بیش از ۷۶ روز از آغاز جنگ خامنه‌ای‌ساخته با اسرائیل و آمریکا در ایران می‌گذرد! در حملات مشترک ارتش‌های اسرائیل و ایالات متحده به هزاران هدف نظامی، امنیتی، لجستیکی و حکومتی حمله شده است! اما تا کنون شواهدی از آن که مقامات واشنگتن و اورشلیم پروژه سرنگونی رژیم ایران را دارند به دست نیامده است!

البته چندان عجیب هم نیست چرا که در موارد چهارگانه مورد هدفی که کاخ سفید آمریکا اعلام کرد نامی از سرنگونی رژیم برده نشده است! اما از پیش از آغاز این جنگ و حتی تا همین لحظه که این متن نگارش میشود بخشی از رسانه‌های فارسی‌زبان و اپوزیسیون در حال رویافروشی در این مورد هستند که گویا این جنگ جاری برنامه‌ای برای تغییر رژیم دارد!

اما این موارد فقط رویاپردازی یک عده رویاپرداز رسانه‌ای است چرا که حداقل در واشنگتن دنبال آن هستند که رژیم ایران را تسلیم کرده و با بخشی از نیروهای میانه‌رو حاکمیت مصالحه و رژیم ایران را وارد طرح «خاورمیانه جدید» دونالد ترامپ شود! طرحی که خواهان همزیستی مسالمت‌آمیز تمام کشورهای خاورمیانه با همدیگر تحت هژمونی سیاسی-اقتصادی ایالات متحده است و برای آن از اصلا نوع فُرم حکومتی حاکم بر کشورها مهم نیست! از همین رو با توجه به اطلاعات مشخص که از کنسولگری ایالات متحده در اربیل، پایتخت اقلیم خودمختار کُردستان دارم میتوانم به قاطعیت اعلام کنم که دولت حاکم بر واشنگتن به دنبال پروژه «چلبی‌سازی» به شیوه آن‌چه در عراق انجام داد و با نیروی زمینی آن‌جا را اشغال کرد، حکومت را سرنگون کرد و از خارج از کشور رهبری برای آن انتخاب کرد نیست و چنین طرحی را مردود میداند!

از همین جهت بسیاری می‌پرسند پس وضعیت مردم ایران چه میشود؟ مگر آمریکا و اسرائیل برای کمک به مردم ایران نیامدند؟ در پاسخ باید بگویم که هدف اصلی جنگ جاری دفع خطرات موشکی، هسته‌ای و تروریستی رژیم ایران بوده است که قتل‌عام مردم ایران در ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ باعث شد این عملیات زودتر انجام شود! البته همزمان مقاومت واشنگتن و اورشلیم اعلام کردند که در این عملیات مراکز‌های سرکوب‌ حکومت را هم مورد حمله قرار می‌دهند که حکومت دیگر توان سرکوب نداشته باشد و مردم ایران خودشان بتوانند آن سیاستی را می‌خواهند پیاده کنند! از همین رو سیاستی دیگری اصولاً در دستورکار آمریکا و اسرائیل قرار ندارد و هر چه وَرای این موارد توسط برخی رسانه‌های فارسی‌زبان و بخشی از اپوزیسیون رژیم ایران گفته میشود چیزی جز رویافروشی و پروپاگاندا رسانه‌ای برای جذب مردم عاصی از دیکتاتوری ولایت‌فقیهی نیست!

اما حال به پرسش «وضعیت مردم ایران چه میشود؟» پاسخ ساده است: پس از پایان جنگ نبرد بین جامعه ایران و رژیم ولایت‌فقیهی ادامه پیدا خواهد کرد و خودشان با خرد جمعی با سازمان‌یایی و شبکه‌سازی درون خود کشور کنش علیه رژیم اسلامی ایران را پیش میبرند چرا که اصولاً اپوزیسیون انقلابی متشکلی در خارج از کشور علیه رژیم ایران وجود ندارد! در عرصه میدانی هم ما می‌بینیم به جز احزاب سیاسی کُردستان که دارای یک سازمان‌یافتگی هستند که بخش اعظم فعالیت خود را بر مناطق غربی ایران دارند سایر اپوزیسیون عملا پراکنده، منفرد، در حال نبرد با یکدیگر هستند، سازمان‌یافتگی در بین آنان دیده نمیشود و حتی یک استراتژی برای سرنگونی رژیم ایران ندارند و فی‌الواقع بر روی جذب افراد متفاوت، فراخوان‌های کور، به خیابان آوردن افراد برای پروپاگاندا رسانه‌ای برای اعلام پایگاه اجتماعی رسانه‌ای آن‌هم بدون برنامه برای فردای پس از فراخوان تاکید دارند که همین موارد نشان می‌دهد این اپوزیسیون نمی‌تواند هیچ‌گونه خطری برای موجودیت رژیم ایران داشته‌ باشد!

از همین رو اپوزیسیون اصلی رژیم ایران را ما نه در خارج از کشور، بلکه در داخل کشور میبینیم که‌ بخش‌های مختلف جنبش‌های اجتماعی-سیاسی اعتراضی ایران دارای یک سازمان‌یافتگی و انسجام خاص هستند که می‌توانند در فردای پس از پایان جنگ نقش مثبت خود را بگذارند و با هماهنگی از پایین به بالای جامعه از دوران پس از پایان جنگ استفاده کرده و با عاملیت انقلابی مردمی بر اساس استراتژی «قدرت مردم متحد» بتواند به مقابله با دیکتاتوری‌ ولایت‌فقیهی حاکم بر ایران بپردازند!

به همین جهت به احتمال زیاد این همبستگی ملی نیروهای اپوزیسیون در دوران کشور در جنبش‌های اجتماعی-سیاسی انقلابی می‌تواند یک تغییر واقعی در دوران پس از پایان جنگ پدید بیاورد و با توجه به کثرتی که دارند پیش‌بینی می‌شود یک آلترناتیو دموکراتیک و متکثر را معرفی کنند که نماینده بخش‌های مختلف جامعه ایران باشد که گمان می‌کنم با اقبال عمومی روبرو خواهد شد و می‌تواند ایران را به آن گذار به دموکراسی متکثر حقوق‌بشری برساند!

✍کارن ایزدی، فعال مدنی کوئیر-فمینیست چپ

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)