برگشت به مهربان خدای(۷)

والهـــان مهــــربان خــــدای؟!!!

از نخستین زادگان نوع بشر به روایت تاریخ و بسیاری از کتب مقدس جنابان هابیل و قابیل بودند. و از این دو جناب یکی بسیار عالی مقام و پذیرفته شده درگه حق است که سمبل مهر و محبت و اهل الله و اهل توحید شمرده می‌شود و همین حضرت عالیجناب است که با نام هابیل نمایندگی از انسان خوب می‌کند! و جناب دیگر در مقابل این عالیجناب قرار دارد و خون و خشونت به دست او جاری و بر زمین ریخته شد و او با نام قابیل قرار است از تیره و تباری دیگر از نوع انسان را جلوه‌گر باشد.

حال آنچه که برای ما اهمیت دارد تا همه‌ی متفکرین در قضایای علوم انسانی و الهی به آن بپردازند و مورد توجه و دقت قرار دهند، باز خوانی این داستان بر اساس منطقی نوین و معقول است تا که خدای سبحان به بهترین وجه صحیح تقدیس و تنزیه شود و هر نوع خشونت و خونخواهی از ساحت خداوند مهربان زدوده و شهر فرشته‌ها و مدینه‌ی فاضله در زمین ایجاد گردد.

در بازخوانی این قصه و دقیق شدن در آن می‌توان دریافت که این مهربان خداوند جهان نبود که از انسان قربانی یا خون طلب کرده باشد! این خداوند مهربان نبود که از بندگانش نخست‌زاده‌ی حیوانی و یا نخست‌زاده‌ی انسانی را به عنوان قربانی طلب کرده باشد!!! بلکه این حس خدا خواهی انسان و این حس خدا طلبی انسان بود که انسان را واداشت که تا برای جلب رضایت خدای مهربان قربانیهایی پیشکش نماید تا خود راضی و خشنود به نظر آید. و این دأب و عادت قربانی و پیشکش نمودن از زمانهای قدیم بدین جهت مرسوم بود که صاحب قربانی خودش از کار خودش در نظر مهربان خدای راضی به نظر آید! و همین پیشکش نمودن قربانی به پیشگاه خداوند جهان بود که در ذهن آن دو برادر خدا پرست قدیم یعنی؛ هابیل و قابیل وجود داشت. همان حسّی که هم اکنون در رگ و خون تمام آحاد عائله بشری نیز وجود دارد!!!

بازخوانی داستان هابیل و قابیل این پیام را در پی خواهد داشت که تا ما دریابیم این نگرش به قربانی و نوع آن و حتی کم و کیف آن بر می‌گشت و بر می‌گردد به انسان نه به خدای رحمان!!! خداوند رحمان این انسان را بدون هیچ طلبی آفریده است و با قرار دادن امکانات متعدد معقولانه انتظار دارد که انسان در مسیر صلح و آفرینش، و در مسیر منفعت و خوبیها قدم بردارد و تا برگشت دوباره به او تعالی شأنه، شادمانه و سعادتمندانه زندگی را طی نماید و به آخر برساند. نه اینکه خدای جهان انسان را آفرید و سپس از او خواست که تا او برایش خون بریزد و یا دیگر جنگها را نمایندگی نماید. نه. هرگز. چرا که حتی تصوّر این غلط، گاه در فضای ذهن بسیار سخت است چه رسد به تصدیق آن! در حق پدر و مادر مهربان درخواستهای نامهربانانه سخت است چه رسد صدور این چنین امر و فرمان از خدای رحمان! پاک و منزّه است خدای جهان از هرنوع ننگ و خشونت و زشتی!

بشر سرگشته‌ی او بود و خواهد بود و جز برگشت به خدای مهربان چاره‌ای ندارد. اما باید نسبت به اعمال خود بازنگری نماید. آدمی باید بنگرد که کدام عملش مورد رضایت خدا قرار خواهد گرفت؟ کدامین عمل؟!!! یا اصلاً آیا خدای رحمان از انسان عملی می‌خواهد یا خیر؟ اگر می‌خواهد و یا اگر این انسان می‌خواهد برای خدای جهان عملی پیشکش نماید چه عملی و با چه شرائط و احتیاطی باید انجام دهد تا مورد پذیرش خداوند باری سبحان قرار بگیرد. یک عمل چقدر باید خالص و پاک و منطقی و درست و کامل باشد تا مورد رضای حق قرار بگیرد؟!!!

تنها خدا خواهی کفایت نمی‌کند. چون خداخواهی مال همه و در همه است. خداخواهی را همه داشته و دارند. هابیل و قابیل هر دو خدا خواه بودند. حتی فرعون نیز خداخواه بود. فرعون به حدی خود را خداخواه می‌دانست که می‌گفت ای مردم من می‌ترسم که موسی دین و خدا خواهی شما را تغییر بدهد و در روی زمین فساد نماید!!! آری، فرعون نیز خود را از مصلحان و خدا خواهان می‌دانست!!! وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَىٰ وَلْیَدْعُ رَبَّهُ ۖ إِنِّی أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ [۴٠:٢۶] و فرعون گفت: «مرا بگذارید موسى را بکشم تا پروردگارش را بخواند. من مى‌ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد کند.»

