مینا موحد، مجله حقوق ما: کودکان از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در زمان جنگ هستند؛ گروهی که نه در شکل‌گیری درگیری‌ها نقشی دارند و نه توان دفاع از خود را. با این حال بیشترین تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم جنگ را متحمل می‌شوند، از مرگ و جراحت گرفته تا محرومیت از آموزش، آوارگی، فقر و آسیب‌های عمیق روانی. قوانین بین‌المللی از جمله کنوانسیون حقوق کودک و قواعد حقوق بشردوستانه، بر لزوم حمایت ویژه از کودکان در شرایط جنگی تأکید دارند اما واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که این حمایت‌ها اغلب ناکافی یا ناکارآمد است.

در بسیاری از درگیری‌ها، کودکان نه‌تنها قربانی خشونت هستند، بلکه به‌طور غیرمستقیم درگیر پیامدهای آن نیز می‌شوند از جمله فروپاشی خانواده‌ها، از دست رفتن امنیت و شکل‌گیری نسلی که با تجربه جنگ رشد می‌کند. این وضعیت پرسش‌های جدی درباره کارآمدی سازوکارهای حمایتی و مسئولیت دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی ایجاد می‌کند.

حفاظت از حقوق کودکان در جنگ، صرفاً یک تعهد حقوقی نیست؛ بلکه ضرورتی انسانی و اجتماعی است که نیازمند توجه جدی، سیاست‌گذاری مؤثر و اقدام عملی در سطح ملی و بین‌المللی است.

در این زمینه با حامد فرمند، فعال حقوق کودکان، گفت‌وگو کرده‌ایم:

 

کودکان در جنگ‌ها با چه نوع خشونت‌هایی مواجه می‌شوند که با سایر غیرنظامیان متفاوت است؟

در ادبیات سازمان ملل، شش خشونت بزرگ به عنوان خشونت‌های ناشی از جنگ تعریف شده است. البته می‌توان آسیب‌ها و نقض‌های حقوق دیگر را هم برشمرد که نشان می‌دهد کودکان چطور به دلیل ویژگی‌های کودکانه خود می‌توانند در معرض شدیدترین آسیب‌ها قرار گیرند. 

این شش خشونت، اول شامل کشته و مجروح شدن کودکان است به دلیل محدودیت توانایی‌های جسمی و آسیب پذیری بیشتر و ارزیابی ضعیف‌تری که از خطر دارند، پس بیشتر از بزرگسالان در معرض خطر هستند. 

دوم حمله به مدارس و بیمارستان‌هاست که فقط به زمان حال و آسیب دیدن کودکان اگر داخل این مراکز آموزشی و سلامتی باشند، محدود نمی‌شود. در واقع آسیب فقط منجر به وقفه کوتاه مدت دسترسی به آموزش و سلامت نمی‌شود بلکه گاهی می‌تواند بعضی از کودکان را برای همیشه از این حق اولیه شان محروم کند و کودکان دختر بیشتر در معرض این آسیب هستند. 

سوم، ربوده شدن کودکان بعد از حمله و تخریب محل سکونت آنهاست یا مرگ سرپرست کودک طی حملات. 

چهارم، جذب و استفاده از کودکان در مناقشات مسلحانه است که به عنوان «کودک سرباز» آن را می‌شناسیم. جذب کودکان در این شرایط ساده‌تر است به دلیل ویژگی‌های کودکانه آنان از نظر ساختار قدرت و همچنین شرایط اقتصادی و اجتماعی آنها.

پنجم، خشونت جنسی علیه کودکان است که البته محدود به کودکان دختر نیست اما آنها بیشتر در معرض این آسیب قرار دارند. گاهی این خشونت به عنوان یک ابزار اعمال قدرت از سوی طرفین منازعه از جمله طرف پیروز به عنوان یک اهرم نمایش قدرت به کار می‌رود. 

ششم، ارائه ندادن یا عدم دسترسی کودکان به کمک‌های بشردوستانه است. همه این موارد خشونت‌های جدی و مهم علیه کودکان است که به دلیل آسیب پذیری بیشتر کودکان به خصوص کودکان خردسال یا نوزادان، آنها را در معرض آسیب‌های جدی‌تر از جمله مرگ قرار می‌دهد. 

