پس از اعلام آتش بس و توقف جنگ بین آمریکا/اسراییل و جمهوری اسلامی و اعلام رسمی رسیدن به یک تفاهم مشترک، یکی از بحث‌ برانگیزترین پرسش‌ها در فضای عمومی ایران این است: چه کسی پیروز شد؟

برای برخی، به ویژه طرفداران جمهوری اسلامی، پاسخ روشن است: حکومت پیروز شد. زیرا با وجود ضربات بسیار سنگین و حذف رهبر و بسیاری از سران نظامی و امنیتی، نه فروپاشید، نه سرنگون شد و نه تحت فشار نظامی و سیاسی از میان رفت. طبیعی است که از این منظر، بقای ساختار قدرت خود نشانه پیروزی تلقی می‌شود.

در مقابل، برخی دیگر، به ویژه اپوزیسیون، معتقدند مردم ایران شکست خوردند؛ چون بخشی از جامعه که جنگ را فرصتی برای تغییر سیاسی می‌دید، نه تنها به هدف خود نرسید بلکه هزینه‌های بسیار سنگین انسانی و مالی پرداخت و اکنون نیز چشم‌اندازهای آینده از هر دوره ای تیره تر به نظر می رسند.

اما به نظر من هر دو روایت، با وجود تفاوت ظاهری، یک پیش‌فرض مشترک دارند: اینکه نتیجه جنگ را باید فقط در سطح حکومت و سیاست روز فهمید و آن را محدود به یک برش از تاریخ ایران کرد. 

در یادداشتی که چندی پیش تحت عنوان «واکنش‌های متناقض جامعه ایران در مواجهه با جنگ: خوانشی چهارلایه از حکومت، دولت، جامعه و ملت» نوشتم، تلاش کرده بودم تمایز بین این چهارلایه را توضیح دهم. اگر از این منظر به پرسش «چه کسی پیروز شد؟» بپردازیم، موضوع از سطح حکومت و سیاست روز خارج و پیچیده‌تر می شود. 

بنابراین بهتر است برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید بپرسیم: منظور ما از «پیروزی» چیست؟ آیا پیروزی فقط به معنای سرنگون نشدن حکومت است؟ آیا هر جامعه‌ای که در میانه جنگ به آرزوهای سیاسی خود نرسید شکست خورده است؟ 

اگر از تحلیل صرفاً سیاسی فاصله بگیریم و ایران را در چند لایه متفاوت ببینیم، یعنی: حکومت، دولت، جامعه و ملت، ممکن است تصویر دیگری آشکار شود. از منظر حکومت، ممکن است بقا به عنوان پیروزی روایت شود. حکومت توانست در برابر فشار نظامی و بحران بایستد، انسجام نهادی خود را حفظ کند و دوباره وارد مسیر مذاکره شود. اما بقا با پیروزی یکسان نیست.

تاریخ پر است از حکومت‌هایی که سال‌ها دوام آوردند اما در سطح تاریخی شکست خوردند؛ همان‌طور که حکومت‌هایی نیز وجود داشته‌اند که سقوط کردند اما بخشی از میراثشان ادامه یافته است.

از منظر جامعه نیز وضعیت به همین اندازه پیچیده است. جامعه ایران از جنگ و سال‌ها فشار سیاسی و اقتصادی فرسوده‌تر شده است. بخشی از جامعه احساس از دست رفتن فرصت تاریخی دارد. بخشی دیگر احساس آرامش بخاطر عبور از خطر فروپاشی می‌کند. گروهی امید خود را از دست داده‌اند و گروهی همچنان به تغییر تدریجی چشم دوخته‌اند.

اما فرسودگی نیز با شکست یکی نیست. جامعه شکست‌خورده معمولاً توان تصور آینده را از دست می‌دهد؛ حافظه جمعی آن فرو می‌ریزد و زندگی عمومی خاموش می‌شود. اما جامعه ایران، با همه خستگی‌ها، هنوز نشانه‌های پویایی خود را حفظ کرده است: در سبک زندگی، در مقاومت‌های روزمره زنان و جوانان و در آغاز مجدد کنش‌های اجتماعی و مدنی دانش آموزان، بازنشستگان و دیگر اصناف.

اما اگر نه حکومت و نه جامعه را نتوان پیروز قطعی نامید، آیا می‌توان از سطح دیگری به مسئله نگاه کرد؟ پاسخ اما در سطحی عمیق‌تر قرار دارد: در سطح ایران به عنوان یک موجودیت تاریخی. زیرا ایران فقط حکومت امروز نیست. حتی فقط جامعه امروز هم نیست. ایران یک تداوم تاریخی است که حکومت‌ها، بحران‌ها، جنگ‌ها و نسل‌ها در درون آن تغییر کرده‌اند.

در طول تاریخ، این سرزمین بارها دچار شکست نظامی، بحران سیاسی، اشغال، تجزیه و دگرگونی شده است؛ اما چیزی از تصور مشترک ایران باقی مانده است. نه به این معنا که تاریخ ایران همیشه پیروز بوده، بلکه به این معنا که توانسته استمرار خود را حفظ کند.

در واقع آنچه در این جنگ بیش از هر چیز دوام آورد، همین استمرار بود. نه حکومت توانست خود را با ایران یکی کند؛ نه جامعه در اثر خستگی از ایران روی گرداند و مهاجرت کرد؛ نه سرزمین فروپاشید؛ و نه افق تاریخی کشور از میان رفت.

در این معنا، پیروز این جنگ نه حکومت بود و نه حتی مردم به معنای سیاسی روز آن. و اگر بخواهیم واژه پیروزی را به کار ببریم، بهتر است اعلام کنیم آنچه از این مرحله عبور کرد، «ایران تاریخی» بود؛ ایرانی که از حکومت‌ها بزرگ‌تر، از نسل‌ها دیرپاتر و از بحران‌ها مقاوم‌تر است.

البته که پیروزی ایران تاریخی به معنای بی‌اهمیت شدن رنج مردم نیست؛ همان‌طور که به معنای مشروعیت یافتن حکومت نیز نیست. ممکن است مردم زخم برداشته باشند، جامعه فرسوده شده باشد و آرزوهای سیاسی بسیاری محقق نشده باشد؛ اما این فقط یک برش از تاریخ ایران است، نه پایان آن.

بنابراین دقیق‌تر آن است که بگوییم: در این جنگ، هیچ‌کس به معنای کامل پیروز نشد؛ اما چیزی که شکست نخورد، ایران بود. و چه بسا در تاریخ بلند این سرزمین، گاهی نباختن و پایداری سرزمینی و ملی، از بردن مهم‌تر بوده است.

https://t.me/politicalphilosphy/737

https://haghaei.blogspot.com/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)