Mojtahed-Zade1محدودیت منابع آب شیرین در جهان و افزایش روزافزون مصرف، موجب کشیده شدن آب به عرصه ی رقابت کشورها و گروه های مختلف شده و آب، ایفاگر نقشی اساسی در شکل‌ دهی به روابط اجتماعی-سیاسی میان گروه های اجتماعی است. در قرن حاضر، کمبود آب به عنوان با ارزش ترین منبع در زندگی بشر، موجب تهدید معاش بسیاری از انسان ها در کشورهای مختلف، به ویژه در مناطق خشک جهان شده است.

تغییر الگوهای مصرف، آلودگی، از بین رفتن منابع طبیعی و افزایش بیابان ها، بشر را به سوی بحران جهانی آب سوق می دهد. از این رو  برخی معتقداند که جنگ های آینده و اعتراضات مدنی و اجتماعی عمدتاً از کمبود منابع آب و مواد غذایی ناشی خواهد شد. در قرن ۲۱، هنوز بیش از ۲ میلیارد نفر به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند و اگر در این زمینه تلاشی فوری صورت نگیرد، در سال ۲۰۲۵، پیش بینی می شود که چهار میلیارد نفر دسترسی کافی به آب قابل شرب نخواهند داشت.

ایران به عنوان یکی از کشورهای خشک و نیمه خشک جهان در منطقه ی خاورمیانه، از جمله کشورهایی است که با بحران آب مواجه است و این مسئله، یکی از اصلی ‌ترین عوامل محدود کننده ی توسعه ی کشور در دهه‌ های آینده به شمار می ‌رود. یافته ‌ها و نتایج تحقیقی نشان می ‌دهد که با توجه به روند افزایش جمعیت و هم چنین افزایش مداوم مصرف سرانه ی آب در کشور، تا سال ۱۴۰۴، سیزده استان کشور با بحران آب مواجه خواهند شد.

در این خصوص به سراغ دکتر پیروز مجتهد زاده، جغرافیدان رفته ایم و از ایشان در رابطه با میزان جدیت بحران آب در ایران پرسیدیم و این که دولت در این مورد چه تلاش هایی باید انجام دهد.

پیروز مجتهد زاده استاد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس تهران، مشاور پژوهشی دانشگاه سازمان ملل متحد و مدیر عامل بنیاد پژوهشی یوروسویک (Urosevic Research Foundation) لنـدن است. از پیروز مجتهدزاده بیش از بیست عنوان کتاب به زبان های انگلیسی و فارسی منتشر شده است…

آقای مجتهد زاده، در ابتدا بفرمایید که عوامل دخیل در بحران آب در ایران چیست؟ آیا ارتقاء سطح زندگی و بهداشت هم جزئی از عوامل موثر در این زمینه می باشند؟

در ابتدا باید عرض کنم که بنده هیچ گونه تخصصی در زمینه ی جغرافیای طبیعی و محیطی ندارم و تخصص من در جغرافیای سیاسی و ژئوپلتیک می باشد؛ ولی هر کسی که جغرافیا خوانده باشد مقداری مطالعات در این زمینه ها و مباحث عمومی دارد و من هم بر اساس آن اطلاعات صحبت می کنم و نه به عنوان یک متخصص…

بدون تردید ارتقاء سطح زندگی، ازدیاد جمعیت و تغییر وضع معیشت، مصرف آب را هر روز بیش تر و بیش تر می کند. طبیعی است که این یک عامل موثر در میزان دسترسی ملت ما به آب و منابع آبی مهیا می باشد. ولی علت اصلی واقع شدن کشور ما در یک وضعیت جغرافیایی است که این وضعیت جغرافیائی، کم آبی را دیکته و منابع آبی را محدود می کند.

عامل دیگر هم مربوط می شود به سیکل های دوران های کم آبی و پر آبی از نظر بارش، که خب ما می دانیم سیکل هایی در کار هست که پنج سال، هفت سال، گاهی ده سال و حتی گاهی تا ۱۵ سال با دوره ی کم آبی و پر آبی مواجه می شویم و در تاریخ اخیر زندگی خودمان هم ما این دوران را شاهد بوده ایم. این ها عوامل اصلی در محدودیت منابع آبی در ایران هستند.

