لئون تروتسکی
مسئله اوکراین
ترجمه: ژاله سهند

نوشته شده : ۱۹۳۹. ۲۲ آوریل
چاپ اول در : درخواست سوسیالیست ، ۱۹۳۹.۹

منبع: زرادخانه مارکسیسم ، بین الملل چهارم، Vol.10 NO.10 ، نوامبر ۱۹۴۹، pp.317 – 319 .
رونوشت: / HTML : Einde O’Callaghan برای بایگانی اینترنت تروتسکی.
قلمرو عمومی :بایگانی اینترنت لئون تروتسکی ۲۰۰۹. این مقاله تماما برای کپی و توزیع آزاد است.

مقاله تروتسکی درمورد اوکراین اولین بار در درخواست سوسیالیستی در تاریخ ۹ مه ۱۹۳۹ درج گردید . مانند بسیاری از نوشته های استاد بزرگ مارکسیست ، تجزیه و تحلیل او در این مقاله آزمون سالها و حوادث متلاطمی که آنها را در بر گرفته بود را تاب اورده است . امروز ، بیش از یک دهه بعد از مبارزه یوگسلاوی بر علیه شوونیسم روسیه بزرگ سرکوبگر کرملین ، آنچه را که تروتسکی در سال ۱۹۳۹ نوشت ، تایید میکند .
حمله های بی رحمانه علیه تیتو، در حقیقت فقط تازه ترین و مهیج ترین بیان آنچیزی است که تروتسکی آنرا ” اختناق آشکار هر نوع توسعه ملی مردم اتحاد جماهیر شوروی” نامید . ” با تغییر ناگهانی کنایه دار تاریخ ، مردی که اعتبار خود را به عنوان یک متخصص مارکسیستی در مورد مسئله ملی بدست اورده است، مشکل اقلییتهای ملی را با استفاده از متدهایی که تزار جرأت بکارگیری آنها را نداشت ” حل ” کرد.. از شروع و در طی جنگ ، استالین همه مردمان را از خانه آبا و اجدادی خود ریشه کن کرده و آنها را در واگن های حمل حیوانات به اراضی هرز و بی ثمر سیبری حمل کرده است. این مجازاتی برای زمزمه نمودن بر علیه تازیانه کرملین و “امنیت ” در برابر شورشی ممکن بود .
تا آنجایی که به خود اوکراین مربوط می شود، در اینجا نیز اگرچه نه به تفصیل ،در ذات مطلب، تروتسکی درست اثبات کرد. پیروزی های اولیه و آسان هیتلر در جنگ دست کم همه در نتیجه نارضایتی و نفرتی که سیاستهای استالین در مردم اوکرایین نسبت به کرملین بر انگیخته بود ، نبوده است.
گزارش های اخیر ” گروههای حزبی ” که در اوکراین عمل میکنند و گروه بندی های پناهندگان اوکراینی ضد استالین در تبعید، حاکی از این است که خاکستر های سوخته مشکل اوکراین و شعار تروتسکی هنوز میدرخشند- یک اتحاد آزاد و مستقل کارگران و دهقانان اوکراین- هیچ کدام مربوطیت زمانی خود را از دست نداده است .
” فقط صلح طلبان کودن نا امید قادرند فکر کنند که رهایی و وحدت اوکراین می تواند … با تصمیم گیری جامعه ملل بدست آید… برنامه استقلال اوکراین در عصر امپریالیسم به طور مستقیم و ناگسستنی به برنامه انقلاب پرولتری گره خورده است . دعوت به توهم افرینی در این مورد جنایتی خواهد بود”
کمونیست های کارگر یوگسلاوی به این خطوط بد رستی خواهند اندیشید.
مقاله دوم تروتسکی در پاسخگویی به منتقدان برنامه خود برای اوکراین در بین الملل چهارم ماه دسامبر منتشر خواهد شد.
***

