ظلم و ستم خوانها و اشراف زادگان، موفق شد، انقلابات مشروطه در اروپا را رهبری کرده، به ثمر رسانده، و از دستآوردهایش به نفع خود سود فراوان ببرد. دو نکته خیلی مهم در این توضیح کوتاه، دارای اهمیت است.

اول، زایش شرایط مادی شکل گیری این انقلاب های بورژوا دموکراتیک، یعنی شکل گیری سیستم سرمایه داری واضمحلال درونی سیستم فئودالیته دوم و در استمرار آن، تشکیل طبقه منسجمی که با تکیه بر علم و دانشش از یک سو و ثروتش ناشی از تولید صنعتی، از سوی دیگر، توان مبارزه با فئودالیته را پیدا کرده بود. سرمایه داری تازه شکل گرفته، که ابتدا بدلیل ایجاد قانون و پاسداری از حقوق اولیه انسانها، ویژگی های مترقی داشت(البته فقط برای مردم کشورهای خودشان)، در ادامه منجر به تحکیم نظام اجتماعی دیگری بر پایه استثمار فرد از فرد و به شکل کاملا بیرحمانه ای شد. در چنین شرایطی انواع سازمانهای اجتماعی مانند سندیکاها، اتحادیه ها، احزاب سوسیالیستی، و جنبش های زنان، ایجاد و مبارزه برای تعدیل شرایط کار، و حقوق زحمتکشان آغاز نمودند. مبارزه علیه نظام سرمایه داری، طبیعتا از انگلستان، که بالا ترین رشد سرمایه داری را داشت شروع و اندکی بعد درسایر کشورهای اروپایی گسترش یافت.

تولید انبوه صنعتی نیازمند مواد اولیه و بازار مصرف است. این موضوع برای ما در آن سوی کره خاک بدین معنی است که، همان ها که در کشور خودشان در ظاهر، دم از قانونمندی و دموکراسی میزدند، در کشورهای عقب مانده تر با تمام قوا مشغول چپاول ثروتهای ملی ما شدند. سیل ورود کالا های آنها باعث از بین رفتن تولیدات سنتی واقتصاد نوپای صنعتی درکشورهایی نظیر کشور ما می شد. استعمارگران برای تثبت موقعیت خود به فساد دربار دامن میزدنند، و برای گرفتن امتیاز بهره برداری از منابع ملی، با دادن رشوه به درباریان از هم سبقت میگرفتند. یک نمونه آن امتیاز اکتشاف و استخراج نفت است که، خود مبحث جنبش اجتمایی بزرگ دیگریست که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.

حضور اروپاییان، و ارتباط با آنها تاثیرات دیگری هم داشت. بسیاری از خانواده های متمول، فرزندان خود را برای تحصیل به مدارس اروپایان در ایران و یا به اروپا میفرستادند، واین هم باعث آشنایی این افراد، با اوضاع و شرایط، آن زمان اروپا شد. گروهی با اندیشه های بورژوا لیبرالی باز گشتند، و گروه دیگری به اندیشه های سوسیالیستی. در ایران اما وطن پرستان بیکار ننشسته، دست روی دست ننهاده، مبارزه را ادامه میدادند. دو جنبش قابل ذکر این دوره، پیش از انقلاب مشروطه، یکی جنبش بابیه و دیگری جنبش تنباکواست.