به همین دلیل است که بالا رفتن میزان مصرف، به دلیل ازدیاد جمعیت و بالا رفتن سطح زندگی ما را وادار کرد که تبدیل به یکی از کشورهای عمده ی وارد کننده ی آب مجازی بشویم. منظور از آب مجازی این است که ما مجبوریم محصولات غذایی را از خارج تامین کنیم و این محصولات برای کاشت و رشد از منابع آبی آن کشورها استفاده می کنند و وقتی ما این محصولات را وارد می کنیم، طبیعتاً آن آب را هم وارد کرده ایم. لاجرم ما به یکی از عمده کشورهای وارد کننده ی آب مجازی تبدیل شده ایم و این بحث آب مجازی هم بحث جدید و نظریه ی جدیدی است که توسط یکی از جغرافیدانان برجسته ی دانشگاه لندن- که استاد خود من هم بوده-، مطرح شده است. سال گذشته پروفسورآلن، این تئوری و نظریه را مطرح کرد و اتفاقاً در شرح تئوری خودش در کتاب خاصی که تحت همین عنوان منتشرشد، بحث مفصلی از وضعیت آب مجازی و مصرف آب مجازی در ایران و خاورمیانه را مطرح کرده است که این خود جای مطالعه و دقت بسیار دارد.

در طی سال های گذشته، حداقل در دو مورد ما شاهد کشمکش بر سر آب در مقیاس ملی بوده ایم که در یک مورد آن به درگیری کشاورزان اصفهانی با نیروی انتظامی انجامید. این خطر تا چه حد بالقوه است و چه طور می توان از بروز آن جلوگیری کرد؟

این خطر بالقوه برای مدت زیادی وجود داشت و اتفاقاً مدتی است که بالفعل شده است؛ همان طور که اشاره کردید به درگیری کشاورزان در مناطقی از کشور، از جمله اطراف استان اصفهان با نیروی انتظامی منتهی شد و این بالقوه ها به بالفعل تبدیل گردید.

ما در مناطق خشک داخلی مدت زیادی است که با این مسئله مواجهیم و من گمان می کنم که اگر به این وضع سر و سامان درستی داده نشود، مشکلات بیش تری در پیش خواهیم داشت. اصفهان یک مورد کاملاً مشخص است که در نتیجه ی احداث کانال های متعدد از منابع آبی زاینده رود، برای مشروب کردن منطقه ی یزد و آن حدود استفاده می شود و طبیعتاً این کار مقداری از امکانات آبی در دسترس منطقه ی اصفهان را کاهش می دهد و البته این تنها مورد نیست و ما در مناطق دیگری هم شاهد این قضیه هستیم، به خصوص در منطقه ی شمال ایران که مقدار آب زیاد است. از خیلی سال های قبل مقداری آب از البرز شمالی به طرف البرز جنوبی در نتیجه ی حفر کانال ها و تونل ها منحرف می شده و در سال های اخیر هم این کار توسعه پیدا کرده و این مقدار زیادی بر میزان آب مورد استفاده در منطقه ی شمال تأثیر می گذارد(به خصوص مازندران که در آن جا هم البته پیش بینی هایی چون سد بندی برای جبران این آب صورت می گیرد.) ولی من مطمئن هستم که این کار بر اساس مطالعات دقیق میزان مصرف این طرف و آن طرف کوه صورت می گیرد، ولی از طرف دیگر، مسئله ی حاد بودن کمبود آب را نشان می دهد و درگیری هایی که ممکن است احتمالات امنیتی را به وجود آورد، به ما متذکر می شود.

Mojtahed-Zade2.

