در این جاییم برای اعتراض به حبسِ خانگیِ آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد و زندانی کردن دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی. در این جاییم برای پشتیبانی از آنان و در این جاییم برای یاری رساندن به آزادیِ هرچه زودتر آنان.
اما به کنه مطلب که نگاه می کنیم از خود شرمنده می شویم. نه از آن چه می کنیم و نه از آن چه می خواهیم، بلکه از این بابت که به خود می گوییم ما کجای جهان ایستاده ایم که هنوز هم باید برای بدیهی ترین امور چنین بِکِشیم و چنین بخواهیم.

4
بزرگی گفته بود که اگر قضایای هندسه با منافع اقتصادی ربط پیدا می کرد آن را هم رد می کردند یا عوض می کردند. و بزرگ دیگری در تعریف آزادی گفته بود که آزادی یعنی دو دو تا می شود چهار تا. به همین سادگی. اما مشکل ما این است که منافع سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژیک حکومت گران اصلی ما به گونه ای شکل گرفته است که اساساً خود چهار عمل اصلی در ریاضیات را منکر می شوند. حتا بر این باور هستند که دو خط موازی را چنان چه اراده کنند می توانند به هم وصل کنند!
به همین علت خواست های ما و دیگر آزادی خواهان و ترقی خواهان میهن دوست ایران هرچند در نگاه ما بسیار طبیعی و بدیهی است و واقعاً هم چنین است، در صفحه ی شطرنج سیاسی و اقتصادی و نظامی و ایدئولوژیک و ژئوپولیتیک ایران اسیرِ وضعیت بسیار پیچیده ای می شود. یک بخش از سردرگمی ما هم ناشی از همین مواجهه ی خواستی روشن و غیرپیچیده است با موقعیتی دشوار و تودرتو.
به اختصار و فهرست وار عامل هایی که می توانند در موقعیتِ امروزِ کشورمان این وضعیت دشوار را ترسیم کنند، ذکر می کنم:

یک: دولت فعلی، وارث دوران هشت سال یکه تازی های احمدی نژاد و دولت اش است. به باور من در تاریخ معاصر ایران، تکرار می کنم در دوران معاصر ایران، هیچ دولتی به اندازه ی دولت احمدی نژاد فاسد نبود و به ایران و ایرانی، به منافع کوتاه مدت و دراز مدت ایران و مردم ایران، به منافع ملی و اعتبار بین المللی ما، به فرهنگ ما ضربه نزده است؛ آن هم در دوره ای که ایران، در دوره ی دولت او، پردرآمدترین سال های خود را در تاریخ معاصر داشته است.
به چند رقم که براساس کار پژوهشی و محاسبه ی آماری و اقتصادی اقتصاددانان معتبر ایران به دست آمده است توجه کنید:
قدرت خرید طبقه ی کارگر ٣۵ تا ۴۰ در صد در سه سال گذشته کاهش یافته و به سال ۱٣٨۴ رسیده است ( که خود هم آن-چنان بالا نبود)، حال آن که سال ۹۱ پررونق ترین سال اقتصاد ایران بود و در سال ۱٣۹۰ دولت ایران ۱۲۰ میلیارد دلار از محل فروش نفت و فرآورده های نفتی درآمد داشت. وضعیت کارمندان از این هم وخیم تر است، قدرت خرید آنان به سطح سال های ۱٣٨۱ و ۱٣٨۲ رسیده است( که آن هم به خود آن چنان بالا نبود). و افزون بر آن پنج دهک جمعیت ایران با مشکلات بزرگ معیشتی رو به رو هستند و قدرت خرید آن ها به شدت کاهش یافته است.
یا صنعت خودرسازی ایران که بعد از نفت بزرگ ترین صنعت ایران است، ۵۵ در صد تولید آن کاهش یافته است.
یا نرخ تورم رسمی اعلام شده بیش از ۴۰ درصد است و رشد ۵،٨نرخ درصد منفی را داراست. براساس اعلام رسمی بالاترین مقام های مسئول از ٨۴۱ واحد شهرک های صنعتی کشور، ۶۴۹ واحد تعطیل شده است.
فساد های بانکی و مالی هم نیازی به بیان مجدد ندارد و همه تا حدودی از آن با اطلاع هستیم.

