گذار از رژیم مبعوث پنداران به دمکراسی سکولار و عدالت توزیعی…

آنچه مسلم شده با اعترافات و افشاگری و اطلاعات رسمی سرویسهای خارجی و اسناد تحلیلی… اینها دیگر از واضحات شده است، که رژیم اسلامی شیعی حاکم بر ایران، تسهیلات وسیع و برنامه ریزی محفلهایی در غرب، در سال ۱۹۷۸ میلادی تصمیم به قدرت رسیدن بر ایارن و جایگزینی اش با حکومت پهلوی شد، از آنجا نیازمند بود اهداف اصلی برآوردن رژیم اسلامی شیعی، در ابتدا مخفی بماند تا تا زمان انجام مارمویتهایش، خمیین بردند در پرایس، به او و اطرافیان خشک مغزش، درسهایی دادند تا خدعه کند و در این راه بایست جمعی فریبنده از تحصیل کردگان شبه لیبرال و شبه چپ التقاطی مارکسیتسی، با دک و پوز ضد امپرالیستی و ضد غربی، مردم عوام مسجدی و دانشجویان و دانشگاهیان و دانش آموزان دبیرستانی و اهل مطالعه و هنر و فلسفه شبه سکولار تا مذهبی کم سواد و روستایی های فرودست به خوبی فریب بدهند، برای همین خدعه برگزیدن نام “جمهوری اسلامی” انجام شد، به خمینی و بقیه ضد ایرانیان ملای شیعی، آموختن بگویند جمهوری اسلامی شبیه همان جمهوری فرانسه است!

برنامه جایگزینی حکومت پهلوی دوم، از کی کلید خورد؟
احتمالا این کلید خوردن براندازی حکومت پهلوی دوم شامل دو مرحله انگزش و تصمیم گیری میشد، نخستین مرحله، به رویداد جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۷۳ و در پی اش تحریم نفتی کشورهیا عربی عیله برخی شکورهیا غربی بود، گویا با وجود ارسال نفت از سوی پهلوی به اسرائیل، پهلوی دوم مزه گرانی قیمت نفت و افزایش درامدهای نفتی، به مزاقش خوش آمده بود و احساس کرد میتواند بلندپروازیهای توهمی تبدیل قدرت حکومتش به به سطح هژمونی برتر مطنقه و مطرح در جمع بزرگان سیاسی جهان!،این اشتابهات هر دو پهلوی ها بود، درک چندان عمیقی از ساختارهای قدرت محافل پنهان ثروت و عروسک گردانهای جهان سرمایه داری نداشتند!، همین عدم درک، البته ناشی کم کاری هر دو شاه پهلوی بود، که نقش مهم و ارزشمند رضاشاه در خدمات به ایرانگرایی و شتاب دادن به یکی واجب ترین امور یعنی سکولاریزاسیون مردمان ایراناست، امروزه بیشتر وبیشتر متوجه میشویم، چقدر این نوع دیکتاتور مآبانه سکولاریزاسیون زمان رضاشاه، حتا کشف حجاب به زور در ایران موجه می نماید، وقتی مقاومت عجیب رزیم اسلامی شیعی در رجیان جنبش ۱۴۰۱ را مردمان ایران و جهان دیدند، تازه به درک وخیم موقعیت رضاشاه و نخبگان روشنفکر هم دوره او میشویم، چگونه در تنگنای زمان شتابان تعالی مادی و معنوی کشورهای شرق آسیا و امریکای شمالی و اروپایی، نیازمند برافتادن نمادهای عقب ماندگی تعالی مادی و معنوی ایرانیان بود. اما با این وجود، مشاوران هر رو شاه پهلوی، هر کدام در بخشهایی دچار کمبود مطالعه و دسترسی به منابع داشتند، در زمان رضاشاه، متوجه عدم درک موقعیت ژئوپلایتک ایران نشدند که نمیتواند بی طرفی مطلق ایفا کند، یا کلا باید طرف ابرقدرتهای رغبی ضد نازیسم میگرفت و یا دست کم، سیستم اطلاعاتی قوی داشت و با ترفندهایی، حالی میکرد به طرف متفقین که مشکلی با ارسال کمکهای نظامی به شوروی ندارد، این امر موقعی با وورد امریکا مواجه شد، حتا متوجه زمین گیری نازیها در شوروی نشد و شکست در استالینگراد را نیز متوجه نشد، که طرف برنده جنگ باشد، زیرا قطع حکوت آمرانه سکولاریزاسیون او، در نبود ساختار لائیک و سکولاریسم در بدنه نخیف نخیگان و کمبود شدید تحصل کردگان و میزان بالای بی سوادی و از طرفی شبکه بزرگ مساجد و مکاتب سنتی و وجود آستان قدس رضوی و نهاد روحانیت شیعی که رسما ۲۰% مالیات به سام خمس از اصحاب ثروت میگرفت از درامد سالانه، تا کسب و کارشان مشورع اعلام کنند این ملایان شیعه و اجازه فعالیت در بازار مصرف شیعه زادگان ایران میافتند!

