مقدمه: دگردیسی گفتمانی یک برنده جایزه صلح نوبل

در تاریخ جوایز صلح نوبل، چهره‌هایی که نامشان با صلح گره خورد اما اعمال و تصمیماتشان در پیچ ‌وخم سیاست به بیراهه رفت، کم نبوده‌اند؛ افرادی چون «آنگ سان سو چی» در میانمار که از نماد جهانی دموکراسی به توجیه‌گر نسل‌کشی در روهینگیا تبدیل شد، و «ابی احمد» در اتیوپی که یک سال پس از دریافت جایزه نوبل، بانی یک جنگ داخلی خونین گشت.

شیرین عبادی، به عنوان نخستین زن مسلمان برنده این جایزه در سال ۲۰۰۳، قرار بود صدای جامعه مدنی مستقل، تکثرخواه، قانونمند و صلح‌طلب ایران در عرصه‌ بین‌المللی باشد. اما نگاهی ژرف و نقادانه به مواضع او، به‌ویژه در سال‌های اخیر با توجه به حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، پرده از یک «دگردیسی گفتمانی» هولناک برمی‌دارد. خانم عبادی در یک فرآیند آهسته و پیوسته، از اصول حقوق بشرِ جامعه‌محور عدول کرد و به دامن گرایش‌های سیاسی راست‌گرایانه، افراطی، حامی جنگ و سلطنت غلتید؛ رویکردی که در آن، «حقوق بشر» نه یک هدف و آرمان، بلکه به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به دخالت خارجی و حتی استقبال علنی از جنگ تبدیل شد.

جابه‌جایی عامل تغییر در جامعه ایران

نقطه عطف چرخش رفتار و مواضع خانم عبادی، ناامیدی زودهنگام او از جامعه مدنی و مکانیسم‌های درونی جامعه ایران برای تغییر و در نتیجه، پناه بردن به استراتژی «فشار از خارج» بود. او که زمانی تغییر را حاصل آگاهی‌بخشی تدریجی به توده‌ها و تقویت نهادهای مدنی داخلی می‌دانست و پس از ظهور جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سپتامبر ۲۰۲۲ نیز بارها در صحبت‌های خود روی اتحاد اجتماعی، سازمان‌یابی و همبستگی مردم تأکید کرده ، معتقد بود بدون اتحاد و همکاری نیروهای اجتماعی و تقویت جامعه مدنی تغییر ممکن نیست. برای نمونه به لینک یکی از مصاحبه های او در سال ۲۰۲۵ رجوع کنید. در بخشی از این مصاحبه که  با روزنامه Globe and Mail کانادا، در میان حملات ۱۲ روزه اسراییل به ایران انجام شده، در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۴ می گوید: ” ادامه جنگ نه‌تنها به تضعیف حکومت ایران منجر نمی‌شود، بلکه ممکن است حتی مردم را به سوی همان حکومتی سوق دهد که اسرائیل هدف قرار داده است….تنها راه سقوط این حکومت، حرکت مردمی است.» عبادی می‌گوید “بمباران‌ها و قطع اینترنت، مردم را از سازمان‌دهی اعتراضات بازداشته و شرایطی ایجاد کرده که باعث می‌شود برخی در حمایت از حکومت موضع بگیرند تا از شدت جنگ بکاهند.”

اما به تدریج به خصوص در چند ماه منتهی به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در نهم اسفند ۱۴۰۴، او عامل تغییر را از مردم داخل ایران به اپوزیسیون در تبعید و به طور مشخص جناح سلطنت‌طلب و دخالت دولت‌های خارجی، منتقل کرد. این چرخش، او را به نقطه‌ای رساند که مدتی پیش از گمانه‌زنی‌های جدی درباره احتمال حمله نظامی به ایران، به جای اتخاذ یک موضع قاطع و ضدجنگ (که رسالت سنتی هر برنده نوبل صلح است)، با اتخاذ مواضع مبهم و گاه تاییدکننده، در عمل به توجیه‌گر سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا و اسرائیل بدل شد.

