روز کارگر: تقویم را پاره کن!

 

س. روزبه 

روز کارگر
از تقویم‌های رومیزی نمی‌آید؛
از انفجار بغض
در عمق «یورت» می‌آید،
از شعله‌های رهاشده در «عسلویه»،
از ریه‌هایی که به جای اکسیژن،
دود سرمایه را فرو می‌برند.

سال‌ها
زبان‌بازان
نانِ نام او را خوردند؛
پشت تریبون‌ها برایش رژه رفتند
و در خلوت،
حکم اخراجش را امضا کردند.

او نان را آفرید،
اما سهمش از گندم
تنها بوی کاه بود.

او برج‌ها را به آسمان دوخت،
اما خودش
زیر خط فقر
دفن شد.

دیگر بس است.

کارگر در معدن نمی‌میرد؛
در تاریکیِ بی‌مسئولیتی
خاموش می‌شود.

در خیابان نمی‌افتد؛
زیر آوار وعده‌های پوسیده
از پا درمی‌آید.

دست‌های پینه‌بسته‌اش
سند زنده‌ی مالکیت این خاک است؛
اما در اتاق‌های شیشه‌ای،
نامش را
«هزینه‌ی تولید» گذاشته‌اند
و حذفش کرده‌اند.

امروز
حرف از نان
حرف از جان است؛
از حق تشکل،
از فریاد بی‌واهمه،
از دستمزدی که بوی زندگی بدهد،
نه بوی خون و خاکستر.

روز کارگر
روز گل و تبریک
و لبخندهای ویترینی نیست؛
روز حسابرسی است.

روزی که عرق جبین
دیگر نباید در خاک گم شود؛
باید راه بیفتد،
باید رود شود،
باید دیوارهایی را بشوید
که بر گرده‌ی رنج بالا رفته‌اند.

این دست‌ها
دیگر برای تمنا بلند نمی‌شوند؛
این دست‌ها
حساب خود را
از سکوت جدا کرده اند . 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)