بابیه و ظهور بهاِییت

جنبش بابیه یک حرکت مذهبی بود، که در واقع می توان گفت، از باورهای شیخیه منشعب شده بود. رکن چهارم باورهای شیخیه، از منشعبات مکاتب شیعی، اعتقاد افراطی به حضور، امام زمان، یا نماینده ایشان، در تمام اعصار است. شیخ کاظم رشتی، رهبر این فرقه شیعی، که بشدت به ظهور امام غایب در آینه نزدیک اعتقاد داشت ،( این باور در عصر حاضر برایتان آشنا نیست؟) پیش از مرگش، به یکی از شاگردانش(ملا حسین بشرویه ای) سفارش میکند، دنبال امام زمان بگردد. این جستجو در انتها به شیراز ختم میشود. سید علی محمد شیرازی، بعد ها مشهور به باب، مدعی میشود که همان کسی است، که مردم در انتظارش هستند، و ملا حسین بشرویه ای، به او ایمان میآورد. و در ادامه 17 نفردیگر، از جمله فاطمه ‌زرین تاج برغانی قزوینی ملقب به زکیه یا ام سلمه و مشهور به طاهره قُرهالعَین ، خانمی شاعر و مجتهد، که در جدایی کامل آیین بابی، یا آیین بیانی، از اسلام، نقش مهمی ایفا میکند. باب 6 سال پس از اعلام ظهورش بعنوان امام زمان، در حالی که اکثر این مدت را در زندان و تبعید، بسر میبرد، بدستور ناصرالدین شاه، و امیرکبیر و پس از یک دادگاه فرمایشی در تبریز تیرباران میشود. در برسی این گرایش مذهبی دو نکته برای من اهمیت دارد، اول اندیشه برابری کامل مرد و زن و کشف حجاب در این آیین جدید است، که در ابتدا، برای بسیاری از مؤمنان خودشان، هم غیر قابل هضم بود، و دوم ایجاد شکافی بر دیوارهای باورشیعی، که در آن زمان، بشدت با خرافات، و نادانی در هم آمیخته بود،شد. در حالی که باب در تبریز در زندان بسر می برد، جلسه مومنان او در بدشت، روستایی در نزدیکی، شاهرود، درسال 1264 هجری قمری (1848 میلادی،1227-1226 شمسی)جدایی کامل این آیین از دین اسلام و مذهب شیعه را اعلام کرده، و مقاومت مسلحانه در برابر سرکوب رژیم را برای دفاع از اعتقادات خود پیش رومیگیرند. برای حکومت قاجار سرکوب مسلحانه این مقاومت، چندین سال به درازا کشید، وحتی چند بار از آنها شکست سختی خورد. من کاری به درست یا غلط بودن ادعای باب و پیروانش که نهایتا منجر به پیدایش دین جدیدی بنام بهائیت شد، ندارم، از نظر من همه آزادند، هر گونه می خواهند، دنیا و آخرت را ببینند و باور کنند. آنچه مهم است، این است که برای اولین بار، بعد از قرنها یک جنبش مردمی، افسانه قدرت مطلق حاکمیت، را با مبارزه و مقاومت مسلحانه به چالش میکشید. نکته جدید دیگر همان برابری کامل مرد وزن، و نفی حجاب اجباری، برای زنان است، که این تا آن زمان و در میان کشورهای اسلامی، پدیده ای، بی نظیر محسوب میشد. رهبران بابیان بعد ها به عثمانی تبعید ودر آنجا انشعاب کرده به دو گروه بابیان و بهائیان تقسیم شدند و سالها بعد به فلسطین فرستاده شدند. داستان ایجاد چنین آئینی درارتباط با صهیونیسم، و اسرائیل، جعل محض است. زیرا در آنزمان اسرائیلی وجود نداشته است، و فلسطین هم که تبعید گاه ایشان شد، هنوز تحت قیومیت امپراتوری عثمانی بود.