یعنی شما معتقد هستید یکی از راه هایی که ممکن است از این مشکلات پیش گیری کند، سد سازی است؟

بدون تردید؛ این یکی از امکانات جبران کمبود آب است و این راه مدت های زیادی است (بیش از یک قرن) که در سرتاسر جهان شناخته شده و ما هفتاد سال است که در این زمینه فعال هستیم و سدهای زیادی در کشور ساخته شده و یا در حال ساخت می باشد. ولی به هر حال منظور من از این یادآوری، این است که ما وارد به کار سد سازی و انحراف آب هستیم و در موارد زیادی هم این کار صورت گرفته؛ مثلاً آب رودخانه ی جاجرود که در مسیر همیشگی و طبیعی خودش حرکت می کرد، در نتیجه ی کانال سازی به طرف قم هدایت شد. این کار برای مشروب کردن منطقه ی قم، که مثل سایر نقاط کشور دچار ازدیاد جمعیت شده، مصرف بالای آب آن جا را تا حدود زیادی جبران می کند، ولی متاسفانه مناطق دیگری که به طور طبیعی در ادامه ی مسیر طبیعی جاجرود قرار داشتند را دچار کم آبی نموده. یعنی دقیقاً همان وضعی که در مورد دریاچه ی ارومیه پیش آمده را شاهد هستیم. در واقع سدهای انحرافی، به میزان زیادی مسیرهای مورد نظر طرح انحراف را مشروب کرد و جبران کمبود ها را انجام داد، ولی سبب کمبود آب در دریاچه ی هم ارومیه شد و وضعیت فعلی را به وجود آورده که این اتفاق، علاقه مندان به محیط زیست را در سطح ایران و جهان نگران کرده است. من اسمش را گذاشته ام “ارومیه دریایی که می میرد” و یا “دریایی که در حال مردن است”.

منظور من توجه کردن به دقّت در محاسبات است. وقتی ما برای جبران آب در یک منطقه، سد سازی می کنیم، وقتی کانال های انحرافی تعبیه می کنیم، باید محاسبات دقیقی انجام دهیم که مناطق دیگر دچار کمبود نشود. این درست نیست که ما  کمبود آب را در منطقه ای، به قیمت کمبود آب در منطقه ای دیگر جبران کنیم.

اما تداوم سدسازی در ایران و اختصاص بودجه های کلان به این صنعت در حالی صورت می گیرد که در بسیاری از کشورهای پیشرفته ی جهان  جهان سد سازی در حال منسوخ شدن است و حتی بعضاً سدها را تخریب می کنند…

کشورهایی را که شما مثال می زنید و می گویید کشورهای پیشرفته، قطعاً اروپایی و آمریکایی و کشورهای شرق دور هستند که در یک نگاه متوجه می شویم که کشورهایی کم آب و خشک مثل ما نیستند و امکانات و منابع آبی شان بسیار بیش تر از امکانات ماست، پس می شود نتیجه گرفت که آن ها جلوی سدسازی را می گیرند تا از منابع دیگر تامین آب و ذخیره سازی استفاده نمایند.

این تکنولوژی ها را می توانیم وارد کنیم، ولی آیا ما آن امکانات را داریم؟ این بحثی است که نیاز به مطالعات تحقیقی دارد.

به هر حال کشورها در شرایط جغرافیایی متفاوت، نمی توانند از الگوی واحدی پیروی کنند و برای کشور ما در شرایطی که داریم بحث سدسازی و ذخیره کردن آب نمی تواند یک امر منفی باشد.

بحران دریاچه ی ارومیه در سال های اخیر یکی از معضلات زیست محیطی عمده ی کشورمان بوده است تا جایی که برخی معتقد هستند که این دریاچه قابل نجات دادن نیست و باید آن را تبدیل به پارک کرد. شما برای حل بحران آن با توجه به ظرفیت های موجود چه پیشنهادی دارید؟

من این بحث که “دریاچه ی ارومیه قابل نجات نیست” را قبول ندارم. چرا که ما در زندگی طبیعیِ پدیده های محیط زیست، از جمله دریاچه ها، یک مقطع تاریخی را نمی توانیم در نظر بگیریم و بگوییم که بعد از این مقطع دیگر هیچ کاری نمی توان انجام داد. چنین چیزی وجود ندارد. آن چیزی که وجود دارد، این است که این مرگ تدریجی دریاچه، ناشی از تحریف منابع آب رسانی به شهرهای دیگر است و الان نمی شود آن کار انجام شده را به روال سابق بازگرداند، چون آن شهرها دچار مشکلات کم آبی و بی آبی خواهند شد.

