نمایش خیابانی تشییع علی خامنهای و بازپخش گستردهی تصاویر و فیلمهای این مراسم در رسانههای رسمی و غیررسمی، یکی از بزرگترین تلاشهای جمهوری اسلامی در سالهای اخیر برای «منجمد کردن زمان» است. حکومت با خلق این قابهای ایستایِ اقتدار در حافظه جمعی، میکوشد فرآیند حساس انتقال قدرت و جانشینی را بیمه کند. تصاویری که با این ابعاد ساخته و منتشر میشوند، یک هدف استراتژیک دارند: وادار کردن جامعه به «خوانش تاریخ از آخر به اول». حکومت میخواهد این مناسکِ ساختگیِ اقتدار را به عنوان یک پدیده ثابت، ابدی و تعمیمیافته به تمام فرآیندهای گذشته و آینده نظام پیش چشم مخاطب بگذارد؛ روایتی جعلی که ادعا میکند این اقتدار همواره وجود داشته است و در آینده نیز برقرار خواهد ماند.
اما حقیقت این است که «خوانش تاریخ از آخر به اول»، یکی از کلیدیترین و مهلکترین خطاها در تحلیل تحولات سیاسی و جنبشهای اجتماعی است. در این خطای شناختی، که متاسفانه دامنگیر برخی ناظران و حتی فعالان سیاسی نیز میشود، نقطه پایانی و محصول نهاییِ یک فرآیند طولانی (مانند تصاویر بهمن ۱۳۵۷، تسخیر پادگانها و خیابانهای مملو از جمعیت)، به اشتباه به عنوان «نقطه آغاز» فرض میگردد و تاریخ از همان نقطه فرجامین بازخوانی میشود.
در پناه این خطای شناختی، گستردگی جمعیت در ماههای منتهی به انقلاب ۵۷ و ثبت آن تصویر منجمد در حافظه جمعی، چنان وزن تعیین کنندهای پیدا میکند که پدیده پیچیده، پویا و ریشهدارِ «مردمِ در خیابان» را از لایهها، زیرساختها و فرآیندهای طولانیِ پیش از خود جدا میسازد. حاصل این جدایی، نسخهپیچیِ جزمی از حضور تودههای میلیونی در خیابان برای آینده است. همین فرآیند است که در فرهنگ و گفتمان سیاسی ایرانیان، پدیده «خیابان» را به تنها صحنه ممکن برای وزنکشی سیاسی تبدیل کرده و آن را به رکنی ثابت در ادبیاتِ اکثر جریانات سیاسی بدل ساخته است.
دقیقاً همین خطای شناختی در شرایط امروز ایران و در آستانه فرآیندهای حساسی چون انتقال قدرت یا مناسک بزرگی مانند تشییع حکومتی، میتواند به تثبیت تصاویر ایستای اقتدار حاکم در حافظه جمعی منجر شود؛ از این رو، شناسایی و افشای این تلهی ذهنی اهمیتی حیاتی دارد. نکته کلیدی اینجاست که در ورود پدیده خیابان به گفتمانهای سیاسی و حتی «مقدس شمرده شدن» آن، دقیقاً همان مکانیزمِ معکوس خوانیِ تاریخ عمل میکند؛ مکانیزمی که چشمان جامعه را بر تفاوتهای ساختاریِ مقاطع مختلف تاریخی میبندد و جامعه را دچار خطای محاسباتی میکند.
هرم وارونهی اعتراض؛ از «مقدس سازی خیابان» تا «نگاه فرآیندی»
تفاوت بنیادین انقلاب ۱۳۵۷ با جنبشهای اعتراضی یک دهه اخیر، در پویایی و پیچیدگی فرآیندهای پیشین نهفته است. در سال ۵۷، حضور میلیونی مردم در خیابان، فاز نهایی و میوه نهایی یک فرایند چند ساله بود؛ فرآیندی که زیر پوست جامعه و از طریق شبکههای مذهبی و روحانیت، نهادهای مدنی، اصناف، بازار و اعتصابات سراسری (بهویژه شرکت نفت) ریشه دوانده و در نهایت در وجود یک رهبر کاریزماتیک گره خورده بود. خیابان در سال ۵۷، نقطه پایانِ این مسیرِ طیشده بود که آمد تا صرفاً پیروزی نهایی را اعلام و تثبیت کند.
