ebiiiiiبزرگ شده میدان امام حسین (فوزیه سابق) است، ۶۵ سال دارد و کماکان با قدرت و انرژی ناتمامش یکه تاز موسیقی پاپ ایران است، بسیاری او را آقای صدا می‌نامند تا جایی که روزنامه های داخل کشور هم از بکارگیری این لقب ابایی نداشته اند، در۲۷ سالگی ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد، اما دو سال بعد با وقوع انقلاب در کشور سفرش به درازا کشید و تا امروز بی بازگشت مانده است.

در حاشیه آخرین کنسرت ابراهیم حامدی معروف به ابی در شهر فلورانس، فرصتی دست داد تا با او به گفت و گو بنشینم و گریزی بزنم به  کارنامه فرهنگی اجتماعی اش.

آپریل ۲۰۱۲ در کنسرتی در همین شهر فلورانس گفتید ممکن است این آخرین دور کنسرت هایم باشد، آن روز خیلی ها غمگین شدند، اما حالا باز هم شما را روی صحنه می بینیم، چه شد که ادامه دادید؟

دیشب هم گفتم، بالاخره هر خواننده ای برای خودش یک تاریخی را برای بازنشستگی اعلام می‌کند، من واقعا می خواستم ۲ سال پیش خودم را بازنشست کنم، هرچند در این حرفه بازنشستگی بدان صورت معنی ندارد شاید بهتر است بگویم می‌خواهم کارهایم را کمتر کنم، وقتی شما تعداد کارهایت را کمتر می‌کنید می‌توانید وقت بیشتری برای کنسرت‌های خود صرف کنید و نهایتا با فاصله کمتری آلبوم های جدید تهیه کنید. من سال گذشته، به لطف خداوند بزرگ ۳۵-۳۶ کنسرت اجرا کردم، خوب این‌ها در کشورهای مختلف و با برگزار کنندگان مختلف بوده ولی وقتی شما در سال ۴ تا کنسرت داشته باشید می‌توانید در شهرهایی که به دلخواه خودتان است، در سالن هایی که به دلخواه خودتان است کنسرت اجرا کنید. در واقع از این کار طلاق گرفتن غیره ممکن است به خصوص برای کسی مثل من که عاشق این کارم، من خواندن را دوست دارم، برای خودم برای شنونده‌هایم، آن ارتباط بین خودم و شنونده‌ها را می پرستم و عاشقانه دوستش دارم.

در این ۳۵ سالی که از موج اول مهاجرت ایرانی‌ها به خارج از کشور می گذرد، افراد بسیاری کشور را ترک کردند، شما در بین این مهاجران ایرانی و در تخصص خودتان یکی از بهترین‌ها و موفق‌ترین‌ها بودید، دلیل این موفقیت را در چه می بینید؟

شاید جواب این باشد که من هیچ وقت سعی نکردم مسیر کاری‌ام را تغییر بدهم، من سال ۱۹۷۷ و دوسال قبل از انقلاب از ایران خارج شدم، بعد که انقلاب شد خوب ایرانی‌هایی که به لس‌آنجلس آمدند یک موسیقی برای خودشان به وجود آوردند که به موسیقی لس‌آنجلسی معروف شد ولی این موسیقی ظاهر قضیه بود چرا که آنها مردمی بودند غم‌زده، مردمی که نمی‌دانستند چه باید بکنند سردرگم بودند و به تبع نیاز داشتند به آهنگ های شاد، حتی به ریتم شاد بیشترعلاقه داشتند، یک مثال برایتان می آورم از رفیق نازنین و قدیمی ام شهرام، که بنیان گذار ریتم شش و هشت است و همیشه یکی از بهترین ها و موفق ترین‌ها در این سبک بوده است «وای که چه حالی دارم – هوای دیار و دارم – تو این دیار غربت چه روزگاری دارم!» خوب من با شهرام صحبت کردم که آخر این ریتم با این مضمون همخوانی ندارد. شما این را در نظر داشته باشید که این آهنگ یکی از آهنگ های بسیار موفق بود برای اینکه مردم لس‌آنجلس برایشان مهم نبود که چه اتفاقی دارد می‌افتد چه چیزی از دست دادند، دل‌شان می‌خواست شاد باشند، شاد زندگی کنند، با ریتم زندگی کنند، یک مثال دیگر می‌زنم خانم فتانه می‌خواند « هوار هوار بردند دارو ندار ما رو» خوب این یعنی یک تصویر غمگنانه جلوی شماست با یک ذهن شاد! یا برعکس.

