علی سلطانی – پژوهشگر توسعه شهری و زیرساخت
تنشهای ژئوپلیتیک میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، که در بستر تحولات اخیر با حملات اولیه آمریکا و اسرائیل به ایران وارد فاز نظامی شد ، با نمودهایی در فضاهایی چون تهران، تلآویو، دبی، ابوظبی و دوحه ، اگرچه در مقیاس دولت-ملتها و در سطوح راهبردی صورتبندی میشوند، اما پیامدهای آنها بهطور عمیق در مقیاس شهری و در تجربه زیسته شهروندان تجلی مییابد. در چارچوب «چرخش فضایی» در علوم اجتماعی، شهر را نمیتوان صرفاً یک بستر خنثی دانست؛ بلکه شهر خود به یک «میدان قدرت
(field of power)» تبدیل میشود که در آن، نیروهای ژئوپلیتیک، اقتصادی و فناورانه در هم تنیده شده و بازنمایی میشوند. از این منظر، «جنگهای دور» نهتنها از نظر مکانی فاصله دارند، بلکه از طریق سازوکارهای پیچیده، به بازتولید نابرابریها و دگرگونیهای فضایی در «شهرهای نزدیک» میانجامند.
در سطح اقتصاد سیاسی شهری، این تنشها را میتوان در چارچوب نظریه «انباشت از طریق سلب مالکیت (Harvey) » و نیز «ریسک ژئوپلیتیک» تحلیل کرد. افزایش نااطمینانی سیاسی موجب فرار سرمایه، بیثباتی بازارها و اختلال در زنجیرههای تأمین میشود. این فرآیندها بهطور مستقیم در فضاهای شهری متجلی شده و به افزایش قیمت زمین و مسکن، تعمیق دوگانگیهای فضایی و تشدید «شهر دوپاره(dual city) » منجر میشوند. در چنین شرایطی، شهرها بهجای آنکه موتورهای رشد و نوآوری باشند، به فضاهایی برای بازتولید بحران تبدیل میشوند.
از منظر فلسفه شهری، میتوان این تحولات را در چارچوب مفهوم «زیستقدرت(biopolitics)» فوکویی بازخوانی کرد. امنیتیشدن فضاهای شهری، از گسترش نظارت دیجیتال تا حضور پررنگ نیروهای کنترلی، نشاندهنده انتقال تدریجی از «شهر بهمثابه عرصه عمومی» به «شهر بهمثابه فضای مدیریتشده» است. این تحول نهتنها دسترسی برابر به فضا را محدود میکند، بلکه شکلگیری سوژههای شهری را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؛ شهروندانی که بهجای مشارکت فعال، در چارچوبهای نظارتی بازتعریف میشوند.
در حوزه جغرافیای شهری، این تنشها به بازپیکربندی الگوهای فضایی و شبکههای شهری منجر میشوند. مهاجرتهای اجباری یا نیمهاجباری، چه در مقیاس داخلی و چه منطقهای، باعث ایجاد «فشارهای تراکمی» در شهرهای مقصد و «خلأهای جمعیتی» در مناطق مبدأ میشود. این فرآیندها اغلب با شکلگیری سکونتگاههای غیررسمی، افزایش نابرابری فضایی و ظهور «مرزهای درونشهری» همراه هستند. به بیان دیگر، مرزهای ژئوپلیتیک بهتدریج درون شهرها، از تهران تا دبی و دوحه، بازتولید شده و به خطوطی نامرئی اما مؤثر در سازماندهی فضا تبدیل میشوند.
همزمان، گسترش فناوریهای هوشمند و سامانههای مبتنی بر هوش مصنوعی، لایه جدیدی از پیچیدگی را به این معادله میافزاید. در چارچوب مطالعات شهری انتقادی، این روند را میتوان بهعنوان بخشی از «شهر الگوریتمی(algorithmic city) » در نظر گرفت، جایی که تصمیمگیریهای شهری بهطور فزایندهای توسط دادهها و الگوریتمها هدایت میشوند. در بستر این تنشها، این فناوریها اغلب در جهت تقویت کنترل، نظارت و مدیریت ریسک به کار گرفته میشوند، که خود پرسشهای جدی در مورد حریم خصوصی، عدالت فضایی و اخلاق حکمرانی شهری مطرح میکند.
در این میان، مفهوم «تابآوری شهری» نیازمند بازتعریف انتقادی است. تابآوری، در معنای متعارف، به توانایی شهر برای بازگشت به وضعیت پیش از بحران اشاره دارد؛ اما در شرایطی که بحرانها ماهیتی ساختاری و تداومی دارند، این تعریف ناکافی به نظر میرسد. شهرهای خاورمیانه نیازمند گذار از «تابآوری واکنشی» به «تابآوری تحولگرا» هستند. رویکردی که نهتنها به مدیریت بحران میپردازد، بلکه به بازاندیشی در ساختارهای نهادی، فضایی و اجتماعی نیز توجه دارد.
در نهایت، آنچه از این تحلیل برمیآید، ضرورت درک شهر بهعنوان گرهگاهی از روابط چندمقیاسی است؛ جایی که ژئوپلیتیک جهانی، اقتصاد سیاسی و تجربه زیسته به هم میرسند. تنشهای ایران، آمریکا و اسرائیل، در این چارچوب، نه بهعنوان یک جنگ متعارف میان کشورهای منطقه، بلکه بهعنوان یک تقابل ژئوپلیتیک که اثرات آن از طریق شبکههای منطقهای سرریز میشود، قابل فهم هستند. فرآیندی که بهطور فعال در حال بازتولید فضاهای شهری، شکلدهی به روابط اجتماعی و بازتعریف آینده شهرهای خاورمیانه است.
«جنگهای دور» در نهایت، نه در میدانهای نبرد، بلکه در خیابانها، زیرساختها و زندگی روزمره شهروندان از تهران تا تلآویو و از دبی تا ابوظبی و دوحه معنا مییابند. پرسش اساسی این است که آیا شهرهای منطقه خواهند توانست از این فشارها عبور کرده و به فضاهایی برای عدالت، پایداری و زیستپذیری تبدیل شوند، یا آنکه به میدانهایی برای تداوم نابرابری و کنترل بدل خواهند شد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.