کلید پایداریِ هر دولت ملی، ایجاد توازن میان امنیت ملی و توسعه ملی است. با این حال، نگاهی به روند تحولات چند دهه‌ی گذشته نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در ابعادی بی‌سابقه، مفهوم «توسعه ملی» و حتی بخش‌های حیاتی از «امنیت ملی» خود را در پازل رقابت قدرت‌های بزرگ جهانی قربانی کرده است.

ولی نصر در کتابی به زبان انگلیسی با عنوان «Iran’s Grand Strategy: A Political History» که در می ۲۰۲۵ منتشر و در بهار ۱۴۰۵ به فارسی ترجمه شد، در تبیین رفتار جمهوری اسلامی بر مفهومی کلیدی دست می‌گذارد: «تنهایی استراتژیک» (Strategic Loneliness)؛ به این معنا که جمهوری اسلامی به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک خاص، نبودِ متحدان طبیعی و ارگانیک، و تجربه‌ی تلخ انزوای مطلق در جنگ با عراق، همواره با هراسی بنیادین از تهدید وجودی روبه‌رو بوده است. البته به باور من این «تنهایی استراتژیک» در درجه‌ی نخست از بنیادهای ایدئولوژیک و انقلابی، شیعه‌گری، و شعار «نه شرقی، نه غربی» رژیمِ برخاسته از انقلاب اسلامی نشأت می‌گیرد.

گذشته از دلایل اصلی «تنهایی استراتژیک»، دغدغه‌ی عمیقِ بقا و امنیت ملی که جمهوری اسلامی برای خود تعریف می‌کرد، نخبگان حاکم را به سمتی سوق داد تا دکترین‌های امنیتیِ سخت، از جمله «عمق دفاع استراتژیک»، «شبکه‌ی نیروهای منطقه‌ای نیابتی»، و «پروژه‌های اتمی و موشکی»، را تنها ضامن ماندگاری خود تعریف کنند؛ دکترینی که ضربات بسیار سنگینی بر توسعه ملی وارد کرد.

اما هنگامی که این سیاست راهبردیِ حفظ بقا از طریق صدور انقلاب، گستراندن مرزهای دفاعی تا عمق کشورهای منطقه، و سپس اجرای عملیات علیه پایگاه‌های آمریکایی، با خشم و تحریم‌های فزاینده‌ی غرب مواجه شد، جمهوری اسلامی عملاً ناگزیر شد برای شکستن حلقه‌ی محاصره به سمت پارادایم کهن و ضداستعماریِ «نگاه به شرق» حرکت کند؛ تصمیمی که آغازگر گرفتار شدنِ ایران در تله‌ی موازنه‌ی قوای جهانی بود.

گرفتاری در این تله آنگاه آشکار شد که، بر خلاف جمهوری اسلامی که اتحاد خود با چین و روسیه را «اتحادی استراتژیک و هم‌وزن» می‌پنداشت، این دو کشور به دلیل منافع منطقه‌ای و جهانیِ خود، هرگز جمهوری اسلامی را متحدی استراتژیک نمی‌دیدند. برای آن‌ها جمهوری اسلامی یک «کارت بازیِ ابزاری» بود.

از جمله می‌توان به این واقعیت اشاره کرد که روسیه هرگز خواهان ایرانی کاملاً هسته‌ای نبوده، اما از آن مهم‌تر، خواهان ایرانی تنش‌زدایی‌ شده با غرب نیز نیست. مسکو بارها در مسیر احیای برجام و حتی تفاهم اخیر میان تهران و واشنگتن سنگ‌اندازی کرده، چرا که بازگشت نفت و گاز ایران به بازار جهانی مستقیماً منافع انرژی روسیه را تهدید می‌کند. علاوه بر این، مسکو با گره‌زدنِ نام ایران به بحران‌های ژئوپلیتیک خود، از جمله جنگ اوکراین، عملاً مسیر هرگونه انعطاف دیپلماتیک مستقل را برای تهران مین‌گذاری کرده است.

پکن نیز از این انزوای تحمیلی نهایت بهره را برده: از یک سو با خرید نفت ارزان و تخفیف‌ خورده، و از سوی دیگر با استفاده از بحران‌های خاورمیانه برای فرسایشِ تمرکز استراتژیک آمریکا از شرق آسیا.

همان‌طور که دکتر نصر در کتاب خود هشدار می‌دهد، پیگیریِ دکترین‌های تهاجمی-تدافعی نظامی به قیمت انزوای مطلق اقتصادی، بنیان‌های توسعه‌ی ملی ایران را ویران کرده است. تحریم‌های خردکننده، فرارِ بی‌سابقه‌ی سرمایه‌های مادی و انسانی، فرسودگیِ زیرساخت‌های کلیدی (انرژی، آب، حمل‌ونقل)، و تورم مزمن، حاصلِ نظامی است که در آن «کمربندهای امنیتی بیرونی» به قیمت «تخریب ساختارهای درونی» محکم شده‌اند.

و دقیقاً همین واقعیت، بزرگ‌ترین پاشنه‌ آشیلِ کلان‌ راهبرد کنونیِ جمهوری اسلامی را آشکار می‌کند: «امنیت صرفاً با ابزار نظامی پایدار نمی‌ماند». جمهوری اسلامی در درون مرزهای خود با تهدیداتی جدی روبه‌روست، چرا که بزرگ‌ترین رکنِ بازدارندگی، یعنی «رضایت و همراهیِ مردم»، را در قمارِ رقابت قدرت‌های بزرگ قربانی کرده است.

شوربختانه کشور ما امروز در وابستگی‌ای نامتقارن، به پیاده‌نظام ژئوپلیتیکِ مسکو و پکن در نبرد با واشنگتن بدل شده است. تا زمانی که نخبگان حاکم به این درک استراتژیک نرسند که امنیت پایدار، بدون توسعه‌ی ملی و رضایت داخلی، توهمی بیش نیست، آینده و توانِ مادی این کشور همچنان سوختِ موتورِ رقابتِ بازیگران بزرگ جهانی باقی خواهد ماند.

https://t.me/politicalphilosphy/771

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)