mistrast_01-1

 

 

 

 

 

شیما شهرابی

در لابی یکی از بزرگ‌ترین هتل­­های شهر «هیوستن» آمریکا نشسته­ام؛ جایی که مالک آن یک مرد ایرانی‌الاصل است. برگه‌های استخدام را کامل پرکرده‌ام و حالا منتظرم تا وقتِ مصاحبه حضوری من برسد. فکر می­کنم یک مدیر ایرانی حتما کارمندان ایرانی را راحت­تر می‌پذیرد اما همه­ افکارم نقش برآب می­شوند وقتی آقای «ر.د» در بدو ورودم به اتاقش می­گوید: « من تمایل چندانی به کار کردن با ایرانی­ها ندارم.»

این جمله را به انگلیسی می­گوید. این­جا هیچ­کس حق ندارد فارسی صحبت کند؛ حتی دو کارمند ایرانی با هم. حرفش را این­طور ادامه می­دهد: «هیچ کدام از مدیرهای اصلی هتل من ایرانی نیستند چون من نحوه مدیریت ایرانی­ها را قبول ندارم. شما هم اگر سابقه­ کار با مدیران آمریکایی دارید، می­توانیم درباره­ استخدام صحبت کنیم.»

«ر.د» معتقد است مدیران ایرانی دو دسته هستند؛ یا مدیریت را با ریاست اشتباه می­گیرند و سخت­گیری بیش از حد با کارمندان دارند و یا این ­که تا به مدیریت می‎رسند، تنبلی را پیشه می­کنند و دیگر کار نمی‌کنند.

او از تجربه­ 20 ساله­اش حرف می­زند و می­گوید: «متاسفانه هر وقت به ایرانی­ها اعتماد کردم، همه چیز خراب شد. الان هم پشت دستم را داغ کرده­ام که ایرانی­ها را در حد کارمند ساده استخدام کنم و در سطوح بالاتر فقط با آمریکایی­ها کار کنم.»

«ر.د» تنها کارفرمایی نیست که تمایلی به کار کردن با ایرانی­ها ندارد. گفت وگوی ما با چند نفر از کارفرمایان نشان داد که بیش‌تر آن­ها در این باره موضع مشترک دارند اگرچه شاید دلایل­شان متفاوت باشد؛ مثل فرهاد که صاحب یک ساندویچی در لس­آنجلس است: «ایرانی­ها به اندازه مکزیکی­ها فرز نیستند. کاری که یک کارگر مکزیکی در رستوران انجام می­دهد، برابر کار دو کارگر ایرانی است. مکزیکی­ها قوی‌ترهستند چون از بچگی برای کار در مزرعه تربیت می­شوند. پس مقرون به صرفه نیست من مکزیکی­ها را کنار بگذارم و ایرانی استخدام کنم.»

تازه متوجه می­شوم که چرا غذاهایی که در رستوران­‌های ایرانی- آمریکا سرو می­شوند، مزه­های اصیل ندارند. وقتی آشپز مکزیکی قورمه­­سبزی بپزد، تکلیف روشن است!

دل به دل راه دارد

البته تمایل نداشتن به همکاری دربین ایرانی­های مهاجر، دوطرفه است. تا جایی که من شاهد بوده‌ام، بیش‌ترجویندگان کار هم ترجیح می­دهند با کارفرمایان آمریکایی وارد مذاکره شوند. آن­ها هم دلایل خودشان را دارند «فرید» می­گوید: «کارفرمایان ایرانی همیشه پایین‌ترین رقم حقوقی را پیشنهاد می­دهند، تا بتوانند کار می­کشند و رفتارهای مدیریتی زشتی دارند.»

«سارا» تازه به امریکا آمده و زبان انگلیسی­ او خیلی خوب نیست. دریک رستوران ایرانی کار می­کند اما دنبال یک کار آمریکایی می­گردد: « ایرانی­ها قوانین خودشان را دارند که کار کردن با آن­ها را سخت می‌کند؛ مثلا در همه رستوران­های آمریکایی، انعام برای گارسون است اما صاحب رستوران، انعام­ها را به ما نمی­دهد. می­گوید من از اول هم به شما گفتم حقوق شما ساعتی هشت دلار است و حرفی از انعام نزدم. حتی اگر کسی انعام را در دست­مان هم بگذارد، موظفیم آن را در شیشه­ای که جلوی دخل قرار دارد، بیاندازیم.»

بیایید مقایسه نکنیم

ماجرا وقتی تلخ­تر می­شود که خودمان را با مهاجران کشورهای دیگر مقایسه کنیم. در بیش‌تر فروشگاه‌های چینی، کارمندان چشم­ بادامی خودنمایی می­کنند. در آرایشگاه‌های هندی، آرایش‌گر مکزیکی، آمریکایی یا ایرانی پیدا نمی­کنید. در رستوران­های مکزیکی، بیش‌تر کارمندان به زبان اسپانیایی صحبت می­کنند اما بسیاری از فروشگاه‌ها و رستوران­های ایرانی را چینی­ها، مکزیکی­ها و هندی­ها اداره می­کنند.

