تاسف اما زمانی قوت میگیرد که بدانی کسانی روزی با آگاهی از منشور و اساسنامه ی «کانون نویسندگان ایران» درخواست عضویت آن را امضا کرده اند؛ اما امروز هم بر این عضویت پا میفشارند و هم درخواست آزادی بیان را از طرف «کانون نویسندگان ایران» عاملی منفی و منافی با نشر و چاپ کتاب میدانند …

هوهوی باد، سقف بلند، دیوارهای کاهگلی و شبهای وهم آلودِ روستای کودکی ام را به یاد دارم؛ همراه با سوسوی فانوسی که تاریکیِ درندشت بیرون را برجسته می کرد و صدای کسی را که می گفت «بچه بخواب! اگه نخوابی لولو می یاد!»
نام لولو خواب را از چشم خواب زده ام میپراند و هشیار و بیدار مینشاندم وسط رختخواب.
از خوابهای معصومانه ی کودکی که فاصله گرفتم رفته رفته لولوهای فرضی شکل عوض کردند و عینی شدند؛ شکل شمایل شب.
و حالا صدای کسانی از لولویی جدید میترساندم: «کانونی موازی». دو سالی است این صداها با الحان مشفقانه و گاه هشداردهنده به شیوه های گوناگون می گویند «کانونیان بشتابید! اگر مواضعتان را تغییر ندهید کانونی موازی از راه خواهد رسید؛ و باد شما را خواهد برد.» و نمیدانند که میدانیم، خوب میدانیم؛ سالهاست تلاش برای پروراندن نویسندگان موازی، شاعران موازی، نشریات موازی، انجمنهای موازی، ناشران موازی، روزنامه نگاران موازی آغاز شده است تا نویسندگان، شاعران، ناشران، روزنامه نگاران و نشریات مستقل به حاشیه رانده شوند؛ غافل از اینکه کلمات حرمت دارند. برای ماندن باید حرمت کلمه را دریافت و نَفس نگارش را شناخت، چون تاریخ ادبی غربال به دست از راه خواهد رسید.
جهت یادآوری، در این سالها مگر ندیده ایم عکس های تمام قدِ از راه رسیدگانی را بر جلد یا صفحه ی نشریه ای در کنار عکس ۴×٣ نیما، هدایت یا فروغ. اما دیدیم که هیچیک از این کارها ذره ای از ارج نیما، هدایت و فروغ نکاست، تنها دست آورد آن شاید شهرتی ۱۵ دقیقه ای برای حمایت شوندگان بود. یا روشن است که جایزه های به ظاهر خصوصیِ غیردولتی چه گونه برای بیان ارادت خود به دریافت کنندگان از کیسه ی ادبیات خرج میکنند تا دست در دستِ تبلیغات رسانه ئی و تیراژهای غیرواقعی خبر از روابط فراادبی بدهند. این مسائل بر کسی پوشیده نیست اما مگر میشود جلوه های هستیِ اجتماعیِ چهل وچندساله ی «کانون نویسندگان ایران» را به بایگانی تاریخ سپرد یا به نسیان واگذاشت. وظیفه داریم نسبت به آزادی بیانِ همگان و مبارزه با سانسور، که رکن اصلی منشور کانون است و مطالبه ای به حق و تغییرناپذیر، وجدانی آگاه داشته باشیم. زیرا نیاز به آزادی یک ضرورت است نه سرگرمی. از این رو بر این باورم که ماهیت وجودی کانونی موازی که کانونیان را از آن میترسانند از دو حال خارج نیست. یا قرار است از راه برسد و مبنای اش مبارزه با سانسور و تلاش برای آزادی بیان برای همگان باشد که حضورش غنیمت است و زهی سعادت. یا میخواهد ادامه دهنده ی انجمنها و محفل های دوره ئیِ خودی باشد که مبارکشان باد؛ و روزی روزگاری اگر خدای ناکرده به تعطیلی کشیده شد یا آزادی هر یک از اعضایش به خطر افتاد همین کانونی که به زعم آنها جز ارسال بیانیه کاری از آن ساخته نیست چون همیشه از حقوقشان دفاع خواهد کرد.
تاسف اما زمانی قوت میگیرد که بدانی کسانی روزی با آگاهی از منشور و اساسنامه ی «کانون نویسندگان ایران» درخواست عضویت آن را امضا کرده اند؛ اما امروز هم بر این عضویت پا میفشارند و هم درخواست آزادی بیان را از طرف «کانون نویسندگان ایران» عاملی منفی و منافی با نشر و چاپ کتاب میدانند. باید به این اعضای گرامی یادآوری کرد که نمیشود آزادی بیان را در چارچوب آثار شخصی خود خواست و مرگ را برای همسایه؛ یا سال های بسیار طولانی هم عضو ماند و هم کنار نشست تا آبها از آسیاب بیفتد و با این توجیه که اعضای حاضر در کانون فلان دیدگاه را دارند کناره گرفت؛ دوست عزیز تو خود میدانی که کانون نه مِلکِ طلق هیچیک از اعضا است، نه حزب سیاسی. کانون نهادِ صنفی نویسندگان است با سلایق مختلف و دیدگاه های متفاوت و به هیچ حزب، دسته و گروهی وابسته نیست. هرچند تعدادی از اعضای آن ممکن است بیرون از جلسات کانون تعلقات سیاسی داشته باشند، اما هستند کسانی در میان اعضای آن که به هیچ حزب یا جریان سیاسی وابستگی و تعلق خاطر ندارند. آنچه آنان را گرد هم آورده پایبندی به منشور کانون است و بس. پس چرا با حضور و مشارکت فعالات پا به میدان نمیگذاری؟ نمیشود کنار گود نشست و پیوسته ساز مخالف زد.
اعضای گرامی شاید به دلیل سال ها دوری فراموش کرده اید که کانون با چه تنگناهایی روبه رو است. مگر میشود از کسی که دست و پایش را بسته اند خواست در مسابقه ی دو شرکت کند. دوستان عزیز همانطور که می دانید تمام دارایی کانون را میشود در یک کلاسور جا داد و در کوله پشتی نهاد، چون کانون برای حفظ استقلالش از هیچ شخص، نهاد یا جریانی کمک مالی دریافت نمیکند؛ پس نمیتواند صندوق مالی تشکیل دهد یا تعاونی مسکن؛ همانطور که قدرت اجرایی ندارد که از این یا آن ناشر درخواست چاپ کتاب اعضای خود را داشته باشد؛ صدور بیانیه هایش به اقتضای شرایط است. همان شرایطی که «شبهای شعر و داستان»اش را به تعطیلی کشاند و جلوی مراسم بزرگداشت بزرگان اش را گرفت و راه هر نوع فعالیت صنفی را بر آن بست و مانع برگزاری محمع عمومی اش شد. بگذریم … به هرحال هر کسی در ذهن خود لولویی دارد! لولوی ذهن یکی آزادی بیان است، لولوی ذهن دیگری کانونی موازی و … لولوی ذهن من، اما، همچنان شمایل شب است!

منبع: اندیشه ی آزاد – خبرنامه ی داخلی کانون نویسندگان ایران

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)