مسئله اوکراین، که بسیاری از دولت ها و بسیاری از ” سوسیالیست ” و حتی ” کمونیست ها ” تلاش کرده اند آنرا فراموش کرده و یا آنرا به گاو صندوق عمیق تاریخ بیافکنند، یک بار دیگر و این بار با نیرویی مضاعف در دستور روز قرار گرفته است. آخرین تشتت عمل مسئله اوکراین ، تنگاتنگ به انحطاط اتحاد جماهیر شوروی و کمینترن، موفقیت فاشیسم و نزدیک شدن جنگ امپریالیستی بعدی گره خورده است . مصلوب شده توسط چهار ایالت ، اوکراین در حال حاضر در سرنوشت اروپا همان موقعیتی را اتخاذ میکند که یک بار توسط لهستان اتخاذ شده بود; با این تفاوت – که روابط جهانی در حال حاضر بی نهایت آشفته تراست و سرعت توسعه شتاب آ ور ترشده است . مسئله اوکراین در آینده ای نزدیک ، مقدر شده است نقش بسیار بزرگی در زندگی اروپا ایفا نماید. این برای خاطر هیچ چیزی نبوده است که هیتلر پر سر و صدایانه مسئله ایجاد یک ” اوکراین بزرگ” را مطرح نمود و به همین ترتیب آن برای خاطر هیچ چیزی نبوده است که او این مسئله را با چنین عجله زیر جلکی رها نمود .

مسئله ای که نباید نادیده گرفته شود
بین الملل دوم، در بازگو یی منافع بوروکراسی کارگری و اشرافیت دولت های امپریالیستی ، به طور کامل مسئله اوکراین را نادیده گرفت. حتی جناح چپ آن توجه لازم را به آن نپرداخت . کافی است که روزا لوکزامبورگ را ، برای همه خرد درخشان و روح اصیل انقلابی او بیاد بیاوریم ، که آن را ممکن ساخت که اعلام کند که مسئله اوکراین اختراع تعداد انگشت شماری از روشنفکران بود. این موضع مهر عمیقی حتی بر روی حزب کمونیست لهستان برجای نهاد. مسئله اوکراین توسط رهبران رسمی بخش لهستان کمینترن نه بعنوان یک مشکل انقلابی بلکه به عنوان یک ما نع برانداز شد. از این رو فرصت طلبان ثابت قدم سعی کردند از این مسئله حذر نمایند، آن را سرکوب نمایند ، به سکوت واگذارش نمایند، و یا به آینده ای نا معلوم به تعویق اش بیاندازند.
حزب بلشویک ، نه بدون مشکل ، به تدریج تحت فشار مداوم لنین ، قادر به دستیابی به برخوردی درست به مسئله اوکراین شد. حق تعیین سرنوشت ، تا به جدایی، توسط لنین به طور مساوی به لهستانی ها و اوکراینی ها تعمیم داده شد. او ملت های اشرافی را به رسمیت نشناخت. او هر تمایلی به فرار یا به تعویق انداختن مشکل یک ملیت تحت ستم را به مثابه مظهری از تعصب در وطن پرستی روسیه بزرک در نظر می گرفت.
پس از تسخیر قدرت ، یک مبارزه جدی در حزب در مورد حل مشکلات متعدد ملی که از روسیه تزاری قدیم به ارث رسیده بود، صورت گرفت . در مقام خود بمثابه کمیساریای مردم ملیتها، استالین همواره نمودار بیشترین تمایل بوروکراتیک و مرکزیت گرایی بود. این خود را به خصوص در مورد مسئله گرجستان و در مورد مسئله اوکراین بروشنی نشان داده است . مکاتباتی که با این مسائل سرو کار دارند، تا به امروز بدون انتشار باقی مانده اند. ما امیدواریم که یک بخش از آن را انتشار نماییم – بخش بسیار کوچکی که در اختیار ما است. هر خطی از نامه ها و طرح های پیشنهادی لنین ، با اصرار تحریک میکند تلاشی را که تا انجایی که ممکن است به ملیت های که در گذشته تحت ستم بوده اند دست یابد .بر عکس در طرح ها و اعلامیه های استالین، گرایش به مرکزیت گرایی بوروکراتیک همواره بیان شده است. به منظور تضمین ” نیازهای اداری ” این است ، منافع بوروکراسی ، بیشترین مطالبات مشروع ملیت های تحت ستم ، مظهر ناسیونالیسم خرده بورژوائی اعلام شد. همه این علائم را می توان تا اوایل ۱۹۲۲-۱۹۲۳ مشاهده کرد. از آن زمان آنها هیولاگرایانه توسعه پیدا نموده و منجر به اختناق آشکار هر نوع توسعه ملی مستقل مردم اتحاد شوروی شده اند.

