15388824187817369057

❤ مناسبت عشق و خودخواهی!! ❤

چندی پیش یکی از مخاطبان خانم پیغامی به این مضمون داده بودند که :

مدتی است یک آقا به شدت اصرار می کند تا من با او دوست شوم و با هم رابطه ی عاطفی داشته باشیم و من هم هر چند به او اصرار می کنم که دست بردارد ، اما انگار نه انگار …. و حتی راضی به خواستگاری رسمی هم نیست . می گفت اون آقا عشق اش طوری است که حتی می گوید اشکالی ندارد که دختران و پسران بدون ازدواج و این مسائل رسمی با هم رابطه داشته باشند.

اما آیا تا به حال فکر کرده ایم :

عشق چگونه به وجود می آید و چگونه باید آن را مدیریت کرد؟

آیا عاشقی فقط حرف های قشنگ زدن و هدیه خریدن و لذت بردن های آنی است ؟

آیا تا به حال شنیده اید که یک جوان به جهت اینکه از معشوقش جواب رد شنیده ، وی را آتش زده یا اسید به صورت اش پاشیده ؟ یا وی را داغ دار کرده است؟

آیا عاشقانِ مدعی هیچ اندیشیده اند که باید حرمت عشق را نگاه دارند ؟

چرا بعضی از مدعیان عشق فقط به منافع و دستاوردهای خود می اندیشند و به معشوق خود به چشم یک کالای مصرفی موقت نگاه می کنند؟

چرا وقت ِ خوشی ها لذت ها ادعای دوستی و محبت می کنند اما وقت ِ ناراحتی ها و مشکلات پا پس می کشند ؟

سال اول دانشجویی با یک آقا پسر آشنا شدم که اهل همین دوستی ها بود …. و چقدر هم به خود می بالید. یک روز به او گفتم :

آیا حاضری جان خود را فدای کسی که عاشق اش هستی بدهی ؟

گفت : جونم رو بدم ؟!! که چی بشه ؟؟؟ بابا این فقط یه دوستیه !! مگه جونم رو از سر راه آوردم ؟

متاسفانه این طور عشق ها بیشترین ضربه رو به بنیان خانواده و روحیه جامعه وارد می کند.

عشق همراه با تعهد و مسئولیت و احساس انسانیت است و نباید آن را با خواست هاو امیال نا محدود و لذت گرا اشتباه گرفت . به راستی این همه عاشقان سینه چاک چرا بعد از مدتی کارشان به طلاق می کشد؟

چرا دیگر پس از مدتی شور عشق از میان شان می رود ؟

مگر نه اینکه تمام کسانی که هم اکنون طلاق گرفته یا خواهند گرفت ، روزی ادعای عاشقی داشته اند؟

چرا و به چه علت خود خواهی های خود را عشق نام نهاده ایم؟

و به جهت نام عشق را تخریب کرده ایم ؟

مگر آینده ی یک آقا یا خانم بازیچه ی دست ماست ؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)