ما باید از منابع جدیدی استفاده کنیم. اگر بتوانیم از ارس و از حق آبه ی خودمان استفاده کنیم و به دریاچه ی ارومیه لوله کشی کنیم، چرا که نه!؟ ممکن است سال های زیادی طول بکشد تا سطح آب دریاچه به سطح معمول برسد، ولی چرا که نه؟ این کار هم از نظر تکنیکی و هم تکنولوژیکی امکان پذیر است. ارس چون رودخانه ای مرزی بین ایران و همسایگان شمالی اش می باشد، میزان بهره برداری آب مشخصی دارد. طبق قرار دادهایی که ما در گذشته با شوروری و بعدها با جمهوری آذربایجان و نخجوان و ارمنستان و حتی گرجستان، که با ما همسایه نیست داریم، حق آبی هر کشوری مشخص است. ما از میزان حق آبی خودمان می توانیم استفاده کنیم و مقداری از آب را لوله کشی کرده و به دریاچه ی ارومیه بریزیم؛ البته این کار با انجام مطالعات دقیق باید صورت بگیرد.

این بحث به هیچ وجه قابل قبول نیست که ما بگذاریم یک دریاچه ای از بین برود، یا خودمان کمک کنیم تا از بین برود و به جای آن یک پارک درست کنیم! این بحث کمی تفکر می خواهد. ما اگر بخواهیم پارکی درست کنیم، در سراسر ایران امکانات طبیعی بسیار بهتری برای ساختن پارک داریم. دریاچه ی ارومیه یک دریاچه ی نمک است. میزان شوری آب در آن خیلی زیاد است و همین حالا که کف آب دریاچه بالا زده، می بینیم فقط نمک زار است و دریاچه ای که دارای نمکی سنگین است، وقتی که خشک می شود، به این معنی نیست که فقط نمک در سطح آب دریاچه بوده و ما می بینیم که آب هم در سطح و هم در اعماق آب و در کف دریاچه وجود دارد. خب با این وجود چه کاریست که ما همه ی  بولدوزرهای دنیا را بیاوریم و مقدار زیادی کف دریاچه را بکنیم و نمک ها را برداریم تا جای آن پارک درست کنیم؟ اصلاً چه لزومی دارد به این کار دست بزنیم؟ اگر هم خدای ناکرده خشک شد، جایی که می ماند نمکزار است، یک صحرای سفید از نمک و چه لزومی دارد که کسی بخواهد در صحرای نمک پارک درست کند؟ ما در مناطق کویری ایران، زمین های بسیار گسترده ی خالی از سکنه داریم که دچار کمبود آب هستند و نمکزار هم نیستند و می توانیم جای این که در ارومیه پارک بسازیم، برویم و در آنجاها این پارک را احداث کنیم.

باید وضعیت توازن در طبیعت و محیط را در نظر داشته باشیم. به جای اینکه احساساتی عمل کنیم.

لاجرم من فکر می کنم که ما در این بحثها احساساتی هستیم. من از دور و نزدیک شاهد این بحث های احساساتی هستم. حتی در مقاطعی صحبت از این شده است که مردم بروند و با بیل و کلنگ، کانال های انحرافی را که منجر به این وضعیت شده، خراب کنند. اگر آن ها را خراب کنید، دریاچه ی ارومیه ممکن است نجات پیدا کند. ولی با این کار تکلیف آن شهرها چه می شود؟ در این مباحث، باید بر اساس مطالعه و با ملاحظه ی درک توازن و موازنه در طبیعت، بحث و قضاوت و داوری کرد. من واقعاً توصیه می کنم از بحث های احساسی جداً خودداری شود.

در خصوص خشک شدن دریاچه ی ارومیه، آیا کم کاری مسئولان علت این فاجعه بوده است؟ اساساً شما چه افراد و یا سیاست هایی را عامل خشکی این دریاچه می دانید؟