مفهوم بلشویکی اتحاد جماهیر اوکراین
در مفهوم قدیمی حزب بلشویک ، اتحاد جماهیراوکراین مقدرشده بود که مبدل به یک محور قدرتمندی شود که در اطراف آن بخشهای دیگری از مردم اوکراین متحد شوند . غیر قابل انکار است که در دوره اول وجودی اش، اتحاد جماهیر اوکراین یک نیروی مورد توجه قدرتمندی را ، همچنین در روابط ملی اعمال کرد ، و کارگران، دهقانان و روشنفکران انقلابی اوکراین غربی را که توسط لهستان به بردگی گرفته شده بودند ، تحریک به مبارزه نمود. اما در طول سال های ارتجاع ترمیدوری ، موقعیت اتحاد حماهیر اوکراین و همراه با آن مسئله اوکراین به مثابه یک کلیت به شدت تغییر کرد. هر قدر عمیق تر امیدها برانگیخته شدند ، سرخوردگی حادتر گردید. بوروکراسی همینطور مردم را در درون روسیه بزرگ دچار خفقان و غارت نمود. اما در اوکراین مسائل با قتل عام امید ملی بغرنج ترگردید. در هیچ جایی ، محدودیتها ، تصفیه ها، سرکوبها و به طور کلی تمام اشکال چاقوکشی بوروکراتیک ، چنین پاکسازی مرگباری را آنچنان که در اوکراین در مبارزه برعلیه قدرتمند ،اشتیاق بسیار ریشه دار توده های اوکراین برای آزادی و استقلال بیشتر،رخ داد، به جامه عمل نپیوسته است . در نظر بوروکراسی مطلقه، اتحاد جماهیر اوکراین، به یک بخش اداری، یک واحد اقتصادی و یک پایگاه نظامی اتحاد جماهیر شوروی مبدل گردید. برای اطمینان خاطر، بوروکراسی استالین مجسمه شوچنکو ” Shevchenko” را برپا نمود اما تنها به منظور آنکه به طور کامل تحت وزنه خود به سرکوب مردم اوکراین پرداخته و مجبورشان کند که ” paeans” را به زبان “rKobza” برای دسته متجاوزین کرملین بسرایند.
هم اکنون نگرش امروز کرملین در خارج از مرزهای خود به سوی بخش های اوکراین ، همانی است که نسبت به تمام ملیت های تحت ستم ، همه مستعمرات و نیمه مستعمرات دارد، این است، تغییری کوچک در ترکیب بین المللی خود با دولت های امپریالیستی . در کنگره ۱۸ اخیر ” حزب کمونیست” Manuilsk ، یکی از مرتدترین شورشیان کمونیسم اوکراین، کاملا آشکارا توضیح داد که نه تنها اتحاد جماهیر شوروی بلکه کمینترن (“متقلب،” با توجه به فرمول استالین ) از خواستاری رهایی مردمان تحت ستم در هر زمانی که سرکوبگرانشان دشمنان دسته حکمروا مسکو نیستند، خودداری نموده اند. هند در حال حاضر توسط استالین دفاع گردیده است، دیمیتروف Dimitrov و Manuilsky بر علیه – ژاپن، اما نه بر علیه انگلستان . غرب اوکراین آماده است برای همیشه به لهستان در ازای یک توافق دیپلماتیک که به نظر بوروکرات های کرملین در حال حاضر سود آور به نظر می رسد ،تسلیم شود. این غریوی دور از روزهایی است که آنها بیشتر از ترکیبات دوره ای در سیاست بجلو نرفتند.

