بیش از هفتاد روز از آغاز جنگ رژیم ایران با ارتش‌های اسرائیل و آمریکا میگذرد! جنگی که تنها در طرف ایرانی بیش از ۱۷۰۰ قربانی غیرنظامی از جمله بیش از ۲۰۰ کودک برجای گذاشته است! اما فارغ از تمام مشکلات و معضلاتی جنگ برای جامعه ایرانی پدید آورده، بسیاری سوال می‌پرسند «وضعیت ایران در دوران پساجنگ چگونه خواهد بود؟» از همین جهت در این نوشتار قصد دارم به عنوان یک ناظر سیاسی که تحولات را دنبال می‌کنم به این پرسش در توان خودم پاسخ دهم! پاسخی که سه احتمال مهم را در برمی‌گیرد!

احتمال نخست: تسلیم شدن رژیم ایران است! در این احتمال جنگ آن‌قدر ادامه خواهد داشت که رژیم ولایت‌فقیهی حاکم بر ایران فرسوده شده، توانایی مبارزه نداشته باشد، رهبران سیاسی آن یکی پس از دیگری حذف شده باشند و در آستانه فروپاشی قرار بگیرد که در این شرایط مقامات تهران تسلیم شوند و دوران همکاری با ایالات متحده و اسرائیل را آغاز کنند! در این شرایط احتمال دارد که تنها در عرصه سیاست خارجی و اقتصادی تحولاتی رخ دهد و سپاه پاسداران منحل شود اما تضمینی نیست که حتما به اصلاحات دموکراتیک در داخل بیانجامد چرا که به هیچ عنوان دموکراسی‌سازی هدفی نیست که واشنگتن و اورشلیم آن را دنبال می‌کنند!

احتمال دوم: جنگ تا زمانی که رژیم ایران تمام زیرساخت‌های نظامی خود از جمله توان موشک بالستیک و پهبادی خود را از دست بدهد و تکلیف بیش از ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنی‌شده پنهانی رژیم ایران هم مشخص شود ادامه پیدا می‌کند! پس از آن مقامات واشنگتن و اورشلیم که به اهداف خود رسیده جنگ را پایان‌یافته اعلام می‌کنند و یک رژیم ولایت‌فقیهی ضعیف و فرسوده که توان بازسازی خود را ندارد و نمی‌تواند خطری برای اسرائیل و اهداف آمریکایی باشد را به حال خودش رها خواهند کرد! در این شرایط بدون شک سرکوب داخلی، اعدام و سیاست رعب و وحشت ادامه می‌یابد و حکومت زخم‌خورده انتقام شکست از اسرائیل و آمریکا را ممکن است از معترضان ایرانی بگیرد!

احتمال سوم: جنگ نه تنها تا زمان نابودی برنامه‌های نظامی و هسته‌ای رژیم ایران ادامه پیدا خواهد کرد بلکه دستگاه سرکوب امنیتی حکومت را هم مورد ضرب قرار می‌دهند که دیگر توان سرکوب معترضان را نداشته باشند! این سیاست در پی آن گرفته می‌شود که جامعه ایران بتواند از شرایط پیش آمده در جهت حضور در میدان برای سرنگونی رژیم ولایت‌فقیهی استفاده کند و خودش سرنوشت خودش را به دست بگیرد! البته نباید فراموش کرد که در این تحول حتما باید سیستمی روی کار بیاید که مخالفتی با منافع ایالات متحده و اسرائیل نداشته باشد و همچنین خود را بخشی از طرح مارشال ایالات متحده در خاورمیانه که همان طرح همزیستی مسالمت‌آمیز کشورهای خاورمیانه است بداند!

از همین رو ایران دوران پساجنگ بدون شک یکی از همین سه طرح خواهد بود و چشم‌انداز دیگری برای آن مشاهده نمی‌شود و سایر احتمالات از جمله تقسیم شدن و جدا شدن بخشی از ایران که در شبکه‌های اجتماعی گفته میشود که از اتاق فکر رژیم ایران و سیاست تجزیه‌هراسی اپوزیسیون-راست ایرانی بیرون می‌آیند اعتبار چندانی ندارند! چرا که در ایران هیچ‌گونه جنبش استقلال‌طلبانه‌ای وجود ندارد و تمام احزاب اتنیکی از جمله احزاب کُردستان ایران خود را ایرانی میدانند و حق و حقوق خود را در چارچوب ایران دنبال می‌کنند! فارغ از این موارد، باید توجه داشت که در طرح مارشال ایالات متحده برای خاورمیانه با تقسیم‌بندی کشورها کاملا مخالف است و بر حفظ یکپارچگی سرزمینی کشورهای خاورمیانه تاکید دارد، به همین جهت ادعای تقسیم‌بندی ایران با واقعیت کنونی میدانی سیاست از پایه و اساس در تضاد کامل قرار دارد!

همچنین در پایان باید اشاره کنم که در هر یک از این سه طرح احتمالی اگر برای جامعه ایران رخ دهد باید دانست که عاملیت مردمی عنصر تعیین‌کننده است! از همین جهت، از جایی که رژیم ایران توانایی پاسخ‌گویی به خواسته‌های دموکراتیک سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران را ندارد پیش‌بینی می‌کنم که در دوران پساجنگ رویارویی بین مقامات تهران و معترضان در جهت ایجاد یک تحول برای استقرار یک سیستم مبتنی بر دموکراسی سکولار متکثر حقوق‌بشری در ایران با شدت بیشتری ادامه پیدا خواهد کرد!

✍️کارن ایزدی، فعال مدنی کوئیر-فمینیست چپ

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)