پس از هفته‌ها قفل شدن فضا، اختلال شدید و خاموشی سراسری اینترنت، اکنون با بازگشت تدریجی اتصالات، گویی پنجره‌های یک ساختمانِ غبارگرفته یکی‌یکی باز می‌شوند؛ گویی گرد و غبار و دود ناشی از انفجارها تازه فرو نشسته اند و ما نظاره گران بیرونی بهتر می توانیم آثار جنگ چهل روزه را مشاهده کنیم و یا مستقیما از زبان عزیزانمان در داخل ایران بشنویم.

تا قبل از گشایش فضای اینترنت، کلان‌ روایت‌های رسمی جمهوری اسلامی و رسانه‌های جنگ طلب و حامی حملات آمریکا و اسرائیل، مانند اینترنشنال و من و تو، اصرار داشتند روایت خود را به عنوان حقیقت مطلق به افکار عمومی تزریق کنند.  اما حالا با باز شدن انسداد های دیجیتال، خرده‌ روایت‌های واقعی شهروندان فضای به شدت قطبی شده و خطوط قرمز هر دو جبهه را به چالش می‌کشند. روایت هایی که نه از جنس حماسه‌های ساختگی رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی هستند و نه از جنس شادی و رقص و پایکوبی و اشتیاق به ادامه حملات و ویرانی در پلتفرم‌های ماهواره‌ای ایران اینترنشنال و من و تو.

در حالی که در طول چهل روز بحران، دوربین‌های رسانه‌های دولتی اصرار داشتند با فیلم‌برداری از ترافیک روان در اول صبح، یا باز بودن مغازه‌ها، فضا را کاملاً عادی و تحت کنترل نشان دهند، روایت ها و گزارشات مستقل، که به تدریج منتشر میشوند چهره دیگری از شرایط جنگی شهرها را به نمایش می گذارند. برای نمونه، در گزارش مستند فرارو با عنوان «خرده‌ روایت‌های تهرانی‌ها از جنگ ۴۰ روزه»، به وضوح اشاره شده است که جامعه با چه ترامای عمیقی مواجه بوده است: «در جنگ ۴۰ روزه برخی شاهد ترس شهروندان و ویرانی خانه‌ها و نقاط مختلف تهران و آسیب‌های جانی به دیگران بودند، آسیب دیدند، شغل و محل درآمد خود را از دست دادند، برخی هنوز ترس و رنج آن صداهای وحشتناک را به دوش می‌کشند. برخی از این آدم‌ها حالا دیگر آن آدم‌های دو ماه قبل نیستند و عمق دیدشان تغییر کرده است.» این گزاره، توهمِ تاب‌آوریِ بی‌دردِ تبلیغات رسمی را به طور کامل در هم می‌شکند. /فرارو

در این روایت ها، تصویر واقعی شهر زیر سایه جنگ، فرسنگ‌ها با تحلیل‌های رسمی و پروپاگاندای جنگی فاصله داشت. در یادداشت میدانی دیگری که در سایت فرارو آمده است، نویسنده به تغییرات ملموس و عینی بافت روزمره اشاره می‌کند؛ از ایست‌ و بازرسی‌های مسلحانه و جدی در چهارراه‌ها گرفته تا پدیده‌ای بسیار انسانی: حذف گل‌ فروش‌ های خیابانی. در این گزارش آمده است: «خبری از گل‌ فروش‌ های سر چهارراه‌ها هم نیست… نه گران‌ فروش‌ هایشان که در مناطق بالایی شهر لابه لای ماشین‌ها می‌گشتند هستند و نه منصف‌هایی که تا همین ۱۰ روز قبل یک دسته نرگس سرحال را به ۷۵ هزار تومان می‌فروختند. جنگ همه را در خود حل کرده و برده است.» این فکت عینی نشان می‌دهد جنگ چگونه زیبایی‌های کوچک و لایه‌های ضعیف معیشت شهری را در سکوت بلعیده است.

