خداوند من یه جایی اون بالا بالاها در قصری زیبا و با شکوه همراه با فرشتگانی زیبا و نورانی که دائما او را عبادت میکردند زندگی خوبی داشت

نمیدانم از کجاآمده بود در کتابش چیزی ننوشت و گفت بهتر است شما نفهمید
گفت من نه زاده شده ام و نه مزایم (استعاره از زاییدن)

خوش بود با فرشتگان و جن هایی که بی چون و چرا عبادتش میکردند

اما یک از روزریتم تکراری زندگی خودش خسته شد از این همه عبادت این همه چاپلوسی و تصمیم گرفت یک موجودی بسازه که اختیاری هم از خودش داشته باشد

و در شش روز زمین را ساخت و از مشتی گل آدم را خلق کرد و گفت شما هم بنده من هستید و مرا عبادت کنید تا رستگار و سعادتمند شوید

نمیدانم خدا که میخاست بنده خلق کنه پس چرا اختیار به او داد تا گناه مرتکب شود و عذاب ببیند
خداوندی که همه چیز را میدانست خبر نداشت که این انسان از دستوراتش سرپیچی میکند؟

شاید هم از این همه عبادت و چاپلوسی خسته شده بود و تصمیم گرفت کمی به زندگی خودش هیجان بدهد

ما را ساخت وبه همه گفت این بنده از شما بهتر است به او سجده کنید و همه سجده کردند

اما ابلیس بنده خدا از اینکه سالها عبادت کرده بود و اینک خدا کسی دیگه را جانشین خودش میکرد تحمل نیاورد و سجده نکرد و خدا عصبانی شد و او را بیرون کرد

و شیطان هم معامله ای با خدا کرد و از او خواست اجازه دهد تا همیشه انسانها را فریب دهد

و نمیدانم خدا چرا با او رودربایستی داشت و قبول کرد تا شیطان خلیفه خودش را فریب دهد و عذاب بکشد این انسان

فکر کنم خداوند سرزمین من مرد بود یا مردها را دوست داشت
اول مردها را آفرید و وقتی احساس تنهایی کرد زن را آفرید
نمیدانم وقتی مرد و میل جنسی او را ساخت و احساس را درونش گزاشت نفهمید یک زن هم نیاز است و آدم از او خواست تا زن را برایش بیافریند
نمیدانم این را هم آیت اله ها و حجت السلام ها نگفته اند

نمیدانم چرا زن را کم عقل تر از مرد افرید تا شیطان به راحتی او را فریب دهد و به زمین تبعید بشویم

و نمیدانم ما که قرار بود تا آخر پیش خدا باشیم و او را عبادت کنیم پس زمین چرا افریده بود ما را از گل زمین

علما این را هم نگفته اند

ما در کنار خدا زندگی خوبی داشتیم همه چیز محیا بود
خدا را عبادت میکردیم بندگان خوب و حرف گوش کنی بودیم نعمت هم زیاد اما شیطان آمد و زن را فریب داد
خدا گفته بود سیب را نخورید نمیدانم چرا ولی خدا بود و گفت نخورید
ولی شیطان زن را فریب داد و خورد و وقتی متوجه شد تا هر دو لخت هستند

نمیدانم مگه خدا زن و مرد را که آفرید با لباس آفرید؟
علما این را هم نگفتند
خدا از اینکه بنده حرفش رو گوش نکرده بود تصمیم گرفت او را به زمین بفرستد و هر وقت حرف گوش کن و مطیع شد برگرداند
کاش لاقل یک فرصت دیگه به این بنده داده بود آخه او چه اختیاری داره وقتی خدا عقل او را از مرد کمتر قرار داده
فکر کنم خدا خیلی با شیطان رودربایستی داشته و شاید هم شرطبندی کرده اند که آدم مطیع امر خدا است یا نه
و شاید هم از آن موقع بوده که خداوند شرط بندی را حرام کرد

نمیدانم این را هم علما نگفته اند

خداوند زن را به زمین فرستاد علما میگویند به سرزمین هند افتاد و مرد را هم به سرزمین کعبه انداخت و آن دو اینقدر گریه کردند که اقیانوسها بوجود آمد
و بعد بار دیگر بهم رسیدند

نمیدانم ولی دانشمندان سرزمین کفر جور دیگری آفرینش زمین و پیوستگی قارها را تعریف میکنند

در هر صورت ادم و حوا یکبار دیگر روی زمین بهم رسیدند

ادامه دارد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)