جامعه ایران سالهاست که تنها راه اعتراض و ابراز خشم خود از سیاستهای حکومت را حضور در خیابان و فریاد حقخواهی یافته است . در این فضا، نه جامعه مدنی قوی و سازمانیافتهای وجود دارد که پژواک صدای مردم باشد و نه دستگاه سیاسی حاکم گوش شنوا و ارادهای برای شنیدن دارد . به همین دلیل، خیابان به تنها رسانه دادخواهی تبدیل شده است .
این حضور خیابانی، از جنبش سبز تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، همواره خشمی زنده، زاینده، رو به جلو و ایجابی را به نمایش میگذاشت . اما به نظر میرسد پس از جنبش اعتراضی دیماه ۱۴۰۴ و انسداد خونین ناشی از کشتار پس از آن، این خشم در لایههای زیرین روان جمعی رسوب کرده و جامعه را به سمت «کینهتوزی سیاسی» و نوعی انفعال معطوف به نیروی خارجی سوق داده است . در واقع میتوان گفت که جامعه ایران پس از ضربات سهمگین دیماه ۱۴۰۴، یک گذار عاطفی را از «خشم سیاسیِ کنشگر» به «کینهتوزی سیاسیِ انفعالی» تجربه کرده است.
در این میان، در نقش درجهیک و تعیینکننده جمهوری اسلامی در راهاندازی و تداوم این چرخه کینهتوزی تردیدی نیست . زمانی که سیاستهای کلان و راهبردی یک حاکمیت از همان آغاز بر پایه کینه و انتقام از دشمنان داخلی و خارجی استوار شود و حتی مقاومتهای منفی و مدنی مردم نیز با سرکوب شدید، تحقیر و بستن راههای تنفس روبرو گردد، بهتدریج «عاملیت» از تودهها سلب میشود . این انسداد، خشم ایجابی (که به دنبال ساختن آینده است) را به کینهای سلبی تبدیل میکند که تنها هدفش نابودی منبع سرکوب است؛ حتی اگر این نابودی به قیمت مداخله و فرسایش خارجی تمام شود.
از نظر فریدریش نیچه، وقتی سیاست یک جامعه به جای تکیه بر «اراده معطوف به قدرتِ خلاق» (تلاش برای رشد، خلق ثروت و توسعه علمی)، بر پایه دشمنی و کینهتوزی اداره شود، آن جامعه بهتدریج وارد چرخه زوال میگردد . در این حالت، فرهنگ و سیاست دیگر به دنبال پرورش انسانهای بزرگ و تراز اول نیستند؛ بلکه از یک سو تن به ستایش میانمایگی میدهند و از سوی دیگر، مناسبات مافیایی، رانتخواری، انتقامجویی و حذف را جایگزین رقابت سالمِ توسعهمحور میکنند. (نگاهی کنید به تبارشناسی اخلاق اثر نیچه، به ویژه بحث وی پیرامون اخلاق سروران (آزادگان) و اخلاق بردگان (ضعیفان))
البته لازم است تاکید کنم که در بخش بزرگی از جامعه ایران، این کینه از حاکمیت (علیرغم اینکه ممکن است به دلیل استیصال، جامعه را به سمت درخواست کمک نظامی از کشورهای دیگر سوق دهد)، به مثابه یک «سپر دفاعی» و واکنش طبیعی روانِ جمعی به فقر، کشتار و سلب کرامت انسانی است . جامعه چون در حال حاضر نمیتواند خشم خود را به صورت عینی و میدانی اعمال کند، آن را به کینه تبدیل میکند تا صرفاً هویت خود را زنده نگه دارد.
با این حال، باید هشدار داد کینهتوزی عمیقی که اکنون پس از کشتار دیماه، سایه جنگ و تحقق نیافتن «وعدههای کمک در راه» است، بسیار فراگیرتر از سالهای پیشین است . اگرچه این وضعیت حاکمیت را نامشروعتر و بیاعتبارتر از گذشته کرده، اما خطر دوقطبیهای شدید اجتماعی، سیاست انتقامجویی کور، و تضعیف شدید سرمایه اجتماعی را برای فردای تغییر به همراه دارد. جامعه اسیر در کینهتوزی، ممکن است به دلیل میل مفرط به انتقام، از چاله به چاه بیفتد.
اما خوشبختانه اعتراضات اخیر دانشآموزان در سراسر کشور و نافرمانیهای مدنی پراکنده نشان میدهند که هستههای مقاومتِ کوچک و مدنی همچنان در بدنه جامعه ایران و نسل جوان زندهاند. این پویایی بیانگر آن است که روان جامعه ایران، علیرغم همه آسیبها و ضربات جانی، مالی و روحی، هنوز به طور کامل تسلیم انفعالِ کینهتوزانه نشده است و این امید وجود دارد که جامعه بار دیگر به ریل مطالبات خلاق و زاینده جنبش «زن، زندگی، آزادی» بازگردد.
https://t.me/politicalphilosphy/729
https://haghaei.blogspot.com/

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.