Untitled

چگونه می توان فراموش کرد عمر هدر شده را؟ عمر، آن گرامی، آن که سمبول تمام ارزش های وجود ماست. باید جنگید. باید ثابت کرد که هدر نشده است.
می نویسم از عشق، از آنچه که با خود حق می آفریند…

حق چیست؟ همه ی ما برای خود حق و حقوقی قائل هستیم، حتی اگر در هیچ قانونی نوشته نشده باشد. هر فردی به حق خود اهمیت می دهد و در مقابل ناعدالتی واکنش نشان می دهد. این امر بصورت ناخودآگاه در وجود ماست. اما رابطه ی حق با عشق چیست؟
همه ی افراد عاشق می شوند، اما هر کسی روی خوش از آن نمی بیند. سخن من در مورد این دسته از افراد است که در عشق به شکست خورده اند.

عشق در ابتدا امید بوجود می آورد، ما را غرق رویا می کند، در رویای خود بزرگترین لذت زندگی را می یابیم و زیباترین پاسخ برای این پرسش که چرا زندگی می کنیم. اما کم کم پرده از برابر چشمانمان کنار می رود و با واقعیتی تلخ روبرو می شویم: عشقمان یک طرفه بوده، یا معشوقمان آدمی اشتباهی بوده است. آنجاست که به عمر هدر رفته فکر می کنیم، به رویاهای پوچ و امید واهی که در ما ایجاد شده بود. مگر می شود تمام آنها بی ثمر بماند؟ مگر می شود راه طی شده را بدون رسیدن به مقصد رها کرد؟ چگونه به پاهای تاول زده ی خود بگوییم راه طی شده از ابتدا اشتباه بوده است؟ شاید آگاهانه برای زمان صرف شده و تلاش هایمان دنبال مزد نباشیم ولی در اعماق وجودمان برای آنها حقی قائلیم.

در این مواقع ممکن است عشق جای خود را به نفرت بدهد، اما مگر می توان براحتی از حق بوجود آمده گذشت؟ ما صاحب آن حق هستیم و باید برای بدست آوردنش تلاش کنیم.
اما چه کاری از دست ما ساخته است؟ در این مواقع واکنش مردان و زنان با یکدیگر متفاوت می باشد.

زنان ابتدا برای تداوم رابطه پافشاری می کنند. برخی خود را می فریبند و از خطاهای طرف مقابل چشم پوشی می کنند، برخی با قهر و پرخاشگری تلاش می کنند رابطه را پایدار نگه دارند، اما زمانی که می بینند کاری از پیش نمی رود، قصد انتقام می کنند. حال شاید کاری انجام ندهند ولی حتماً به آن می اندیشند. زیرا برای ارزش های وجودی خود اهمیت زیادی قائل هستند و نمی توانند نادیده انگاشته شدن آنها را تاب بیاورند. آنها می گویند: «اگر مرا نمی خواست، یا اگر نمی توانست برای همیشه مرا دوست بدارد، پس چرا کاری کرد تا به او اعتماد کنم؟ او نسبت به اعتماد من قدرنشناس بود و باید برای این قدرنشناسی مجازات شود». آن حق سلب شده اینک با انتقام بدست می آید. زنان به علت نیاز به دوست داشته شدن و میل به مورد توجه قرار گرفتن، علاقه مند به برقراری رابطه می شوند، این مهم باعث می شود عشق آنها با عشق فداکارانه ی مادرانه متمایز باشد. فداکاری زنان پاسخی ست به نشانه ی قدردانی، در مقابل کسی که آنها را انتخاب کرده و مورد ستایش قرار می دهد. این فداکاری تا زمانی می تواند ادامه داشته باشد که رابطه برپا و استوار است. برای زنان انتقام گرفتن آسان تر از ترک رابطه و فراموشی آن است. زیرا تا زمانی که به حق خود نرسند، آن رابطه را پایان یافته نمی دانند. زنان از خطر پذیری کمی برخوردار هستند، بدین سبب بعد از ناکام ماندن، دچار بی اعتمادی و بدبینی می شوند. بازیچه قرار گرفتن احساساتشان برای آنان غیر قابل تحمل و نابخشودنی بوده، بدین سبب نمی توانند برای روابط دیگر هم محتمل چنین خطری باشند. این دو مورد، یعنی تمام شده ندانستن رابطه و بی اعتمادی نسبت به روابط، سبب می شود به سختی بتوانند در فکر رابطه ی تازه ای باشند. اما رابطه ی جدید می تواند به نوعی برای جلب حسادت و انتقام گرفتن از معشوق سابق تلقی شود، یا حتی به نوعی لج بازی با خود و انتقام گرفتن از دنیا و هستی… با گذر زمان احساس بدبینی در آنها کم می شود، از این رو راحت تر می توانند به برقراری رابطه ی تازه ای بیاندیشند.