ببینید این یک کار بزرگ بوده است که در نتیجه ی یک پروسه ی دراز مدت اتفاق افتاده و ما نمی توانیم که در این برخورد دنبال مقصر فردی باشیم. آن چه که برای ما امروز در عمل ثابت شده ، این است که آن هایی که برنامه ریزی کردند برای انحراف آب رودهای مربوط به دریاچه ی ارومیه، مطالعات کافی انجام ندادند و چنین وضعیتی را پیش بینی نکردند و فکر کردند صرفاً مقداری نقصان در تغذیه ی آب دریاچه به وجود می آید، نه اینک ه دریاچه کاملاً خشک خواهد شد. مطالعه و اندازه گیری کافی نکردند و اگر می کردند، می دانستند که یک چنین بلایی سر این دریاچه می آید که در حقیقت اگر اسم فاجعه ی زیست محیطی را روی آن بگذاریم، هیچ گونه اغراقی نکرده ایم. بله یک فاجعه ی بزرگ پیش آمده است. اگر مطالعات دقیقی صورت می گرفت، مشخص می شد که دریافت مقدار آب از رودهای منتهی به دریاچه ی ارومیه باید به میزان کمتری صورت گیرد و به دنبال منابع دیگری می رفتند.

همان طور که گفتم، با توجه به این که کشور ما یک کشور کم آب است و با توجه به مطالعاتی که دیگران بحث اش را کرده اند و بنده هم جسته و گریخته در جریان قرار گرفته ام، من فکر می کنم بهترین آلترناتیو و گزینه، انحراف آب از ارس است. البته تاکید و تکرار می کنم که همین هم نیازمند مطالعه ی دقیق است چون اگر چه ارس تامین کننده ی اصلی آب خزر نیست، ولی مقداری از آب آن وارد خزر می شود و بی تاثیر هم در سرنوشت خزر نیست. به هر حال، برای علاج این فاجعه در کوتاه مدت می شود این امکانات را مد نظر قرار داد. ولی باید فکر دراز مدت داشت. من برای دراز مدت چیزهای دیگری پیشنهاد می کنم؛ مثلاً باید روی استفاده از آب خزر مطالعه کرد…

Hamoun

اتفاقاً این مورد در تخصص من است و من حتی در مقاله ای که در سال ۱۹۹۶ در دانشگاه سازمان ملل متحد، در ژاپن ارائه کردم، خوشبختانه موفق شدم مسئله ی رود هیرمند را به توجه جهانی برسانم و به این ترتیب رود هیرمند جزو فهرست آب های در حال نابودی سازمان ملل متحد قرار گرفت و این معنی اش این است که سازمان ملل متحد هم باید مسئولیتی را در مورد نجات هامون به عهده بگیرد.

ما می دانیم کشور افغانستان توسط بریتانیا در عصر استعماری تاسیس گردید و بریتانیا در شکل دادن جغرافیای سیاسی افغانستان، در تمام مراحل اعم از تشکیل حکومت، سازماندهی حکومت و مدیریت تعیین مرزها با کشورهای همسایه، دخالت داشته است. بر اساس قراردادهایی که بر افغانستان و به شکل دیگری بر ما هم تحمیل کرد، طبق این قراردادها دو طرف مجبور شدیم که هر وقت بحث مرزها و آب های مرزی را مطرح می کنیم، بریتانیا را حَکَم قرار دهیم. لاجرم، در تهیه و تصویب قراردادهای مرزی، بیش تر بریتانیا حَکَم بود و تصمیم گرفت و به ما تحمیل کرد. هم چنین ما می دانیم که کشور افغانستان در دو نوبت تأسیس شد، یک نوبت توسط احمد شاه دُرانی در اواخر قرن هجدهم که البته ۵۰ سال بیشتر دوام پیدا نکرده و نابود شد.

البته این را هم بگوییم که بریتانیا در مسئله ی هیرمند و هامون همیشه سعی می کرد که بر اساس منطق بین المللی عمل کند؛ یعنی بریتانیا خودش موافق بود که رود هیرمند یک رود بین المللی است.

