arton10997۵۰ ساله است ولی خطوط چهر ه اش سالهای زندگی اش را طولانی تر نشان می دهد .

۲۰ ساله بود که شوهرش در جنگ مفقود شد و او ماند و دختری نوزاد، نزدیک ۲۵ سال طول کشید تا از طرف بنیاد شهید شوهر مفقودش ، شهید اعلام شد و هرگز به خاطر بزرگ کردن دخترش ازدواج نکرد ؛ امروز در آستانه ازدواج دخترش می توانی از میان کلمات حسرت و پشیمانی را بیابی.

*

۲۰ ساله بود که ازدواج کرد و در ۲۱ سالگی طلاق گرفت ؛ می گفت شوهرم هر چه مادرش می گفت انجام می داد حتی کتک زدن من !

نزدیک ۲۰ سال از آن طلاق گذشته و گاهی وقتی حرف درد دل باز میکند پشیمان است از اینکه هرگز تن به ازدواج دوباره نداد ولی به گفته خودش آنقدر ننگ طلاق در پیش اقوام آزارش می داد که نمی خواست با ازدواج مجدد وضع رو برای خودش مشکل تر کند .

*

زمانی که شوهرش فوت کرد، او ماند و چند بچه قد و نیم قد نه مدرکی داشت و نه کاری ، مجبور شد برای ادامه زندگی خود تن به ازدواج دهد ….مدتهاست از طرف خانواده همسر سابقش طرد شده است. می گوید مدتهاست به خار ازدواج مجدد حق دیدن بچه هایم را ندارم .

*

داشتن زندگی خوب به همراه آرامش ؛ حق طبیعی همه آدمیان است و یکی از روشهای رایج برای رسیدن به این آرامش ، ازدواج است هرچند که در بسیاری از موارد ( طبق آمار های ارائه شده ) سرنوشت بسیاری از این ازدواج ها به طلاق می انجامد اما هنوز هم انسان ها ازدواج را بهانه و دستاویزی برای رسیدن به آرامش قرار می دهند.

در مواردی که زندگی زناشویی بنا به عللی از جمله مرگ یا طلاق پایان می یابد طرفین می توانند بی هیچ منع قانونی اقدام به ازدواج مجدد کرده و شانس خود را برای ادامه زندگی امتحان کنند.

در باره مردان چندان این اتفاق دور از ذهن نیست و مطابق عرف هر مردی می تواند برای بار دوم همسری اختیار کند و از هر زنی که مانعی برای ازدواج نداشته باشد تقاضای ازدواج کند( ماده ۱۰۳۴ قانون مدنی ) ولی درباره زنان کمی موضوع فرق می کند :

هرچند ازدواج مجدد زنان از نظر قانون محدودیتی ندارد و هر مردی میتواند بدون هیچ منع قانونی ، پس از طی دوران عده مخصوص به خود ( عده عبارت است از مدت زمانی که زن پس از طلاق یا فوت همسر از ازدواج باید خودداری کند )، از زن تقاضای ازدواج کند اما در قانون مدنی ، برای زنی که اقدام به ازدواج دوم کند ، محدودیت هایی را در مورد فرزندان قائل گردیده ؛ به گونه ایی که بسیاری از زنان در به خاطر بودن با فرزندان از ازدواج دوم چشم پوشی میکند و این جدای از عرفی است که گاهی با دیدی خطاکار به او می نگرد .

در قانون مدنی در ماده ۱۲۵۱ ، هرگاه ، زن بی شوهری که دارای کودکان بی سرپرست باشد و به سمت قیمومت آنان انتخاب شده باشد ، ازدواج کند ، باید در مدت یک ماه این موضوع را به اطلاع دادستان برساند و دادستان یا نماینده او می تواند تقاضای قیم جدید یا ضم ناظر نماید و تنها موردی که قانونگذار ازدواج زن را مانع عزل او از حضانت فرزندانش ندانسته فرزندان شهید است که مادرانشان اقدام به ازدواج مجدد کرده اند. ( ماده واحده قانون حق حضانت فرزندان صغیر یا محجورین به مادران آنها مصوب ۶/۵/۱۳۶۴ )

به استناد همین ماده ، بسیاری از زنان به خاطر از دست دادن کودکان خود از ازدواج مجدد خودداری می کنند زیرا به موجب قانون برای کودکانی که زیر سن قانونی هستند باید قیم تعیین شودکه اصطلاحا در قانون صغار نامیده می شوند ؛ که بالطبع جدایی مادر و فرزند از یکدیگر در این سن سخت و مشکل است . که همین موضوع برای زنانی که توانایی مالی مناسبی ندارند ادامه زندگی را سخت و مشکل می کند.

اما اینگونه زنان از جنبه اجتماعی عرفی نیز ، با مشکلات خاصی دست و پنجه نرم می کنند :

تا قبل از اقدام به ازدواج مجدد ، به عنوان زنی مطلقه یا بیوه از دیدگاه جامعه چندان جایگاهی مستحکم ندارد و کمتر می تواند در اماکن عمومی حاضر شود زیرا بسیاری از زنان آنان را به عنوان تهدیدی برای زندگی زناشویی خود مینگرند .

و اگر اقدام به ازدواج کند خانواده همسر او ( در صورت فوت ) و همسر سابقش ( در صورت طلاق ) میتواند حضانت فرزند یا فرزندانش را از او گرفته زیرا طبق قانون مدنی تنها پدر و پدربزرگ ولی قهری شناخته شده ا ند و حق دائمی قیمومت به آنها واگذار شده است و می توانند برای سرنوشت کودک تصمیم گیری کنند و در صورت فوت هر دو ، متوفی می تواند قبل از فوت برای کودک وصی تعیین نماید در واقع در اینجا سرپرستی مادر زمانی پذیرفته می شود که پدر یا جد پدری او را برای وصی بودن بر فرزند خود انتخاب کرده باشند یعنی ، خانواده شوهر ، خود ، حضانت فرزند یا فرزندان را برعهده می گیرند و در مواردی که شوهر فوت کرده خانواده مرد متوفی ، زن را مجبور به ازدواج با فردی خاص می کنند و شرط بودن فرزندان در نزد زن را منوط به اجرای ازدواج او با شخص مورد نظر خود قرار می دهند که در مواردی برادر شوهر او است که آمار این گونه ازدواج ها در میان عشایر جنوب کشور قابل توجه می باشد .

زنان این بار نه توسط قانون بلکه بیشتر توسط عرف است که در تنگنا قرار دارند و مجبورند تمام عمر بار زندگی را به تنهایی به دوش کشند و مشقت های فراوانی را تحمل کنند و تنها علت آن عرف و آداب و رسوم رایج است که مانعی بزرگ برای تلاش دوباره آنان در به دست آوردن زندگی بهتر خواهد شد و حل این مشکل امکانپذیر نیست مگر با ایجاد تحول در عرف و رسوم رایج در جامعه که خود نیازمند به سرمایه گذاری فرهنگی طولانی مدت است.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)