پرسش این است که آیا واقعاً کشتن موسی خدا را راضی می‌کرد؟ و یا آیا اصل کشتن و کشتاندن، به فرمان خدا بود؟!!! و در جاهای دیگر نیز همین پرسش خود نمایی می‌کند که آیا کشته شدن و یا کشتاندن و یا دیگر قربانیها چگونه با سعادتمندی بشر و چگونه با خدای بی‌نیاز در ارتباط است؟

و در جریان داستان هابیل و قابیل جنگ و درگیری بر روی خداخواهی آن دو می‌باشد. هر دو حسّ خداخواهی دارند و در جریان همین تقرّب به پروردگار مهربان بود که یکی از آن دو برادر مرتکب جنایتی شده است که هنوز نیز به همان بهانه و یا مثل آن، آن جنایت وجود دارد و جاری و ساری است!!! بهانه دقیقاً خداخواهی و موضوع، قربانی و پذیرفته شدن آن است. اصلاً موضوع بی‌خدایی نیست که گوییا کسی بیخدا نبود و نیست!!! موضوع؛ خدا و تقدیس آن از هر تهمت و گمانه‌های خویش است!!! در رسالت حضرت محمد (ص) عالم پناه این حقایق در قالب توحید قرار بود و قرار است خود را نشان دهد. بله، موضوع، بی‌خدایی نیست. بلکه موضوع، توحید و اعتقاد به یگانه بودن خداوند سبحان است. سبحان الله تعالی عما یصفون

توحید، مربوط به پیامبران و مؤمنان و مخلصان و مصلحان است و شرک و عدم شناخت خدای رحمان مربوط به هر متکبر و دیکتاتور و منحرف از خط رحمان است!!! ألَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ [٣٩:٣] آگاه باشید: آیین پاک از آنِ خداست.

بازخوانی داستان هابیل و قابیل این امکان و زمینه را برای آدمی ممکن است فراهم آورد که انسان خیال نکند اعتقاد دینی او یا حتی اطمینانش کافی است!!! نخیر، چنین نیست. انسان ممکن است دیکتاتور هم باشد ولی خدای رحمان را نشناخته باشد! انسان ممکن است خویش را دارای نفس مطمئنه بداند ولی به خدای رحمان و خدای یگانه نرسیده باشد.
بله، همه‌ی اینها در بازخوانی داستان هابیل و قابیل قابل درک است. شما به این آیه‌ی شریفه به دقت نگاه کنید که خدای رحمان چرا و چگونه از کسانی که دارای نفسی هستند که با اطمینان به نظر می‌رسند می‌خواهد تا وارد جرگه بندگان او شوند؟!
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ [٨٩:٢٧] اى نفس مطمئنّه! ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً [٨٩:٢٨] خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد!
بنابراین می‌توان دریافت که چرا تمام همت رسول الله بر روی توحید متمرکز بود؟ تمام شعار حضرت رسول همین توحید و معنای مبارکه لااله الا الله بود. و یا اکنون می‌توان دریافت که چرا حضرت رسول فرمود که اگر هر کسی بگوید لااله الا الله رستگار شده است! قولوا لا اله الله تفلحوا. یعنی؛ هر که توحید دارد رستگار است. بلکه می‌توان دریافت که توحید، عین رستگاری است.
آنانی که گاه مطمئن به نظر می‌رسند محتاج‌تر به شناخت توحید و شایسته‌تر به ورود در جرگه‌ی خوبان و بندگان رحمانند. فَادْخُلِی فِی عِبَادِی [٨٩:٢٩] و در میان بندگان من درآى، وادْخُلِی جَنَّتِی [٨٩:٣٠] و در بهشت من داخل شو.
بله، در برگشت به خدای مهربان و منزّه دانستن او از هر نوع خون و خشونت گوییا صلح بشر و همان صلح جهانی تعبیه شده است. جنگ و خون و خشونت که دستاویز هر مومن و هر مصلح و هر دیکتاتور و فرعونی بوده و است از خدای رحمان نبوده و نیست. بلکه این از همان حسّی است که در قابیل وجود داشت!!!
مهربان خدای که جهان و این بشر را آفریده است اصلاً نه اول‌زاده‌ی حیوانی را برای تقربش خواست و نه نخست زاده انسانی و یا هر نوع خون دیگر را!!!
در دنیای مسیحیت بحثی بسیار مفصّل و با عمق تاریخی به درازای دو هزار ساله وجود دارد که آیا آن قربانی در محضر خداوند مهربان، اسحاق بوده است و یا اسماعیل؟!!! در حالی که اسماعیل نخست‌زاده‌ی کنیزی ابراهیم است و اسحق دومین فرزند، ولی از همسر اصلی ابراهیم!!! پرسش و ابهام این است که خدای مهربان کدام را می‌پذیرد و یا پذیرفته است؟ اسماعیل را و یا اسحاق را؟ جواب مسیحیان، اسحاق و جواب مسلمانان، اسماعیل است!!! و به راستی آیا در بازخوانی داستان هابیل و قابیل نکته‌ای دیگر به چشم نمی‌خورد و آن اینکه مگر خدای مهربان خون می‌خواهد چکار؟!!! آیا خدای مهربان خون بندگانش را می‌خواهد یا اینها ساخته و پرداخته بشر و آن هم بر حس خداخواهی‌اش است!!! بر حس خداخواهی‌اش بوده و هست! حتی توجیه هر نوع جنگ و خشونت و سربریدنهای دیگر که الان بسیار رائج است همه‌ی اینها برای خاطر خدا و حتی با حس خداخواهی آدمهاست!!! آیا این قوه‌های وهم انسان مسخره نیست؟!!! حتی کشته شدن عیسای جوان بر چوبه‌ی دار به بهانه اینکه خدا دوست داشت که او کشته شود آیا مسخره و اهانت به ذات اقدس الهی نیست؟!!! آیا واقعاً عیسای جوان آنگونه که می‌گویند بین دو جنایتکار دیگر به دار کشیده شده است و تازه قابل افتخار هم می‌باشد!!! یا که نه، اصل داستان در بازخوانی‌اش معلوم خواهد شد که نه، اصلاً چنین چیزی درست نیست. بلکه عیسی علیه السلام یقیناً کشته نشده است. وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِن شُبِّهَ لَهُمْ ۚ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ ۚ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ ۚ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا [۴:١۵٧]