ولی من به هر حال در تمام طول این سال ها سعی کردم همان روشی را که از اول عاشقانه دوست داشتم ادامه دهم شاید وجه تمایز من با خواننده‌های دیگر همین باشد.

روزهای اول مهاجرت سختی های زیادی وجود دارد، بحث زبان، فرهنگ، آدم های جدید، خیلی‌ها با توانایی‌های بالا در ایران بعد از مهاجرت نتوانستند در کشور جدید خودشان را احیا کنند، ابی چطور توانست خودش را با شرایط وقف دهد و بر مشکلات سوار شود؟‌

ببینید در یک اجتماع بزرگی مثل ایران هر کاری که بیرون بیاد از ۷۷ میلیون نفر بالاخره اگر ده درصد هم کارتان را دوست داشته باشند، شما آدم موفقی خواهید بود ولی در یک محیط کوچک بدین صورت نیست، به من خیلی سخت گذشت تا بتوانم خودم را روی پای خودم نگه دارم، واقعا سخت بود ولی وجدانم به من این اجازه را نمی‌داد که بخواهم وارد محفل موسیقی لس‌آنجلسی بشوم، هر چند این محفل را اصلا عیب نمی دانم و همان طور که گفتم اصلا لازم بود این شادی کاذب، جماعتی که تمام زندگیشان را از دست داده‌اند و یا یک مقداری از آن را با خودشان آورده‌اند به این شادی کاذب احتیاج داشتند.

اما در کل اگر کسانی آمدند اینجا و به موفقیتی که می‌خواستند نرسیدند، شاید، شاید از شانس خوبی برخوردار نبودند، شاید کاری که در ایران انجام می‌دادند را بعد از آمدن به اینجا عوض کردند، تغییر جهت دادند یا شاید اراده قوی برای ادمه کارشان نداشتند، من هم می توانستم با خواندن پنج-شش ترانه شیش و هشت وارد جرگه خوانندگانی بشوم که در عروسی‌ها شرکت می‌کردند، خوب این صد در صد در توانم بود اما  با روحم در تقابل بود و با فکرم در تقابل بود و نمی‌توانستم این کار را بکنم.

شما در این سالها ترانه های سیاسی اجتماعی زیادی خواندید از «نون و پنیر» و«خانه سرخ است» و«خورشید خانم» گرفته تا «رویای آزادی» که این آواخر بوده، به نظر می رسد زمان ارائه این آثار با نبض جامعه در ایران هماهنگ بوده و در برهه‌های حساسی که جامعه دچار التهاب بوده شما آن التهاب را در آثارتان منتقل کرده اید این هماهنگی آیا اتفاقی بوده یا از پیش فکر شده بود؟

نه خیر، به هیچ عنوان اتفاقی نبود، اینها از پیش طراحی می‌شد، من برای انتخابات ۸۸ آهنگی خواندم به اسم َ«تصمیم»، من همیشه ذهنم متوجه وطنم است، می دانم در آن مملکت چه بیدادی است چه ظلمی است، می‌بینم که  چه مسائل کوچکی باعث می شود که مردان بزرگ آزار ببینند، من همیشه حواسم آنجاست، بنابراین در یک مقاطعی احساس می‌کنم که یک انجام وظیفه بر عهده من است. از همان اول که وارد آمریکا شدم «خانه سرخ است» را خواندم من در تمام آلبوم هایم حداقل یک یا دو ترانه دارم که حالت اعتراضی دارد و مربوط می‌شود به زادگاه من، به مردم کشورم که چقدر این آدم ها دارند تحمل می کنند و درود می‌فرستم به آنها برای این همه تحمل، از یک طرف هم حالم بد می شود که چقدر؟ چقدر می شود به یک جامعه زور گفت؟ و تو همین طوری تسلیم باشی؟ و این خیلی من را اذیت می‌کند.

