تنگه هرمز، زیرساخت ها و منطق زمین سوخته

 

س. روزبه

در این بحران، چند پرسش اساسی در برابر ایران، منطقه و جهان قرار گرفته است:

 

  • آیا دونالد ترامپ با ضرب الاجل ۴۸ ساعته درباره تنگه هرمز، در پی شکستن اراده جمهوری اسلامی است، یا خود جنگ را از دریا به شریان های برق، آب، بندر و زندگی روزمره مردم ایران می کشاند؟

  • چرا شاهزاده رضا پهلوی در این لحظه حساس بر پرهیز از حمله به زیرساخت های غیرنظامی و حیاتی ایران تاکید کرده و این هشدار را تا این اندازه جدی دانسته است؟

  • آیا اگر جمهوری اسلامی به این فشارها با منطق تهدید ویرانگر پاسخ دهد، نتیجه ای جز هم پیمانی گسترده تر عربی و سپس جهانی علیه تهران خواهد داشت؟

  • و اگر جنگ از مسیر هرمز منحرف شود و به زیرساخت های حیاتی برسد، آیا چیزی جز ویرانی فراگیر برای ایران و منطقه باقی خواهد ماند؟

این پرسش ها اکنون در کانون بحران ایستاده اند. زیرا دیگر سخن فقط بر سر یک آبراه نیست، بلکه سخن از آن لحظه خطرناک است که جنگ از اهداف نظامی عبور می کند و به زیرساخت های تمدنی می رسد.

ترامپ آشکارا اعلام کرده است که اگر ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را کاملا باز نکند، آمریکا نیروگاه ها و زیرساخت های برق ایران را هدف قرار خواهد داد. همزمان سپاه پاسداران نیز گفته است که اگر چنین حمله ای صورت گیرد، ایران  تنگه هرمز را به طور کامل خواهد بست و زیرساخت های انرژی در کشورهایی که میزبان پایگاه های آمریکا هستند، هدف مشروع تلقی خواهند شد. در همان روز، نماینده ایران در سازمان بین المللی دریانوردی نیز گفت هرمز برای همه باز است، مگر برای کشتی های وابسته به دشمن. این دوگانه تناقض نیست، بلکه یک تاکتیک است. تهران می خواهد هم اهرم فشار خود را حفظ کند و هم مسئولیت انسداد کامل را مستقیما بر عهده نگیرد.

اهمیت هرمز از همین جا روشن می شود. این تنگه یک گذرگاه عادی نیست، بلکه شاهراهی است که هر لرزش در آن، بازار جهانی انرژی را می لرزاند. وقتی عبور نفت و فرآورده های نفتی از چنین گلوگاهی تهدید شود، موضوع فقط یک بحران دریایی نیست، بلکه مسئله ای جهانی است که بر انرژی، بیمه، حمل و نقل و اقتصاد بین المللی اثر می گذارد.

به همین دلیل، ترامپ به جای تمرکز صرف بر ناوها و هواپیماها، به سراغ برق رفته است. منطق واشینگتن روشن است: اگر تهران بخواهد با موقعیت جغرافیایی خود جهان را به گروگان بگیرد، آمریکا با هدف قرار دادن شبکه برق، هزینه را به قلب اداره کشور باز می گرداند. برق فقط روشنایی خانه ها نیست. برق ستون پنهان پمپاژ آب، پالایش، بنادر، مخابرات، حمل و نقل و بخشی از سامانه فرماندهی و کنترل است. در همین نقطه است که تهدید آمریکا از سطح شعار نظامی فراتر می رود و به تهدیدی علیه استخوان بندی حکمرانی بدل می شود.

در اینجا باید به تجربه عراق هم نگاه کرد.  آمریکا در جنگ عراق از مهماتی استفاده کرد که برای از کار انداختن سامانه برق طراحی شده بودند. گزارش دیدبان حقوق بشر درباره جنگ ۲۰۰۳ عراق صریحا به حمله با بمب فیبر کربنی به یک ایستگاه ترانسفورماتور اشاره می کند؛ جنگ افزاری که با پخش رشته های رسانا روی تجهیزات ولتاژ بالا، اتصال کوتاه و خاموشی ایجاد می کند. این همان چیزی است که به آن بمب گرافیتی یا (soft Bomb )هم می گویند. در ظاهر، هدف این سلاح بیشتر فلج سازی شبکه است تا ویران سازی کامل ساختمان ها. اما در عمل، همان گزارش نشان می دهد که در ناصریه پس از چنین حمله ای برق حدود یک ماه قطع بود. یعنی موقت در زبان نظامی، الزاما به معنای کم هزینه یا بی خطر در زمین واقعی نیست.