نهضت تحریم تنباکو

اما جنبش تنباکو، شاید تا پیش از انقلاب مشروطه، اولین حرکت اجتماعی مردم، علیه، امتیازهایی باشد، که حکومت قاجار چپ و راست به خارجیها، و بخصوص به اتباع بریتانیا و روسها میداد.نمونه ای از این امتیازات، امتیاز بارون جولیوس‌رویتر که شامل احداث راه آهن،خطوط تلگراف،کشتیرانی در رودخانه ها،بهره برداری از معادن و جنگل های دولتی و کارهای زه کشی و آبیاری(احداث قنوات) ایران را به مدت هفتاد سال می توان نام برد. همچنین رویتر با پرداخت رشوه خود را در آینده برای گرفتن امتیاز بانک،احداث جاده ها،خیابان ها و ایجاد کارخانه ها بر سایرین مقدم ساخت. این امتیازها که پس از پرداخت رشوه های کلان به شاه و صدراعظم وی (مشیر الدوله سپهسالار) واگذار شده بود و تقریبا تمام منابع مهم ایران را به رویتر واگذار می کرد،از سوی لرد کرزون به (اعطای سند مالکیت ایران و تسلیم کامل همه منابع یک دولت به خارجی ها) تعبیر شد که مانند آن را کسی هرگز ندیده است. در مقابل این امتیازات ،امتیاز اکتشاف و استخراج نفت به مدت شصت سال به ویلیام دارسی داده شد،زیرا نفت تا آن موقع در اقتصاد ایران نقشی نداشت و کوچک و کم اهمیت جلوه می نمود.

ناصرالدین شاه برای تامین هزینه های سفر خود در 20 مارس 1890 (1269-1268 شمسی)امتیاز تجارت توتون و تنباکو به مدت پنجاه سال را به تالبوت اعطا نمود. این امتیاز که به امضای شاه و سرهنری ولف رسید، دارای پانزده فصل بود که حکایت از اختیارات تام تالبوت در امور دخانیات ایران و بی اعتنایی به منافع ملت ایران را داشت. مطابق با این قرارداد، شرکت رژی متعهد گردید که در ازای انحصار خرید و فروش توتون و تنباکوی ایران به مدت پنجاه سال، سالانه مبلغ 15 هزار پوند استرلینگ به همراه یک چهارم سود خالص خود را به شاه بپردازد.

هنگامی که کمپانی رژی با استناد به فصل نهم امتیازنامه، امتیاز خود را به شرکت شاهنشاهی تنباکوی ایران فروخت، و با استفاده از اختیارات خود مبنی بر اجرایی کردن قرارداد انحصار خرید و فروش توتون و تنباکو، هرازان نفر از اتباع ‌بریتانیا را به ایران آورد،با مخالفت گسترده ای مواجه شد. در این زمان انتشار اعلامیه ای رسمی از سوی دولت که واگذاری امتیاز تنباکو را تذکر می داد و در عین حال به زارعین توتون و تنباکو نیز وعده خرید عادلانه و نقدی محصولات آنان را می داد،موج گسترده ای از نارضایتی به خصوص در میان تجار توتون و تنباکو بوجود آمد.

بیش از 200 هزار نفر در سراسر کشور، به این حرفه مشغول بودند. از طرفی تجار تنباکو که منبع مهمی ازدرآمد، ملایان بودند، از درآمد خود محروم میشدند، که این خود، عامل مهم دیگری، در اقدام فعالانه روحانیت آن زمان، تحت رهبری میرزای شیرازی میتوانست باشد.

کشاکش، بین دولت، از یک طرف، تجارو روحانیت از طرف دیگر مدتی ادامه داشت، و نهایتا به فتوای میرزای شیرازی مبنی بر حرام بودن، استعمال، و خرید و فروش، تنباکو انجامید. ناصرالدین شاه با قبول پرداخت 50 هزار لیره استرلینگ بعنوان غرامت، مجبور به لغو امتیاز انحصار تنباکو شد. دولت برای پرداخت غرامت مجبور شد، مجددا از بانک انگلیسی شاهنشاهی وام بگیرد. جنبش تحریم تنباکو55 روز ادامه داشت. مهمترین دستاورد جنبش تنباکو و جنبش بابیه ، به نظر من، شکستن افسانه ضعف مطلق مردم، در مقابل قدرت مطلق حاکمیت بود. این تحولات زمینه را برای جنبش گسترده تر مشروطیت آماده نمودند.