او به همراه ۶ نفر از کنشگران ایرانی درنامه ای به ترامپ در بیست دی‌ماه ۱۴۰۴ (دو روز پس از کشتار خونین و هولناک دی‌ماه توسط حکومت ایران، و اندکی قبل از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند) به صورت علنی خواستار دخالت نظامی آمریکا شد. در این نامه آمده است:

«شما تاکنون سه بار وعده داده‌اید در صورتی که اگر جمهوری اسلامی دست به کشتار معترضان بزند، به کمک مردم ایران خواهید آمد. اکنون وقت آن است که با اقدام خود علیه دستگاه سرکوب، به وعده خود عمل کنید و مانع از ادامه کشتار مردمی شوید که خواستار کرامت، عدالت و آزادی‌اند.” او همچنین در مصاحبه ای در ۲۹ دیماه ۱۴۰۴ با روزنامه لیبراسیون فرانسه اعلام کرد: ” تاکید کردم که بدون مداخله خارجی، خشونت بی‌حد و حصر و مرگبارِعلی خامنه‌ای متوقف نخواهد شد.  شاید کم ضررترین چیز برای مردم ایران این باشد که رهبر و حلقه نزدیکانش با مداخله خارجی از بین بروند. همان طور که این کار را با اسماعیل هنیه کردند. آنها او را بدون بمباران مردم کشتند. “

تجمعات و کشتار مورد اشاره، از ۷ و ۸ دی‌ماه با فراخوان بازاریان و شروع اعتصابات گسترده آغاز شد و شعارها عمدتاً بر مطالبات اقتصادی و معیشتی متمرکز بود. حکومت نزدیک به ۱۰ روز پس از شروع تجمعات، رفتار کمابیش کنترل‌محور (با خشونت نسبی و پراکنده) داشت و قصد سرکوب جدی از خود نشان نمی‌داد. اما پس از فراخوان‌های شاهزاده رضا پهلوی (به‌خصوص فراخوان او در ۱۶ دی‌ماه) و پیام حمایت اسرائیل مبنی بر اینکه «ما در خیابان با معترضان هستیم»، تجمعات به سراسر ایران گسترش یافت و مطالبات از محور اقتصادی-معیشتی به سمت سرنگونی رژیم تغییر جهت داد. در ۱۸ دی‌ماه، رهبر جمهوری اسلامی در سخنانی معترضان را «مزدور دشمن» نامید و دستور داد اعتراضات «به هر وسیلهٔ لازم» سرکوب شود. در نتیجه، از روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، حکومت با قطع سراسری اینترنت، اقدام به شلیک مستقیم و گسترده به سمت معترضان کرد. این دوره از سرکوب‌ها از سوی سازمان‌های حقوق بشری و ناظران بین‌المللی، به عنوان یکی از مرگبارترین رفتارهای حاکمیت با معترضان در تاریخ معاصر ایران یاد شد.

این کشتار خونین از طرف حکومت، به روشنی در نامه شیرین عبادی و ۶ نفر از کنشگران دیگر به عنوان دلیلی مشروع برای دخالت آمریکا و توقف ماشین کشتار در ایران ذکر شده است. نکته اول در این نامه این است که  اگر ایشان به قتل هنیه اشاره می کند و آنرا نمونه ای از عملیات هدفمند و نقطه زنی مطرح می کند، توجهی به نیت و انگیزه اسرائیل در کشتن هنیه و عواقب آن برای مردم فلسطین نمی کند. هنیه عمیقا طرفدار مذاکره و جستجو برای راه حل مسالمت آمیز و طرح دو کشور در چهار چوب قطعنامه های ۲۴۲، ۳۳۸ شورای امنیت بود، کشته شدن او یکی از امیدهای مردم فلسطین برای رسیدن به صلحی پایدار را از بین برد. همچنین آیا خانم عبادی به عنوان یک حقوق دان و کنشگر حقوق بشر، در حالی که اکثریت قاطع حقوقدانان بین‌المللی و سازمان‌های جهانی (مانند سازمان ملل) این اقدام را به دلیل نقض حاکمیت ملی ایران و ممنوعیت ترورهای فراقضایی مغایر با قوانین بین‌المللی و یک تخلف/جرم جدی می‌دانند، آیا به نیت اسرائیل وعواقب کشته شدن هنیه برای مردم فلسطین و منطقه اهمیت می دهد؟ آیا مغایرت چنین اقدامی با قوانین بین الملل برای او مهم است؟ یا فقط توان نظامی، امنیتی اسرائیل در این عملیات هدفمند برای او جذاب است؟ خانم عبادی به عنوان منادی صلح و حقوق بشر، با دفاع از این جرم و عواقب ناگوار پس از آن برای مردم فلسطین دقیقا از چه چیزی دفاع می کند؟