و گفته‌ی ایشان که: «ما مسیح، عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم»، و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند، لیکن امر بر آنان مشتبه شد؛ و کسانى که در باره او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شکّ شده‌اند و هیچ علمى بدان ندارند، جز آنکه از گمان پیروى مى‌کنند، و یقیناً او را نکشتند.

آنچه که مهربان خدای خواست و می‌خواهد معرفت و عبادت و پرستش و منزه دانستن اوست و بس! وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ [۵١:۵۶] و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند. مَا أُرِیدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِیدُ أَن یُطْعِمُونِ [۵١:۵٧] از آنان هیچ روزیى نمى‌خواهم، و نمى‌خواهم که مرا خوراک دهند. إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ [۵١:۵٨] خداست که خود روزى بخش نیرومند استوار است.
این خواست خدای که در اینجا بیان و مطرح می‌شود نه از باب نیاز خداوند بی‌نیاز است! که حضرت رحمان بی‌نیاز مطلق است. والله غنی حمید. بلکه او شایسته‌ی عبادت و پرستش و تقدیس است. یعنی؛ نه تنها خدای مهربان از ما چیزی نمی‌خواهد که کلّ عائله‌ی بشری در محضر حضرتش عددی نیستند، بلکه شایسته‌ی این عائله بشری احترام گذاشتن به خالق و شناختن اوست. کارهایی را با صد احتیاط و دقت انجام دادن تا شاید مرضی درگاه احدیت گردد و یا گردند. پرهیزگاری تا که شاید شناخت و احترام و در نتیجه آرامشی به چنگ آید!
مهربان خدایی که جهان را با لطف و محبتش آفریده است بسی معقول است که خواهان جنگ و خون و خشونت نبوده و نیست! بله، شبهات موجود در تاریخ، قابل بررسی و قابل برطرف شدن است. و ما انجمن همه برای همه از همین جا اعلام می‌نماییم که ما واقعیتها و حقیقتها را انکار نکرده و نمی‌کنیم. ما با دلائل منطقی و موحدانه راضی هستیم تا ناخوشی‌ها از میان برود و به جای آن نور و رحمت و محبت آید و حقیقت مطلق و همه دیگر واقعیتها را می‌پذیریم.
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ ۖ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ [٢۴:٣۵]
خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى، و آن چراغ در شیشه‌اى است. آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‌شود. نزدیک است که روغنش -هر چند بدان آتشى نرسیده باشد- روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‌کند، و این مَثَلها را خدا براى مردم مى‌زند و خدا به هر چیزى داناست.
ما امیدواریم که از خداخواهی همه‌ی بشر، خدا در میان قلبان و جامعه بشری حضور یابد و خون و خشونت حتی با مقدس‌ترین توجیهش به فرمان خدای رحمان از میان برداشته شود. و این درخواست برطرف شدن خون و خشونت از میان انسانها ممکن است اگر همه‌ی ما اندیشه‌ها را در مسیر درست قرار دهیم و بنده‌ی رحمان باشیم و از حضرت خدای رحمان چاره را بپرسیم. الرحمن فاسئل به خبیرا

خدایا! ای خدای رحمان! مهربان خدایا! در ذات ما بنگر و تشویشات و اضطرابات و تناقضات را از میان اندیشه و قلب فرد فرد ما بردار تا ما فقط در بند تو و تو نگاهگاه ما باشی و بس!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)