انقلاب مشروطیت

در آستانه قرن بیستم، ایران در کشاکش چنگالهای، رقابت دو قدرت، استعمارگر جهان آنروز، روسیه تزاری و بریتانیای کبیر، مظلومانه دست وپا میزد. بریتانیای کبیر با پشت سرنهادن عصر طلایی ویکتوریا، صاحب مستعمراتی در سراسر جهان، نظیر کانادا، استرالیا، زلاند نو، هونگ کونگ، هند و پاکستان کنونی، و مناطق دیگری در افریقا، و… دارای بزرگترین ناوگان دریایی جهان، و دارای صنایع کشتی سازی، اتومبیل و هواپیما سازی بود، سرمایه داری در بریتانیا مراحل رقابت آزاد را پشت سر گذاشته و کارتل ها و تراست ها، با خیال آسوده همه امور را تحت کنترل داشتند که بزرگترین دشمن آنها کارل مارکس با استفاده از همین ثبات، و دموکراسی، مهمترین اثرش یعنی سرمایه را در آنجا به رشته تحریر در آورد. اوضاع روسیه اما بگونه دیگری استمرار داشت. روسیه بشدت از رقبایش در زمینه تکنولوژیک عقب مانده بود. تزارهای روس با دراختیار داشتن وسیع ترین امپراتوری جهان، با سفاکی مستبدانه ای حکومت میکردند. تزارها تن به دموکراسی نمیدادند. گروه های انقلابی روس، مبارزه در سراسر کشور را جز از طریق ایجاد سازماندهی مخفیانه، نمیتوانستند ادامه دهند. سازمانها و احزابی که همچنین الهام دهنده، و آموزش دهنده بسیاری از انقلابیون ایران شدند. 15 سال از نهضت تنباکو میگذشت، ایران به لحاظ اقتصادی در بحران بود. تورم و بالا رفتن قیمت کالاهای مصرفی مردم از یک سو، و پایین آمدن قیمت نقره، که پول رایج ایران آن دوران بود، وضعیت بسیار دشواری را برای مردم و زحمتکشان، ایجاد کرده بود. ایران آنزمان شامل، ولایات کم و بیش مستقلی میشد، که هر یک جداگانه به رتق و فتق منطقه خود میپرداختند. اعتراض به حکومت قاجار، که با دادن امتیازهای بیشمار به روس وانگلیس، کشور را در آستانه از هم پاشیدگی قرارداده بود، با ترور ناصرالدین شاه، شکل تهاجمی به خود گرفت. روزنامه های بسیاری به زبان فارسی در خارج از ایران منتشر می شد، و تقریبا همگی خواستار تحولات عمیق در ایران و از جمله، شکل گیری حکومت قانون در آن بودند. با مرگ ناصرالدین شاه، ولیعهد پیر و مریضش، از تبریز، به تهران آمد، و بر تخت شاهی نشست. وقایع انقلاب مشروطیت در آخرین سال سلطنت 10 ساله مظفرالدین شاه حادث شد. در حالی که مردم در کشور در فقرو بیماری، وسایر مشکلات اجتماعی دست و پا میزدند، چپاول گران امپریالیست، به غارت، کشور مشغول بودند. سال 1905 (1284-1283 شمسی)سال شگفتی بود، روسهای بظاهر شکست ناپذیر در آسیای دور در جنگ از ژاپنی ها شکست سختی خوردند، پیامدهای این جنگ وشکست، برای حاکمان تزاری روسیه، انقلاب 1905 بود، که محتوای درخواستهای آن تقریبا همان مطالبات دموکراتیک انقلاب های سایر کشورهای اروپایی بود که اواسط قرن 19 در بسیاری از کشورهای اروپایی بثمر رسیده بود.جامعه روسیه بیش از 50 سال نسبت به شرکا و رقبای استعمارگرش عقب مانده بود. انقلاب شکست خورد. رژیم تزاری باز هم تن به دمکراسی نداد. اما بحران ادامه یافت. از ویژگی های تحولات انقلابی یکی اینست که در چهارچوب یک مرزو بوم محدود نمانده، والهام دهنده خلق های دیگرمی شود. و چنین هم شد. پس از مدت کمی، حاکم تهران علاءالدوله با تائید عین الدوله صدراعظم مستبد وقت، بدلیل گران شدن قیمت قند که از اقلام وارداتی بوده و به دلیل بحران اقتصادی، و جنگ در روسیه ،قیمتش بالا رفته بود، 17 نفر از تجار و بازرگانان و دو سید را دستگیر کرده و به فلک می بندد. تجار از طریق تریبون های پر نفوذشان (ملاها)، دست به اعتراض زده، خواهان تشکیل عدالتخانه، برکناری حاکم تهران، وزیرالوزرا، و مسئول گمرکات مسیو نوز بلژیکی میشوند. این گام اول بود.

