میان ترانههای فارسی، هیچ کدام به اندازۀ «مرداب» در به تصویر کشیدن مفهوم مرگ توانا نیست. تصویری که ترانه سرا از مرگ به دست میدهد، تصویری از سکوت و فراموشی، از اجبار و اسارت، از غربت و «درخودماندگی» و عکسی از یک مرداب، در روز رو به زوال یک کویر، خود به تنهایی گویای روح فراموش شدۀ یک زندگی است.
قصۀ ترانۀ مرداب، یک خط بیشتر نیست؛ رودی که درآرزوی رسیدن به یک چیز ناشناس در دوردست،«پشت اون کوه بلند»، راهش به کویر میافتد. چیزی فراتر از خواست او، فراتر از دستیابی و اختیار، راهش را میبندد. رود توی چاله میافتد و باقی چیزی نیست جز زمزمههای یک اسارت، کشاکشی میان زمین و زمان، تقلایی بین زنجیری که او را به پایین میکشد و خورشیدی که او را بخار میکند. فردا، با شروع یک صبح تازه، هیچ چیز از خاطرۀ مرداب بر جا نمانده؛ رود بوده و مرداب شده و به خاطره پیوسته؛ «شن جاش رو پر کرده» و تمام.
ترانهسرا به احتمال زیاد زمانی که ترانۀ مرداب را مینوشته، به نظریۀ «غریزۀ مرگ» فروید فکر نمیکرده. و به اینکه ترانهای بنویسد تارانۀ مرگ را به دقت ترسیم کند. اما ضمیر ناخودآگاه شاعر، به دقت از مسیر تعریف« تاناتوس» میگذرد؛ گرایش به مرگ، گرایش به سکون، خروش و پرخاش در تمنای رسیدن به آرامش مرگ آمیز، به تباه کردن تدریجی، به تخریب کامل، به نخواستن و پس زدن، به مردن. رود ترانه “مرداب” در آرزوی رسیدن به دریا، به طبیعت محض، به طبیعت ابدی ساکت، خود را در روند تدریجی زوال مرگ-آلوده میکند، و پاسخش به دعوت وسوسه مبهمی که از پشت کوه بلند او را به خود میخواند، به اندازۀ میل او به زندگی، معاشقه و لذت، طبیعی است.
مرداب ترانۀ سرفراز، در وضعیت سکون مرگ آمیزش اما، دچار “نخواستن” است. به غریزۀ مرگ پاسخ داده و آن را نمیخواهد. روان مرداب، عرصۀ دائم این کشاکش، خواستن و نخواستن است. او برای پیوستن تلاش میکند و باز تنها میشود. تنهایی او، همان وضعیت محتوم ابدی است: «ما محکوم هستیم که تنها زندگی کنیم اما، محکوم بدان نیز هستیم که از تنهایی خویش درگذریم و پیوندهایی را که ما را با زندگی در گذشتهای بهشتی مربوط میساخت، دوباره برقرار کنیم. ما همۀ نیروهایمان را به کار میگیریم تا از بند تنهایی رها شویم، برای همین احساس تنهایی ما اهمیت و معنایی دو گانه دارد؛ از سویی آگاهی بر خویشتن است و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن. تنهایی این وضع محتوم زندگی ما، در نظر ما نوعی آزمایش و تطهیر است که در پایان آن عذاب و بیثباتی ما محو میشود.»
پس روان رود، خواهان رسیدن به چیزی است که نمیشناسد، تنها چیزی که به یاد میآورد، یک چاله است که شبیه زهدان مادر، او را در کمترین فاصلۀ ممکن با طبیعت قرار دهد، در کمترین فاصله با ارضای نیاز. رود خواهان آرامش جنینی است، خواهان بازگشت است و در تمام طول راه قرار است به آن نقطۀ فراموش شدۀ ابدی ازلی برسد. به حس شناور در آب، به اتحاد. او در تمام طول راه، بدون آنکه بداند در تمنای مرداب بوده؛ در همۀ زندگیاش خواسته که بمیرد. اریک فروم، در جزم اندیشی مسیحی، اندیشۀ خدا را هم جانشین تمنای پیوستن به طبیعت میداند. “مرداب” به همین خاطر، به محض اینکه خورشید بیاد صعود میکند.
ما محکوم هستیم که تنها زندگی کنیم اما، محکوم بدان نیز هستیم که از تنهایی خویش درگذریم و پیوندهایی را که ما را با زندگی در گذشتهای بهشتی مربوط میساخت، دوباره برقرار کنیم.
ترانه سرا، ترانۀ مرداب را زمانی مینویسد که هنوز رخت عزای پدرش را به تن داشته. چنانکه عکسی از او در تن پوش سیاه عزای پدر، عکس روی جلد آلبوم مرداب میشود. اردلان سرفراز اغلب اینجا و آنجا از تاًثیر دردناک مرگ پدر بر زندگی و شعرهایش گفته. بسیاری از ترانههای ماندگار فارسی پس از مرگ پدر شاعر به جهان ترانههای او پیوستهاند؛ تلخاند و حال و هوای سوگ دارند اما، حس صادق و غمناک شاعر، به این ترانهها بلوغ داده است. مرداب در چنین حال و هوایی، در الهام شاعرانۀ ترانه سرا قد کشیده و با تصویر مرگ در ذهن او یکی شده است.
ترانۀ مرداب، چه در لایههای پنهان معنایی که از پس ضمیرناخودآگاه مرگ زدۀ شاعرش سر زده و چه در اجرای تئاتریاش، یکی از متفاوتترین ترانههای فارسی است. تلفیقی از قصۀ کوتاه و آواز، از قصه گویی و خوانندگی است. یک ساختار دراماتیک کلاسیک دارد که فراز و فرودهای معمول روایتش از شرح آرام یک وضعیت آغاز میشود، به آشوب و پریشانی میرسد و به همان وضعیت آرام درام برمی گردد. مرداب به لحاظ این ساختار، تک و انحصاری است؛ یکی از همان جاودانههای دهۀ پنجاهی است، جاودانهای که اتفاقاً حاکی از حس عاشقانهای نیست؛ وصف یک مصیبت فلسفی است و شرح مرگ است؛ مرگی که نه در توقف تن، که در توقف یک رؤیا و شکست یک آرزو به وقوع میپیوندد. مرداب آواز غمگین یک قو و تراژدی غمناک یک سکون است.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.