چند روز پیش بود که آقای خاتمی در جمع «پیروانش»(نظر به ساختار فردگرا و اسطوره محور سازمان های سیاسی و مدنی در ایران) در بنیاد باران به ایراد سخنانی پرداختند. ایشان در این سخنرانی ماهیانه به رسم سی و پنج سال گذشته،با تقریب خوبی بر حضور و تاثیر اندیشه های چپ در شکل گیری انقلاب و پیروزیش سرپوش گذاشته و طیف های متنوع اندیشه ورزان اردوگاه های چپ و راست را کمرنگ تر از واقعیت تاریخی جلوه دادند. جا دارد همینجا از ایشان تشکر کنیم که با همین اندکی بر زبان آوردن نام چند گروه، باعث درخشش جرقه ای در ذهن مخاطبین جوانشان شدند که اکثراً بنا بر عادت این سال ها، دچار سیاست ورزی سطحی و بی محتوایی شده اند که همه ی تاریخ رنگارنگ و پیچیده ی سیاست ورزی را در دو دسته ی فاقد بار علمی «اصلاح طلبی» و «اصول گرایی» جای می دهند. شاید بد نباشد که حتی با همین سخنرانی های بی مبنا و به دور از واقعیت هم چشم و گوش عده ای از جوانان دل پاک اما کم آگاه ایران با واژه های دیگری غیر از دوگانه ی بی چیز مذکور آشنا شود. دوگانه ای که کم کم در حال گرفتن صورتی خطرناک به خود است و فضای سیاسی جامعه را به سوی سطحی نگری، دروغ باوری و دو قطبی های بی مبنای «از اساس همسان» می برد. در کشورهایی مانند آمریکا و انگلستان، بنا بر رفتار جمعی محافظه کارانه ی راست و در آلمان و ترکیه بنا بر رفتار جمعی محافظه کارانه ی چپ این دو قطبی ها تا آن جا به پیش رفته اند که اکثریتی بسیار قدرتمند(هر چند دو پاره) از سیاستمداران در طول سالیان به ثروت و نفوذ سیاسی و رسانه ای کلانی رسیده اند که دیگر رقابت تبلیغاتی و رسانه ای با آن ها از هیچ اقلیتی ساخته نیست.