مجموعه تحولات مشروطه را می توان به دو بخش تقسیم کرد، بخش اول،از شروع اعتراضات تا پیروزی مردم و صدور فرمان مشروطیت، و تشکیل مجلس اول شورای ملی، و بخش دوم دوره استبداد صغیر، از به توپ بستن مجلس و مقاوت ومبارزه مردم، تا فتح تهران، شکست و خلع محمدعلی میرزا از پادشاهی و تشکیل مجلس دوم . قصد ندارم آنچه دیگران به تفصیل گفته اند، را بازگویم، فقط اینکه در ادامه اعتراضات، گروهی از انقلابیون در سفارت انگلیس متحصن، و دو آیت الله پرنفوذ تهران آقا سید محمد طباطبائی و آقا سیدعبدالله بهبهانی به قم رفته و تهدید به ترک ایران و مهاجرت به عراق نمودند. سرانجام شاه تسلیم خواست مردم شد، یا نخواست با مردم بجنگد، یا توانا یش را نداشت، لاجرم، فرمان مشروطیت صادر میشود. مجلس اولیه تشکیل، با استفاده از قانون اساسی بلژیک، وانطباق آن با قوانین عرفی و سنتی ایران، اولین قانون اساسی ایران نوشته شده، به تصویب مجلس رسیده، و پیش از مرگ شاه مورد تصویب” ملوکانه” هم قرار میگیرد. ترکیب طبقاتی اولین مجلس ایران عبارت بود از:

ملاکین و زمین داران %21

بازاریان، و تجار%40

ملایان %20

روشنفکران، کارمندان شرکت های خصوصی و دولتی %19

مجلس مرکز تلاقی اندیشه ها شد، تضاد ها و ناسازگاری های جامعه که در چهارچوب مجلس به بحث کشیده می شد، هویدا می شدند. در سراسر کشورروزنامه های متعددی منتشر ودر موافقت و مخالف با هر نظر و اندیشه ایی مجادله ونبردهای قلمی پدیدار می شد. روشنفکران در باره همه مسایل مهم به مجادله پرداخته وبه تبادل تهمت و فحش و ناسزا می پرداختند. و این به نوعی انعکاس، شرایط آن موقع کشور و مواضع جریانات اجتماعی و مطالبات طبقاتی شهروندان آن روزگار بود. در یکی از شگفت ترین مصوبات مجلس، انتخاب کلمه ملت (طرفدار قانون) و تعمیم آن به همه مردم ایران و استفاده از آن انجام پذیرفت. Nationدر مقابل کلمه انگلیسی

مهمترین وظایف مجلس براساس قانون اساسی اول عبارت بودند از:

– تهیه بودجه و نظارت بر اجرای بودجه کشوری

تصویب انتقال یا فروش منابع زیر زمینی و تصویب قرادادهای صنعتی و کشاورزی –

تصویب تغییر مرزهای کشور –

تصویب قراردادها و عهد نامه ها با دول خارجی‌ –

تصویب تشکیل کمپانی های ملی‌ –

– تصویب هر گونه قرار دادهای دولتی

– تصویب اعتبار و وام های دولتی

– تصویب ساختن راه ها و راه آهن‌

با این اختیارات قدرت شاه، بشدت محدود می شد. شاه جدید تمایلی به این محدودیت ها نداشت ، وبه دنبال بهانه برای تعطیل مشروطیت میگشت.بالاخره با پشتیبانی، روسها، وبه دنبال فتوای ملایی بنام شیخ فضل الله نوری، مبنی بر خروج مجلس از دایره مشروطه وشرع، در ژوییه1908(1287-1286 شمسی) مجلس را به توپ بسته، روزنامه ها را تعطیل، و گروهی از وکلا را، زندان و تعدادی دیگری را شکنجه و اعدام میکنند.