 

آیا می‌توان گفت کودکان در عمل نسبت به سایر گروه‌ها، توسط حقوق بین الملل بشردوستانه کمتر محافظت می‌شوند؟

نمی‌توان چنین چیزی گفت. دقیقا از ۳۰ سال پیش، نماینده‌ای به عنوان نماینده ویژه سازمان ملل در امور کودکان در مناقشات مسلحانه تعریف شده است. این نهاد ویژه امور کودکان در سازمان ملل، فعالیت‌های ارزشمندی انجام داده است در زمینه ارزیابی و گزارش‌دهی سالیانه از وضعیت کودکان و ارائه راه‌کارهایی برای حمایت از آنها. 

مجموعه‌ای از قوانین قبلی و تصویب پیمان نامه‌ها و سپس ارائه تفاسیر و افزودن الحاقیه اختیاری می‌تواند به حمایت از کودکان و حفاظت از آنان در جریان مناقشات مسلحانه کمک کند. اما مساله اصلی به عقیده من، قدرت‌های حاکم در جهان هستند و سواستفاده ساختاری آنها از کودکان و اعمال قدرتشان علیه کودکان. به نظر من این اراده سیاسی همراه با ناآگاهی اجتماعی نقش آفرین اصلی هستند در تضعیف قوانین حفاظت از کودکان، نه این که نهادهای بین‌المللی نقش حمایتی خود را به اندازه کافی ایفا نکرده باشند.  

 

نقش نهادهای بین‌المللی مانند «یونیسف» در حفاظت از کودکان در عمل چقدر موثر بوده است؟

در جایی که اراده سیاسی وجود داشته یا حداقل سیاستی برای حمایت از کودکان وجود داشته است، این نهاد هم مبتنی بر تخصص و اصول به روز شده در زمینه حقوق کودک، تجربه‌های موفقی داشته در سازوکارهای نظارتی، گزارش‌دهی و مستندسازی نقض حقوق کودک در جریان مناقشات. همچنین تلاش‌های موثری داشته در ارائه مستندات و سازوکارهایی برای در نظر گرفتن حقوق کودکان در روند صلح پایدار و مسیر بازیابی اجتماعی آنها. ما انعکاس این تلاش‌ها را در گزارشات سالانه نماینده ویژه سازمان ملل در امور کودکان در جریان مناقشات می‌بینیم. 

 

کودکان در شرایط جنگ به عنوان شاهدان و قربانیان جنگ با کدام چالش‌ها روبرو هستند؟

من برمی‌گردم به همان شش خشونت بزرگ علیه کودکان، یعنی احتمال کشته و مجروح شدن آنان بسیار بالاتر است و حمله به زیرساخت‌ها به خصوص مدارس و بیمارستان‌ها به حال و آینده کودکان لطمه جدی می‌زند و می‌تواند به حوزه های دیگری مانند خشونت جنسی یا کودک سربازی یا به کار کودک بینجامد. استفاده از کودکان در مناقشات علاوه بر خطر مرگ و جراحت، آسیب‌های درازمدت جدی هم برای کودکان به دنبال دارد، از جمله خطر نهادینه شدن افراطی‌گری و خشونت. 

از طرف دیگر در جنگ و پس از پایان آن، معمولا کودکان به جای آن که به عنوان قربانی بزرگسالانی محسوب شوند که آنها را جذب و از آنها سواستفاده کرده‌اند، به عنوان عاملان مخل امنیت یا مجرم تلقی می‌شوند. خشونت جنسی هم که می‌دانیم آسیب‌های جسمی و روانی درازمدت به دنبال دارد یا قطع کمک‌های بشردوستانه که می‌تواند به مرگ کودکان منجر شود. 

در تکمیل موضوع اینجا باید اضافه کنم یک سری از کودکان بیشتر در معرض آسیب و خطر هستند یا با آسیب‌های متقاطع روبرو می‌شوند. بعضی کودکان به دلیل جنسیتشان یا هویت جنسی متفاوتشان، کودکان دارای معلولیت، کودکان اوتیستیک، کودکان دارای والد زندانی زیر حکم اعدام، کودکان متعلق به گروه‌های اتنیکی و ملیت متفاوت، کودکان بدون شناسنامه، کودکان کار، کودکان خیابان و کودکان متعلق به گروه‌های اجتماعی و اقتصادی فرودست به دلایل مختلف لایه‌های متفاوتی از خشونت و نقض حقوق را در جریان جنگ‌ها و مناقشات تجربه می‌کنند. این کودکان ممکن است نادیده گرفته شوند و آسیب پذیرتر باشند و شرایط جنگ آنها را بیشتر در معرض خطر قرار دهد یا از دسترسی به حمایت‌های مورد نیازشان محروم بمانند و تحمل شرایط برایشان سخت‌تر باشد.