مردان اما کمتر به انتقام فکر می کنند. زیرا عشق در ایشان با برقراری امنیت برای معشوق همراه است. آنها خود را موظف به محافظت و مراقبت از طرف مقابل می دانند. مردان در ابتدا تمام تلاش خود را برای ساختن و اصلاح رابطه به کار می گیرند. برخی مشکل را از خویش می بینند، خود را محکوم کرده و سعی می کنند نقص ها و کاستی هایشان را جبران کنند. برخی با سماجت بسیار برای ادامه ی رابطه اصرار می ورزند و احتمال دارد واکنش های تند و ناخواسته ای از ایشان سر بزند. اما زمانی که می بینند کاری از پیش نمی رود، مأیوس شده و تصمیم به فراموشی می گیرند. آنها پایان رابطه را می پذیرند، اما آن حق سلب شده با خود عواقبی به همراه دارد. مردان بعد از ناکام ماندن با نوعی احساس بدبینی نسبت به زنان مواجه می شوند. این احساس در برخی افراد موقتی ست و در برخی دیگر تا آخر عمر همراه آنها می ماند. شدت واکنش مردان به نسبت قدرت و سلامت روان ایشان متغیر می باشد. برخی این شکست را می پذیرند و زندگی عادی خود را پیش می گیرند، اما برای برخی دیگر این ناکامی تبدیل به عقده ی روحی می شود. گروهی از مردان عشق را انکار کرده و یاد می گیرند که دیگر عاشق نشوند. برخی از آنها برای اثبات قدرت و جاذبه ی خود، به روابط متعدد ناسالم و بدون عشق روی می آورند، آن حق سلب شده اینک بصورت بیماری و عقده پدیدار می شود… مردان بیشتر از زنان به گذشته ی خود فکر کرده و به آن اهمیت می دهند، آنها شاید در خیال خود دست از رابطه کشیده باشند و زندگی عادی خود را پیش بگیرند، اما کافی ست حتی بعد از سال ها نگاهی از معشوق سابق ببینند تا بخواهند همه چیز را رها کرده و به سوی او بروند. بدین گونه ثابت می شود که هیچ یک از تلاش هایشان بیهوده نبوده و به حق خود رسیده اند. البته شاید اینگونه عمل نکنند ولی حتماً به آن می اندیشند.

نمی توان و نباید با دید یک جانبه، اعمال زنان و مردان را به قضاوت نشست. باید بدانیم که اگر واکنشی خودخواهانه یا غیر انسانی از آنها سر می زند، تنها نتیجه ی حقی ست که به هر شکل از ایشان سلب شده است.

هدف از نوشتن این مطلب، رساندن پیام اخلاقی و یا بحث بر سر خوبی و بدی نیست، ولی بد نمی دانم نکته ای را در انتها اضافه کنم.
هر کس می تواند اعمال خود را قضاوت کرده و بر اساس آن به ارزش های اخلاقی خود پی ببرد. شاید دیگران آنچنان که باید، به مسأله ی اخلاق اهمیت ندهند، ولی ما می توانیم نزد خود فردی ارزشمند باشیم.
خوب است بدانیم و مراقب باشیم که اگر گذاشتیم کسی عاشق ما شود، همیشه در برابر آن فرد مسئول هستیم و پایمال کردن حق اش کاری دور از شرافت و انسانیت می باشد.
خوب است به ارزش های اخلاقی خود بیشتر از خواسته ها و امیال شخصی مان اهمیت بدهیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)