رودهای بین المللی تعریف خاص خود را دارند، یک تعریف که شامل هیرمند می شود، این است که هر رودی که از مرز یک کشور بگذرد و به کشوری دیگر وارد شود یک رود بین المللی است. ولی افغانستان از همان زمان دوست محمد خان، به خصوص در زمان جانشین او، شیرعلی خان، با این نظر مخالف بود و می گفت که این یک رود بین المللی نیست و یک رود داخلی افغانستان است و افغانستان هر وقت که بخواهد می تواند جلوی هیرمند را سد بندی نموده و جریان آب را متوقف کند تا به ایران نرسد)این کار از نظر جغرافیایی به آسانی امکان پذیر است و الان هم این کار به آسانی انجام می شود.( ما می دانیم که رود هیرمند در سیستان دور می زند و وارد هامونی می شود که چهار دریاچه ی جدا از هم هستند، ولی در دوران پر آبی به هم وصل می شوند و سال هاست که این ها به دلیل کم آبی به هم وصل نیستند و در دوران پر آبی، وقتی هامون پر می شود، مابقی آب به طرف گودزره حرکت می کند (در ولایت نیمروز). آب باید مسیر دایره را طی کند تا وارد گودزره بشود که انتهای دایره خیلی نزدیک به انتهای رود هیرمند نزدیک است، در نقطه ای که وارد ایران می شود و فاصله ی اندکی در آن محل است که بلندی ها و ارتفاعاتی را شامل می شود و افغانستان از همان موقع تهدید می کرد که هر وقت بخواهد می تواند در آن نقطه، این فاصله را از بین ببرد و کانالی بزند و جریان آب را مجدداً به گودزره بازگرداند که در داخل افغانستان است و لاجرم این یک رود بین المللی نیست.

پس مشکل اساسی مربوط به بحث آب رود هیرمند و هامون این بوده است که افغان ها از زمان شیر علی خان به هیچ وجه زیر بار این حرف نمی رفتند که هیرمند یک رود بین المللی است. بریتانیا که واسطه ی همه ی قراردادها بود، سعی کرد و موفق شد که بر اساس مفهوم بین المللی بودن رودخانه، پیگیر ماجرا باشد، ولی برای جلب رضایت افغان ها جهت امضای قرارداد، سهم “حق آبه”ی ایران را بسیار کم در نظر گرفت. یعنی مثلاً فرض کنید وقتی که آب هیرمند در ابتدای سیستان وارد مرز ایران می شود، در اولین مطالعات، نصف به نصف در نظر گرفته شده بود (افغان ها می توانند نیمی از آب رودخانه را که وارد ایران شده، منحرف و برای مصارف کشاورزی مورد استفاده قرار دهند و نیمی دیگر از آنِ ایران است) ولی در قرار دادهای بعدی-به خصوص قرار داد مک ماهون -، آخرین قراردادی که در قرن بیستم بریتانیا تحمیل کرد، یک سوم آب هیرمند سهم ایران در نظر گرفته شد تا بلکه با این ترفند افغان ها این قرار داد را بپذیرند.

افغانستان هم با این که این قرارداد را امضا کرد، ولی با همان فلسفه که هیرمند رود داخلی افغانستان است، همه ی این قراردادها را زیر پا گذاشت. ما در سال ۱۹۳۷، شاهد این بودیم که ایران بسیار تلاش کرد تا بتواند قرار داد جدیدی را با افغانستان ثبت نماید، تا بتواند حداقل یک سوم از آب هیرمند را به طور رسمی از آن خود کند و از آن بهره برداری نماید. دولت وقت که دولت هویدا بود، حتی در زمان محمد داوود به افغانستان سفر کرد و امتیازات و رشوه ها و هدایای زیادی به افراد و نمایندگان محلی و دولتی داد تا افغان ها این قرار داد رسمی را پذیرفته و امضا نمایند؛ از جمله موافقت کردند افغانستان بتواند از طریق ایران با ایجاد خط آهن به آب های آزاد دسترسی پیدا کند. با این ترفندها افغان ها امضا کردند، ولی متاسفانه در عمل به آن پایبند نبودند.

بعد از انقلاب ما هم حتی شاهد بودیم (در زمان آقای خاتمی) قراردادی تنظیم شد، ولی حتی به امضا هم نرسید و افغان ها با تعصبی که نسبت به هیرمند داشتند، زیر بار امضای قرارداد نرفتند. در حقیقت از نظر سیاسی، هیرمند برای افغان ها تبدیل به یک موضوع بحران آمیزی شد که مانند جریان ملی کردن نفت در ایران، سال های زیادی حساسیت شدیدی را برای ما دامن زده بود و به عنوان بزرگ ترین بحران ملی تبدیل شده بود. برای افغان ها هم همین شرایط و حساسیت ها به وجود آمده بود. الان که خب البته وضع جغرافیایی و سیاسی افغانستان به صورت کلی متحول شده و حکومت مرکزی هنوز تسلط کامل بر همه ی ایالات را ندارد. برخی از ایالات مثل هرات که همسایه ی ایران است به سبب مراودات نزدیک با ایران مزاحمت کمتری به وجود می آورند، ولی همین هم هیچ گونه تضمین و اعتباری ندارد. این مورد، از مواردی است که سیاست به نابودی طبیعت کمک می کند و ما شاهد هستیم که دریاچه ی هامون در حال نابودی است و این هم “دریاچه ی دیگری است که دارد می میرد” که اشک از چشمانمان در می آورد. طبیعت به دلیل بی رحمی انسان ها در جلوی چشم همه ی مان جان می کند و از بین می رود.

