حملات موشکی جمهوری اسلامی به اسرائیل که دیشب و امروز صورت گرفت، در ظاهر با هدف حمایت از جنوب لبنان و بهطور مشخص حزبالله انجام شده است. اما به نظر من، لبنان بیش از آنکه علت اصلی باشد، بهانهای برای این اقدام است.
جمهوری اسلامی شب گذشته از یک خط قرمز عبور کرد؛ آغاز حملات موشکی مستقیم، بدون آنکه پیش از آن هدف حملهای مستقیم از سوی اسرائیل قرار گرفته باشد. چنین عملیات بهاصطلاح پیشگیرانهای در چارچوب درگیریهای اخیر میان جمهوری اسلامی و اسرائیل کمسابقه، و شاید بیسابقه، به نظر میرسد.
در واقع، به نظر میرسد جمهوری اسلامی در پی آن است که تکلیف خود را با اسرائیل یکسره کند؛ نه از طریق نابودی نظامی آن، بلکه از راه تثبیت موقعیت منطقهای خود. اکنون که تصور میکند در برابر حملات آمریکا و اسرائیل توانسته است سطحی از تابآوری نظامی و دفاعی را به نمایش بگذارد، ممکن است زمان را برای تثبیت هژمونی خود و متحدان منطقهایاش مناسب ببیند.
از این منظر، جمهوری اسلامی میکوشد از طریق قدرتنمایی نظامی، موضوع اسرائیل را نیز وارد مذاکرات جاری با آمریکا کند و از این طریق تضمینهای بیشتری برای منافع و امنیت خود به دست آورد.
اما مشکل اساسی آن است که اختلاف میان جمهوری اسلامی و اسرائیل صرفاً یک اختلاف متعارف یا حتی رقابت بر سر هژمونی منطقهای نیست. این تقابل، ابعاد وجودی، ایدئولوژیک و ماهوی نیز دارد و رهبران جمهوری اسلامی بارها از مخالفت بنیادین خود با موجودیت اسرائیل سخن گفتهاند.
از این رو، راهکاری که جمهوری اسلامی در قالب قدرتنماییهای نظامی در پیش گرفته است، در عمل میتواند به تداوم چرخه تنش و رویارویی دائمی منجر شود. با این حال، تداوم چنین رقابت و تقابل پرهزینهای ممکن است در بلندمدت با محدودیتهای جدی روبهرو شود؛ بهویژه با توجه به مشکلات اقتصادی، بحرانهای داخلی و چالشهای مشروعیت سیاسی. در چنین شرایطی، ادامه سرمایهگذاری گسترده در رقابتهای نظامی و منطقهای میتواند فشارهای موجود را تشدید کند؛ وضعیتی که برخی ناظران آن را با فرسایش تدریجی توان اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی در دوران رقابتهای ژئوپلیتیک آن مقایسه میکنند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.