سوم

bureبا بیشتر شدن افراد قبیله، شکل ساده ای‌ از خانواده فرم می‌گیرد. زن در کنار برادرانش زندگی می‌کرده و شکل ابتدایى خانواده از یک مادر و فرزندانش تشکیل میشود. با افزایش جمعیت و کاهش مراتع و منابع شکار، جنگ بر سر منابع شکار متداول می‌شود و انسان نخستین شکارورز نیاز به کوچ از مرتعى به مرتع دیگر می‌کند. با اضافه شدن امر مهاجرت به وظایف قبیله، نیاز به نیروی انسانی‌برای حمل و جنگ بیشتر میشود. جنگ، قبایل شکارورز را وادار ساخت تا به جذب نیروی خارج از قبیله بپردازند. زنان به دلیل دوره ماهانگی، شیردادن و پرورش کودکان قبیله بر تمام کار‌ها به جز شکار و دفاع اشراف داشتند و انجام سایر کارهای قبیله مثل انتخاب رئیس قبیله، درمان، رهبری معنوی (جادوگر قبیله) را به عهده گرفتند. رهبرى معنوى یا همان جادوگرى ریشه در باور عمومى آن زمان به تسلط زنان نخستین به امور رهبرى قبیله و داشتن فر جادویى در تشخیص خوب از بد بوده. هنوز اما در عصر نوین قبیله هایى چون سرخپوستان موهاک در آمریکاى شمالى نقش جادوگر (درمانگر) و رهبرى قبایل را به زنان میدهند. ویل دورانت با اشاره به دوران مادر شاهى و هزاره ى ۵ قبل از میلاد مینویسد، “کانون گرم خانواده را زن به وجود آورده و به تدریج نام مرد را در فهرست حیوانات اهلی اش وارد کرده و به او ادب آموخته و هنر معاشرت و آداب اجتماعی آموزش داده.” به اعتقاد ویل دورانت آغاز دوره مادرشاهی در ایران بوده و زنان مسوولیت‌هایی ‌چون فرمانروایی، قضاوت و‌اداره امور خانواده را به عهده داشتند. همچنین نگهداری آتش و فرزندان، نگهبانی خانه، تهیه و پخت غذا، ساختن ظروف سفالی و نگهداری باعث برترى کارى زن نسبت به مرد شد و اداره کارهای قبیله در دست او ماند (۱).

 ساکنان جزایر مائور‌‌ا در مجمع جزایر اتاهیتی در اقیانوس آرام به مردی که بیشترین آمیزش یا آخرین آمیزش با زن قبیله را داشته، لقب افتخاری “پدر” اعطا میکنند و به مرد اجازه میدهند تا قبیله خودش را رها کرده و به قبیله زن بپیوندد. این درحالى است که هنوز ازدواج معنى پیدا نکرده است.  ناگفته پیداست که نیاز اصلی‌قبایل شکارورز به نیروی بدنی برای شکار و دفاع و دوام قبیله، شکارورزان را مجبور به ایجاد چنین رسم و عادتی (اخلاق اجتماعی‌) کرد تا هم تعادلی میان عرضه و تقاضا به وجود آورد و هم به صورت افتخاری و بی دردسر مردی به مردان قبیله اضافه کند. برای قبایل شکارورز که شکار نقش اصلى و شاهرگ زندگی‌قبیله است، مردان بیشتر، شکار بیشتر و دوام بیشتر را تضمین میکند.