همین مشکلات در نهایت موجب برکنرای رضاشاه شد، جانشینش را در وضعیت مرعوب و ضعیف در برابر قدرت ملایان شیعی قرار داد، از طرفی گویا به او فهمانده بودند، که بار یجلوگیری از نفوذ کمونیزم، آلترناتیو مذهب و گشترش قدرت ملایان باشد، این روش به ظاهر کم هزینه تر برای سرمایه دارای غربی بود،  تا اینکه دنبال توسعه مادی و رفاهی مدرم در سایه حکومت سکولار بادشف عدالت توزیعیف هم اکنون توسط رسانه های فارسی مورد جذف یا بی توجهی استف حتا امروز هم هیچ گروه مدعی اپوزیسیون رژیم اسلامی شیعی، حاضر نیستد چنین برنامه عدالت توزیعی و فقرزدایی سریع را از محل ثروت عمومی ذخایر طبیعی مشاع کشور ارائه دهد!، پس راه حل از نظر سرمیاه داری غربی و محافلی که ابیست تزریق کند این اسلام پناهی در پهلویها در مواجهه با خطر نفوذ کمونیزم و شوروی، خطر افتادن ایران در دست شووروی و الحاق یا تبدیل کشور اقماری متصل به خاک اصلی شوروی، همچون کابوس همیشگی بود، این کابوس از زمان استعمار بریتانیا بر جنوب آسیا در زمان تزارهای روسیه بود، حالا همان امپرتوری تزاری، رویش یک ایدئولوژی ضد غربی کمونیزیم نیز نصب شده بود! سخت افزار روسیه تزاری خودش یک کابوس همیشگی بود برای غربیان و حالا شوروی در جای امپرتوری تزاری با ایدئلوژی کمونیزم که روش رمایه داری حکومتی را بجیا سرمیاه داری خصوصی غرب تبلیغ میکرد و برایش حکومتهای اقماری و دور دست درست میکرد!

اما پرسشی که همواره مردمان ایران داشته اند، این است که پس فروپاشی شوروی و پایان ماموریت رژیم اسلامی شیعی، با تبدیل شعارهای ضد غربی عوام فریب، به سیاست واقعا ضد غربی و ضد اسرائیلی شده بود و عملا منابع غرات شده ایرانف خرج این ایدئولوژی اخرالزمانی و الهیاتی حکومت جهانی اسلامی شیعی میشد که لازمه اش نابودی تمامی حکومتهای سکولار و در اولویتش هم غرب و اسرائیل بود!

بدون هیچ روایت سازی و بهانه تراشی، دلیل کافی خود رژیم اسلامی شیعی، در ابتدای قرن ۲۱ دادف با لو رفتن برنامه غنی سازی اورانیوم و چرخه کامل سوخت هسته ایف در حالی که راورد نشان میداد اساس ایران نیازی فوری به فناوری ندارد و ذخایر عظیم گازی، میتواند سوخت نسبتا پاک و ارزان در اخیتار تولید برق و محرک موتورها باشد.