نکته دوم که اوج کوته بینی و تحلیل نادرست خانم عبادی را نشان میدهد این است که ایشان با توجه به نیت و سابقه شوم و جنایتکارانه اسرائیل درفلسطین و کل منطقه ، به نقش احتمالی اسرائیل در شکل‌گیری و گسترش تجمعات دیماه که بهانه امریکا و اسرائیل برای حمله به ایران شد، توجه نکرد.  

امری که اسناد و شواهد به خوبی نشان دادند که سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل در مهندسی، جهت‌دهی و رادیکالیزه کردن ناگهانی تجمعات نقش داشتند تا فضا را به سمت خشونت از سوی حکومت ببرند، پروژه ای که طبق مقاله ای در   Ynet  یک روزنامه معتبر اسرائیلی به قلم دو روزنامه‌نگار بسیار برجسته اسرائیلی یعنی «ناحوم بارنیا  و رونن برگمن» اشاره شده است که سالهاست که در دستور کار اسرائیل قرار دارد. در بخشی از این مقاله که تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ منتشر شده میخوانیم : “زمانی که دیوید بارنیا در سال ۲۰۲۱ به ریاست موساد رسید، دستور داد تغییری دراماتیک در حوزه‌ای که تا پیش از آن حاشیه‌ای بود ایجاد شود. یعنی  راه‌اندازی کمپین‌های نفوذ و هدایت افکار عمومی در داخل جامعه ایران. در تقابل با حکومت ایران، اسرائیل «ماشین سم‌پاشی» (جنگ روانی و رسانه‌ای) خود را تأسیس کرد. این سازوکار از چهار سال پیش آغاز شد و دو سال و نیم پیش به بلوغ عملیاتی رسید. این سیستم، فراتر از شبکه‌های اجتماعی، به عنوان یک ابزار جنگی طراحی شده بود تا بتواند اعتراضات گسترده‌ای را شعله‌ور کند که به سقوط حکومت منجر شود (هرچند خطر قتل‌عام معترضان توسط نیروهای امنیتی ایران نیز بخشی از پیش‌بینی‌ها بود)”

لازم به ذکر است که این مقاله به زبان عبری است و خوانندگان محترم می توانند از ابزار موجود ترجمه برای مطالعه بهره ببرند. این مقاله به همراه شواهد و اسناد دیگر به خوبی نشان میدهد که اسرائیل به صورتی کاملا هدفمند، از گسترش این تجمعات و آگاهی قبلی از سرکوب خونین توسط حکومت، به عنوان بهانه ای برای مشروعیت تجاوز و حمله به ایران بهره برد. بهانه ای که کسانی مانند شاهزاده پهلوی و خانم شیرین عبادی نیز برای توجیه حمله آمریکا به ایران به کار بردند!