پس آیا ممکن است در ایران هم گونه ای از همین منطق به کار گرفته شود؟ از نظر فنی، بله. از نظر سیاسی، این تصمیم بسیار پرریسک است. چون حمله ای که در اتاق عملیات اختلال کنترل شده نامیده شود، در تهران می تواند به عنوان حمله راهبردی تمام عیار فهمیده شود. درست در همین جاست که خطای محاسبه آغاز می شود. اگر یک حمله محدود به برق، در ذهن فرماندهان جمهوری اسلامی به معنای عبور از آخرین خط قرمز تعبیر شود، پاسخ می تواند از خاک ایران بیرون بزند و به زیرساخت های عربی برسد.

در چنین شرایطی، نقش و پیام شاهزاده رضا پهلوی اهمیت ویژه ای پیدا می کند.

 

نقش شاهزاده رضا پهلوی در این لحظه حساس

 

  • او هشدار داده است که حملات نباید متوجه زیرساخت های غیرنظامی و حیاتی ایران شود.

  • او میان رژیم و ایران تفاوت گذاشته و تاکید کرده است که مردم ایران برای آینده کشور به این زیرساخت ها نیاز دارند.

  • او بر مرز حیاتی میان تضعیف ماشین سرکوب و ویران کردن ایران دست گذاشته است.

  • پیام او فقط سیاسی یا تبلیغاتی نیست، بلکه بعنوان یک رهبر ملی و یک هشدار راهبردی است.

  • او خطری را دیده است که اگر مهار نشود، می تواند جنگ را از تقابل نظامی به ویرانی ملی بکشاند.

چرا این هشدار مهم است؟ چون آنچه امروز از زبان رسمی سپاه شنیده می شود، نشان می دهد بخشی از هسته سخت قدرت با منطق اگر ما آسیب ببینیم، دیگران هم باید بسوزند فکر می کند. درباره آن جمله مشهور منسوب به برخی محافل تندرو که گفته میشود :  «که اگر  بخواهیم از ایران برویم، ایران  را سالم تحویل نمی دهیم »تایید معتبر و مستقلی در منابع درجه یک در دست نیست و نباید آن را با قطعیت به عنوان نقل قول آورد. اما حتی بدون آن جمله نیز، روح همان طرز فکر در مواضع رسمی امروز دیده می شود. وقتی سپاه تهدید می کند که زیرساخت های انرژی، آب و فناوری را در کشورهای میزبان پایگاه های آمریکا هدف می گیرد، دیگر با منطق دفاع محدود روبرو نیستیم، بلکه با منطق گسترش عامدانه ویرانی روبرو هستیم.

این طرز فکر، افزون بر ویرانی، حامل یک خطای راهبردی بزرگ نیز هست: توهم ارعاب همسایگان. به نظر می رسد بخشی از فرماندهی سپاه هنوز گمان می کند با تهدیدهای پی در پی می تواند کشورهای عربی خلیج فارس را منفعل یا هراسان نگه دارد. اما نشانه ها خلاف این را می گویند. تهدیدهای تهران نه تنها همسایگان را مرعوب نکرده، بلکه آنها را گام به گام به سوی هم صفی امنیتی گسترده تر سوق داده است. این همان نقطه ای است که توهم پیروزی، عملا به ساختن اجماع علیه جمهوری اسلامی منجر می شود.

از سوی دیگر، جامعه جهانی نیز اکنون درست بر همان نقطه حساس متمرکز شده است: زیرساخت ها. جهان در عین خشم از بحران سازی تهران، از گسترش جنگ زیرساختی نیز به شدت هراس دارد. زیرا اگر بحران از نفت و دریا عبور کند و به برق، آب، بندر، پل، ریل و نیروگاه برسد، دیگر فقط یک کشور یا یک حکومت آسیب نمی بیند، بلکه کل منطقه وارد چرخه ای فرسایشی می شود.و تمام دنیا از اعراب نیز منافع دارند 

در این میان، اسرائیل نیز دقیقا از همین خطاهای محاسباتی تهران سود می برد. هرچه جمهوری اسلامی بیشتر با زبان تهدید علیه برق، آب، بنادر و تاسیسات حیاتی منطقه سخن بگوید، دست اسرائیل برای توجیه حملات گسترده تر بازتر می شود. جنگی که در ظاهر با شعار بازدارندگی آغاز می شود، به تدریج می تواند به جنگی برای درهم شکستن شریان های حیاتی بدل شود.

 

سناریوهای پیش رو

۱. عقب نشینی تاکتیکی تهران

 

  • جمهوری اسلامی بدون اعتراف رسمی، سطح اختلال در هرمز را کاهش می دهد.