آنچه از عادت و رسوم قبایل شکارورز به دست میاید این گواهی را میدهد که تا آن دوره از تاریخ بشر روابط زناشویی به صورت پولیگمی دوطرفه بوده است (۲). با این روش که زن و مرد هر دو در انتخاب شریک جنسی و تعداد و تناوب آن آزاد بودند. همچنین از آنجا که به دلیل طولانى بودن فاصله بین علت (آمیزش) و معلول (باردارى) و همچنین نهفته بودن روند لقاح، هنوز ارتباط طبیعی دقیقی‌بین آمیزش جنسی‌و بارداری توسط انسان نخستین کشف نشده بود، تنها عامل در هدایت آمیزش جنسی‌انتخاب طبیعی‌و میل و غریزه جنسی‌بوده است. با این حال نقطه آغاز همسرداری، همانطور که در بخش نخست گفته شد، گسترش قبایل و افزایش نیاز قبایل به نیروی بدنی مرد برای شکار و دفاع قلمداد میشود. این مدل و رسم “پدر سرخانه” هنوز در بسیاری از قبایل آفریقا، اسکیمو، و گینه نو برقرار است. در این قبایل زن تصمیم گیرنده است و ارث نیز از زن به قبیله اش می‌رسد. کوچک شمردن زن امرى ذاتى و فطرى نیست و از دوره شهرنشین شدن انسان آغاز شد. انسان پیش از شهرنشین عادتی به تحقیر زن و گرایش‌های همجنس گونه نداشته چون نیاز به تحقیر و تحکم بر جنس ضعیف احساس نمی‌شده است (۳).

همانطور که گفته شد نیاز‌ها رسم و عادت‌ها را بوجود می‌آورند و رسم عادت‌ها اخلاق را پایه میگذرند. از آنجایی که نیاز به برتری یک جنس و گرایش بر جنس و گرایش دیگر در انسان نخستین وجود نداشته، از چنین رسم و عادت‌ها در دوره نخستین بشری گواهی به چشم نمی‌خورد. درحالی که مردان در دوره شکارورزی در فصل‌های شکار ماه‌ها از قبیله دور به سر میبرند، زنان قبیله در کنار کار‌های پختن و پز و پرورش کودکان پیش نیازهاى توسعه‌های اقتصادی، کشاورزى، را فراهم می‌آورند. آغاز کشاورزی، دوخت و دوز، کوزه گری و تهیه ابزار از همت زنان قبایل در هنگامی که مردان به شکار مشغول بودند به دست آماده است. با دسترسی انسان شکارورز به منابع کشاورزی و شروع به کشت و توسعه صنعت کشاورزی و دامداری، انسان نخستین را از جنبه اقتصادی توسعه داد و به کشتزارهایش وابسته کرد. با آغاز توسعه دوره کشاورزی، انسان با منابع جدیدی آشنایی پیدا کرد. انسانی‌که تا پیش از این دوره تنها به ابزارهایی ساده که به چند نیزه و تیرکمان برای دفاع و شکار بسنده کرده بود، در دوره کشاورزی مزه شیرین مالکیت زمین، دام و کشتزار به مذاقش خوش آمد. جنس نیرومند(مرد) تا پیش از این دوره عموما نیرویش را صرف شکار و دفاع صرف میکرد و مجبور بود ماه‌ها از قبیله دور باشد، در دوره کشاورزی در کنار قبیله ماند و زور بازویش را در جهت گسترش کشاورزی و بناى اقتصاد قبیله هزینه کرد. حتا مرد توانست حیوان‌هایی‌را که پیش تر تنها به چشم خوراک دیده میشدند را به چشم ابزار نیرومند در ساده کردن کار خودش بنگرد. به کارگیری گاوآهن، ‌اسب و دیگر چارپایان گواه این حقیقت تاریخی‌است که انسان در طول تاریخ زندگی‌اش سعی‌در به زانو در آوردن و به مالکیت گرفتن گونه ی ضعیف تر بوده است. در این میان، مرد به عنوان جنس نیرومندتر سلطه خودش را بر گونه هاى  ضعیف تر تمرینى ناخواسته براى دوره شهرنشینى انجام داد. این برتری نیرو آغازگر دگرگونی اخلاق دوره‌های پیشین که بر پایه ى برتری آنچه کارایی بیشتری دارا بود و رسوم و عادت (اخلاق اجتماعی) جدید نیروی برتر با توسعه دوره کشاورزی فراگیرتر شد. گفتنی است این دگرگونی‌ها در پی‌گذشت چندین نسل در اجتماع و قبیله رخ میداده است و نه به شکل آنی‌و کوتاه مدت. از این دگرگونی‌ها می‌توان به تغییر در معیار اخلاقی‌ارث اشاره کرد. با وجودی که هنوز در ابتدای عصر کشاورزی، ارث از زن به بازماندگان میرسیده است، اما با گذشت زمان، آزادی پولیگمی دوسویه به پولیگمی یک سویه تغییر پیدا کرد. مردان از زنان میخواستند تا در روابط جنسیشان محتاط و وفادار باشد تا میراث قبیله که شامل زمین، دام، خانه، و ابزار میشد به فرزندان اصیل قبیله خودی برسد نه به قبیله‌های غیر خودی و بااین روش نقش زن در حد”اموال منقول” قبیله پایین آمد. پس از مرگ مرد، قبیله در مورد زن، فرزندان و میراث او تصمیم می‌گرفت (۴). زن یا وظیفه داشته با همسر خود دفن یا سوزنده شود و یا از او خواسته میشد که خودش را بکشد. این رسوم و عادات (اخلاق های اجتماعی‌) هنوز در بین برخی‌قبایل فیجی و هندوستان رایج است.

