با وطن یا بی‌وطن

وطن‌فروش کیست؛ آن‌که از دور برای ایران می‌گرید، یا آن‌که از درون ستون‌هایش را فروخت؟

س.روزبه 

وقتی رسانه‌ای وابسته یا همسو با ساختار قدرت می‌کوشد با چند واژه سنگین و چند برچسب آماده، مخالفان و روزنامه‌نگاران و چهره‌های بیرون از کشور را «بی‌وطن» و «وطن‌فروش» بنامد، مسئله فقط یک گزارش یا یک تیتر نیست. مسئله، تلاش برای وارونه‌سازی حقیقت است. گزارشی که آوش به نقل از همشهریAttachment.png منتشر کرده، با لحنی آمرانه می‌خواهد چنین القا کند که هر کس بیرون از کشور به این حکومت اعتراض کند، یا در برابر سرکوب مردم ایران سکوت نکند، از دایره وطن بیرون افتاده است. اما همین متن، در همان چند سطر نخست، میان «توقیف» و «مصادره» رفت‌وآمد می‌کند و با چند نقل‌قول پراکنده از فضای مجازی می‌کوشد به نام «مردم» حکم صادر کند. این دیگر روزنامه‌نگاری نیست؛ این تلاشی است برای مصادره واژه‌ها: مصادره وطن، مصادره مردم، و مصادره حق داوری.

اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: وطن‌فروش کیست؟
آن‌که در تبعید، در غربت، در باران و سرما، شب و روز برای ایران می‌نویسد و فریاد می‌زند؟
آن‌که در خیابان‌های لندن و برلین و پاریس و تورنتو، از جیب خودش پرچم شیر و خورشید می‌خرد، عکس جان‌باختگان را چاپ می‌کند، پلاکارد می‌سازد و در برابر سفارت‌های جمهوری اسلامی می‌ایستد؟
یا آن‌که در مسند قدرت، ایران را چنان زخمی کرده که میلیون‌ها ایرانی ناچار شده‌اند دور از خانه زندگی کنند و هنوز هم هر شب با نام ایران بخوابند و با نگرانی برای فردای آن بیدار شوند؟

وطن‌فروش آن مادری نیست که فرزندش را از ترس زندان و گلوله و سرکوب، راهی تبعید کرده و هنوز هر شب با دلهره خبر ایران را دنبال می‌کند. وطن‌فروش آن جوانی نیست که در غربت، از رنج و دسترنج و عرق جبین خود خرج می‌کند تا نام ایران را زنده نگه دارد. وطن‌فروش آن روزنامه‌نگار، هنرمند، نویسنده یا کنشگری نیست که اگرچه از وطن دور مانده، اما قلبش هنوز برای ایران می‌تپد. وطن‌فروش، آن ساختاری است که وطن را به زندان بدل کرد و بعد از زندانیانش خواست برای زندانبان کف بزنند.

شما واقعاً چه کسی را می‌خواهید بترسانید؟
ایرانیانی را که سال‌هاست در کشورهای دیگر، با کار و رنج و زحمت زندگی می‌کنند، اما هنوز دلشان در کوچه‌های ایران جا مانده است؟
کسانی را که شب و روز در برابر سفارتخانه‌ها و مراکز حکومتی می‌ایستند و با صدای بلند می‌گویند ایران را از چنگال شما پس می‌خواهند؟
نه، حقیقت از این هم تلخ‌تر است. شما از آنان نمی‌ترسید چون «بی‌وطن»‌اند؛ از آنان می‌ترسید چون هنوز با وطن‌اند. چون هنوز ایران را فراموش نکرده‌اند. چون هنوز نام ایران در گلویشان زنده است. چون هنوز نتوانسته‌اید عشق به این سرزمین را از دل‌شان بیرون بکشید.

اگر قرار است معنای وطن‌فروشی روشن شود، باید از جایی دیگر آغاز کرد: از کارنامه چهل‌و‌هفت‌ساله غارت، سرکوب، تحقیر و تباهی. وطن‌فروش آن کسی است که ثروت کشور را یا در فساد بلعید یا در پروژه‌هایی دود کرد که هیچ نسبتی با منافع مردم ایران نداشت. وطن‌فروش آن کسی است که میلیاردها دلار و هزاران میلیارد تومان را در اختلاس، رانت، تبانی، دزدی سازمان‌یافته و شبکه‌های چپاول ناپدید کرد و بعد همان مردمی را که سفره‌شان خالی شد، به سکوت و «وطن‌دوستی» فراخواند.