البته ماجرا به اینجا ختم نشد، مردم در سراسر کشوربه مخالفت با این حرکت وحشیانه پرداخته به مقاومت مسلحانه دست زدنند. بخصوص در شمال با محوریت رشت، و درآذربایجان. در تبریز انقلابیون سوسیال دمکرات ( حزب اجتماعیون عامیون ) با تشکیل انجمن های غیبی ( هسته های مخفی)، که سازماندهی و مدیریت مبارزه را در اختیارداشتند، عملا رهبری مقاومت را بدست میگیرند. تبریزبه محاصره نیروهای وفادار به محمد علی شاه در می آید. محاصره 11 ماه طول میکشد. بالاخره روسها شکیبایی خود را از دست داده و به بهانه حمایت از اتباع روسیه در تبریز خود وارد عمل شدند. پس از شکست مقاومت تبریز و ورود روسها به آن، گروهی از مبارزان، اعدام میشوند. تثبیت محمد علی میرزا و شکست کامل مشروطه به معنی اقتدار کامل روسها بود. انگلیس نمیتوانست، کنار نشسته و مرغ چاق را در سفره رقیب ببیند، پس تصمیماتی گرفته میشود. از اینجا به بعد، میبینیم گروهی از ملاکان و خانهای بزرگ، که دست بر قضا، از دوستان خوب دولته فخیمه بریتانیای کبیر محسوب میشدند، به پشتیبانی ازانقلاب مشروطه برخواستند. در شمال سپهدار تنکابنی، یک شبه عشق مشروطه بر دل و جانش کارگر افتاد و دست از جان و مال بشست و با لشکریان تحت الامرش راه تهران پیش گرفت. درفرانسه سردار اسعد بختیاری پس از سفر به انگلیس و مذاکره با دوستان انگلیسی به ایران باز گشته، از میان ایل بختیاری سپاهی گرد آورده، و پس ازدرگیری نه چندان سنگین در اصفهان با قشون دولتی، عازم فتح تهران میشود. تاکید بر این موضوع از این جهت اهمیت دارد، که از این لحظه به بعد، سرنوشت مشروطه بدست ملاکان و وابستگان ، یا به عبارتی دیگر، دوستان خوب دولت فخیمه بریتانیا افتاده و در نهایت ازاهداف اصلی که اعمال حاکمیت مردمی و نهادینه کردن دموکراسی در ایران است دور میشود. یکی از مهمترین سؤالها در ذهن هر کسی که به وقایع دوران استبداد صغیر می پردازد، چرایی عدم مداخله مستقیم روس و انگلیس، در حوادث، دوره سه ساله استبداد صغیر است. در این وقایع روسها بجزبه توپ بستن مجلس، توسط سرهنگ لیاخف فرمانده هنگ قزاق، که تحت الامر دولت ایران و شاه انجام وظیفه میکرد، و واقعه شکستن مقاومت مردمی در تبریز به بهانه نجات جان اتباع روس ساکن در آن شهر، اقدام مستقیم دیگری نکردند. انگلیس ها هم بر عکس سیاست قدیمشان، مانند مورد محاصره هرات، که یک واقعه داخلی ایران محسوب میشد، به ایران اعلان جنگ ندادند، ودر جنوب نیرو پیاده نکردند، گر چه مدعی بودند، مشروطه برای ایران آنروز “زود” است، فقط به کمک مالی، و دادن چراغ سبز به “دوستانشان”، برای مقابله با محمدعلی میرزا و “نجات مشروطه ” اکتفا نمودند. جواب این سؤال را نه در ایران، بلکه در جایی دیگر، در واقع در اروپا باید جستجو کرد.