ولی بعد از انتخابات ۸۸ مردم نشان دادند که همیشه زیر بار حرف زور نمی روند، قبول دارید؟‌

دقیقا، ولی به شدت سرکوب شد، من فیلم ها را می‌دیدم که یک هو یک جمعیت میلیونی  با ۸ تا ۱۰ تا موتور سوار متلاشی می‌شد، خوب از آن به بعد ما بهارعربی را دیدیم، جنبش هایی را در کشور های مختلف دیدیم، حالا این جنبش ها یا به نتیجه می‌رسند یا نمی‌رسند ولی این جنبش ها باید حضور داشته باشند برای گرفتن یک آزادی نسبی، حرکتی باید وجود داشته باشد که متاسفانه بلافاصله این حرکت در نطفه خفه شد، در صورتی که باید ادامه پیدا می کرد، مگر ما در مصر ندیدیم، مگر در بحرین ندیدیم در تونس ندیدیم؟ همیشه باید برای چیزی که می‌خواهیم به دست بیآوریم چیزی را هم از دست بدهیم، به خدا این شعار نیست، خوب من آلان اینور دنیا هستم و ممکن است عده‌ای بگویند که دارم شعار می دهم اما نه، ملتی می‌تواند حقش را بگیرد که در مقابل گرفتن حقش یک سری قربانی بدهد،  این یک امر طبیعی است در تمام تاریخ، سال ۸۸ می‌توانست یک چرخش ۱۸۰ درجه ای در طرز رفتار حکومت با مردم و مردم با حکومت رخ بدهد که متاسفانه نشد.

شما تا چه حد اخبار ایران را پیگیری می‌کنید؟

مرتبا، اخبار اکثر رسانه هایی که خارج از ایران است را پیگیری می‌کنم، وقتش را هم به اندازه کافی دارم اخبار ایران و روزنامه‌های ایران را نمی‌خوانم برای این که کاملا سانسور شده و تحت مراقبت است، بنابر این هیچ نوع  اطلاعاتی به من نمی دهند اما اخبار رسانه های خارج از کشور را کامل پیگیری می‌کنم، چرا که هیچ نوع سدی مقابل خود ندارند و هر چه واقعیت است را بیان می‌کنند. من دلم برای کشورم می‌سوزد، با این مردم نازنینش با این مردم باهوشش، گرچه خیلی شنیدم که واقعا مردم هم عوض شده اند اما خوب مردم هم بی جهت و یک شبه عوض نمی شوند، مردم به خاطر فشارهای بی‌اندازه، زورگویی‌های بی‌اندازه مجبور شده‌اند که عوض شوند.

در سال های اخیر شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک بسیار فراگیر شده و ارتباط بین هنرمندان و مخاطبانشان هم تغییر کرده است، مثلا عکسی از حضور شما در یک هواپیمای خصوصی در فیسبوک منتشر شده بود و شما هم واکنشی به آن نشان دادید، این نوع ارتباطات جدید برای شما تا چه حد مفید یا مضر بوده است؟

همیشه یک سری آدم هستند که به نظر من یا عقل درست حسابی ندارند یا از عقلشان استفاده نمی‌کنند، ماجرای این هواپیما برمی‌گردد به حدود ۶ سال پیش، دوستی دارم که بسیار مرفه و زحمت‌کش است، ما را به یک به سفر از لس‌آنجلس تا لاس وگاس دعوت کرد، خوب او تواناش را داشت چرا که مدیرعامل یک شرکت موفق بود و این هواپیما را در اختیارش گذاشته بودند و ما هم رفتیم لاس وگاس، اگر عکس را هم نگاه کنید می بیند که هواپیمای کوچکی است و حتی باید دولا دولا راه می رفتیم داخلش، حالا یک سری این را تبدیل می‌کنند به یک هواپیمای A380! هر وقت به این موضوع فکر می‌کنم خنده ام می‌گیرد، A380 یک هواپیمای ۶۰۰ نفری است که هنوز بسیاری از ایرلاین ها آن را ندارند و داستان اینگونه تغییر می‌کند و حتی از این هم احمقانه تر، داستان به اینجا می‌رسد که شیخ دوبی، این هواپیما را به ابی هدیه کرده است تا ابی آهنگ خلیج فارس را در دوبی نخواند، من نمی دانم کسی که این داستان را سراییده احتمالا دچار توهم یا یک سرگیجه مضمن بوده است، بنده هر وقت به دوبی می‌روم، باید ویزا بگیرم برای خواندن و اجرای کنسرت هم باید یک ویزای کار جداگانه بگیرم، به نظر شما دادن یک هواپیمای ۴۰۰-۵۰۰ میلیون دلاری به یک خواننده برای اجرا نکردن یک ترانه راحت‌تر است یا اینکه ویزای کار به او ندهند؟ ضمن اینکه مسئاله خلیج فارس برای بعضی‌ها تبدیل به یک بازی شده، خیلج فارس همیشه خلیج فارس خواهد بود اگر کشورهای حاشیه خلیج فارس از این قضیه سواستفاده می‌کنند، این بی عرضگی جمهوری اسلامی است و من بارها گفته ام خلیج فارس ۲۰۰۰ سال است که خلیج فارس است تا هزارن سال دیگرهم خواهد ماند، آدم هایی که نگران اسم خلیج فارس هستند، یک لحظه پیش خودشان فکر کنند ما به چه مناسبتی ۵۰ درصد حق مسلم‌مان از دریای خزرمان تبدیل شد به ۱۱درصد؟  اما یکی از همین آقایان حرفش را نزدند، اینها فقط نگران اسم خلیج فارس هستند؟

