در ادبیات علوم سیاسی، «پاسخگویی» تفکیکناپذیرترین جزء اقتدار حاکمیتی است. در این چارچوب، اگرچه «مسئولیت اجرا» قابل تفویض است، اما «مسئولیت نهایی عواقب تصمیمات» هرگز قابل واگذاری نیست.
با این حال، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در دهههای گذشته مدلی منحصربهفرد از «قدرت مطلقه بدون پاسخگویی» را توسعه داده است. بیانیه اخیر مجتبی خامنهای در قبال تفاهمنامه دولت مسعود پزشکیان با ایالات متحده، که در آن پیشدستانه با اعلام «داشتن نظری دیگر»، خود را از عواقب احتمالی شکست سند کنار کشید، نمونهای دیگری از این مدل منحصر به فرد «قدرت مطلقه بدون پاسخگویی» است.
در زمان حیات علی خامنه ای این الگوی رفتاری عملا تبدیل به یک عادت و رسم معمول شده بود و ناظران بیرونی آن را به عدم شجاعت وی و فرار از مسئولیت نسبت می دادند. و اکنون نیز گفته می شود که مجتبی خامنه ای از همان الگوی رفتاری فرار از مسئولیت پدرش پیروی می کند. اما به نظر من این الگوی رفتاری یک امر فردی و اخلاقی نیست، بلکه بازتابی از سه ویژگی ساختار نظام جمهوری اسلامی است:
۱- دوگانگی قدرت: تفکیک مهندسیشده میان «نهادهای انتصابی» (دارای قدرت واقعی و فاقد پاسخگویی) و «نهادهای انتخابی» (فاقد اختیار واقعی و دارای مسئولیت ظاهری). این مدل، فضا را برای فرار سیستماتیک از زیر بار اشتباهات فراهم میکند. کما اینکه تا کنون هیچ مقام مسئولی در جمهوری اسلامی، به دلیل خطاهای خود استعفا نداده است و یا از سمت خود کنار گذاشته نشده است.
۲- انسداد مکانیسمهای نظارتی: به دلیل اعمال نظارت استصوابی، نهادهای ناظر (مانند مجلس و قوه قضاییه) به جای کنترل قدرت، به ابزار توجیه خطاهای هسته سخت قدرت تبدیل شدهاند. و مجتبی خامنه ای با علم به این واقعیت از هم اکنون در پی تجهیز بیت خود، مجلس و امامان نماز جمعه برآمده است.
۳- و در نهایت، تمرکز منابع ثروت در دست نهادهای غیرپاسخگوی زیرمجموعه رهبری و نظامی، حاکمیت را از پاسخگویی به افکار عمومی بینیاز ساخته است.
البته این الگوی رفتاری در زمان علی خامنه ای به دلیل موقعیت بلامنازع او، تاثیرات جدی بحران ساز در ساختار جمهوری اسلامی نداشت، اما حال که مجتبی خامنه ای عملا از انظار پنهان است و سرنوشت نهایی او در جنگ قدرت بین جناح های جمهوری اسلامی نامعلوم می باشد، قرار گرفتن در پوزیشن «مخالف پنهان» یا «ناظر منتقد»، جمهوری اسلامی را با چالشهای جدی روبرو خواهد کرد.
به این دلیل که تکرار این الگوی رفتاری و سیگنالِ «من موافق نبودم ولی بقیه مسئولند»، بیش از پیش ناتوانی در مدیریت بحران و تزلزل در رهبری جدید و ناشناخته را نشان خواهد داد. و این تزلزل در رهبری جدید موجب تشدید جنگ باندهای درون قدرت و شکاف بیشتر میان نهادهای امنیتی-نظامی و بدنه اجرایی (پزشکیان و قالیباف) و حتی رویارویی های حذفی خواهد شد.
از سوی دیگر تزلزل در رهبری جدید، ریزش و انفعال در بدنه سرکوب را نیز سرعت خواهد بخشید. وقتی نیروهای مسلح و امنیتی متوجه شوند که راس قدرت برای حفظ وجهه خود آماده است عواقب خطاها را به گردن بدنه بیندازد، در مواجهه با بحرانها و اعتراضات اجتماعی دچار خطای محاسبه، ترس و انفعال خواهند شد.
به طوری که می توان پیش بینی کرد که ادامه این رویه در میانمدت و بلندمدت، جمهوری اسلامی تحت رهبری متزلزل مجتبی خامنه ای را به سمت عارضه ها و چالشهای جدیدی هدایت خواهد کرد.
از جمله تکیه بر «تعهد های شخصی» و چاپلوسی ها برای نزدیک شدن به هسته اصلی قدرت؛ و به دنبال آن رقابت های درونی برای تثبیت موقعیت خود در شرایط پس از علی خامنه ای، سبب میشود که دعواهای داخلی نظام بیش از پیش بالا بگیرند.
همچنین، افکار عمومی نیز بیش از پیش متوجه بازی «سفیدشویی» بازیگران اصلی قدرت خواهد شد. بازی با معیشت و سرنوشت تفاهمنامههای بینالمللی بدون پذیرش عواقب آن، دیوار بیاعتمادی را به بالاترین حد ممکن می رساند و پتانسیل جرقه زدن شورشهای سراسری و مهارناپذیر را ایجاد میکند.
بنابراین، استراتژی «بهرهمندی از مواهب پیروزی و برائت از هزینههای شکست»، که در بیانیه اخیر مجتبی خامنهای به وضوح دیده شد، شاید در کوتاهمدت وجهه شخصی یک بازیگر سیاسی را حفظ کند، اما در میانمدت کل ساختار را پیشبینیناپذیر، شکننده و در برابر تکانههای بیرونی و داخلی به شدت آسیبپذیر خواهد کرد. حکومتی که مسئولیت تصمیمات خود را نمیپذیرد، در نهایت توانایی دفاع از بقای خود را نیز از دست خواهد داد.
https://t.me/politicalphilosphy/743
https://haghaei.blogspot.com/

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.