یکی از مسایلی که روانکاوی به کشف و حل آن کمک می کند علت پایداری و تحجر ما در حفظ بازی های زندگی مان است. استادی می گفت جبری بودن فقط ویژگی رفتار و افکار وسواسی نیست بلکه همه اختلالات روانی جبری هستند.
فردی که بچه اول خانواده بوده و تقریبا همیشه زورش به همه برادرها و خواهرهایش می رسیده ممکن است تا آخر عمر نقش قلدر را بازی کند و فردی که بچه آخر خانواده بوده و تقریبا از همه برادرها و خواهرهایش توسری می خورده است ممکن است تا آخر عمر نقش توسری خور را بازی کند. معتادها معمولا گرفتار نقش قربانی در بازی های زندگیشان هستند. سناریو این است:
من قربانی هستم پس حق دارم برای برآوردن خواسته هایم هر کاری ( دروغ، دزدی،… ) بکنم.
خارج شدن از یک بازی معمولا مشکل است و اگر با ورود به یک بازی دیگر همراه نباشد ممکن است باعث احساس حالتی شود که کمتر کسی آن را تحمل می کند و در قسمت دوم آن را (( هیچ گانگی )) نامیدیم.
دوگانگی های بازی ها به زندگی ما ساختار می دهند و از نظر روانشناسی تحلیل تبادلی ما سه گرسنگی ( غذا، نوازش، ساختار ) داریم که یکی از آن ها گرسنگی ساختار است. بنابراین ترک اعتیاد کار مشکلی است چون خارج شدن از بازی هایی که در زندگی انتخاب کرده ایم بسیار مشکل است وگرنه بسیاری از معتادان بارها پاک شدن بدنشان از مواد را تجربه می کنند. در واقع ترک بازی های روانی اعتیاد خیلی مشکل تر از ترک جسمی مواد است.
به بیان دیگر ما اغلب خشک و متحجرانه، بر اساس سناریوهایی که قبلا برگزیده ایم زندگی و رفتار و حتی فکر می کنیم. نقطه مقابل این حالت انعطاف پذیری است.

انسان نرم و لطیف زاده می شود
و به هنگام مرگ خشک و سخت می شود.
گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند
و به هنگام مرگ خشک و شکننده.
پس هرکه سخت و خشک است
مرگش نزدیک شده
و هرکه نرم و انعطاف پذیر
سرشار از زندگی است.
سخت و خشک می شکند.
نرم و انعطاف پذیر باقی می ماند.

این هم یک قطعه دیگر:

هیچ چیز در این جهان
چون آب، نرم و انعطاف پذیر نیست.
با این حال برای حل کردن آن چه سخت است
چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد.
نرمی بر سختی غلبه می کند
و لطافت بر خشونت.
همه این را می دانند
ولی کمتر کسی به آن عمل می کند.

فرزانه هنگام غم، آرام باقی می ماند.
بدی به دل او راهی ندارد.
چون کمک کردن را ترک کرده
بزرگترین کمک مردم است.
کلام حقیقت متناقض به نظر می رسد.

گاهی از خودم می پرسم 9 خط اول این قطعه تعریف روانکاوی نیست؟

آنان که می دانند، خاموش باقی می مانند.
آنان که نمی دانند، سخن می گویند.
دهانت را ببند،
حواست را نادیده بگیر،
زندگی ات را فراموش کن،
گره هایت را باز کن،
نگاهت را نرم و لطیف کن،
و گرد و خاکت را بتکان؛
این هویت اصلی توست.
چون تائو باش.

نمی توان به تائو نزدیک شد یا از آن دوری کرد،
از آن سود برد یا به آن آسیبی وارد کرد،
آن را گرامی داشت یا آبرویش را برد.
تائو تسلیم کامل است
و به همین دلیل ابدی است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)