تمامیت ارضی ما یک قسمت عمده اش از دریای خزر قطع شد و تا آنجایی که اطلاع دارم ایران در خزر نه حق برداشت نفت دارد نه حق برداشت گاز دارد، آنچنان که خودم در باکو و آذربایجان دیدم در بحر خزر، ۵۰۰ متر به ۵۰۰ متر دکل‌های نفتی در آب زده‌اند و در مقابل چشمان ما دارند نفت خزر را استخراج می‌کنند، حالا همه بگویند خیلج فارس، این اسم هزاران سال دیگر هم خواهند ماند اما درزمان آقای خرازی یک قسمت از تمامیت ارضی ما را بردند یک نفر هم صدایش در نیامد، یک نفر نگفت به چه مناسبت شما از سهم ۵۰ درصدی ما ۳۹ درصدش را بخشیدی؟

ببینید همین‌ها باعث می‌شود که امارات حالا طلب جزایر سه گانه را می‌کند، برای اینکه این حکومت یک حکومت رانت‌خور، باج دهنده و باج‌خور است هر آنچه که ما به این حکومت ببندیم کاملا انگش است، اینقدر این حکومت ضعف دارد که نمی‌تواند خودش را محافظت کند در چنین شرایطی که شما ۳۹ درصد از دریای خزر را دو دستی تقدیم کرده‌ای، خوب معلوم است که کشورهای حاشیه خلیج هم دنبال جزایر و تغییر نام خلیج فارس می‌روند، به هر حال چه کنیم که از ماست که برماست.

در چند سال گذشته بسیاری از خواننده‌ها به ایران رفت و آمد داشتند، حتی بعضی مثل حبیب رفتند و ماندگار شدند و  در ایران شروع به خواندن هم کردند، تا حالا به این موضوع فکر کرده اید؟‌ آیا کسی شما را برای بازگشت به کشور تهدید کرده است؟‌ یا پیغامی که بیایید یا نیایید؟

نه اصلا اصلا تهدیدی نبوده، اما این را می‌دانم که به محض ورود به ایران دچار مشکل خواهم شد، من آرزویم این است که بروم در کشورم، در کنار هموطنانم و در زادگاهم آواز بخوانم، اما خوب سالی که نکوست از بهارش پیداست، یکی دو تا از بچه ها رفتند، بسیار اذیتشان کردند حالا من نمی‌خواهم اسمی بیاورم، مسیر رفتن به ایران باز است، شما می‌روید اما دیگر برگشتن تان معلوم نیست حتی بگذارید مثالی بزنم شاید برایتان جالب باشد، دوست بسیار نزدیکی داشتم که به نظر می‌رسید پارتی قوی هم داشته باشد، گفت من برای شما  یک امان‌نامه از رهبر می‌گیرم، شما بیایید ایران، ما می‌آییم فرودگاه دنبالتان، گفتم خوب حالا اگر من با همان امان‌نامه آمدم و در ایران در خیابان یک اقای پاسداری جلوی من را گرفت و از من خوشش نیامد و امان‌نامه را پاره کرد! دست من به کجا بند خواهد بود؟‌ نهایتا باید بگویم من اعتقادی به حکومت ولایت فقیه و رهبری به این شکل ندارم و این چنین امان‌نامه ای هم برایم بی‌ارزش است، رفتن به ایران برای من یک آرزوست و مطمئنم این آرزویی که از خدا خواسته‌ام به من خواهد رسید.