دو: موضوع تحریم ها و پی آمدهای آن است. در این خصوص هم براین باورم که همه ی ما تا حدودی از ابعاد آن با خبریم و نیاز چندانی به پرداختن آن در این جلسه نیست. تنها به نقل سه جمله از یکی از نمایندگان مجلس و یکی از همراهان و مدافعان سرسخت مصباح یزدی بسنده می کنم. او، یعنی محمود نبویان، در جمعی از بسیجی ها می گوید: «ما[در ماه رمضان سال گذشته] مرغ خریده بودیم و کشتی حامل آن به آب های خلیج فارس آمده بود و شش ماه می چرخید و از ما حق دموراژ که روزانه ۲۵ هزار دلار است می گرفت ولی در نهایت کشتی را نتوانستیم تخلیه کنیم چون پول را نتوانستیم دست فروشنده اش برسانیم» و «بدون مبالغه از تیر ماه سال ۹۱ تا اکنون آمریکا اجازه نداده است که یک کشتی خارجی به اسکله ما بیاید و یک قطره نفت بخرد. … از تیر ماه سال ۹۱ آمریکا همه بانک های دنیا را بر روی ما تعطیل کرد در نتیجه ما نمی توانیم حتی یک دلار را به صورت بانکی جابه جا کنیم.» و «آقای قاسمی [وزیر نفت سابق] می گفت ما مجبوریم خودمان نفت ببریم، به کشتی های خارجی اجازه نمی دهند و جمهوری اسلامی هم بیش تر ازیک کشتی ندارد که باعث شد زمانی که می خواستیم یک محموله نفت را به کره جنوبی برسانیم تا زمانی که برگردد دو ماه طول کشید».

سه: منافع کلان و بی حساب باندهای بزرگ مافیایی که از تحریم ها منتفع می شدند و می شوند. و مخالف توافق ایران با غرب و عادی شدن روابط کشور ما با جهان به خصوص دنیای غرب هستند.

چهار: در نتیجه امروز روحانی و دولت او پرداختن به این موضوع های اقتصادی و رسیدن به توافق به غرب و بستن پرونده ی هسته ای و برداشتن تحریم ها را در الویت های خود قرار داده است. چون می داند که اگر نتواند تا دو سال آینده به این وضعیت سروسامانی بدهد و مردم نوعی تغییر مثبت را حس نکنند و به آینده امیدوار نشوند، دیگر کاری از او ساخته نیست و شکست خواهد خورد.

پنج: به همین علت همه ی کوشش های مخالفینِ حکومتیِ دولت بر زمین زدن دولت روحانی و دل سرد کردن مردم از او و دولت اش استوار شده است. نمونه هایی از این سیاست ها را می شود در برخی حرکت های مخالفین در مجلس یا تشدید اعدام ها آن هم به لجاجت خاصی که شاهد آن هستیم دید.
یادآوری این موضوع اساسی را در این جا ضروری می دانم که به رغم همه ی این مشکلات اقتصادی آقای روحانی و دولت اش، اگر به موضوع های سیاسی و آزادی های اساسی مردم و نخبگان فرهنگی و فکری بی اعتنا بمانند، در بهترین وضعیت موفقیت بسیار شکننده ای خواهند داشت. هیچ دولتی در ایران امروز ما نمی تواند بدون پشتیبانی فکرسازان جامعه و همراهی جامعه ی مدنی ، در هر سطحی که باشد، موفق شود.

شش: جناح های جنگ طلب درون حکومت که بر باورهایِ ایدئولوژیکِ خارج از حوزه ی زمان و تاریخِ جهان متکی هستند و آرامش کشور و مردم را بر نمی تابند.

هفت: تصورات و پندارها و آموزه های ایدئولوژیک حاکمانی که در خلاء نبود جنگ لفظی و ایدئولوژیک، اصولاً خود و حکومت خود را بلاموضوع تصور می کنند.

هشت: وضعیت سپاه و فرادستی آن در اداره ی حکومت و سیطره ی آن بر اقتصاد ایران تا آن جا که خود آقای روحانی هم خواهان شرکت سپاه در پروژه های بزرگ شد. هرچند که امروز نمی توان از فعالیت و سیاست های مستقل سپاه در برابر اراده ی آقای خامنه ای صحبت کرد، اما نمی توان این نکته را هم از نظر دور داشت که آقای خامنه ای نمی تواند خواست ها و نظرات آنان را مد نظر نداشته باشد.

نه: یکی از مشکل های حکومت در موضوعی است که کم تر در تحلیل ها به چشم می خورد و آن هم موضوع راضی نگه-داشتن یک اقلیت بسیار کوچکی از مردم ایران است که پایه های اصلی حکومت را در وضعیت های دشوار تشکیل می دهند. بسیاری از ملاحظات حکومت معطوف به حفظ این گروه اقلیت است، حتا اگر خود در تحلیل های درونی به این نتیجه رسیده باشند که راهی که می روند خلاف و بی نتیجه است. حکومت نمی خواهد به گونه ای عمل کند که این گروه بسیار اقلیت به این نتیجه برسد که شکست خورده اند. از بین رفتن اعتماد این گروه اقلیت به حکومت، در باور آنان، به معنای فروریختن پایه های حکومت است.