و اما کاری که من کردم، همان طور که گفتم این است که در آن مطالعاتی که برای دانشگاه سازمان ملل متحد انجام دادم، خوشبختانه منجر به این شد که مسئله ی هیرمند در سطح دانشگاه سازمان ملل متحد مطرح شده و توانست رود هیرمند را هم جزو بدنه ی آب های در خطر نابودی در فهرست سازمان ملل متحد ثبت نماید. ولی متاسفانه سیاست ها آن قدر شدید است که مانع می شود کاری صورت گیرد. به اضافه ی این که مسئولیت های سیاسی افغانستان، از جمله کودتا و غیره موجب سوختن فرصت ها شد تا در این رابطه آن ها بتوانند با ما همکاری داشته باشند. به هر حال روابط سیاسی ما با افغانستان دچار تنش شدیدی بود، خصوصاً در زمان طالبان، آن قدر تنش شدید شد و کم ترین چیزی را که می شد حتی اسمش را هم مطرح کرد، همین مسئله ی هیرمند و هامون بود.

الان هم بعد از طالبان در دولت جدید، همانط ورکه عرض کردم، به دلیل عدم تسلط کافی بر همه ی ایالت ها، این دولت قدرت کافی ندارد که وارد این بحث بشود. سازمان ملل متحد و دولت ما در چنین وضعیت بی سر و سامان سیاسی کار خاصی از دستشان بر نمی آید…

به عنوان آخرین سوال بفرمایید که فرصت ها و تهدیدهای هیدروپلیتیک ایران چیست؟ و ایران چه موفقیت هایی در طول ۳۰ سال گذشته در آن بدست آورده است؟

وضع هیدروپلتیک کم و بیش همین است که اشاره کردم. هیدروپلتیک در هر جای دنیا، فقط در رابطه با ایجاد بحران های آبی بین کشورهای همسایه بحث می نماید و در داخل کشور موضوعیت ندارد. ما در رابطه با آب های مشترک با همسایگان مان و رودها و دریاچه های بین المللی، مثل دریای خزر می توانیم صحبت کنیم.

حادترین مورد وضعیت هیدروپلتیک همین موضوع هیرمند و هامون است که ما در حال حاضر فرصتی نداریم و آن چه داریم، تهدید و نابودی بدنه ی آبی است و در رابطه با دریاچه ی ارومیه هم اگر قرار باشد از آب رود ارس یا دریای خزر استفاده نماییم، به طور طبیعی وارد موضوع هیدروپلتیک با همسایگان می شویم. چون آن آب ها که می خواهیم استفاده کنیم، جزو آب های مشترک است و در این رابطه آن ها حق و حقوقی دارند و برای رسیدن به نتیجه، لزوماً باید سیاست خارجی کشور در رابطه با این کشورها تغییراتی داشته باشد. یعنی پلتیک باید بیاید به خدمت هیدرو که آب باشد.  ما در جای دیگر خوشبختانه مشکلات هیدروپلتیکی نداریم…

یکی از فرصت هایی هم که در پیش داریم، اگر بتوانیم طبق وعده های داده شده مقداری از آب های داخلی (در مناطقی مثل کرخه و کارون که آب فراوان است) را به کشورهای کم آب همسایه مثل قطر و کویت بفروشیم، طبیعتاً در ایجاد وابستگی استراتژیکی این کشورها، تاثیر زیادی خواهد داشت و این می تواند یک فرصت باشد.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ماهنامه ی خط صلح قرار دادید.


نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)