زنده مانی چیست؟!، مختصر گزارش حال روزگار مردمان… از کلیتشان تا برخی ها یعنی اقلیتشان!
– حقیقت تلخی است، که در میان دهها آشنایی نامشان هنوز بخاطر داری، گاه یک نفر ارزش دوست داشتن ندارند! دوستی بی معنی شده! چنان داداش و عزیر و آجی و و .. گفتن ها بی معنی شده! لاشخوری و اوباش دیدن حتا آنهایی به ظاهر بسیار باکلاس و خوش تیپ و با خانه و خودرو و به ظاهر زندگی شیک و به ظاهر لذت بخششان، برای ما نوعی، هیچ ارزشی ندارند، چه قدر هم دلت بخواهد سر به تنشان نباشد.. مشتی حرام لقمه اند از نگاهت.. مشتی حرام لقمه.. که نمتوانی انتقام بگیری.. نمیتوانی تلافی ظلمهایشان بکنی.. از اینکه نیم قرن زندگی حقت بود را ازت گرفتند، فرصت زیست لذت بخش ازت گرفتند، تا توانستند تحقیر کردند، هر گله یا اعتارض و حتا دعوا، چنیدن برابر بدتر رنج بر تو وارد کرده اند، مرحله نهایی برسی و دیگر بازنده باشی و کاری جز دق مگری و تحمل سپری شدن این عمر بیهوده و تلخ و افسردگی و بدون لذت عمیق و بدون حس واقعی بودن زندگی!
– عموما روزمرگی تا روزمرگی! روزمرگی تا زنده مانی، اکثریت شامل فرودستانی است که در مراحلی از عمرشان دچار شکست های سنگین مالی تا عاطفی شده اند! ناامیدی از زندگی معمولی که نسبتا راضی باشد یک حداقلی است همگان می خواهند! اینجا نقش اعتقادات دینی، نوعی پوشش و کاور است بر تحمل حقیقت تلخ زندمانی شان! اینکه چگونه هر چند سال به مرز حل مشکلشان می رسند، اما یک کلاه بردار یا یک دزد یا یک تصمیم غلط و حتا عدم تصمیم، کل چند سال پس اندازه و برنامه هایشان به باد فنا می دهد، تقریبا هر ۵ الی ۱۰ سال این مردم چنین وضعی می رسند، انگاری از قبل برنامه ریزی به مرحله دقیقه ۹۰ برسی و یک دفعه مال و فرست و برنامه به فنا رود! این وضع در طول نیم قرن سه الی چهار رخ می دهد، تا اینکه سن های بین ۴۵ تا ۶۵ سالگی، مرحله تصمیم نهایی می رسد، قبول دق مرگی و زنده مانی و یا خودکشی، این مرحله ای است اکثریت فرودست بدان می رسند، آنهایی تنهایند و همسر و بچه ای ندارند، به سختی دق مرگی و زنده مانی انتخاب می کنند، ترس از مرگ طبیعی است و به ندرت خودکشی انتخاب می کنند، در این صورت دنبال یک هدف که به او حس ارزشمندی بدهد و از بیهودگی مطلق نیم قرن عمری از دست داده و نه توان انتقام از کسانی ان چند نقطه نابود کردند و سهم در این تصمیم نهایی داشتند، ناجوانمردهای کارفرما تا عاملان رذل حکومت دیکتاتوری که چنین شرایط فراهم کردند که به اکثریتی شانس یک انسان معمولی ندهند، دوستان ناجوانمردی درست در آن سه الی چهار فرست مالی و برنامه ریزی در وقت و زمان و مکان مناسب در کنارشان نبودند، گاه در حد یک ساپورت فکری و عاطفی، گاه فقط یک کمک مالی کوچک که به مرحله تسمیم انجام دهد! اما انگاری برنامه ریختن در دقیقه ۹۰ بازنده شوند!