 درست است که خانم عبادی و همراهانشان به روشنی هدف از حمله نظامی را تخریب و تضعیف ماشین سرکوب و کشتار مطرح کردند و از اصطلاح نقطه زنی استقاده کردند، اما آیا به اندازه کافی دانش و تحلیل درستی از سیاست، اهداف، نیات و برنامه های آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران داشتند؟ آیا به اندازه کافی تعمق و احتیاط لازم در مورد حمایت از حمله نظامی که با سرنوشت میلیونها انسان مرتبط است، را داشتند؟ آیا دانش و تحلیل متناسب سیاسی در اتخاذ این تصمیم به کار گرفته شده بود؟ اتفاقات پس از حمله و تبعات خونبار و مخرب آن برای مردم و غیر نظامیان، که حتی به سقوط حکومت هم منجر نشد، خلاف این را نشان میدهد. اظهارات مجرمانه و جنگ طلبانه ترامپ تا جایی پیش رفت که نه تنها زیر ساختهای ایران که کل تمدن ایران را به نابودی تهدید کرد! خانم عبادی تا قبل از شروع جنگ در نامه به ترامپ و در دیگر اظهار نظرهای خود، هیچ جا به لزوم تطابق حمله آمریکا و اسرائیل به ایران با مشخصه ها و قوانین بین المللی، کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو در حوزه مسئولیت حمایت و مداخله بشردوستانه اشاره ای نداشت، هیچ جا شاره ای به پیش شرطهای لازم برای مداخله بشر دوستانه مانند الزام قطعنامه شورای امنیت، متناسب بودن میزان زور با هدف، ممنوعیت مشارکت دشمنان سنتی حکومت ایران ( از جمله اسرائیل) در ‌مداخله نظامی، اهداف مشخص و زمانبندی متناسب با هدف حمله و …….نداشت، اما با تداوم جنگ پس از کشته شدن خامنه ای و تعدادی از سران نظام، ایشان به یک باره اعلام کردند: “من تحت هیچ شرایطی با حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران بعد از کشته شدن رهبر، دیگر موافق نیستم. تا زمانی که رهبر و رده اول نظامیان این کشور کشته شدند تا آن اندازه قابل توجیه است با اصل مسئولیت حمایت اما فراتر از آن طبق اصول حقوق بین الملل، تجاوز به یک کشور است و قابل محکوم کردن. ” (مصاحبه با دویچه وله ۱۸ اسفند ۱۴۰۴) این درحالی است که پس از کشته شدن خامنه ای، آنچنان که خانم عبادی و همراهانشان فکر میکردند حکومت دچار فروپاشی سیاسی نشد و مردم هم برای سرنگونی رژیم اقدامی انجام ندادند! او در مصاحبه ای با روزنامه ایتالیایی رپوبلیکا که نسخه ای از آنرا در کانال تلگرامیش منتشر کرده است:

خانم دکتر عبادی، پس به نظر شما بمب‌های آمریکا و اسرائیل سرانجام دموکراسی را به ایران خواهند آورد؟

نه، دموکراسی فقط با انتخابات آزاد به دست می‌آید. اما وقتی بمب‌ها دستگاه سرکوب رژیم را نابود کنند و این رژیم دیگر سلاحی برای جنگیدن نداشته باشد، مجبور خواهد شد تسلیم مطالبات مردم شود ، قدرت را ترک کند و به انتخابات آزاد تن بدهد. اگر چنین “کمکی” به مقاومت مردم ایتالیا نشده بود، کشور شما هرگز آزادی را به دست نمی‌آورد.

اما آن زمان متفقین مقاومت و پارتیزان‌های ایتالیایی را علیه نازی‌فاشیست‌ها مسلح کردند. آیا آمریکایی‌ها باید همین کار را با مخالفان ایرانی انجام دهند؟

ما در دهمین روز حملات و بمباران‌های گسترده در ایران هستیم؛ فاجعه‌ای برای مردم. اما اگر این حملات بتوانند نیروی سرکوبگر آیت‌الله‌ها را از بین ببرند، فکر می‌کنم مخالفان و فعالان دموکراتیک قدرت لازم برای سرنگونی رژیم را خواهند داشت.»

اما بمباران برای همه یک فاجعه است.

و همین هم یکی از دلایلی است که مردم اکنون می‌ترسند برای اعتراض به خیابان بیایند؛ چون شب و روز حملات هوایی وجود دارد و بسیار خطرناک است. اما اگر ایالات متحده، اسرائیل یا هر کشور دیگری بتواند ماشین جنگی رژیم ایران را نابود کند، مطمئنم اکثریت ایرانیان از آن استقبال خواهند کرد.