 

چه تفاوتی میان آسیب های فوری و بلند مدت جنگ بر کودکان وجود دارد؟

مهم‌ترین آسیب‌های فوری جنگ برای کودکان همان مرگ و جراحت، اختلالات روانی، از دست دادن والدین یا سرپرست، از دست دادن محل سکونت، جابه‌جایی  و مهاجرت اجباری و از دست دادن روابط آشنا و همچنین اختلال در روند تحصیل است. اما به جز حق حیات، اغلب موارد دیگر هم می‌تواند اثرات دراز مدت و ماندگار بر کودک داشته باشد. مثلا مجروح شدن ممکن است به یک معلولیت دایم منجر شود یا اختلالات روانی که به اختلال اضطراب بعد از سانحه یا اختلال ماندگار روانی موثر بر سلامت جسم کودک منجر شود. اختلال و وقفه در روند تحصیل می‌تواند به افت تحصیلی یا ترک تحصیل منجر شود و این بر آینده شغلی و حرفه‌ای در بزرگسالی و آینده کودک تاثیر خواهد گذاشت. 

زیر ساخت‌هایی که از بین می‌رود می‌تواند به گسترش نابرابری و تداوم چرخه فقر و فرودستی بینجامد. برای توضیح این موارد شاید بد نباشد به اثرات جنگ بر اهداف توسعه پایدار هم اشاره کنم؛ اهدافی در راستای آموزش، برابری جنسیتی، آینده شغلی، کاهش نابرابری و صلح و عدالت.  جنگ می‌تواند بر دستیابی به این اهداف در بلندمدت موثر باشد و کودک را از دستیابی به حقوقش محروم کند. این را هم اضافه کنم شکل گرفتن تاب‌آوری کودک در دوران کودکی و در مواجهه با تروماها، می‌تواند مواجهه با ترومای جنگ را در بزرگسالی دشوارتر کند. 

تحلیل دقیق آسیب‌های بلند مدت و پایدار جنگ برای کودکان و تاثیر بر سلامت جسم و روان آنها برعهده روان‌شناسان است و باید از تحلیل آنها کمک گرفت به خصوص کسانی که روی موضوع ترومای جنگ از جمله جنگ هشت ساله ایران و عراق کار کرده‌اند. آنها دقیق تر می توانند از شرایط کنونی و آینده ای که درانتظار کودکان است بگویند. 

باید تاکید کنم تاثیر بر تحصیل کودکان، احساس ناامنی، توقف تحصیلی، مدارس آنلاین یا قطع اینترنت که باعث می‌شود بخش زیادی از کودکان از تحصیل دور بمانند و این می‌تواند برای بعضی کودکان به قطع کامل ارتباط با مدرسه و ترک تحصیل دایم منجر شود. این موضوع به کودکان دختر معمولا بیشتر و شدیدتر آسیب می‌زند چون خانواده‌هایی که به سختی راضی شده‌اند کودکان دخترشان را در مدرسه ثبت نام کنند، ممکن است دراین شرایط  بگویند آن کودک نیازی ندارد تحصیل کند و لزومی به هزینه بیشتر نیست تا نگرانی‌های بیشتری بر خانواده تحمیل کند. این مساله می‌تواند کودکان دختر را سوق دهد به کودک همسری یا آسیب‌های دیگر از جمله خشونت‌های جنسی. 

 

آیا قوانین بین‌المللی فعلی برای حفاظت از کودکان کافی است؟ مهمترین خلأها کدام‌ها هستند؟

پاسخ دقیق به این سوال را باید حقوق‌دانان بدهند اما من فکر می‌کنم مهم‌ترین خلا که همه جا هم به آن اشاره می‌شود همان بحث ضمانت اجرایی است. اما من مایلم از بحث حقوقی عبور کنم و برگردم به زمینه‌های اجتماعی و باور عمومی  درباره این موضوع. نه این که اگر باور عمومی و زمینه اجتماعی تغییر کند و آگاهی آکادمیک افزایش یابد، لزوما به متوقف شدن خشونت بی‌انجامد، اما چیزی که اکنون با آن مواجهیم استفاده ابزاری در شکل دادن به افکار عمومی است. یعنی بخش‌های مختلف از پروپاگاندای حکومتی از جمله با استفاده از رسانه‌ها بر افکار عمومی تاثیر می‌گذارند و حکومت‌ها با سواستفاده از این ابزار، خشونت علیه کودکان را توجیه می‌کنند و به شکل وسیع و شدید به خشونت علیه کودکان دست می‌زنند. ما به افزایش آگاهی عمومی نیاز داریم  و تاثیر آن روی اراده سیاسی. افکار عمومی جامعه می‌تواند در مناقشات و موارد نقض قوانین بین‌المللی مداخله کرده و در اجرای قوانین بشردوستانه تاثیر داشته باشد.