وطن‌فروشی آن نیست که کسی در بیرون از کشور به این حکومت اعتراض کند. وطن‌فروشی این است که پرونده‌های بزرگ فساد یکی پس از دیگری از دل همین ساختار بیرون بیاید: از چای دبش تا فولاد مبارکه، از بابک زنجانی تا هلدینگ یاس، از بانک سرمایه تا پرونده‌های ریز و درشت دیگری که هر کدام می‌توانستند آینده یک نسل را بسازند اما به جیب حلقه‌های قدرت و رانت رفتند. اینها فقط عدد نیستند. اینها بیمارستان‌های ساخته‌نشده‌اند، مدرسه‌های فروپاشیده‌اند، کارگاه‌های تعطیل‌اند، جاده‌های ناایمن‌اند، درمان‌های عقب‌افتاده‌اند، و سفره‌هایی‌اند که هر روز کوچک‌تر شدند. هر میلیاردی که در فساد گم شد، تکه‌ای از جان این ملت را با خود برد و خرج فرزندان خود کشورهای که علیه آنان شعار می‌دهند کرد . 

وطن‌فروش آن کسی است که وقتی مردم ایران زیر بار تورم، بیکاری، تحقیر و ناامیدی خم شدند، باز هم منابع کشور را به جای آبادانی ایران، صرف میدان‌های بیرونی و گروه‌های نیابتی کرد. وطن‌فروش آن کسی است که نان مردم را از سفره‌شان جدا کرد و در همان حال، از آنان خواست فقر را به نام «مقاومت» تحمل کنند. وطن‌فروش آن کسی است که آب و برق و دارو و کرامت را از مردم گرفت، اما برای بقای سیاست‌های شکست‌خورده خود در بیرون مرزها خرج  لبنان ، سوریه ، غزه ، سپاه قدس ، عراق ،پاکستان ،حوثی های یمن ، کرد و بعد با وقاحت از دیگران پرسید: «شما برای وطن چه کرده‌اید؟»

وطن‌فروش آن کسی است که نه فقط پول ایران، که جان ایرانی را هم ارزان شمرد. آن کسی است که ده‌ها هزار خانواده را داغدار کرد، هزاران جوان را به زندان انداخت، صدها معترض را در خیابان با گلوله زد، چشم‌های بسیاری را کور کرد، بدن‌های بسیاری را شکست، و روح یک ملت را زخمی کرد. وطن‌فروش آن کسی است که زندان‌های این کشور را از دوستداران آزادی و ایران پُر کرد، و بعد همان زندانیان را دشمن وطن نامید. وطن‌فروش آن کسی است که جوانان این سرزمین را با گلوله و باتوم و شکنجه و سلول انفرادی پاسخ داد و بعد در رسانه‌هایش، برای خود چهره «مدافع وطن» ساخت شما همان« مدافع حرم» هستید 

شما از وطن سخن می‌گویید، اما کدام وطن؟
وطنی که در آن مادران سال‌هاست بر مزار فرزندان‌شان گریه می‌کنند؟
وطنی که در آن پدران، عکس جوانان کشته‌شده‌شان را در آغوش می‌گیرند و حتی اجازه سوگواری آزاد ندارند؟
وطنی که در آن دانشجو امنیت ندارد، روزنامه‌نگار امنیت ندارد، زن امنیت ندارد، و حتی کودک از ترس و فقر و ناامنی در امان نیست؟
شما از وطن حرف می‌زنید، اما با زندانیان چه کردید؟ با کورشدگان چه کردید؟ با آن تن‌های سوراخ‌شده از ساچمه چه کردید؟ با آن نسل زخمی که چشم و جان و آینده‌اش را در خیابان‌های ایران گذاشت چه کردید؟

وطن‌فروش آن کسی نیست که از دور برای ایران اشک می‌ریزد. وطن‌فروش آن کسی است که خانه را چنان ناامن کرد که فرزندان خانه گریختند. وطن‌فروش آن کسی است که جوان ایرانی را به جایی رساند که میان زندان، تحقیر، بیکاری، تبعید یا مرگ، یکی را انتخاب کند. وطن‌فروش آن کسی است که زنان این سرزمین را با زور و توهین و ارعاب تحقیر کرد و بعد از کرامت و ناموس حرف زد. وطن‌فروش آن کسی است که قلم را تهدید کرد، حقیقت را خفه کرد، خانواده‌ها را آزار داد و بعد از «دلگرمی مردم» سخن گفت.