با این حال رژیم مقاومت می‌کند؛ حتی بیش از پیش رادیکال شده است: حمله به کشورهای همسایه، بستن تنگه هرمز و انتخاب پسر خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید.

این مسئله مرا بسیار می‌ترساند، زیرا وقتی رژیم در شرایط بسیار دشوار قرار می‌گیرد، همیشه با سرکوب، قتل و خشونت بیشتر واکنش نشان می‌دهد

و اگر جمهوری اسلامی پس از این جنگ همچنان پابرجا بماند؟

امیدوارم پیش از آن سقوط کند. این رؤیای ما ایرانیان است. پس از ده روز حملات و قطع اینترنت، وضعیت همچنان بسیار وخیم است. اما ما هرگز امید خود را از دست نداده‌ایم.

 اما آیا واقعاً فکر می‌کنید ترامپ به آزادی و دموکراسی ایرانیان اهمیت می‌دهد؟

 نمی‌دانم. آمریکایی‌ها به ترامپ رأی دادند، نه ما ایرانی‌ها. و ایالات متحده هم به ایران حمله نکرد تا دموکراسی را به ایران صادر کند، بلکه برای نابود کردن سایت های هسته‌ای غنی سازی اورانیوم که تهدیدی برای اسرائیل بودند، ]حمله کرد[……

از نظر شما این جنگ چگونه پایان خواهد یافت؟

قابل پیش بینی نیست. به عوامل بسیاری بستگی دارد. آیا رژیم همچنان مقاومت خواهد کرد؟ واکنش کشورهای همسایه چه خواهد بود؟ …..

و شما خوش‌بین هستید؟

متأسفانه در این جنگ تاکنون قربانیان غیرنظامی زیادی وجود داشته‌اند، از جمله کودکان بسیاری. در عین حال، قدرت نظامی رژیم ایران در حال کاهش است، موشک‌ها و سلاح‌ها رو به پایان‌اند و جمهوری اسلامی در منطقه دوستی ندارند که بتوانند بیشتر از او کمک بگیرند، روسیه هم در اوکراین درگیر است. پایان خوش غیرممکن نیست.

چه پایانی؟

 رژیمی که از پا افتاده و به اراده مردم تن دهد، قدرت را رها می‌کند و سپس همه‌پرسی‌ای با نظارت سازمان ملل برگزار می‌شود تا قانون اساسی تعیین شود. تنها در آن زمان شما ایرانی بسیار متفاوت را خواهید دید؛ کشوری که نیازی به غنی‌سازی اورانیوم یا حمله به دیگر کشورها ندارد. و سرانجام می‌توان در صلح زندگی کرد.”

مگر قرار نبود این جنگ برای توقف ماشین کشتار و اماده سازی بستر برای قیام مردمی و برقراری دموکراسی باشد؟ خانم عبادی در این مصاحبه  ضمن ابنکه از پاسخ به سئوالی در مورد مسلح کردن مخالفان حکومت خودداری می کند، میگوید نمی دانم آمریکا و آقای ترامپ به ازادی و دموکراسی در ایران اهمیت می دهد یا نه؟ می گوید کودکان و غیر نظامیان زیادی کشته شده اند، , و اضافه می کند که وقتی رژیم در شرایط بسیار دشوار قرار می‌گیرد، همیشه با سرکوب، قتل و خشونت بیشتر واکنش نشان می‌دهد و مردم زیر هراس بمباران از آسمان و سرکوب حکومت در خیابان، نمی توانند اقدامی انجام دهند، آیا همه این عواقب قبل از جنگ قابل پیش بینی نبود؟ اگر برای خانم عبادی نبود، برای بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی قابل پیش بینی بود و نسبت به عواقب خطرناک و هولناک جنگ برای مردم ایران هشدار می دادند. در اولین روز آغاز جنگ، مجله  Foreign Policy   گزارشی تحلیلی در مورد عواقب جنگ در ایران منتشر کرد، در بخشی از این گزارش می خوانیم:

“آخرین جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران با حملات هوایی به خانه و دفاتر رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، آغاز شد. فرض بر این بود که حذف ناگهانی خامنه‌ای تهدیدی جدی برای نظام حاکم ایجاد خواهد کرد. هدف این بود که آنچه پس از معمر قذافی در لیبی یا پس از بشار اسد در سوریه رخ داد تکرار شود؛ جایی که با کنار رفتن رهبران، حکومت‌ها فروپاشیدند. در آن نظام‌ها، آینده دولت به یک فرد گره خورده بود.

