«مادران ایستاده»
دیگر
مادر
فقط تصویر زنی در هم شکسته نیست،
فقط صدایی بریده
میان دیوارهای سردِ سوگ نیست.
او
ایستاده است،
با شانههایی که
سالها داغ را حمل کردهاند
و هنوز
فرونریختهاند.
در چشمانش
نه تسلیم
که آتشی آرام روشن است،
آتشی که
فریاد نمیکشد
اما خاموش هم نمیشود.
دست کودک را میگیرد
نه برای گریختن،
برای نشان دادن راه.
گویی
تمام رنج این سالها را
نخ به نخ
بافته است
در روسری صبرش،
در چین دستهایش،
در سکوتی که
از هزار شعار رساتر است.
او
از مرگ
فقط اشک به ارث نگذاشته،
نامها را نگه داشته است،
خاطرهها را،
داد را،
و آن عهد نانوشته را
که خون
در خاک
گم نخواهد شد.
کودک
کنار او
فقط فرزند یک خانه نیست،
ادامه یک حافظه است،
ادامه راهی است
که از شانههای مادر
به فردا میرسد.
این مادر
خم نشده
تا جهان
او را به سوگواریِ خاموش محکوم کند،
بلندتر شده است
تا تاریخ
صدای قدمهایش را بشنود.
و چنین است
که مادر
در این تصویر
نه پایانِ اندوه
که آغازِ ایستادگی است،
ستونی از مهر و درد،
که میراث رنج را
به بذر امید
بدل میکند

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.