اما، به دلایلی که چندان روشن نیست، بوش دوم، با وجودی برنامه سرنگونی رژیم ایران در کنار رژیمهای امارت اول طالبان و رژیم بعثی عراق داشت، کار هم میتونست به مراتب از اکنون راحت تر انجام شود، هنوز سپاه و سیستم دزدسالاری و نهادهای تراستی و کارتلی حکومتی این قدر قوی و ثروتمند نشده بود و طبقه متوسط همچنان بود و نه مانند امروز که تقریبا طبقه متوسط نابود شده، در بالاشرها و مناطق عیان نشین در شمال ایران و غیره، مجمتعهای آپارتمانی گران قیمت (در کنار ساختمانهای کاه ویلا و ویلاهای بالاشهری و ییلاقی و عین نشین دیگر) دزدسالاران الیگراشی حکومتی، عموما خالی یا مستاجرنشنی است و اکثر این ساختمانها فاقد مالک خصوصی واقعی هستند و همچنان داراییهای عمده خصولتی ها و الیگارشی اقلیت کمتر از یک درصدی کشور هستند!

دیگر از همان دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، در فاصله ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۸ معلوم شد پروژه اصلاحات، یک پروژه فریب امنیتی اطلاعاتی رزیم است، هیچ تغییر پارادایم یا استحاله ای د ر کار نخواهد بود، بعدا بارها اثبات شد و صرفا نمایشی بود تا جهانیان سکولار عضو جنبش عدم تعهد و امریکای لاتین و آفریقایی و غیره فریب دهد و این رژیم که دست پروده پروژه پنهان مبارزه نفوذ کمونیزم شوروی بود… اکنون مانند بقیه پروزه های کمربند سبز اسلامی، همچون کاردی شده بود که دسته خودش را بریده باشدف تبدیل به نیروی ضد غربی و ضد اسرائیلی مهلکی شده بود، یا الهام بخش القائده شده بود که متهم اصلی به برجهای دوقو و تراژدی ۱۱ سمپتامبر بود و یا حامی مالی و تسلیحاتی عالان تراژدی هفتم اکتبر کشتار مردم یهودی اسارائیل و بعضا برخی میهمانهای خارجی از جمله جشنواره موسیقی بود!

همچنان همان پرسش که چرا امریکای زمان بوشها موقعیت نابودی رژیم از دست داد، این تاخیر کی ساله نیز بی پاسخ است، در حالی منطقا میگوید وقتی اسرائیل در دوسال پسا هفتم اکتبر، از خطر حاد موجودیتی در مرزها آسوده شده بود، چرا در این یک سال نتوانست و نگذاشتند امریکا همراه خود کند در نابودی رژیم و زدن سر اختاپوس، چرا تا سر اختاپوس کار کند، بازوانش میتواند بازسازی کند.

اینکه منت بگذارند که کار براندازی رزیم گمشته محافل غربی، برعهده مدرمان بی دفاع ایران است، که تا کنون به اذعان خود غربیان… دهها هزار کشته و صدها هزار زخمی و زندانی و میلیون ها آسیب یده جسمی و روحی و مالی دیده اند، این علاوه از نظر توان عملیلتی خارج عهده مدرم عادی ایران است، از منظر وجدانی و حقوق بشری و حتا جبران خساراتی سیاست حکوتهای وقت غربی در به قدرت رساندن این رژیم اسلامی شیعی کردند، انها مسئولیت اساسی در گذار به حکومت دمکراسی سکولار مبنی بر حقوق بشر و عدالت توزیعی دارند و اجرای برنامه های سهام همگانی و بیمه تامین اجتماعی جاماندگان هر دو رایگان فوری با استفاده ثروت دهها هزار میلیارد دلاری ذخایر عمومی و مشاع ملی ایرانیان.
البته بدون تهید نابود کردن زیرساختهای مردم کرابر مانند منابع تلیود و توزیع گاز و برق و آب خانگی. یا فلت استی کردن، زدن زیرساخت رزیم کاربر، هم راحت تر است و هم موثرتر و اجرای عدالت بر جنایتکران و دزدان و انحطاط گران کشور ایران.

این تاخیر، توجیه منفعتی که میگویند برای امریکا نداشته، یعنی به هر روی بهانه تراشی برای تجارت اسلحه و تشویق به پیوستن به پمان ابراهیم، میتوانست دلایل ایجابی بهرتی باشد تا دلیل سلبی وجود رژیم اسلامی شیعی در ایارن، در نتیجه اکنون بایست یکسال از استقرار دولت انتقالی سکولار دموکراتیک میگذشت در ایران!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)