  • هدف از این عقب نشینی، جلوگیری از ضربه مستقیم به نیروگاه ها و زیرساخت های برق است.

  • این سناریو برای حکومت، کم هزینه ترین راه گریز از مرحله بعدی بحران است.

۲. ادامه اختلال محدود و کنترل شده

 

  • هرمز نه کاملا باز می شود و نه به طور کامل بسته.

  • تهران می کوشد تنگه را در منطقه خاکستری نگه دارد.

  • هدف، حفظ اهرم فشار بر بازار انرژی و همزمان پرهیز از ورود به جنگی تمام عیار است.

۳. حمله محدود یا موقت آمریکاو‌انصراف موقت  به شبکه برق یا انرژی ایران

 

  • این حمله ممکن است با الگویی مشابه تجربه عراق و با هدف فلج سازی موقت شبکه انجام شود.

  • در ظاهر، هدف آن تخریب کامل نیست، بلکه اختلال در کارکرد سیستم است.

  • اما تجربه عراق نشان داده که چنین حمله ای می تواند خاموشی طولانی، اختلال خدمات و فشار سنگین اجتماعی ایجاد کند.

  • خطر اصلی این سناریو، سوءبرداشت تهران از یک حمله محدود و تفسیر آن به عنوان حمله ای راهبردی است.

۴. بدترین سناریو: سوءبرداشت تهران و پاسخ به زیرساخت های عربی

 

  • جمهوری اسلامی حمله محدود آمریکا را به عنوان عبور از آخرین خط قرمز تعبیر می کند.

  • پاسخ می تواند به شکل حمله موشکی یا پهپادی به پالایشگاه ها، آب شیرین کن ها، بنادر، پل ها، ریل ها یا شبکه برق کشورهای عربی باشد.

  • در این صورت، جنگ از هرمز عبور می کند و به جنگ شریان های زندگی در سراسر خلیج فارس بدل می شود.

  • نتیجه این سناریو، اجماع نخست منطقه ای و سپس جهانی علیه جمهوری اسلامی خواهد بود.

اگر جنگ به این مرحله برسد، دیگر موضوع فقط نفت نخواهد بود. آب، پل ها، ریل ها، بنادر، نیروگاه ها و همه رشته هایی که یک کشور را سرپا نگه می دارند، وارد میدان نبرد می شوند. در آن نقطه، حتی اگر یکی از طرف ها تصور کند در حال ارسال پیام است، در عمل دارد بنیان های یک سرزمین و یک منطقه را زخمی می کند.

این همان حقیقتی است که باید درباره آن اطلاع رسانی کرد.جنگ‌با جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران است که با کودتای سفید خود کشور را در ورطه خرابی و نابودی میاندازند .  وقتی کشوری به جای سیاست، با زبان قرارگاه  خاتم الانبیا سخن بگوید و تصمیم گیری از منطق دولت به منطق میدان و تهدید سقوط کند، حاصل آن نه پیروزی، بلکه زمین سوخته است. هنگامی که فرماندهان برآمده از ساختار نظامی سپاه چه و، جای زبان سیاست را با زبان تهدید و ارعاب پر می کنند، نتیجه طبیعی این مسیر چیزی جز تشدید خطا، توهم پیروزی و نزدیک شدن به ویرانی نیست.

اگر جنگ منحرف شود و به آب، پل ها، ریل ها، بنادر و تاسیسات زیربنایی برسد، دیگر چشم انداز خوبی پیش روی ایران و منطقه نخواهد بود. آنچه باقی می ماند، نه فتح است و نه بازدارندگی، بلکه خرابه ای است که بازسازی آن سال ها، شاید دهه ها، زمان خواهد برد.

نتیجه

نتیجه روشن است:

  • پیام شاهزاده رضا پهلوی در این لحظه باید جدی گرفته شود، زیرا او بر مرزی دست گذاشته که حیاتی تر از همیشه است: مرز میان تضعیف رژیم و ویران کردن ایران.

  • ترامپ می کوشد با تهدید به فلج کردن شبکه برق، هزینه را به قلب حکومت بازگرداند.

  • سپاه اما در توهم ارعاب و با زبان تهدید منطقه ای، راهی را می گشاید که پایانش می تواند اجماعی عربی و سپس  منطقه ای و جهانی علیه جمهوری اسلامی باشد.

  • اگر جنگ از هرمز منحرف شود و به آب، پل، ریل، بندر و نیروگاه برسد، آنچه بر جای می ماند فقط ویرانی گسترده تر خواهد بود.

در چنین وضعیتی، وظیفه هر صدای مسئول فقط یک چیز است:گفتن خطر، پیش از آنکه خطر به سرنوشت بدل شود.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)