موضوع نبود اعتماد و اتحاد ایرانیان به یکدیگر فقط در مسایل کاری دیده نمی­شود. دکتر «بیژن بندری»، متخصص پوست و استاد دانشگاه «یوسی. ال. ای» معتقد است که حتی در محیط­های دانشگاهی هم اتحادی که میان دیگر مهاجران وجود دارد، بین ایرانی­ها دیده نمی­شود. او در این­باره به «ایران» وایر می‌گوید: «پزشکان از هر کشوری که وارد آمریکا شوند، برای طبابت باید امتحانات (usmle) را پاس کنند. هر سال بهترین نمره‎های این امتحان را هندی­ها کسب می‌کنند. این به خاطر هوش بالا و یا دانش زیاد آن­ها نیست و فقط و فقط به خاطر اتحاد آن­ها است. هندی­ها برای خودشان بانک سوال درست کرده­اند که دست به دست می­چرخد. اما بچه­های ایرانی همه­چیز را از هم پنهان می­کنند. در روابط دانشجویان ایرانی، بی‎اعتمادی توی چشم می­زند؛ برای نمونه، دانشجویان پنهانی امتحان می­دهند، نمره­ خود را مخفی می­کنند و از نحوه درس­ خواندن‌شان اطلاعاتی نمی­دهند.»

چرا ما ایرانی­ها نسبت به یکدیگر بی‌اعتماد هستیم؟

دکتر «اصغر مهاجری»، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه به این پرسش «ایران وایر» پاسخ داده است: «متاسفانه باید بگویم زیرآب­زنی جزو فرهنگ ما شده است. در جامعه­ای که زیرآب‌زنی وجود داشته باشد، بی‌اعتمادی هم حاکم می­شود. وقتی بی‌اعتمادی باشد، پنهان‌کاری هم هست. پنهان­کاری سبب می­شود افراد به هم دروغ بگویند و ظاهر و باطن­ آن‌ها تفاوت داشته باشد و به نوعی ریا در جامعه رشد کند. ریاکاری در کشور ما ریشه تاریخی دارد؛ گواه آن هم این بیت حافظ است:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

دروغ، ریا، پنهان­کاری، زیرآب‌زنی و… دشمنان اعتماد هستند. در جامعه­ای که اعتماد وجود نداشته باشد، اتحاد هم به وجود نمی­آید. متاسفانه باید بگویم ما جامعه­ مریضی داریم که درآن همه نسبت به هم بدبین هستند. بدبینی در افرادی که مهاجرت می­کنند، بیش‌تر است چون بسیاری از افرادی که بار سفر می­بندند، از همین چیزها خسته شده­اند و جامعه را کاملا تیره می­بینند. آن­ها دنبال یک مدینه­ فاضله می­­گردند. بنابراین، طبیعی است ازهم­وطنان خود فاصله بگیرند.»

«امان­الله قرایی مقدم»، آسیب‎شناس و استاد دانشگاه هم می­‌گوید: «در جامعه ما، به­ویژه در سده اخیر، دروغ گفتن به شکل نگران کننده‌ای افزایش یافته و متأسفانه در اقشار و لایه‌های مختلف اجتماع ریشه دوانده است. این مساله فضایی مملو از ناامنی روانی و بی‌اعتمادی را در جامعه ایجاد کرده است. شما در نظر بگیرید اگر بین دو نفر از افراد یک خانواده اعتماد متقابل وجود نداشته باشد، روابط خانوادگی و زندگی روزمره چقدر سخت و پرهزینه خواهد شد. حال اگر بین آحاد مردم جامعه این صفت مذموم قاعده شود، چه خطر بزرگی قوام و دوام آن را مورد تهدید قرار خواهد داد. فساد و تباهی همه ارکان اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را فرا خواهد گرفت. البته رفتار مسوولان در جامعه­ ایران به این موضوع دامن می‌زند. وقتی مسوولان وعده‌هایی می‌دهند و آن‌ها را به مرحله عمل و اجرا نمی‎رسانند، اعتماد عمومی ضعیف خواهد شد و به دنبال این امر، بی­اعتمادی رواج می­یابد. این در حالی است که جامعه و فرد از هم جدا نیستند و کم‌رنگی اعتماد در روابط افراد، حتی زن و شوهرها هم از جامعه نشأت می­گیرد. در جامعه­ ما، فاصله­ بین حرف و عمل بسیار زیاد است. همین موضوع باعث می­شود افراد از هم دوری کنند و غریبه­ها را ترجیح بدهند. در جوامعی که اعتماد از بین می­رود، غریبه‌پرستی رواج می­یابد. ایرانی­های مهاجر هم در جامعه­ای بی‌اعتماد رشد کرده­اند پس طبیعی است که غریبه­ها را ترجیح بدهند.»

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)