اما تاریخ و رویکرد ایران برای بقا متفاوت است. کمتر دولت معاصری به اندازه ایران، اقتدار آشکار را در یک مقام واحد متمرکز کرده است؛ یعنی در جایگاه رهبر. مشروعیت دینی، فرماندهی نیروهای مسلح و داوری نهایی سیاسی همگی در آن مقام جمع می‌شوند. با این حال، دیده‌ شدن یا نشدن قدرت در یک نفر نباید با شکنندگی اشتباه گرفته شود.

این جایگاه بر شبکه‌ای متراکم از نهادها استوار است که نه فقط برای خدمت به رهبر، بلکه برای محدود کردن، نظارت کردن و در صورت لزوم، دوام آوردنِ فراتر از او طراحی شده‌اند. جمهوری اسلامی صرفاً یک حکومت شخصی با زبان دینی نیست؛ بلکه نظامی انقلابی است که به طور جدی برای تغییرات رهبری برنامه‌ریزی کرده است. هنگامی که تحت فشار قرار می‌گیرد، ساختار آن طوری طراحی شده که به جای فروپاشی، انسجام پیدا کند”

آیا خانم عبادی به قدر کافی در این موارد مطالعه و تعمق داشته اند ؟ آیا سرنوشت ملت ایران آنقدر برای ایشان اهمیت داشته که با بررسی همه جانبه و عمیق سیاسی تاریخی و حقوقی، به حمله نظامی علیه مردم بی گناه مشروعیت ببخشد؟ به علاوه، اینکه ایشان هنوز هم نمیداند ترامپ‌ دنبال دمکراسی در ایران نیست ، بسیار حیرت آور است!!، نیازی به گمان پردازی نیست. نگاهی به گفته های علنی خود ترامپ، عمل ترامپ و آنچه که برسر دمکراسی در داخل امریکا آورده ، اتحاد و تمایل عملیش با اقتدار گرایان در جهان، کودتای انتخاباتی او در ۶ ژانویه ، برملا شدن نمونه پشت نمونه از تلاش او برای ربایش انتخابات در آمریکا و …..نمونه های روشن ضدیت او با دموکراسی وقانون اساسی امریکاست! نمونه هایی از اظهار نظر برخی مقامات امریکا که اتفاقا هم حزبی آقای ترامپ هستند را در ادامه بخوانید:

 دیک چینی، معاون بوش در سال ۲۰۲۲: ” در سراسر تاریخ ۲۴۶ ساله ایالات متحده، هیچ فردی به اندازه دونالد ترامپ تهدیدی جدی‌تر برای جمهوری و نظام سیاسی ما نبوده است…. او تلاش کرد با دروغ و خشونت، آخرین انتخابات را بدزدد و پس از آنکه رأی‌دهندگان او را رد کرده بودند، همچنان خود را در قدرت نگه دارد”.  او همچنین در سال ۲۰۲۴ در انتخابات دور دوم ترامپ گفت: “دیگر هرگز نمی‌توان به دونالد ترامپ برای در دست گرفتن قدرت اعتماد کرد” (اینجا بخوانید)

جیمز ماتیس، وزیر دفاع مستعفی ترامپ در سال ۲۰۲۰: ” دونالد ترامپ نخستین رئیس‌جمهوری است که در سراسر عمرم دیده‌ام  که نه‌ تنها در پی متحد کردن مردم آمریکا نیست، بلکه حتی تظاهر هم نمی‌کند که چنین هدفی دارد؛ برعکس، می‌کوشد ما را دوپاره کند. آنچه امروز می‌بینیم، نتیجه سه سال تلاش عامدانه برای ایجاد شکاف و سه سال فقدان رهبری بالغ و مسئولانه است”

لیز چینی، از رهبران ارشد حزب جمهوری‌خواه در کنگره، در سال ۲۰۲۱:” هرگز در تاریخ آمریکا، رئیس‌جمهوری تا این اندازه به مقام خود و سوگندش به قانون اساسی خیانت نکرده است.”