اما در تحلیل و هدایت جنبشهای اخیر، هم فرآیندهای ذهنی (در ذهن بخشی از فعالان و جریانات سیاسی) و هم فرآیندهای عینی (آنچه عملاً در کف خیابان رقم میخورد)، کاملاً معکوس و وارونه طی شده است. از آنجا که انسداد شدید و سرکوب همهجانبهی حکومت، مانع شکلگیری نهادهای مدنیِ واسط میشود، جنبشها ناگهان و بدون مقدمه در خیابان متولد میشوند. در این وضعیت، خیابان ناچار میشود همزمان نقشِ حزب، رسانه، رهبر و اتاق فکر را بازی کند. این یعنی شروع حرکت از «نقطه پایان» بدون بهرهمندی از «زیرساخت اجتماعی»؛ فرآیندی وارونه که جنبش را به سرعت در برابر ماشین سرکوب و لجستیکِ حکومت فرسوده و زمینگیر میکند.
این معکوس خوانیِ تاریخ، خود را در مفاهیم و گفتمانهای سیاسی پیرامون پدیده خیابان نیز بازتولید میکند. در این خوانش وارونه، خیابان به «امری مقدس» بدل میشود؛ پدیدهای که باید در مراحل نهایی برای اعلام پیروزی شکل بگیرد، به طور مکانیکی و با رویا فروشیِ «کار تمام است»، در همان گامهای اولیه احضار میشود و انتظار نابهنگامی شکل میگیرد که مردم باید فوراً و میلیونی به خیابانها بیایند.
طبیعی است که برای خنثی کردن اثر جادویی این تصاویر مومیاییشده و خوانشهای وارونه، جامعه مدنی و فعالان سیاسی باید مجهز به «نگاه فرآیندی» شوند و از «نگاه عکس محور» عبور کنند. تنها از این طریق است که انحصار روایتِ حکومت در هم میشکند. این پادزهر با آگاهسازی جامعه و افشای لجستیکِ پشت صحنه حکومت، از رو کردن اسناد اتوبوسهای اعزامی و جیرهبندیها گرفته تا ثبت ویدئوهای موازی از فضاهای خلوت و تهی خارج از کادر دوربینهای حکومتی، میسر میشود. علاوه بر این، باید روایتِ «اکثریت غایب» در این مناسک را با تمرکز بر خیابانهای سوت و کور دیگر شهرها، مغازههای بسته، دانشگاههای خالی و زنده نگه داشتن یاد دادخواهان و غایبان بزرگ وجدان جمعی جامعه، ترویج کرد و توسعه داد.
در نهایت، درک این نکته حیاتی است که هیچ تصویری، هرچقدر هم عریض و طویل، توانایی حل ابر بحرانهای ساختاری یک سیستم سیاسی را ندارد؛ همانطور که نمایشهای خیابانیِ به مراتب بزرگتر و باشکوهتر، نتوانستند رژیمهای کمونیستی و توتالیتر بلوک شرق را از فروپاشی نجات دهند. رودخانهی فرآیندهای اجتماعی، اقتصادی و نسلی در زیر پوست شهر به حرکت ناگزیر خود ادامه میدهد و تاریخ ثابت کرده است که جریان این رودخانه، روزی تمام قاب عکسهای منجمد اقتدارگرایی را با خود خواهد شست. تعمیق این آگاهی، جامعه را به انتظاری درست، منطقی و استراتژیک از پدیده خیابان میرساند و مانع از بتسازی و مقدس انگاریِ نابهنگام آن میشود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.