«یاد  جاودانه»

اینجا
نام‌هایی هست
که زمین
هنوز
در خود نگه داشته—

نه از فراموشی،
بلکه
چون سنگین‌اند،
چون گرم‌اند،
چون از جنسِ آتش‌اند.

آنان رفتند
نه از روی ناچاری—
بلکه
چون دانستند
که برخی قدم‌ها
را
باید کسی بردارد.

سینه‌هایشان
سپر نشد از سرِ تصادف؛
ایستادند
آن‌جا که باد
تندتر بود،
آن‌جا که سایه‌ها
چاقو داشتند.

نام‌هاشان را
بر زبان بیاور—
آرام،
مثلِ دعا،
مثلِ آبی
که به ریشه می‌رسد.

اینان
فرزندانِ این خاک بودند؛
شیرِ مادران‌شان
هنوز
در رگِ این سرزمین
جاری‌ست.

جاودانه‌اند—
نه در سنگ،
نه در کتیبه—
در هر قدمی
که ما
با سر بلند
برمی‌داریم.

و ایران
آن چیزی‌ست
که وقتی همه رفته‌اند
هنوز
در پنجره
روشن است—
آن نور
از چشمِ آنان‌ست
که نرفتند،
و از خاطرهٔ آنان
که رفتند
تا ما بمانیم.

یادشان گرامی،
نام‌شان زنده،
راه‌شان ادامه دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)