کدام مسیر بسوی امنیت ملی؟

نوشته: لارنس ویتنر برگردان: سامان

در اول آوریل، دونالد ترامپ با اعلام عمومی این که وی «قطعا» در حال بررسی خروج ایالات متحده را از اتحاد ۷۷ ساله ناتو است. جهان را شگفت‌زده کرد، اظهارات ترامپ تنها چند ساعت پس از سخنان مطرح شد که پیت هگسِت، وزیر دفاعش، از تایید مجدد تعهد دولت ایالات متحده به دفاع جمعی ناتو خودداری کرد.
در واقع، انتقاد اخیر دولت ترامپ از ناتو کمتر از آنچه که به نظر می‌رسید تکان‌دهنده بود. در طول دو دوره ریاست جمهوری ترامپ، او از همان ابتدا این اتحاد را به سخره گرفت، رابطه گرمی با دشمن اصلی آن (ولادیمیر پوتین) برقرار کرد، حمایت ایالات متحده از اوکراین درگیر جنگ را قطع کرد، خواستار الحاق کانادا (یکی از اعضای ناتو) به خاک خود شد، گرینلند (بخشی از خاک دانمارک، یکی از اعضای ناتو) را به تصرف نظامی تهدید کرد و در مورد آغاز جنگ ایالات متحده علیه ایران با متحدان ناتو خود مشورت نکرد. در واقع، استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ در دسامبر ۲۰۲۵، تغییر شدیدی در سیاست ایالات متحده از اقدام جمعی از طریق ناتو را به سمت اتکای شدید به قدرت نظامی ایالات متحده ترسیم کرد.
ترامپ در راستای شعار «اول آمریکا»، به یک سنت قدیمی آمریکایی (ناسیونالیسم) و هر آنچه که از نظر نظامی‌گری، جنگ و امپریالیسم به آن مربوط می‌شود، بازگشته است .
ملی‌گرایی از دیرباز نقش مهمی در جهانی آشفته و بی‌حکومت ایفا کرده است. در درون ملت‌ها، قانون حداقل تا حدودی غالب بود و جرم و خشونت را محدود می‌کرد. اما وقتی صحبت از امور بین‌المللی می‌شد، وضعیت بیشتر شبیه به هر ملتی برای خودش بود. در این زمینه، بسیاری از ملت‌ها استراتژی تک‌روانه را اتخاذ می‌کردند و از قدرت نظامی و گاهی اوقات جنگ استفاده می‌کردند، زیرا حاکمانشان به دنبال حفظ یا تأمین هر آنچه بودند که آن را در راستای منافع ملی خود می‌دانستند.
با این حال، با گذشت زمان، حاکمان ملی متوجه شدند که قدرت نظامی ملت‌هایشان می‌تواند با داشتن متحدان افزایش یابد – حداقل اگر اعضای اتحاد بتوانند در صورت پیروزی بر دشمنان خود، بر سر تقسیم رضایت‌بخش غنایم به توافق برسند. از دیدگاه امنیت ملی و گاهی اوقات، بقا، به نظر می‌رسید اتحادهای بین ملت‌ها نسبت به ناسیونالیسم تک‌رو مزایایی دارند. اتحادها نه تنها درمانی برای ضعف نسبی ملت‌های کوچک در جهانی خطرناک بودند، بلکه عنصری از تصمیم‌گیری جمعی را در عرصه امور بین‌الملل اضافه می‌کردند. علاوه بر این، اتحادها با تقویت همکاری بین ملت‌های متحد، خطر درگیری یا جنگ بین آنها را محدود می‌کردند.
با این حال، همانطور که مردم به خوبی آموخته بودند، اتحادها به سختی مصون از خطا بودند. از همه مهم‌تر، آنها نتوانستند از دو جنگ جهانی فاجعه‌بار جلوگیری کنند.
لذا، در پس زمینه کشتار گسترده در جنگ جهانی اول، مقامات دولتی شروع به بررسی رویکرد جدیدی به امنیت ملی کردند: سازمان بین‌المللی. در جهانی عمدتا بی‌قانون و پر هرج و مرج، وودرو ویلسون، رئیس جمهور ایالات متحده، استدلال کرد که یک جامعه ملل، چارچوب نهادی برای همکاری و صلح بین‌المللی را فراهم می‌کند. در میان هیاهوی فراوان، این جامعه در سال ۱۹۲۰ تأسیس شد.