استالین ، هیتلر و اوکراین
اثری از اعتماد به نفس و همدردی قبلی توده های غرب اوکراین برای کرملین باقی نمانده است. از زمان آخرین ” پاکسازی ” مرگبار در اوکراین هیچ کس در غرب نمی خواهد بخشی از قلمرو ساتراپ کرملین که همچنان نام اتحاد جماهیر اوکراین را حمل می نماید، بشود. توده های کارگر و دهقان در غرب اوکراین ، در بوکووینا Bukovina ، در Carpatho اوکراین ،در حالت سردرگمی هستند : به کجا روی آورند ؟ چه تقاضایی نمایند ؟ این وضعیت به طور طبیعی رهبری را به ارتجایی ترین دار و دسته ارتجاعی اوکراین که ” ملی گرایی ” خود را با فروش مردم اوکراین به یک امپریالیسم یا -” دیگری در مقابل وعده ساختگی استقلال ، بیان میکند، واگذار می نماید . برروی این سردرگمی غم انگیز، هیتلر سیاست خود را درمورد مسئله اوکراین بنا می نماید. در یک زمان ما گفتیم : اما برای استالین ( اینطور است ، اما برای سیاست مرگبار کمینترن در آلمان ) در آنجا هیتلری وجود نداشته است . در حال حاضر به آن می تواند اضافه شود: اما برای تجاوز به اتحاد جماهیر اوکراین توسط بوروکراسی استالینیستی ، هیچ سیاست اوکراینی هیتلری وجود ندارد.
ما نباید در اینجا توقف کرده به تجزیه و تحلیل انگیزه هایی که هیتلر را مجبور به دست کشیدن ازشعار اوکراین بزرگ، حداقل در حال حاضر نمود، بپردازیم . این انگیزه باید در ترکیب فریب انگیز امپریالیسم آلمان از یک سو و از سوی دیگر در ترس از پدیدار شدن روح شیطانی که ممکن است مشکل باشد که دفع گردد، جستجو گردد. هیتلر Carpatho اوکراین را به عنوان یک هدیه به قصابان مجارستان بخشید . این انجام پذیرفت اگر نه با تایید علنی مسکو، درهر صورت با اعتماد به نفسی که تاییدیه در آینده خواهد آمد. این به مثل این است که هیتلر به استالین گفته بود : ” اگر من فردا در حال آماده شدن برای حمله به اتحاد جماهیر اوکراین بودم ، باید Carpatho اوکراین را در دست خود نگه می داشتم ” در پاسخ، استالین در کنگره ۱۸ حزب علنا بدفاع از هیتلر بر علیه تهمت های ” دموکراسی غربی ” بر آمد.هیتلر در نظر دارد به اوکراین حمله نماید؟ چیزی از این نوع ! مبارزه با هیتلر ؟ کوچکترین دلیلی برای آن نیست. استالین به وضوح دارد بخشش Carpatho اوکراین را به مجارستان به عنوان یک عمل صلح تفسیر می نماید .

برای اتحاد جماهیر اکرایینی آزاد، مستقل!
این به این معنی است که بخشهایی از مردم اوکراین مبدل به تغییراتی بسیار کوچک برای کرملین در محاسبات بین المللی اش گردیده اند. بین المللی چهارم باید به روشنی اهمیت زیاد مسئله اوکراین را نه تنها در سرنوشت جنوب شرقی و شرق اروپا ، بلکه برای اروپا به مثابه یک کلیت درک نماید . ما داریم با مردمی معامله می نماییم که زیست پذیری خود را اثبات نموده ، که عددا برابر با مردم فرانسه بوده و ناحیه فوق العاده غنی ای را اشغال نموده ، که علاوه بر این بالاترین اهمیت استراتژیک را دارد. مسئله سرنوشت اوکراین در قلمرو کامل خود مطرح شده است. یک شعار روشن و قطعی که با وضعیت جدید مطلبق باشد، ضروری است. به نظر من در حال حاضر فقط یک چنین شعاری میتواند وجود داشته باشد : یک جماهیر متحد ،آزاد و مستقل کارگران و دهقانان.
این برنامه قبل از هر چیزی در تضاد آشتی ناپذیر با منافع سه قدرت امپریالیستی ، لهستان ، رومانی و مجارستان است. تنها کودنهای صلح طلب نا امید قادرند که فکر کنند رهایی و وحدت اوکراین را می توان با روش های صلح آمیز دیپلماتیک به دست آورد، توسط رفراندم ، توسط تصمیمات اتحاد ملل ، و غیره. در هیچ طریقی مافوق آنها البته ” ملی گرایان” هستند که پیشنهاد میکنند مسأله اوکراین را با خدمات دادن به یک امپریالیسم برعلیه دیگری حل نمایند . هیتلر درس ارزشمندی به آن ماجراجویان ( برای چه مدت ؟) با پرتاب کردن Carpatho اکراین به مجارستانی ها که بلافاصله چند اوکراینی غیر قابل اعتماد را قربانی کردند، داد. تا آنجایی که این موضوع بستگی به قدرت نظامی دولت های امپریالیستی دارد ، پیروزی یک گروه بندی یا دیگری، تنها میتوتند حاکی از تجزیه ای جدید و انقیاد هنوز هم بی رحم تر مردم اوکراین باشد. برنامه استقلال اوکراین در عصر امپریالیسم به طور مستقیم و ناگسستنی ای با برنامه انقلاب پرولتری گره خورده است . هر گونه دعوت به توهم افرینی در این مورد جنایتی خواهد بود .

قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی حق تعیین سرنوشت را اذعان میکند
اما استقلال اوکراین متحد به معنای جدایی اتحاد جماهیر اوکراین از اتحاد جماهیر شوروی است ، “دوستان ” کرملین با تعجب همسرایی میکنند . چه چیزی در مورد آن وحشتناک است؟ – ما پاسخ میدهیم. عبادت پرشور مرزهای دولت با ما بیگانه است . ما موضع یک کل ” متحد و تفکیک ناپذیر ” را اتخاذ نمی کنیم. بعد ازاین هم ، حتی قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی حق ملیتهای جزء اتحاد را برای تعیین سرنوشت خود که تا حق جدایی است به رسمیت می شناسد ، بدینگونه حتی الیگارشی حاکم کرملین جرات انکار این پرنسیپ را ندارد .قطعا آن تنها بر روی کاغذ باقی می ماند. کوچکترین تلاش برای مطرح کردن مسئله یک اوکراین مستقل آشکارا به معنای اعدام فوری بر اساس اتهام خیانت به کشور است، این دقیقا تعقیب بیرحم همه اندیشه های ملی آزاد است که منجر به این شد که توده های زحمتکش اوکراین ، حتی به درجه بیشتری از توده های روسیه بزرگ ، به حکومت کرملین به مثابه سرکوبگری هیولاگرایانه بنگرند. در برابر چنین اوضاع داخلی ، آنچنان که در حال حاضر تشکیل شده است ، بطور طبیعی غیر ممکن است حتی در مورد داوطلبانه پیوستن غرب اوکراین به اتحاد جماهیر شوروی صحبت کرد. در نتیجه، اتحاد اکراین پیش شرط آزاد سازی به اصطلاح اتحاد جماهیر اوکراین اززیر چکمه های استالینیستی است. در این زمینه، همچنین ، دار ودسته بناپارتیستی آنچه را که کاشته اند، درو خواهند کرد.
اما این به معنی تضعیف نظامی اتحاد جماهیر شوروی نیست ؟ – “دوستان ” کرملین در وحشت ، فریاد خواهند زد. ما پاسخ میدهیم که تضعیف اتحاد جماهیر شوروی توسط آن گرایشات رو به رشد گریز از مرکز ، توسط دیکتاتوری بناپارتیستی ایجاد شده است. در صورت به وجود امدن جنگ، نفرت توده ها به دار و دسته حاکم می تواند منجر به فروپاشی تمام فتوحات اجتماعی اکتبر شود. منشاء شکست روحیه ها، در کرملین است . یک اتحاد جماهیر اوکراین مستقل، از سوی دیگر، تنها مگر توسط تقوای منافع خود ، بتواند مبدل به سدی قدرتمند در جنوب غربی اتحاد جماهیر شوروی شود. هر چه زودتر طبقه بناپارتیستی درحال حاضر، تضعیف ، واژگون ، خرد و پاکسازی شود، دفاع از اتحاد جماهیر ، محکمتر و مطمئن تر آینده سوسیالیستی آن خواهد گردید.

