از س. روزبه

در حکومت های بحران زده، فقط نهادهای امنیتی و ابزارهای سرکوب فعال نمی شوند. زبان نیز به خدمت گرفته می شود. واژه ها از معنای عادی خود تهی می شوند، با ترس و خشم و انزجار درمی آمیزند، و بعد در قالب شعار، پوستر و بنر به افکار عمومی تزریق می شوند. پوستری که این روزها با جمله ای منسوب به هیتلر در ایران دیده شده، از همین جنس است: نه یک پیام ساده میهنی، بلکه نمونه ای از جنگ روانی و مهندسی احساسات.

آنچه این پوستر را مهم می کند، فقط مضمون آن نیست، بلکه شیوه ساختن اثر روانی آن است. در اینجا از نام هیتلر استفاده می شود؛ چهره ای که در حافظه تاریخی جهان نماد جنایت، نفرت، جنگ افروزی و ویرانی است. همین انتخاب به تنهایی معنادار است. دستگاهی که می خواهد از «وطن» و «شرافت ملی» سخن بگوید، چرا باید به نام یکی از منفورترین چهره های تاریخ پناه ببرد؟ پاسخ روشن است: چون دیگر به نیروی استدلال تکیه ندارد و به دنبال شوک است. این انتخاب، نشانه اقتدار نیست، نشانه فقر تبلیغاتی است.

مسئله مهم تر آن است که برای این جمله منسوب به هیتلر، دست کم تا جایی که در منابع عمومی و شناخته شده می توان جستجو کرد، منبع معتبر و روشنی دیده نمی شود. یعنی به احتمال زیاد ما با یک نقل قول تایید نشده یا ساختگی روبرو هستیم. این نکته فرعی نیست. برعکس، درست در همین جاست که ماهیت تبلیغات آشکار می شود. در چنین سازوکاری، دروغ یک اشتباه نیست، بخشی از روش است. یک جمله بی سند را به نام چهره ای سنگین و هراس آور منتشر می کنند تا از اعتبار کاذب آن نام برای تاثیرگذاری بر ذهن مخاطب استفاده کنند.

اما بار اصلی پوستر فقط بر دوش همان نقل قول منسوب نیست. بخش تعیین کننده تر، جمله الحاقی زیر آن است؛ عبارتی که تعرض به کشور را با تعرض به مادر یکی می گیرد. اینجا دیگر از سطح شعار سیاسی عبور می کنیم و به قلمرو فحاشی سیاسی می رسیم. زبان عمدا به سطحی کشیده می شود که در آن وطن نه یک مفهوم تاریخی، مدنی و ملی، بلکه یک امر ناموسی و ملتهب معرفی شود. در چنین زبانی، دیگر جایی برای تفکر باقی نمی ماند. مخاطب باید به جای اندیشیدن، واکنش نشان دهد؛ باید خشم بگیرد، منقبض شود و احساس کند با امری روبروست که فقط با نفرت و طرد می توان به آن پاسخ داد.

تشبیه تعرض به کشور با تجاوز به مادر، صرفا یک اغراق کلامی نیست. این یک تکنیک آشنا در تبلیغات اقتدارگراست. سیاست را به حوزه ناموس می کشانند تا امکان پرسش از میان برود. زیرا در فضای ناموسی، عقل عقب می نشیند و واکنش غریزی جلو می آید. در چنین چارچوبی، مرز میان منتقد، مخالف، ناراضی، معترض و خائن عمدا از بین می رود. همه چیز در یک ظرف ریخته می شود تا برچسب زدن آسان تر شود. این دیگر دفاع از میهن نیست؛ تبدیل میهن به ابزار تهدید و تحقیر است.

اینجاست که باید به صراحت گفت: این زبان، زبان میهن پرستی نیست. این فحاشی سیاسی است که لباس وطن پوشیده است. در این پوستر، ایران دوست داشته نمی شود، بلکه مصادره می شود. از نام کشور خرج می کنند تا ترس و احساس گناه و انزجار تولید کنند. وطن به جای آنکه خانه مشترک همه شهروندان باشد، به چماقی تبلیغاتی تبدیل می شود برای خاموش کردن نقد و مرعوب کردن افکار عمومی.

این شگرد معمولا زمانی شدت می گیرد که حکومت با ضعف مشروعیت روبروست. هر چه امکان اقناع کمتر می شود، نیاز به فریاد تصویری بیشتر می شود. هر چه استدلال ضعیف تر می شود، زبان خشن تر و آلوده تر می شود. در چنین شرایطی، پوستر دیگر فقط یک تصویر گذرا بر دیوار نیست. بخشی از یک عملیات روانی است که می خواهد شهروند را از وضعیت تفکر به وضعیت واکنش هل بدهد. قرار نیست او بپرسد، قرار است بترسد. قرار نیست داوری کند، قرار است در صفی از پیش تعیین شده قرار بگیرد.

از همین رو، تناقض ماجرا چشمگیر است. حکومتی که خود را مدافع اخلاق، استقلال و کرامت ملی می نامد، از نام هیتلر استفاده می کند و زیر آن عبارتی می نشاند که بوی تحقیر، تجاوز و فحاشی می دهد. این تناقض تصادفی نیست. اینجا با تبلیغات اقناعی روبرو نیستیم، بلکه با تبلیغات عصبی روبرو هستیم. هدف، فهماندن نیست؛ هدف، تحریک کردن است. هدف، استدلال نیست؛ هدف، بستن راه استدلال است.

خطر چنین زبانی فقط دروغ بودن آن نیست. خطر اصلی آن در پایین آوردن سطح زبان عمومی است. وقتی فحاشی، تحقیر و تشبیه های آلوده وارد زبان سیاسی می شوند، فقط حقیقت آسیب نمی بیند، بلکه خود امکان گفتگوی سالم هم از میان می رود. جامعه ای که مدام با این نوع بیان احاطه شود، به تدریج از داوری عقلانی فاصله می گیرد و به سمت واکنش های خام و فوری رانده می شود. این همان زمینی است که اقتدارگرایی دوست دارد شهروندان را در آن نگه دارد: زمین اضطراب، نه زمین اندیشه.

در نهایت، این پوستر را نباید یک خطای سلیقه ای یا یک تابلوی کم اهمیت دانست. این پوستر نمونه فشرده یک منطق بزرگ تر است: دروغ به جای سند، شوک به جای استدلال، فحاشی به جای گفتگوی سیاسی، و ترس به جای اقناع. وقتی از هیتلر برای میهن پرستی استفاده ابزاری می کنند، در واقع بیش از هر چیز ورشکستگی اخلاقی و تبلیغاتی خود را نشان می دهند. نسبت دادن یک جمله بی سند به چنین چهره ای، و افزودن عبارتی که تعرض به کشور را با تعرض به مادر یکی می گیرد، دفاع از وطن نیست. بهره کشی از نام وطن برای بستن راه فکر و تزریق ترس به جامعه است.

میهن، با دروغ و فحاشی و ترساندن مردم حفظ نمی شود. آنچه چنین پوسترهایی عیان می کنند، نه قدرت یک نظام، بلکه اضطراب آن است. و نخستین گام در برابر این اضطراب سازمان یافته، این است که نگذاریم دروغ، با پرچم وطن، خود را حقیقت جا بزند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)