در همان روزهایی که شما مشغول فهرست‌سازی و تهدید و توقیف و مصادره بودید، میلیون‌ها ایرانی در بیرون از کشور، از رنج و دسترنج خود خرج می‌کردند تا صدای ایران خاموش نشود. آنها با پول خود پرچم می‌خرند، عکس چاپ می‌کنند، تابلو می‌سازند، ساعت‌ها در سرما و باران می‌ایستند، مرخصی می‌گیرند، کار و زندگی را کنار می‌گذارند و به خیابان می‌آیند تا بگویند وطن را نمی‌توان به گروگان گرفت. این مردم با اتوبوس‌های حکومتی به میدان آورده نشده‌اند. با ساندیس و رانت و دستور اداری نیامده‌اند. با وجدان آمده‌اند. با عشق آمده‌اند. با زخم آمده‌اند. با امید آمده‌اند.

در برابر، شما سال‌هاست با صحنه‌سازی، با جمعیت‌سازی، با بسیج اداری، با رانت، با فشار، با نمایش‌های حکومتی، تصویری مصنوعی از «حمایت مردم» ساخته‌اید. اما میان آن جمعیت سازماندهی‌شده و این فریاد خودجوش، فاصله‌ای عمیق وجود دارد. آن فاصله فقط سیاسی نیست؛ اخلاقی است، انسانی است، تاریخی است. این‌سو مردمی هستند که از جان و مال خود خرج می‌کنند تا نام ایران زنده بماند. آن‌سو ساختاری است که از جیب ملت خرج می‌کند تا مردم را بترساند.

وطن‌فروش شما هستید؛

شما که ایران را خرج بقای خود کردید.
شما که جوانان این سرزمین را از وطن راندید.
شما که ده‌ها هزار نفر از دوستداران وطن را در زندان‌ها، خیابان‌ها، بازداشتگاه‌ها و روزهای خونین سرکوب به خاک و خون کشیدید.
شما که چشم‌ها را کور کردید، صداها را بریدید، و بعد نام این همه را «امنیت» گذاشتید.
شما که حقیقت را دشمن خود دیدید و هر کس را که هنوز دلش برای ایران می‌زد، با برچسب «بی‌وطن» نواختید.
شما که از دوربین، از قلم، از رسانه، از حافظه جمعی و از فریاد تبعیدیان می‌ترسید، چون می‌دانید حقیقت علیه شما ایستاده است.

این تهدیدها، این فهرست‌سازی‌ها، این بازی با واژه‌های توقیف و مصادره، نشانه قدرت نیست؛ علامت هراس است. ساختاری که مطمئن باشد، این‌گونه از روزنامه‌نگار و هنرمند و مهاجر و معترض نمی‌ترسد. و یا کسانی  که سال ها کار کرده و برای خانواده خود زمینی خریده و کمک به خانواده کرده را توقیف و مصادره کردید ! ساختاری که پشتوانه واقعی داشته باشد، نیازی ندارد هر مخالفی را خائن بنامد. این زبان، زبان اقتدار نیست؛ زبان ترس است. ترس از روزی که مردم، واژه‌های دزدیده‌شده را از شما پس بگیرند. ترس از روزی که «وطن» دیگر سپر تبلیغاتی شما نباشد. ترس از روزی که ایران از چنگال شما بیرون بیاید.

و آن روز خواهد آمد.
ایران از آن شما نخواهد ماند.
ایران از آن مردمی است که برایش می‌گریند، برایش فریاد می‌زنند، برایش از جیب خود خرج می‌کنند، و در دورترین خیابان‌های جهان هنوز نامش را با عشق بر زبان می‌آورند. آن پرچم شیر و خورشید که در دست تبعیدیان بالا می‌رود، فقط یک نشان سیاسی نیست؛ شهادت زنده یک حقیقت است: وطن هنوز زنده است. هنوز در گلوی معترضان زنده است. هنوز در اشک مادران زنده است. هنوز در خشم جوانان زنده است. هنوز در دل زندانیان زنده است. هنوز در چشم‌های از دست‌رفته و در جان‌های زخمی زنده است.

وطن را نه با پرونده‌سازی می‌توان کشت، نه با توقیف، نه با مصادره، نه با تهدید خانواده‌ها، نه با برچسب «بی‌وطن».
ایران زنده است، چون مردمش زنده‌اند.
و همین برای شکست دادن شما کافی است.و ایران بزودی روزهای آزادی و خوب  خواهد آمد و با رهبری شاهزاده شما تاوان در برابر مردم و عدالت خواهید داد. . 

 
س.روزبه 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)