به نظر میرسد ساختار فرماندهی نظامی، اطلاعات و کنترل نظام اسلامی دچار آسیب جدی شده است. نه تنها نیروی هوایی و دریایی، بلکه نیروی زمینی نیز خنثی شده. پادگانهای نظامی ایران مورد حمله قرار گرفته، هوانیروز قادر به انجام هیچ ماموریتی نیست، توپخانه و نیروی مکانیزه امکان تحرک ندارد، آنچنان که مثلاً برای حرکت دادن لشکر زرهی از قزوین تا یکی از مرزهای ایران، نیاز به اجازه از اسرائیل و آمریکا است. در چنین وضعیتی، کشور ایران عملاً بیدفاع شده است. به عنوان مثال، طالبان به آسانی میتواند در یک روز کل استان خراسان را به اشغال خود درآورد بدون آنکه با مقاومت جدی روبرو شود. کشور کوچک آذربایجان به آسانی میتواند استان آذربایجان ما را متصرف شود، بدون اینکه نیروی نظامی ایران اساساً امکان دفاع از مرزهای خود را داشته باشد.
نظام متزلزل اسلامی، تمام توان خود را در شهرها و برای سرکوب بسیج کرده است آنچنان که مرزهای ایران اکنون کاملاً بیدفاع شده است. اگر حمله نظامی از سوی مرزها صورت گیرد، تنها امکان ایران، گسیل نیروی پیاده به سرحدات است، نیرویی که بدون حمایت هوایی و هوانیروز، بدون امکان آتشباری و توپخانه به گوشتهای دم توپ تبدیل میشوند. از سوی دیگر، ایران امکان درگیری با نیروهای نظامی در داخل شهرهای خود را هم ندارد زیرا نیروی سرکوب در خیابانها اساساً تجربهای از جنگ شهری نداشته و تنها تجربه آنها، کشتار مردم غیرنظامی و غیر مسلح است.
یک یورش نظامی از مرزها، به علاوه حمایت پهبادی در داخل شهرها علیه نیروی سرکوب در صورت وقوع یک جنگ داخلی محدود، نظام اسلامی را کاملاً با شکست مواجه میکند. نظام اسلامی آنچنان متزلزل شده که یک نیروی سازمانیافته نظامی متشکل از افراد ایرانی با حمایت هوایی و پهبادی، میتواند رژیم را به آستانه شکست بکشاند.
از سوی دیگر، در سطح سیاسی نیز نظام اسلامی دچار بنبست شده است. با از بین رفتن مغز تصمیمگیرنده نظام، آنچه اکنون عمل میکند، تنها حافظه نظام سیاسی است، حافظهای که میراث خامنهای است و چیزی جز گسترش جنونآمیز مرزهای نبرد به کشورهای همسایه نیست. این نظام سیاسی فاقد مغز نمیتواند خود را با شرایط جدید انطباق دهد و تصمیمات متناسب با شرایط را اتخاذ کند. به این ترتیب، اساساً امکان سازش با ایالات متحده هم متصور نیست. از سوی دیگر، به گمانم اصلاً نیازی به چنین حجمی از بمباران مناطق نظامی برای تغییر رژیم سیاسی نیست و با تکنیکهای هوشمندانهتری، میتوان رژیم سیاسی را به تسلیم واداشت.
نظام اسلامی با فروپاشی «ساختار» اکنون دوباره به وضعیت اولیه خود بازگشته است، یعنی تکیه به «وفاداری ایدئولوژیک» پیروان خود. در مقطع زمانی ابتدای انقلاب نیز، منبع اصلی قدرت نظام اسلامی «وفاداری ایدئولوژیک» پایگاه عظیم اجتماعی انقلاب بود که به ویژه با کاریزمای رهبری خمینی، امکان عمل پیدا میکرد. به تدریج، نظام حاکمیتی و همچنین نیروی اصلی پشتیبان آن یعنی سپاه پاسداران، به سمت ساختاری شدن چرخید و این ضرورتی ناگزیر بود زیرا حاکمیت در دوگانه انقلاب-دولت در نوسان بود. به عبارت دیگر، با کاهش تدریجی پایگاه اجتماعی نظام حاکم، و همچنین مرگ رهبری کاریزماتیک، ساختار سازمانی مجبور شد به عنوان منبع جایگزین قدرت عمل کرده و فقدان منابع سنتی قدرت را جبران کند. البته، در کنار نیروی سازمانی سپاه که اکنون «سلسله مراتب» فرماندهی جای ایدئولوژی انقلابی را گرفته بود، نیروی مردمی بسیج نیز برای روزهای مبادا حفظ شد. در سرایط حاضر که ساختار سازمانی سپاه و کل حاکمیت فروپاشیده، نظام مجبور است دوباره به وفاداری ایدئولوژیک پایگاه اندک باقیمانده خود تکیه کند. اما اندک بودن این پایگاه اجتماعی نیاز دارد تا با تبلیغات و پروپاگاندا وسیع، خود را بزرگتر از آنچه در واقع هست نشان دهد. در نتیجه، ترکیبی از تبلیغات، هراسافکنی و نمایشهای خیابانی تنها شانس بقای نظام اسلامی است. اما چنین شانسی با محک و معیار فشار نظامی از مرزها و شورش داخلی به سرعت فرو خواهد پاشید.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.