– اقلیتی هم هستند، بخشی از آنها چه بسا اغلبشان از همان دسته افراد ناجوانمردی بودند، در مرحله دقیقه ۹۰ دوست خود، یا کسی در رعف خانواده او یا نزدیک به همچین موقعتی در میان انبوه مردمان، هم نوعی که باید در کنراشان می بود، هم رها کرد! خطاهای فردی و لحظاتی عصبانیت، سخنانی از روی خشم، یک روزهایی در بستر بیماری افتادن، بالاخره موقعی که حال خوشی ندارند، تا بهانه ناجوانمردی جور شود برای کسی یا کسانی باید در کنار آن اکثریت فرودست می بودند، مرحله او از مرز فرودستی مالی و تنهایی کمک کند کند تا نجات پیدا کند، اما در کنراش نبودند و ساپور نشدند، تا اینکه آخرین مرحله فرست نیز می رود و وارد فاز یا مرحله نهایی می رسند، مرحله ای اغلب توان خودکشی ندارند، این وضعیت طبیعی است، خودکشی کردن نیازمند فروپاشی شددی روانی و بی تابی غیر قابل تحملی است، پس اغلبشان وارد مرحله رنج آور تحمل تا دق مرگ شدن می شوند! ان اقلیت که توانسته اند قسر در بروند از مرحله ای از آن چند مرحله فرست،چه بسا بسیاری شان، از همان ناجوانمردها و از همان کلاشها و آشغالهای دزد و کلاهبردار هستند، آنهایی که حتا دوستان خود و یا فرودستانی قرباین کرده اند به مرحله به اصطلاح عموم خوشبختی نسبی و یا رفاه نسبی مالی برسند، این اقلیت در کشورها و جوامع و ملتها هستند، در کشوری حکومت دیکتاتوری و حاکمان بی رحم باشند که اهمیتی برای مردمان تحت حکومتشان نمی دهند یا دچار گرفتاری نوعی ایدئلوژی هستند که میان مردمانشان خودی و ناخودی، شهروند درجه یکم و درجه چندم، .. این گونه تفکیکهای ضد بشری قائلند… وضعیت مرحله نهایی بسیار است و احتمالا اکثر مردم، در مرحله وضعیت نهایی می رسند، فقط بسته به شرایط فردی، اینکه چقدر سلامت جسمی وروانی دارند یا داری خانواده اند یا تنها، یا چقدر حجم شکستها بالا بوده میزان نفرت از کسانی آنها مقصر در وضعیت نهایی خود می دانند، میزان شدت دق مرگی شان تعیین می کند.
– وضعیت این نیم قرن اخیر مردمان ایران، می تواند این خلاصه گزارش باشد. نیم قرن بدبختی و بدشانسی برای اکثریت، که مراحل فرصت ها از دست داده و وارد فاز و مرحله نهایی دق مرگی شده یا سرگرم شدن به روزمه گی به زن و بچه و اینکه بچه ای بزرگ کرده و عروسی و دامادی و دیدن نوه… اینگونه دق مرگی شان از دید خود و دیگران تا حدی پنهان کنند! اینکه رنج بقیه عمر اتلاف شده، تحمل کنند. عمری هیچ لذت واقعی دلخواهی نبوده، سرگرم شدن به به دور همی ها به ظاهر شوخ طبعانه و سفرهایی و سالگردهای تولد یا جشن های محلی.. معتقدان به دین هایی، وعده آخرت و بهشت می دهند، آن قدر تلقین چه عامدا و خودخواسته… باور کنند پس از مرگ.. در جهان دیگر این عمر به هدر رفته، جبران شود! نیم قرن عمری که هیچ چیز دلخواه نبوده، به دوره های ۵ الی ۱۰ ساله ای سعی در جمع کردن مالی تا خانه بخرند یا خانه بهتر! ازدواجی کنند و بچه و نوه ای به بینند! که برایش چه رنج های کشیده! و آنهایی که این چند فرست از دست داده! تازه می فهمند به حرف مردم نباید ارزش می دادند و اهمیتی نمی دادند، تحقیرها بیشتر بیشتر می شود.. وقتی مراحل فرصت از دست داده اند و مرحله نهایی پذیرش باخت و دق مرگی رسیده اند!، همان طور آنها به او اهمیتی نمی دادند…انتهای باز زندگی که برای جامعه گویا است و برای شخص او نیست.
– درک اینکه چرا اکثر مردمان در این نیم قرن کشورش، به شدت به انحطاط گرفتارند، بی رحمی ها، نفهمی ها، غرورها، نفرت ها، دعواها، کلاهبرداریها، عدم مصالحه ها، آشتی های کوتاه و قهرهای طولانی، بخشش هایی که بخشش نیستند و در واقع پذیرش بازختن ها است، چرا که طرف مقابل که ظالم از نظر او است، خودش گناهکار نمی داند! اکثر کارفرماها، کسانی از او دزدی و کلاهبرداری کرده اند.. وقت و عمرش در محل کار اتلاف کرده و حتا اندازه زنده مانی مزدی ندادند و جلوی چشمان او ان کارفرماها از تقریبا هیچی و فرودستی با سرمایه داری رسیده اند و او حتا از نچه از او بوده نیز فرودست تر و تنهاتر است! این بخشش نیست، قبول باختن است! قبول باختنی که چاره ای جز آن ندارند، چون قبول نکنند درد دق مرگی بیشتر می شود. این را شاید بتوان نوعی زنده مانی گفت.
– اگر بخش بزرگی یا اکثر مردمان، به چین حالی افتاده و حس زنده مانی دارند، همان است نیم قرن، به انحطاطهای چند جانبه کشانده شان، آنها مصنوعی به فقر تا قحطی مصنوعی کشانده اند، در مقطعی امید به نجات بوده، هر چقدر هم میلیون ها تن، فداکاری کرده اند و میلیون تن از فریاد تا سکوت حمایت کننده، بی نتیجه مانده از نجات!
https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/akhar2dastan

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.