از ‌این عصر به بعد در تاریخ تبعیض نسبت به زن و جنس ضعیف تر گسترش یافته و اخلاقی‌جلوه دادن آن در اجتماع سامان داده شد. پاگرفتن دین، رسوم و عادت که اخلاق اجتماعی آن زمان بوده رنگ و بوی آسمانی به خود گرفته و مقدس جلوه داده شده و انجام آن واجب. در ادیان ابراهیمی (یهودی، مسیحی‌، اسلام) این تبعیض در اخلاق و قوانین دینی همچنان تا عصر انسان خردمند ادامه دارد هر حالی‌که در ادیان جزایر فیجی ارزش زن برابر با ارزش یک سلاح به حساب مى آید. با ساکن شدن انسان نخستین و شروع شهر نشینی انسان، این خرده تبعیض‌ها در گذر تاریخ به هم پیوستند و زمینه ساز رسم و عادتی شدند که تضمین کننده برتری مرد نیرومند به هر جنس ضعیف و اهمیت یافتن رسم و عادت (اخلاق) به گرایش و غریزه بوده است. این رسم و عادت جدید زمینه ساز پیوند‌های ازدواج بوده اند.

 

———-

۱- تاریخ تمدن (The Story of Civilization)، ویل دورانت، فصل سوم، عوامل سیاسی تمدن، کتابخانه دیجیتال المصطفی.

۲- در رابطه ی پولیگمی دوطرفه هر دو طرف شریک های جنسی متعددی دارند. در پولیگمی یک طرفه تنها یک سوی این رابطه تعدد شریک جنسی دارد. در مقابل، رابطه موناگمی رابطه ای است که تنها یک شریک جنسی وجود دارد.

۳- ضعیفه خواندن زنان و مردان همجنسگرا یادگار تلخ این دوران است.

۴- محمد مهدی حکیمی نویسنده ی پژوهشکده باقرالعلوم ایران در توضیح اسلامی اموال منقول میگوید،”اموال جمع مال است و در لغت به معنی خواسته، املاک و اسباب، امتعه و کالا و ثروت، زوجه و هر چیزی که در تملک کسی باشد، یا در تصرف و ید کسی باشد، گفته می‌شود. در اصطلاح مال عبارت است از چیزی که ارزش اقتصادی داشته و قابل تقویم به پول باشد. بنابراین حقوق مالی مانند حق تحجیر و حق شفعه و حق صاحب علامت تجاری هم مال محسوب می‌شود. در اصطلاح حقوقی هر چیزی که انسان می‌تواند از آن استفاده کند و قابل تملک هم باشد، مال است. منقول هم در لغت به معنی جابه جا شده و نقل داده شده است.” http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Pagedefinition&UID=39817

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)