از این دست اظهار نظرها در مورد ترامپ و خطرات رفتار و تصمیمات او علیه دموکراسی و قوانین آمریکا بسیار است…. خانم عبادی هنوز هم نمی داند که آیا ترامپ به دنبال برقراری قانون و دموکراسی است یا خیر؟

و اما در مورد عواقب حمله آمریکا و اسرائیل به ایران ، که نیازی به زیاده گویی نیست این جنگ نه تنها حکومت را سرنگون نکرد و به مردم هم کمکی در سرنگونی آن نکرد، بلکه خشن ترین و تندروترین جناح سپاه را حاکم کرد که می تواند نتایج درد آوری برای مردم به بار آورد  

ما به خاطر داریم که در سال ۲۰۰۳ همان سالی که جایزه نوبل به خانم عبادی اهدا شد، امریکا به عراق حمله کرد و خانم عبادی گفت: “سقوط صدام به قیمت نابودی زیرساخت‌های عراق و پاشیدن بذر تروریسم تمام شده و دموکراسی با بمب هواپیما ساخته نمی‌شود.” اما اکنون چه شده است که با نامه نگاری به ترامپ و مشروعیت بخشی به حمله آمریکا به ایران، ایشان جاده صاف کن کشتار مردم بی گناه و تخریب زیرساختهای ایران می شود؟ این مشروعیت بخشی آن هم از سمت دارنده صلح نوبل، شراکت در جنایت است! پارادوکسی که مطمئنم زمانی خانم عبادی را در پیشگاه تاریخ پاسخگو خواهد ساخت.

ائتلاف با رضا پهلوی و ایرج مصداقی در کمیته عدالت انتقالی

عمق سقوط گفتمانی شیرین عبادی تنها در توجیه تجاوز نظامی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه جلوه عینی آن را باید در ائتلاف‌های سیاسی اخیر او جستجو کرد. او عامل تغییر را در حالی به رضا پهلوی گره زد که این جریان پیش از این با فروختن فانتزی‌های متوهمانه‌ای همچون «گارد جاویدان»، عملاً نشان داده بود هیچ درک واقعی از معادلات میدانی داخل ایران ندارد. رضا پهلوی با سفر به اسرائیل، دست دوستی دادن با تندروترین جناح‌های حاکم در اسرائیل ، نشستن در کنار نتانیاهو که به خاطر جنایاتش در غزه متهم به جنایت علیه بشریت است و حکم جلب وی از سوی دیوان کیفر بین المللی در سال ۲۰۲۴ صادر شده،  و تکرار این ادعای واهی که «اسرائیل آزادی و دوستی را برای مردم ایران به ارمغان می‌آورد»، عملا نشان داد که هیچ فهمی از دموکراسی، آزادی و مطالبات مردم ایران ندارد. فراخوانهای او در شکل گیری کشتار هولناک و خونین ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه توسط حکومت، بدون توجه به امنیت جان شهروندان، و با توهماتی چون گارد جاویدان و ادعای کمک در راه است، موثربود. او با صدوراین فراخوان‌ها، مردم بی‌دفاع را به عنوان گوشت دم توپ به خیابان‌ها فرا می‌خواند تا بهانه لازم برای جاده‌ صاف‌کنی حمله خارجی فراهم شود. همان چیزی که مطلوب اسرائیل بود.