در اروپا، تا سال 1890 (1269-1268 شمسی) آلمانی ها توانستند، زیر فشار بیسمارک، پادشاهی متحد آلمان را پی ریزی کنند. آنها سپس با دانمارک جنگیدند، و پیروز شدند، بعد اتریش را، و نهایتا فرانسه را به زانو درآوردند، بعد از آن هم، بعنوان صنعتی ترین، و قوی ترین کشور اروپا بعد از انگلیس، سهم خود را از دنیای استعماری طلبیدند. از افریقا، شروع کردند، به دشمنان انگلیس در افریقای جنوبی کمک کردند تا در جنگ استقلال طلبانه افریقای جنوبی پیروز شوند. با تضعیف انگلیس, قصد داشتند نفوذ خود را در جهان، افزایش دهند. آلمانی ها، در کنار امپراتوری اتریش- مجارستان، و ایتالیا، مثلث اتحاد را ایجاد کرده بودند. انگلیس و فرانسه با هم متحد شده و از آنجا که روسیه، با اتریش، بر سر بالکان رقابت داشتند، روسیه و انگلیس هم با واسطه گری فرانسه، تصمیم گرفتند، اختلاف ها را کنار گذاشته، با هم اتفاق مثلث را تشکیل دهند. این اتفاق در سن پیترزبورگ در تاریخ 1907 (1286-1285 شمسی)عملی شد. آنها موارد اختلاف را حل نمودند، در مورد ایران تصمیم گرفتند، آشتی کنان، کشورمان را به سه قسمت، شمال منطقه نفوذ روس، جنوب منطقه نفوذ انگلیس، و وسط هم منطقه بی طرف باشد. قراردادی که در ایران به قرارداد ننگین 1907 معروف است، عاملی شد، که هیچکدام از دو قدرت فوق به مداخله مستقیم و یک طرفه در بحران مشروطه دست نزنند. باری ناجیان جدید مشروطه، به اطراف تهران رسیدند. محمدعلی میرزا، تصمیم گرفت، مجلس را از نو، برپا کند، از طرفی تصمیم به مقاومت هم گرفته بود. ابتدا تلاش کردند، مذاکره کنند، این تلاش شکست خورد، حمله به تهران شروع و دو روزه پایان یافت، شاه به سفارت روسیه پناهنده شد. گروه پیروز یک شورای 30 نفره ایجاد نموده،و دولت موقت، وشورای عالی تشکیل داد و محمد علی میرزا را با حقوق بازنشستگی 100،000 تومان، در سال، کنارگذاشته و پسر 12 ساله اش احمد بعنوان شاه برگزیده شد، قرار شد تا زمانی که احمد شاه به سن قانونی نرسیده، بزرگ طایفه قاجار نایب السلطنه باشد. مدتی بعد مجلس دوم تشکیل شد. از مبارزان دوران استبداد صغیر تجلیل و دشمنان مشروطه بغیر ازمحمدعلی شاه مجازات شدند. از جمله مجازات شدگان، یکی شیخ فضل الله نوری، جد ایدئولوژیک، ملاهای کنونی ایران، با هلهله و شادی مردم محاکمه و به دار آویخته شد. دولت جدید، بجای نظمیه قدیمی، شهربانی تحت ریاست سردار یپرم خان ارمنی، ایجاد نمود. مدتی بعد مبارزان تبریز، به تهران دعوت شدند، در راه همه جا تابلو ها و خوش آمد گویی های بی نظیری از آنها به عمل آوردند. ولی از پی ماجرای ترورسید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان ، مجلس طرحی را به تصویب رساند و خواهان خلع سلاح عمومی شد. مشروطه خواهانی که با این طرح موافق نبودند، در باغ اتابک، محل اسکان مجاهدان آذربایجانی تجمع نموددند. مجاهدین مشروطه بدلیل مقاومت در مقابل خلع سلاح، با توپ و مسلسل قوای دولت “مشروطه ” به گلوله بسته شدند. در این واقعه 300 نفر از مشروطه خواهان کشته شدند. ستارخان،سردار ملی مجروح شد و از همان جراحات فوت نمود، و باقرخان سالارملی هم که بعد از مدتی انزوا، تصمیم میگیرد با عده ای از دوستان به عراق بروند، در کردستان، توسط “دزدان و راهزنان” کشته میشوند.