سریالی در ایران در حال پخش است به نام شاهگوش و یکی از شخصیت های این سریال فردی است که به ظاهر شبیه ابی است و از همین راه امرار معاش می‌کند، نظر ابی در مورد این شخصیت چیست؟‌ محسن تنابنده بازیگر این نقش تا چه حد در تقلید ابی موفق بوده؟

در مورد این سریال چیزهایی شنیده‌ام ولی هرگز وقت دیدنش را نداشتم، امیدوارم آقای تنابنده بازیگر خوبی باشد و حداقل نقش بنده را درست بازی کند در این سالها بسیاری صدای من را تقلید کرده بودند که همیشه برایشان آرزوی موفقیت داشتم، همچنین برای این بازیگر عزیز هم آرزوی موفقیت دارم.

 خواننده‌های بسیاری در داخل کشور به تقلید از صدای ابی و داریوش و ستار و دیگران پرداخته اند و حتی در یک برهه‌ای موفقیت‌هایی هم کسب کردند اما به سرعت دچار فراموش شدند، شما پیگیر این صداها بودید؟‌ نظرتان در مورد این افراد چه بود؟ه

خیلی کم، اگر هم دنبال می‌کردم می‌دانستم به نتیجه نمی رسد برای این که شما رامبراند رو تقلید کنید! میکل انجلو را تقلید کنید! ارزشی ندارد،به نتیچه نمی‌رسد، مردم یک داریوش می‌خواهند که دارند، دنبال دومی اش نمی‌گردند، یک هایده می‌خواهند که داشتند دنبال دومی اش نمی‌گردند یک ابی می‌خواهند که دارند، ابی هم نباشد، داریوش هم خدای نکرده نباشد دنبال کپی آنها نمی‌گردند، کار بیهوده‌ای است هر خواننده که می‌تواند صدای من یا داریوش یا هایده یا گوگوش را تقلید کند مطمئنا صدای خودش را هم دارد حالا در جهت تقلید هم وارد می‌شود اما خودش سعی نمی‌کند صدای خودش را در بیاورد، من یک زمانی که در کوچینی می‌خواندم، صدای تام جونز را عین تام جونز میخواندم صدای جیم موریسون را با صدای او می‌خواندم برای این که آن روزها مد بود، برای این که شما آهنگی را که می‌خواستید بخوانید باید با صدای خواننده اصلی می‌خواندید، می‌دانید من این کارها را خودم کرده‌ام و به هیچ نتیجه‌ای هم نرسیدم آخر سرهم برگشتم به صدایی که متعلق به خودم است، این دوستان هم مطمئنا صدایی دارند که متعلق به خودشان است و آن را باید پیدا کنند ولی خواندن با صدای کس دیگری هیچ وقت کار نکرده، در هیچ جای جهان کار نکرده، من به این دوستان پیشنهاد می کنم دنبال صدای خودشان بگردند نه این که به دنبال ساختن صدای دیگران باشند.

یکی از ترانه‌های تاثیر‌گذار ابی، ترانه «یه دختر» است اما در بین حامیان جنبش سبز عده ای احساس کردند که در کلیپ این ترانه، عکس میر حسین موسوی تعمدا در زمانی که‌ عبارت «سیاست باز‌ای…..» را می‌خوانید آمده است؟ آیا این حس واقعی شما بود؟

نه، برداشت من این است که متاسفانه زن‌ها در ایران دچار ستم مضاعف‌اند، حالا اگر آن تصاویر بر روی شعر آمده، هیچ مفهومی ندارند، به نظر من نمی‌تواند داشته باشه، خوب خیلی از بانوان ما طرفدار آقای موسوی بودند، بعضی وقت‌ها در ویدیو یک احساس متناقض هست با تم آهنگ ولی وقتی راجع به یک دختر صحبت می‌کنیم راجع به زنان ایرانی صحبت می‌کنیم که مدام در فشارند، فشار مضاعف، اصلا این آهنگ را انتخاب کردیم برای خانم های ایرانی که هنوز که هنوز است سنگر مقاومی در مقابل رژیم دارند. من یک آهنگ دیگر به اسم «بانوی خاوری» خواندم برای خانم‌های ایرانی که بی نهایت قابل احترام‌اند و معتقدم اگر روزی در ایران تغییری بخواهد رخ دهد، مطمئنا از خانم‌ها شروع خواهد شد.