ده: نهادهای مدنی ایران در یکی از بدترین وضعیت های خود در این چند ساله ی اخیرقرار دارند. بلایی که احمدی نژاد و دولت اش و حامیان دیروز و منکران امروزش بر سر نهادهای مدنی ایران آورده اند، آن قدر آشکار و روشن است که نیازی به شرح آن در این فرصت نیست.

یازده: آقایان موسوی و کروبی پس از آن تقلب بزرگ انتخاباتی تا زمان زندانی شدن شان در خانه، چیزی حدود یک سال و نیم فرصت داشتند تا سیاست های جدید خود برای حفظ دست آوردهایشان را پایه ریزی کنند و شکل عملی به آن بدهند. اما متأسفانه خیلی دیر به این فکر افتادند. و فرصتی بزرگ از دست رفت. هرچند که امروز ما به درستی می توانیم از پشتیبانی یک بخش از جامعه مان از این آقایان و خانم رهنورد صحبت کنیم که شاید بهترین نمونه های آن نامه ی سرگشاده ی بی سابقه ی ۱۹٣ پزشک و استاد دانشگاه و نامه سرگشاده ی بیش از ۱٣۰۰ دانشجو با اسم و رسم مشخص باشد، اما پراکندگی نهادهای مدنی و ضربه هایی که خورده اند و فعال نبودن مردم را نیز می بایست در تحلیل های خود منظور کنیم. البته همیشه به درستی می توان به سرکوب بی امان و وحشیانه ی مردم به دست نیروهای سرکوب گر اشاره کرد و اشاره ی درستی هم هست، اما اگر بخواهیم تنها به همین عامل بسنده کنیم به گمان من هم کاستی ها را ندیده ایم و هم ارزیابی نادرستی از وضعیت مردم و نیروهای بالقوه مدنی به دست داده ایم که حاصل آن چیزی جز اشتباهات ساختاری در برنامه ریزی ها و سیاست های آینده نخواهد بود.

دوازده: اما از سوی دیگر به گمان من عامل های اساسی و دوران سازی که بسترهای فکری و فرهنگی جنبش سبز را تشکیل دادند هم چنان به قوت خود باقی است و مایه ی بزرگ امید ماست در این زمانه ای که ظواهر امر می تواند بر ناامیدی گواهی بدهد. و این امر می بایست نیروهای اصلاح طلب حکومتی را هم به خارج شدن از دایره ی تنگ خودی و غیرخودی رهنمون شود.

سیزدهم: انتخاب آقای روحانی در دایره ی امکانات مردم، گواه روشنی بود بر جهت نگاه و رأی ملت. اما از یاد نبریم که بر خلاف زمان انتخاب آقای خاتمی، آقای روحانی حاصل یک حرکت بزرگ اجتماعی نیست.

چهاردهم: وضعیت حصر آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد، مثل استخوانی می ماند که در گلوی حکومت گیر کرده است. به رغم همه ی شعارها و پرخاش گری ها و چنگ و دندان نشان دادن های تمامیت خواهان حکومتی، حکومت در کل به این نتیجه رسیده است که نگه داشتن اینان در حصر هم به ضرر شان است و هم بسیار پرهزینه است. اما با توجه به وضعیت امروز حکومت و وضعیت نابسامان اقتصادی و نارضایتی مردم و درگیربودن آنان در مذاکرات هسته ای، تصمیم گیرندگان اصلی در این زمینه بسیار محتاطانه عمل می کنند زیرا که هراسناک اند و به همین علت در برابر هر رویکردی که جنبه ی چالشی به خود بگیرد شدیداً عکس العمل نشان می دهند.

پانزدهم: اما به باور من وظیفه ی ما روشن است، ما در عین حال که به همه ی این مشکلات آشنا هستیم و به هیچ وجه نمی توانیم در رویکردهای خود طوری عمل کنیم که در صف تمامیت خواهان حکومتی قرار بگیریم، می بایست به فعالیت مستقل و آزادانه ی خود برای پایان دادن به حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد وبرای رهایی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی ادامه بدهیم. پیش نهاد می کنم به دوستان شورای همآهنگی جنبش سبز که با همکاری روشنفکران و دانشگاهیان نام دار ایرانی کمیته ای متشکل از استادان دانشگاه و روشنفکران و حقوق دانان در سطح بین المللی تشکیل بدهند و این امر خطیر را در سطحی بسیار وسیع به پیش ببرند. آشکار است که بیان سازو کار فعالیت های چنین کمیته ای در این فرصت نه ممکن است و نه بایسته.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)