از مهمترین تغییرات ترکیب مجلس جدید میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

برای اولین بار در تاریخ ایران, دو حزب سیاسی اعتدالیون(لیبرال) با 53 نماینده و حزب دموکرات (گرایشات سوسیال دموکرات) با 27نماینده در مجلس حضور و رقابت داشتند. اختلافات این دو جناح شدت یافت و گویا منجر به خشونت هایی از جمله ترورهای یادشده و حوادث باغ اتابک گردید.

مجلس، که از گرایش روسی بریگاد قزاق آگاه بود، با تصویب یک لایحه، و استخدام 11 مستشار سوِئدی، زمینه ایجاد واحد نظامی جدیدی را ایجاد نمود،( ژاندارمری )، این واحد نظامی در زمان رضا شاه با لشکر قزاق ترکیب شد و پایه ارتش جدید ایران را تشکیل داد، و با ژاندارمری که تا چند سال بعد از انقلاب 57 هم به حیات خود ادامه داده و در سال 67 13 در نیروی انتظامی رژیم همراه با شهربانی وکمیته های انقلاب ترکیب شد، یکسان نیست.

مجلس همچنین، برای سازماندهی، امورگمرکی و مالیاتی، مورگان شوستر امریکایی را همراه با 16 نفر از همکارانش به کار گمارد. مجلس دوم اما، مناسبات غالب ارباب و رعیتی را ملغی نکرد. امتیازات داده شده به اتباع روسیه و انگلیس را نیز تغییری نداد. مجلس علی رغم، تلاشش، به جهت پویش راهی مستقل از دو قدرت استعمارگر، مسبب ایجاد زمینه های رشد اقتصادی، و تکنولوژیک در ایران نشد. نهادهای موثر برای پاسداری از دستآوردهای انقلاب مشروطیت ایجاد نگردید. انقلاب بورژوادموکراتیک ایران، در زمینه حقوق زنان در جا زد. فراموش نکنیم که اکثریت مجلس در اختیارارتجاع اشرافی، بزرگ ملاکان و ملایان بود.

همانطور که انتظار میرفت، زمانی که شوسترمسئول گمرکات ، بدلیل عدم پرداخت مالیات از سوی شعاع السلطنه برادر محمدعلی شاه، خواهان مصادره اموالش شد. روسها به ایران لشکر کشیده، بندر انزلی و رشت را به تصرف درآورده، و به دولت التیماتوم دادند که شوستر باید از ایران برود. مجلس زیر بار نرفت، لذا نایب السلطنه و وزیرالوزرا، مجلس دوم را منحل کردند. از آن پس در هر انتخاباتی، شرایط بنفع ملاکان، و اشراف تغییرنمود، تا حدی که در آستانه تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی، مجلس به غیر از چند نماینده، به تشکیلات بی خاصیتی تبدیل شده بود که فقط خواهان تثبیت وضع موجود بود. این بحث را میشود با بیان جزٍئیات بیشتری پی گرفت، ولی تفاوتی نخواهد کرد. انقلاب مشروطه به اهدافی که انتظارش میرفت، نرسید. دموکراسی و عدالت اجتماعی محقق نشد.

حالا پس ازگذشت بیش از صد سال، آسان است که بگوییم روسها و انگلیسها نگذاشتند، یا اینکه بگوییم، مشروطه خواهان به اندازه کافی انقلابی نبودند. یا کشور به اندازه کافی به پیشرفت اجتماعی، اقتصادی، برای تحولات عمیق زیربنایی نرسیده بود. همچنین میتوان گفت، اکثریت مردم در آنزمان بیسواد وبه منافع خود ناآگاه بودند. هر کدام از این قضاوتها میتواند، بخشی، از حقیقت را با خودهمراه داشته باشد، ولی مهم اینست که ازاین شکست، درسهای لازم را بگیریم….solmaz3

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)