اما نکته مورد توجه در این نوشتار، همکاری اخیر خانم عبادی با کمیته‌ای موسوم به کمیته عدالت انتقالی است؛ نهادی که توسط رضا پهلوی پایه‌گذاری شده و ادعا دارد که به دنبال برپایی چارچوب‌های حقوقی برای برقراری عدالت و محاکمه مجرمان و عاملان جنایت در ساختار حاکمیت ایران است. حضور شیرین عبادی به عنوان یک حقوق‌دان و برنده نوبل صلح در این کمیته، زمانی به یک طنز تلخ و گناهی نابخشودنی تبدیل می‌شود که به ترکیب اعضای آن و هدف پشت پرده‌اش تحت عنوان «کمیته حقیقت‌یاب» بنگریم.

در این کمیته، در کنار رضا پهلوی، چهره‌هایی چون ایرج مصداقی حضور دارند؛ فردی با سوابق عیانِ دگرستیزی، فاشیستی و رویکردهای حذفی که در تجمعات حامی آقای پهلوی صراحتاً شعار یک پرچم، یک میهن، یک رهبر را ترویج می‌کرد. سر دادن این شعاراز سمت یکی از نزدیکان آقای پهلوی که شعار معروف حزب نازی آلمان در دوره آدولف هیتلر است، علاوه بر همراهی و ائتلاف آقای پهلوی با نتانیاهو پرده از ماهیت توتالیتر و راست افراطی جریانی برمی‌دارد که عبادی اعتبار نوبل خود را خرج آن کرده است.

تضاد اساسی اینجاست: کسی که قرار بود داور مستقل حقوق بشر و صلح باشد، اکنون در کمیته‌ای نشسته که یکی از اعضای اصلی آن مروج شعارهای فاشیستی است و بانی دیگر آن (رضا پهلوی)، از طریق لابی با یک جنایتار بین المللی مسیر ویرانی ایران را هموار کرده است. تشکیل یک «کمیته حقیقت‌یاب» توسط چنین ترکیبی، پیش از آنکه به دنبال حقیقت باشد، ابزاری است برای شستشوی حقوقیِ تبعات حمله نظامی و مشروعیت‌بخشی به جریانی که قرار است بر روی خرابه‌های جنگ، یک ساختار تمامت‌خواه جدید را بنا کند. عبادی با این همکاری، عملاً مهر تأیید خود را پای سندی گذاشت که در آن عدالت انتقالی نه یک فرآیند ملی و مدنی، بلکه ابزار مشروعیت بخشی به یک ائتلاف فاشیستی-سلطنتی است. چیزی که هیچ سنخیتی با مطالبات مردم ایران ندارد.

شیرین عبادی با این دگردیسی، رسماً و علناً شریک در جنگ، تجاوز و جنایت علیه مردم بی‌گناهی شد که خودشان پیش از این، زیر بار فشار سرکوب هولناک حکومت ایران هزینه‌های بسیاری پرداخت کرده بودند. أولا او در حالی که مدعی برقراری عدالت و صلح در چارچوب قوانین حقوق بشر و قانون جنایی بین الملل است با موضع گیریهای خود، همسو با فردی می شود که از طرف همان قوانین و معاهدات بین المللی تحت پیگرد قرار دارد، او همچنین در کنار رضا پهلوی با توهمات گارد جاودانش، و ایرج مصداقی با شعارهای نازیستی‌اش، نامه به ترامپ و مشروعیت بخشی به تجاوز نظامی، سه‌ضلعیِ یک اپوزیسیون ویترینی و شکست‌خورده را تکمیل کرد؛ جریانی که دموکراسی را از لوله تفنگ متجاوزان خارجی گدایی کرد و وقتی بمب‌ها بر سر شهروندان فرود آمد، با وقاحت تحلیلی ادعا کرد که «نمی‌دانستم» یا «منظورش بمباران هدفمند» بوده است. تاریخ هرگز این خنجر خیانت را بر پشت جامعه مدنی نحیف و رنجور ایران فراموش نخواهد کرد.

چقدر تکان‌دهنده است به یاد آوردن روزی که خانم عبادی خطاب به همتای میانماری خود می‌گفت: “خانم آنگ سان سو چی، حرمت جایزه صلح نوبل را نگه دارید!”  گویی تاریخ این واژگان را در صندوقچه خود حفظ کرد تا امروز مایه ملامتِ صادرکننده همان حکم شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)