و اما مورد ترانه نوستالژی، کار جدید شما و خانم گوگوش، مدت‌ها بود مردم منتظر بودند که شما و خانم گوگوش را در کنار هم ببینند اما نوستالژی با آن استقبالی که باید مواجه نشد و زیاد شنیده نشد و شاید هم تبش زود فروکش کرد، انتقاداتی هم از تنظیم و حتی شعر شده بود، شما در این مورد چه فکر می‌کنید؟

به نظر من این انتقادها تا حد زیادی صادقانه نبود، بنده و خانم گوگوش مگر قرار بود موشک هواکنیم؟ خیلی‌ها می‌گفتند که مثلا آقای فرید زولاند باید این آهنگ را می‌ساخت و جنتی عطایی شعر را می‌گفت، اما هیچ تضمینی نیست که اگر ایشان آهنگ را می‌ساخت و ایشان شعر را می‌سرود کاری بهتر از این حاصل می‌شد. نوستالژی یک داستانی است که اتفاق افتاده، برای کسی که در ایران مانده و کسی که از ایران خارج شده است، هر دوتا هنوز نوستالژی ۳۰ سال پیش را دارند خیلی ها این ظرافت را در این شعر ندیدند یا نخواستند بشنوند، ما در فیسبوک یک سری آدم داریم که با همه چیز مخالف‌اند، آقای احمدی کمدین معروف که روحش شاد باد، می‌گفت «با مخالم، مخالفم» یک سری ذاتا با همه چیز مخالفند. این آهنگ را ما انتخاب کردیم برای اینکه ارتباط داشت با زندگی مهاجرت، که یکی می‌تواند بیاید بیرون و می‌آید و یکی می‌خواهد بیاید بیرون و نمی‌آید، «یکی ماند و یکی رفت» و به همین صورت هر دو تا در آزارند، کسی که آنجا مانده در آزار است و کسی که مهاجرت هم کرده در آزار است، هیچ کدام سرجای خودشان نیستند، یک تناقض را نشان می دهند یک واقعیتی که خودمان داریم احساسش می‌کنیم، خیلی ها مدام فکر می کنند که واقعا کجا می‌توانند خوشحال باشند؟‌

یکی مانده یکی رفته، هیچ کدام به چیزی که می‌خواستند نرسیدند، آن یکی داخل ایران داخل مصیبت و گرفتاری و هزار و یک رقم مشکل زندگی می‌کند این یکی اینجا با همان شرایط مشابه زندگی می‌کند و شاد نیست.

در ضمن وقتی ترانه ای را برای اولین بار در کنسرت‌ها اجرا می‌کنیم تازه متوجه موفقیت آن می‌شویم که این اتفاق در کنسرت دبی به زیبایی رخ داد و سالن با این ترانه به واقع منفجر شد، و همه هم صدا با من این ترانه را همراهی کردند.

از همکاری با شادمهر راضی بودید؟

بی نهایت، این همکاری برای من خیلی رضایت بخش بود و الان هم دوستان نزدیکی هستیم و ادامه هم خواهد داشت.

هنوز هم سیاووش قمیشی بهترین آهنگ ساز ترانه های ابی است؟‌

هنوز هم سیاوش قمیشی، یکی از بهترین ملودی سازهایی است که می شناسم و خیلی راحت و بی رودربایستی می‌گویم که اکثر آهنگ‌های موفقم متعلق به سیاوش قمیشی بوده است.

بهترین ترانه ابی؟‌

همه‌شان را دوست دارم، نمی توانم واقعا بین‌شان انتخاب کنم، هر کدامشان برای من از یک دوران به خصوصی صحبت می کنند، شاید بگویم ستاره‌های سربی، آهنگی است که بسیار دوستش دارم «واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم

و سوال آخر، در زمان سلطه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، هنرمندان بسیاری در سراسر دنیا در حمایت از ماندلا فعالیت کردند و کنسرت هایی گذاشتند و جهان را با او آشنا کردند، آیا این احتمال وجود دارد روزی هنرمندان ما هم دست به کارهای مشابهی برای دفاع از مردم‌شان بزنند؟

نه فکر نکنم موقعیتش فراهم شود، برای اینکه ما هیچ وقت همکاری و همدلی با هم را یاد نگرفتیم، اگر یادگرفته بودیم به خیلی چیزها می‌رسیدیم ولی من هر زمان موقعیتش فراهم شود با کمال میل با دوستانم همکاری خواهم داشت چنانچه در این سالها شاهد بوده‌اید من با بسیاری از همکارانم هم خوانی و همراهی داشته ام.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)