 

چه سازوکارها یا سیاست‌هایی می‌تواند به محافظت بهتر از کودکان در جنگ منجر شود؟

آشنایی جامعه با نحوه مراقبت و حمایت از کودک و نپذیرفتن هر گونه توجیه  در ارتکاب خشونت علیه کودکان بخشی است که مایلم بر آن تاکید کنم. این که می‌بینیم بعضی کشورها قوانینی دارند که آشکارا ناقض حقوق کودک است مانند قوانین مرتبط با عضویت کودکان در نیروهای مسلح یا توجیهات غیرحقوقی و بی‌دقت اما تکرار شونده برای حمله به زیرساخت‌ها یا کشته و مجروح شدن غیر نظامیان در حمله به مدارس و کشتن کودکان همه به این موضوع برمی‌گردد. این که با وجود سابقه طولانی مدت قوانین بین‌المللی مرتبط با جنگ که دایم توسط نهادهای مختلف، کارشناسان و حقوق‌دانان تکرار می‌شود که شما نمی‌توانید کشته شدن غیرنظامیان به خصوص کودکان را به راحتی توجیه کنید، اما این توجیهات به طور دایم تکرار می‌شود، به عقیده من اهمیت و کاربرد مهم در شکل دادن به افکار عمومی است. 

من تاکید می‌کنم لازم است مردم آگاه‌تر شوند و شکل دادن به افکار عمومی بسیار مهم است وگرنه حکومت‌هایی که از قدرتشان سواستفاده می‌کنند، به رغم این قوانین هم دست به نقض حقوق کودک می‌زنند. در ادامه باید اشاره کنم شنیده شدن صدای کودکان و در نظر گرفتن سازوکارهای حفاظت از کودکان در روندهای صلح می‌تواند به ما اطمینان بیشتری دهد که کودکان به آموزش، خدمات درمانی به خصوص روان درمانی، کمک‌های بشردوستانه و برنامه‌های بلند مدت بازیابی اجتماعی و خدمات حساس به جنسیت به ویژه در مورد خشونت‌های جنسی دسترسی دارند و حقوق آنها بیشتر میتواند در روند صلح محقق شود.

 

آیا می‌توان گفت جامعه جهانی در قبال محافظت از کودکان در جنگ‌ها شکست خورده است؟

به نظر من مشکل بتوان چنین نتیجه گیری کرد. من به فعالیت‌های موثر نهادهای بین المللی اشاره کردم. اما در کنار فعالیت این نهادها، نهادهای محلی و ملی هم موفقیت‌هایی در حمایت و محافظت از حقوق کودکان داشته‌اند، گرچه بعضی جاها نیز پس رفت داشتیم یا اصلا پیشرفتی وجود نداشته  است.

به عقیده من مشکل اصلی، اراده‌های سیاسی پشت این شرایط بوده، هست و خواهد بود که در جهت خلاف حقوق بشر به طور کلان و حقوق کودک به طور خاص پیش می‌رود. اراده‌هایی که از دید من مبتنی بر نظام مردسالار و پیرپدرسالار است و مناسبات قدرت این نظام‌ها. این نظام‌ها، افکار عمومی مردم را هم از طریق روایت‌ها و ادبیات خاص خود شکل می‌دهند و بخشی از افکار جامعه را با قوانین ناقض اصول حقوق بشری و ناقض حقوق کودک خود همراه می‌کنند. 

اصول و قوانین بین‌المللی و سایر مستنداتی که در راستای حفاظت از حقوق کودکان تهیه می‌شوند، هر چند ضمانت اجرایی محکمی ندارند اما به هر حال موثر بوده‌اند و کاربرد دیگرشان، آموزش و شکل دادن به افکار عمومی و انتظارات جمعی بوده‌است. بسیار مهم است که ما به این دانش رجوع کرده  و از این طریق تحلیل کنیم و بر روی این بنای ساخته شده، آجر روی آجر بگذاریم و امیدوار باشیم با وجود همه جنگ‌ها و مناقشات که اولین قربانیان آن کودکان هستند، بتوانیم برای ایجاد بستر مناسب برای حمایت از کودکان قدمی برداریم. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)