در یکی از نوشتههای پیشین نوشتم که چگونه هسته اصلی و پنهانی نظام اسلامی، یک «فروپاشی» یا یک «آشوبناکی» کامل است، یعنی دقیقاً امر عدمی؛ و چرا این امر عدمی برای «وجود» یافتن، نیازمند یک «نظام» سیاسی است، نظامی که در قالب یک دولت بوروکراتیک خود را هویدا میکند. این دولت بوروکراتیک سوای از پوشاندن «لباس» وجود بر تن امر عدمی «فروپاشی» یا آشوبناکی، دو کارکرد دیگر هم دارد: ۱) برقراری نظم سیاسی، یعنی تنظیم مناسبات اجتماعی بین هسته فروپاشیده با مردمان و از این طریق تعیین مناسبات اجتماعی مردمان با مردمان، و ۲) تنظیم مناسبات خارجی با کشورهای دیگر.
از همین زاویه هم بود که توضیح دادم چرا سرنگون کردن یا فروپاشاندن این نظام ممکن نخواهد بود، زیرا هسته اصلی آن خود یک فروپاشیدگی کامل یک تباهی، یک بینظمی کامل است. فروپاشاندن ساختارها ممکن است اما فروپاشاندن فروپاشی غیرممکن. اما این هسته فروپاشی شده نمیتواند بدون لباس نظم بوروکراتیک یا دولت دوام داشته باشد. علت هم آن است که چنین وضعیتی شرایط مناسبی برای ایجاد نوعی نظم سیاسی الترناتیو ایجاد میکند. به عبارت دیگر، وضع طبیعی یا پیشبودگی جهان و جامعه، آشوبناکی، فروپاشیدگی و حالت عدمی است (چنین وضعیتی البته با وضع طبیعی هابزی متفاوت است)، و در نتیجه، برای آفرینش جهان و جامعه نیاز به نیرویی خلق کننده است (این نیروی نظمدهنده را نباید الزاماً معادل امر متعال در الهیاتهای آفرینش گرفت).
به هر روی، وقایع چنده ماهه اخیر ایران، ضربات هولناکی به وضعیت حکمرانی در ایران زده است. کشتار دیماه، عملاً «نظم سیاسی» پیشگفته را دچار اختلال جدی کرد و یکی از پایههای کارکرد دولت یا نظام بوروکراسی که همان کارکرد استمرار نظم سیاسی است را فشل کرد. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه نظام اسلامی نیز موجب نابودی و فروپاشی دستگاه بوروکراتیک شدو کارکرد دوم آن را مختل کرد. به این ترتیب آن هسته آشوبناک مجبور شد عریان بر روی صحنه حاضر شود. اکنون ما با یک فروپاشیدگی عریان در ایران مواجه هستیم. هیچیک از قوانین مصوب پیشین لازمه اجرایی ندارند، سیاستی واحد از سوی یک منبع بانفوذ اعلان نمیشود. ساخت یک رهبر «نمادین» برای افزایش تابآوری و تضعیف اراده عمومی برای جایگزینی یک نظم آلترناتیو نیز اگرچه تا حدودی موفق بود، اما برای مدت طولانی قابل دوام نخواهد بود. سیستم چارهای ندارد جز اینکه دوباره «دولت» را سرپا کند، در حالیکه عملا امکان چندانی برای آن ندارد. از سوی دیگر، یک سیستم سیاسی تنها در صورت وجود یک افق برای برقراری نوعی نظم سیاسی مطلوب میتواند ادامه حیات دهد، در حالیکه دینامیک هسته فرپاشیده، دقیقاً در حال نابودسازی مداوم این افق سیاسی است. به عبارت دیگر، کارکرد اصلی وضعیت فروپاشیدگی، به یک مکانیزم خودویرانگری ختم میشود، دینامیکی که در آن هسته فروپاشیده در خود میشکند و مانند آتشفشانی دوباره بلند میشود.
اکنونِ ایران از آن لحظات نابی است که در آن، ایدههای اصلی تظام اسلامی در وضعیت برهنگی کامل خود قابل مشاهده است، اگر دوست داشتید میتوانید آن را وضعیت کسوفی بنامید که امکان رویت پیکره عدمی خورشید را ممکن میکند. ما اکنون در حال تماشای ایدههای بنیادگرای اسلامی هستیم که جهان را در حالت اولیه آشوبناکی و عدمی خود میخواهد.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.