بخش دیگری از فکت‌های سانسور شده، اصابت موشک‌ها و ترکش‌ها به بافت‌های مدنی و مسکونی بود که رسانه‌های رسمی مایل به بازتاب ابعاد آن نبودند. بر اساس گزارش مستند فرارو از خسارات جنگ به اهالی فرهنگ، ترکش‌های کور جنگ به خانه و دفاتر کاری چهره‌های فرهنگی آسیب جدی زد. در این گزارش مستند آمده است که خانه حمیده‌ بانو عنقا (همسر زنده‌یاد اکبر رادی، از پایه‌گذاران نمایشنامه‌نویسی ایران) دچار تخریب و خسارت سنگین شد و گالری‌های هنری مانند گالری کاما (به مدیریت مونا خوش‌اقبال) بر اثر ترکش‌ها آسیب دیدند؛ به طوری که این افراد مجبور به کوچ موقت به خانه اقوام شدند. این فکت‌ها، روایت رسمیِ «آسیب‌های ناچیز و خارج از بافت مسکونی» را با چالش جدی مواجه می‌کند.

تکان‌ دهنده‌ترین بخش روایت‌های خرد شهروندان پس از وصل شدن تدریجی اینترنت، بازخوانی عصبانیت آن‌ها از فروپاشی زیرساخت‌های حیاتی انرژی، نیروگاه‌ها، پل‌ها و راه‌ها بود. برای انسانِ واقعاً موجود در ایران، نابودی یک نیروگاه یا پل به معنای قطع زنجیره درمان در بیمارستان‌ها، بیکاری، تاریکی مطلق و فلج شدن زندگی روزمره بود. اما فکت‌ های رسانه‌ای نشان می‌دهند که در طول جنگ ۴۰ روزه، وقتی شهروندان در شبکه‌های اجتماعی نگران تخریب این دارایی‌های ملی بودند، با واکنش‌های عجیبی از سوی رسانه‌های جریان اصلی خارج از کشور مواجه می‌شدند.برای نمونه، مجریان و تحلیلگران شبکه‌هایی مانند من‌ و‌ تو و ایران اینترنشنال صراحتاً در برنامه‌های خود به توجیه تخریب زیرساخت‌های کشور پرداختند.

از سوی دیگر، کلان‌ روایت‌های حامی حمله و ویرانی با گزاره فانتزی و مضحکِ «ظرف چند سال بهترش را می‌سازیم»، جنگ را در حد یک پروژه عمرانی یا قطعات لگو تقلیل می‌دادند. البته این مواضع رسانه‌ای در فضای مجازی گاهی با واکنش تند کاربران درون ایران همراه می شدند؛ شهروندی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «آنها جنگ را از استودیوی لندن و واشنگتن یک بازی شطرنج می‌بینند؛ فاکتورهای ویرانی و تاریکی را ما باید با پوست و استخوانمان بدهیم، آن وقت به ما می‌گویند اشکالی ندارد، بعداً بهترش را می‌سازیم!» این فکت عینی دقیقاً مصداق بی‌عدالتی و بی انصافی در خبررسانی است؛ جایی که رنج و ترس واقعی یک ملت، قربانی فانتزی‌های انتزاعیِ اتاق‌های جنگ رسانه‌ای می‌شوند.

اما این روایت های خرد لبه دیگر قیچی روایت های کلان و بهتر بگویم پروپاگاندای جنگی را نیز به نمایش می گذارند. رسانه‌هایی مانند اینترنشنال و من و تو که عملا یک رسانه اپوزیسیونی و غیر مستقل هستند، اصرار داشتند جامعه ایران را تشنه حملات خارجی برای رهایی نشان دهند. اما با باز شدن نسبی اینترنت و در گزارش‌های میدانی شبکه‌های بین‌المللی نظیر بی‌بی‌سی فارسی، صداهای متفاوتی از بدنه معترضان داخلی شنیده شد. شهروندان جوانی از تهران و خوزستان (نظیر سعید و میلاد) صراحتاً بیان کردند که هرچند نسبت به ناکارآمدی و بی‌ تدبیری‌های ساختار داخلی معترضند، اما فریب کلان‌ روایت‌های بیرونی را نمی‌خورند. آن‌ها می‌پرسیدند: «آیا این حملات واقعاً آزادی می‌آورد یا مثل تجربه عراق و سوریه، زیرساخت‌های حیاتی، آب، خاک و آینده ما را برای دهه‌ها نابود می‌کند؟» این خرده‌ روایت‌ها ثابت کرد که جامعه درون ایران، فاعلی عاقل و مستقل است که تن به قطب‌ بندی‌های ساده‌انگارانه رسانه‌ای نمی‌دهد.

https://t.me/politicalphilosphy/731

https://haghaei.blogspot.com/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)