علیه امپریالیسم و بناپارتیسم مسکو
به طور طبیعی یک اکراین مستقل کارگران و دهقانان ممکن است متعاقبا به فدراسیون اتحاد جماهیر شوروی ملحق شود، اما به صورت داوطلبانه ، بر اساس شرایطی که خود قابل قبول ملاحظه می نماید ، که به نوبه خود بازسازی انقلابی اتحاد جماهیر شوروی را متضمن شود. رهایی واقعی مردم اوکراین بدون یک انقلاب یا یک سری انقلابات در غرب که در نهایت باید منجر به ایجاد اتحاد جماهیر اروپا بشود غیر قابل تصور است .یک اوکراین مستقل می تواند و ” بدون شک به مثابه یک عضو برابربه فدراسیون خواهد پیوست“. انقلاب پرولتری در اروپا، به نوبه خود ساختار آشوبگر بر پا ایستاده بناپارتیسم استالینیستی را بر جای باقی نمی نهد. در این صورت نزدیک ترین اتحاد جماهیر اروپا و اتحاد جماهیر شوروی احیا شده اجتناب ناپذیر خواهد بود و مزایای بی اندازه ای برای قاره اروپا و آسیایی ،همینطور منجمله برای اوکراین به ارمغان خواهد آورد. اما در اینجا ما در حال تغییرجهت دادن مسائل در دستور دوم و سوم هستیم . مسئله در مرتبه اول تضمین انقلابی وحدت – استقلال کارگران و دهقانان اکرایینی در مبارزه علیه امپریالیسم از یک سو ، و بر علیه بناپارتیسم مسکو از سوی دیگر است .
اوکراین بخصوص در طی کردن مسیرهای نادرست مبارزه برای رهایی ملی،غنی و با تجربه است. اینجا هر چیزی آزمون شده است :رادا Rada خرده بورژوایی ، و Skoropadski ، و Petlura ، و “اتحاد ” با Hohenzollerns و ادغام معاهده ها با موئتلفین و دوستان. پس از همه این آزمایشات ، تنها اجساد سیاسی می توانند به امید داشتن درهنرنمایی یک فراکسیون بورژوازی اوکراین به مثابه رهبر مبارزه ملی برای رهایی ادامه بدهند. پرولتاریای اکراینی به تنهایی نه تنها قادر است که تکلیف خود را فیصله نماید – که در ذات خود انقلابی است – بلکه همچنین میتواند ابتکار عمل برای حل انرا بعهده بگیرد . پرولتاریا و تنها پرولتاریا می تواند به دور خود توده های دهقانان و روشنفکران ملی واقعا انقلابی را گرد آورد..
در آغاز آخرین جنگ امپریالیستی ، اوکراینی ها ، Melenevski و( (” Basok Skoropis – Yeltukhovski تلاش کردند که جنبش رهایی اوکراین را به زیر جناحHohenzollern ژنرال Ludendorff ببرند.آنها اینکار را در پوشش عبارات انقلابی انجام دادند. با یک ضربه ، مارکسیستهای انقلابی این جماعت را با پوتین هایشان به بیرون انداختند . این روشی است که انقلابیون باید در آینده به آن ادامه دهند. جنگ قریب الوقوع فضای مناسبی برای هر نوع تهوراتی ، جویندگان معجزه و جستجوگران پشم های طلایی ایجاد خواهد کرد. این آقایان ، که به خصوص عاشق آنند که دستان خود را در مجاورت گرمای مسئله ملی نگه دارند، نباید در محدوده توپخانه جنبش کارگری پذیرفته شوند. نه به کوچکترین سازش با امپریالیسم ، فاشیست و یا دموکرات ! نه به کوچکترین امتیازدادن به ملی گرایان اوکراین، مذهبی ارتجاعی و یا لیبرال صلح طلب ! نه به ” جبهه خلق ” ! استقلال کامل حزب پرولتری به مثابه پیشاهنگ زحمتکشان !
برای بحثی بین المللی
این برای من سیاستی درست در مورد مسئله اوکراین، به نظر میرسد .در اینجا من شخصا و به نام خودم صحبت می نمایم . این مسئله باید برای بحثی بین المللی باز شود. قبل از هر چیز این بحث باید متعلق به مارکسیستهای انقلابی اوکراین باشد. باید با بیشترین توجه به صدای آنها گوش داد. اما آنها بهتر است که عجله نمایند. زمان کمی برای آماده سازی وجود دارد!
http://www.marxists.org/archive/trotsky/1939/04/ukraine.html

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)