جامعه ایران اکنون در یکی از بحرانی ترین دوران های خود در تاریخ معاصر، بسر می برد. در این روزگار بحرانی، یکی از پرتکرارترین واژههای سیاسی واژه «نجات» است. جامعهای که زیر فشار جنگ، بحران اقتصادی و معیشتی، سرکوب سیاسی یا نااطمینانی تاریخی قرار گرفته باشد؛ و مضاف بر آن، تمامی تلاشهای پیشین برای اصلاح این حکومت و سپس رویای سرنگونی سریع به سرانجام نرسیده و تحقق نیافته باشند و اعتماد به سیاست و حتی به عاملیت خود را از دست داده باشد، دیر یا زود این پرسش را مطرح میکند: چه کسی ما را نجات خواهد داد؟
پاسخها اما معمولا متفاوتاند. برخی به ظهور یک رهبر کاریزماتیک امید میبندند. برخی چشم به قدرتهای خارجی میدوزند. برخی در انتظار فروپاشی ناگهانی نظم موجود میمانند. برخی نیز به یک توافق بزرگ سیاسی دل میبندند. اما در پس همه این پاسخها، یک الگوی مشترک وجود دارد: انتظار.
شاید بتوان بخش مهمی از تاریخ سیاسی جوامع بحرانزده را از خلال تقابل میان دو منطق فهمید: «سیاست انتظار» و «سیاست رهایی».
سیاست انتظار بر این فرض استوار است که عامل اصلی تغییر بیرون از جامعه قرار دارد. در این نگاه، تغییر زمانی رخ خواهد داد که یک رخداد بزرگ از راه برسد؛ رخدادی که مسیر تاریخ را ناگهان دگرگون کند. این رخداد ممکن است ظهور یک رهبر، یک انقلاب، یک جنگ، یک مداخله خارجی یا یک توافق تاریخی باشد. مردم در این روایت بیش از آنکه عامل تغییر باشند، منتظر تحقق آن هستند.
این الگو پدیدهای صرفاً سیاسی نیست. ریشههای آن را میتوان در تاریخ ادیان، اسطورهها و فرهنگهای مختلف مشاهده کرد. تقریباً همه تمدنها روایتهایی درباره منجی، رهایی نهایی و پایان رنج داشتهاند. بازگشت مسیح، ظهور مهدی، یا قهرمانانی که جهان را از آشوب نجات میدهند، همگی بیانگر همین میل عمیق انسانیاند.
حتی بسیاری از ایدئولوژیهای مدرن در واقع شکل سکولار و زمینی همین امیدهای کهناند. در این روایتهای جدید، جای منجی مذهبی را حتمیت تاریخ، طبقه انقلابی یا رهبر سیاسی میگیرد، اما ساختار ذهنی ماجرا تغییر چندانی نمیکند: نجات قرار است از راه برسد.
به همین دلیل سیاست انتظار در دوران بحران جذابیت فراوانی پیدا میکند. انسان خسته، ناامید و فرسوده معمولاً بیش از هر چیز به دنبال قطعیت است. انتظار برای یک رخداد بزرگ، اضطراب ناشی از ناتوانی را کاهش میدهد و این احساس را ایجاد میکند که راه خروجی در افق دیده میشود.
اما سیاست انتظار یک خطر نیز در خود دارد. هرچه جامعه بیشتر در انتظار نجات باشد، ممکن است کمتر به ظرفیتهای خود برای تغییر توجه کند. انتظار طولانی میتواند به نوعی انفعال جمعی منجر شود؛ وضعیتی که در آن مردم بیش از آنکه کنشگر باشند، تماشاگر میشوند.
در برابر این منطق، سنت دیگری در فلسفه سیاسی وجود دارد که میتوان آن را «سیاست رهایی» نامید.
در این نگاه، آزادی و رهایی هدیهای نیست که از بیرون به جامعه داده شود. رهایی فرآیندی است که از درون جامعه آغاز میشود. هانا آرنت معتقد بود سیاست زمانی شکل میگیرد که انسانها خود را کنشگر بدانند و وارد عرصه عمومی شوند. از نگاه او، آزادی نه در انتظار، بلکه در عمل سیاسی متولد میشود.
در کتاب «آموزش ستمدیدگان»، اثر پائولو فریره، استدلال می شود که یکی از پیامدهای مهم سلطه، شکلگیری ذهنیتی است که مردم را به انتظار نجات از سوی دیگران عادت میدهد. او تأکید میکرد که رهایی واقعی زمانی آغاز میشود که انسانها خود را سوژه تاریخ بدانند، نه موضوع تاریخ.
فرانتس فانون نیز در مبارزات ضد استعماری هشدار میداد که وابستگی به رهبران، نخبگان یا قدرتهای خارجی نمیتواند جایگزین مشارکت فعال مردم شود. از نگاه او، ملتها زمانی آزاد میشوند که مسئولیت آزادی خود را بپذیرند.
از این منظر، تفاوت سیاست انتظار و سیاست رهایی در نوع نگاه به مردم است. سیاست انتظار مردم را عمدتاً دریافت کنندگان نجات میبیند. سیاست رهایی مردم را سازندگان آینده میداند.
این تفاوت را میتوان در تجربههای تاریخی نیز مشاهده کرد. در بسیاری از کشورها، سقوط ناگهانی یک حکومت یا وقوع یک انقلاب، به خودی خود به دموکراسی یا آزادی منجر نشد. زیرا جامعه برای ساختن نظم جدید آماده نبود. در مقابل، کشورهایی که توانستند نهادهای مدنی، فرهنگ گفتگو، اعتماد اجتماعی و مشارکت شهروندی را تقویت کنند، معمولاً گذارهای پایدارتری را تجربه کردند.
شاید مهمترین درس تاریخ همین باشد که رهایی صرفاً یک لحظه نیست؛ یک فرآیند است. فرآیندی که از ساختن نهادها، حفظ اعتماد، گسترش آگاهی، تقویت همبستگی و پذیرش مسئولیت جمعی آغاز میشود.
این بحث برای ایران امروز نیز اهمیت ویژهای دارد. در فضای سیاسی کشور، روایتهای گوناگونی از نجات وجود دارد: امید به توافقهای بزرگ، امید به فروپاشی ناگهانی، امید به فشار خارجی، امید به ظهور یک رهبر نجاتبخش یا امید به رخدادهایی که قرار است همه مشکلات را یکجا حل کنند.
اما در کنار این روایتها، پرسش دیگری نیز وجود دارد: جامعه خود چه نقشی در ساختن آینده دارد؟
شاید پاسخ قطعیای برای این پرسش وجود نداشته باشد. اما میتوان گفت که تفاوت میان سیاست انتظار و سیاست رهایی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. یکی چشم به رخدادهای بیرونی دارد و دیگری به ظرفیتهای درونی جامعه.
و شاید مهمترین پرسش فلسفی زمانه ما همین باشد: آیا آزادی چیزی است که روزی از راه میرسد، یا چیزی است که باید از همین امروز، در دل زندگی اجتماعی و سیاسی، آرام آرام ساخته شود؟

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.