پوپولیزم با روحانی

اگر بنا بر تقدیر از حرکات مثبت دولت هم می بود، با صرف نظر از آن که دولت روی کار می آید تا «وظیفه»اش را انجام دهد، پس از نگاهی به چند نقطه ی برجسته ی عملکرد دولت فقط در سال 1393 در خواهیم یافت که چگونه اهالی دانشگاه و کتاب هم می توانند هدف فریب یک پوپولیست واقع شوند:
1- برابری جنسیتی: یک روی سکه این است که یک روز پس از آن‌که رهبر جمهوری اسلامی برابری جنسی زن و مرد را «غلط» و پدیده‌ای غربی نامید، حسن روحانی، رییس‌جمهوری ایران، با بیان این‌که «نه مرد جنس اول و نه زن جنس دوم» است تاکید کرد که «نه زن برتر است و نه مرد بالاتر». اهالی اندیشه در پوست خود نگنجیده و دست افشان و پایکوبان به تقدیر از رییس جمهوری پرداختند که گویی از روده راست در شکمش خبری نیست. روی دیگر سکه که حکم پیشین را به دست می دهداین است که: «امیرمحسن ضیایی، معاون آموزشی وزیر بهداشت از محدود شدن پذیرش دانشجویان دختر ایرانی در رشته‌های پزشکی خبر داده است.» و یا در مقابل نداشتن حتی یک وزیر زن؛ برگزیدن سه یا چهار بخشدار و فرماندار زن و سخنرانی ای، که به قولی حرفش باد هواست، فکر می کنیم که واقعا رییس جمهور ایده ای برای دستیابی به برابری حداقلی جنسیتی در سر دارد. از آن جالب تر این است که او حتی یک اصلاح طلب نیست و ما به چشم یک اصلاح طلب گولش را می خوریم.
2- سیاست های اقتصادی: دولت جدید در ظاهر بر دولت قبل می تازد و اعداد و ارقامی از ویرانی های هشت سال گذشته را به عنوان سند مظلومیتش اعلام می کند؛ اما در عمل چنان تیشه بر ریشه ی توان خرید مردم و اندک پایه های عدالت اجتماعی می زند که تو گویی در سیاست های اقتصادی تابع چشم و گوش بسته ی دولت قبل و در واقع نهادهایی چون بانک جهانی و صندوق بین المللی پول شده است. دور از ذهن نیست که در سال های آینده از تحصیل و خدمات درمانی رایگان هم خبری نباشد، ما می توانیم ریشه های چنین اقداماتی را آشکارا در اقدامات کنونی این دولت بیابیم. شیوه ی اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها این فرضیه ها را به یقین بدل کرده است.
جا دارد یادی هم کنیم از این سخنان امیدافروز ریاست جمهوری در باب چشم اندازهای اقتصادی: «در سال 92 تورم نقطه ای پیش بینی شده از 45 درصد به 32 درصد رسید که خوشبختانه این میزان، 3 درصد هم از برنامه پیش بینی شده بیشتر بود و امیدواریم در سال 93 نرخ تورم به زیر 25 درصد برسد.»
3- شعار دفاع از حقوق تمام ایرانیان: اما گل سر سبد این روزهای تدبیر و امید، عکس العمل رسمی دولت به فجایع اتفاق افتاده در بند سیصد و پنجاه زندان اوین بود. با این سخنان وزیر دادگستری، صداقت و مظلومیت زندانیان سیاسی مجروح شده به زیر سوال رفته و حتی شهادتنامه ی هفتاد و چهار زندانی و روایت های تکان دهنده ی خانواده های زندانیان هم به پشیزی گرفته شده است. شاید با یک سخنرانی دیگر هم بتوان بر این فجایع سرپوش نهاده و دل اهالی اعتدال را به دست آورد.

با نگاهی به گذشته ی خودم به این می اندیشم که خوب بود کسی در آن جمع بنیاد باران بلند می شد و با صدای رسا می گفت جناب آقای خاتمی، جوانان زیادی را می شناسم که این روزها نقدهایشان به تصمیمات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی از دیدگاه «چپ»شان نشأت گرفته و این ها از مارکسیست-لنینیست تا مائوئیست و فرانکفورتی و سوسیال دموکرات و… با هم تضاد آرای فراوانی دارند و همگی زیر یک برچسب گنجانده نشده و قابل حذف نیستند. اگر پنج شش سال پیش کسی چنین حرفی را در جمعی این چنینی زده و مرا از لاک خودم بیرون کشیده بود، دو یا سه سال از عمرم صرف غلبه بر ترس از پیگیری علایق سیاسی خام و اولیه ام نمی شد. امروز هم چه بسیارند جوانانی مثل من با هر ایده ی خام سیاسی که به دلیل نا آشنایی با مقدمات علم سیاست و سیاستورزی صرفا توپی شده اند که زیر پای دو تیم همیشه حاضر در میدان لگد می خورند و نمی دانند که اندیشه های ساده و نا پخته شان به تشکیل تیم های دیگر خواهد ارزید. روزی که ما از تاکسی هایمان پیاده شویم و با تکیه بر تجربیات تاریخی سایر جوامع، گفت و گوی سیاسی را در مجرای هم فهمی و تحمل دیگری جاری کنیم و شعور و بلوغ سیاسی را در ارضای امیال دو گروه خاص سیاستمدار نبینیم و با تکیه بر شعور خود، رسانه ها را مطیع خواسته هایمان کنیم، بر انگشتان پوپولیست هایی مانند احمدی نژاد و روحانی نخواهیم چرخید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)