با این حال، جامعه ملل همچنان سازمانی ضعیف باقی ماند و به دلیل الزام توافق متفق‌القول میان کشورهای عضو، و اساساً، عدم تمایل «قدرت‌های بزرگ» به ترک رویکردهای سنتی خود در امور جهانی، در انجام اقدامات مؤثر برای صلح با محدودیت مواجه بود. با وجود نقش برجسته ویلسون در ایجاد جامعه ملل، سنای آمریکا عضویت ایالات متحده را رد کرد. در همین حال، کشورهای بزرگ به افزایش قدرت نظامی خود و نزاع بر سر مواد خام، قلمرو و مستعمرات ادامه دادند. نتیجتا، طی یک نسل، جهان در جنگ جهانی دوم، جهان در مخرب‌ترین درگیری تاریخ بشر، فرو رفت که به توسعه و استفاده از سلاح‌های هسته‌ای منجر شد.
در اواخر جنگ جهانی دوم، متحدان ضد فاشیست به اندازه کافی از ماهیت فاجعه‌بار جنگ هوشیار شده بودند تا تلاش دیگری را برای ایجاد یک سازمان بین‌المللی انجام دهند. نهاد بین‌المللی جدید، سازمان ملل متحد، نسبت به سلف خود مزایایی داشت. این مزایا مشتمل بر مشارکت همه قدرت‌های بزرگ، منشوری که به وضوح تجاوز بین‌المللی را ممنوع می‌کرد، مجمع عمومی متشکل از همه کشورهای عضو با تصمیماتی که با رای اکثریت گرفته می‌شد و احترام قابل توجه کشورهای عضو و عموم مردم بود.
و متعاقباً، سازمان ملل متحد موفق شد بسیاری از مناقشات بین‌المللی را حل و فصل کند، پایان استعمار را تسهیل نماید، تعاریف جهانی از حقوق بشر را تضمین کرده و طیف گسترده‌ای از برنامه‌ها را ایجاد کند که سلامت و استانداردهای زندگی میلیاردها نفر را در سراسر جهان بهبود بخشید.
با این وجود، اگرچه سازمان ملل متحد نسبت به سلف بدفرجام خود پیشرفت داشته است، اما همچنان یک کنفدراسیون سست از کشورهای بدون اقتدار و قدرت لازم برای مهار رفتارهای مخرب قدرتمندترین کشورهای جهان باقی مانده است. اغلب اوقات، اقدامات برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی توسط وتوی قدرت‌های بزرگ در شورای امنیت سازمان ملل متحد مختل شده است، هم‌چنان که در سال‌های اخیر در رابطه با تجاوز نظامی بین‌المللی توسط روسیه، اسرائیل و ایالات متحده اتفاق افتاده است. سازمان ملل متحد که فاقد منبع مستقل بودجه است، هر زمان که قدرت‌های بزرگ تصمیم به مجازات آن با قطع کمک‌ها و پرداخت‌های لازم بگیرند، با احتمال کاهش یا خاتمه برنامه‌های حیاتی روبرو می‌شود.
در حال حاضر، ترامپ، پوتین، بنیامین نتانیاهو و همتایان راست‌گرای آنها، که از تلاش‌های سازمان‌های بین‌المللی برای اجرای قوانین بین‌المللی خشمگین هستند، مشتاقانه در تلاشند تا سازمان ملل و سایر نهادهای بین‌المللی – به عنوان مثال، دیوان کیفری بین‌المللی – را به عنوان بخشی از کمپین‌های خود برای ساکت کردن منتقدان و احیای «عظمت» ملی خود، تضعیف کنند.
قضاوت بر اساس تاریخ خونین رویکرد ناسیونالیستی به امور جهانی، این بازگشت به سیاست تک‌روی، دستورالعملی برای فاجعه است. رویکرد اتحاد نیز بهبود رضایت‌بخشی ارائه نمی‌دهد.
اما سابقه سازمان‌های بین‌المللی امیدوارکننده‌تر است. چرا با اعطای اختیارات جدید و گسترده‌تر به سازمان ملل متحد برای اجرای قوانین بین‌المللی، حقوق بشر و صلح جهانی، آن را تقویت نکنیم؟ سازمان ملل متحد حتی می‌تواند به یک فدراسیون دموکراتیک از ملت‌ها تغییر شکل دهد که در میان سایر موارد، مشارکت و رعایت معاهدات مصوب بین‌المللی را الزامی کند. در واقع، یک کمپین بین‌المللی در حال حاضر برای صدور مجوز برگزاری یک کنفرانس بررسی سازمان ملل متحد برای تقویت و تغییر این سازمان جهانی در حال انجام است.
به جای این که در برابر آخرین شیوع خشونت وحشتناک توسط قلدرهای ملی‌گرای غارتگر، تسلیم شویم، بیایید از چالشی که بحران بین‌المللی کنونی ایجاد کرده است برای ایجاد جهانی جدید و بهتر استفاده کنیم.

ماخذ: کاونتر پانچ ۱۴ فوریه ۲۰۲۶

Which Way to National Security?

سامان
بهار ۲۰۲۶- هلند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)