بدنبال ائتلاف ۵ گروه کرد در جهت گسترش فعالیت هماهنگ خود در همراهی با مبارزات همه مردم ایران به منظور رهائی از سلطه رژیم جمهوری اسلامی ونیز بیان صدای بخش مهمی از مردم کرد برای یک آینده ایرانی تکثرگرا و دموکراتیک و بیان یک حق ابتدائی از فعالیت احزاب وگروههای سیاسی و مدنی، رضا پهلوی در این مورد هم چهره زشت نیات توتالیتری خود را بصراحت آشکار کرد. رضا پهلوی بوضوح نشان داد که در مورد درس گیری از گذشته، از دوران دیکتاتوری پدر و پدر بزرگش دروغ می گوید. او فراموش می کند که مردم کرد ( و بلوچ و عرب و دیگران) درمبارزه ومقاومت بر علیه رژیم جمهوری اسلامی چه بهای سنگینی داده اند. این هم نشان می دهد که یک دلیل از خصومت پنهان او با جنبش زن زندگی آزادی هم از این زاویه می تواند باشد که مردم کرد پیشروترین نقش را در مقابله با رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی بازی کردند.
رضا پهلوی نشان می دهد که از ابتدائی ترین و پیچیده ترین مسائل ایران نا آگاه است و نمی فهمد که مواضعی که او اتخاذ می کند ازابتدا کشور را به جنگهای گسترده داخلی و شکافهای خصمانه ملی/ قومی با وسعتی بمراتب بیشتر از دوران گذشته خواهد کشاند.
او در ا ین زمینه سیاست های پدر و پدر بزرگش ونیز جمهوری اسلامی را در شرایطی دنبال می کند که تمرکز گرائی در جهان کنون بشدت شکست خورده و تشنج آفرین شده است و در نتیجه برای پیشبرد آن ناگزیر به سیاست سرکوب دیکتاتور و حشتناک دیگری تکیه خواهد کرد.
برای درک بهتر از دوران سرکوبهای پدرش، محد علی (هما) کاتوزیان یک پروفسور شناخته شده آکسفورد در مورد سرکوب جنبش خودمختاری طلب ومترقی آذربایجان بعد از جنگ جهانی دوم در کتاب اقتصاد سیاسی ایران(ص ۳۹) اینطور نوشت:
“بعد از اشغال دوباره شهرهای آذربایجان سربازان بزرگوار دولتی به دستور صریح محمد رضا شاه به مجازات دسته جمعی مردم بی گناه و بی دفاع دست زدند و قتل، آتش سوزی، غارت و تجاوز به عنف در مقیاسی گسترده اعمال شد. این بار آذربایجان نه به وسیله خارجیان بلکه به وسیله هموطنان ایرانی مورد تجاوز قرار گرفته بود! از آن روز به بعد ۲۱ آذر که روز ارتش نام گرفته، تعخطیل رسمی بود و در این روز “آزادی آذربایجان” جشن گرفته می شد.”
روشن است که همین نوع کشتار ها وسرکوبها در کردستان در آنزمان و بعد از آن تداوم داشته است.
و از حالا که رضا پهلوی در قدرت نیست و ارتشی هم در زیر فرمان خود ندارد همان سیاست سرکوب ودیکتاتوری را بوضوح بیان می کند.
با آنکه اولویت همه مردم سرنگونی این رژیم خونخوار است ولی نگرش و سیاست های رضا پهلوی را باید مورد انتقاد جدی قرار داد و به همه سازمان های حقوق بشر و پارلمانهای اروپا و آمریکا و جا های دیگر هم باید در این زمینه هشدار داد و از آنها خواست از برسمیت شناختن رضا پهلوی با صراحت خود داری کنند و عاملی در جهت نقض ابتدائی ترین حقوق انسای در آینده ایران نشوند. این هم یک هشدار جدی به همه افراد و نیروهائی است که در اوج نا امیدی و سرخوردگی نسبت به رضا پهلوی وسیاست های اودر آینده توهم دارند.
اباید آگاه بود که ازهمین حالا او سیاست تعیین می کند،، به ارتش آینده دستور می دهد. تکثرگرائی وعدم تمرکز را نفی می کند و با دروغ نیروهائی را که متفاوت و بیانگر شناسائی حقوق خود در ایرانی دموکراتیک و غیر متمرکز اند عمدا تجزیه طلب میخواند تا احساسات شونیستی و ناسیونالیسم پوپولیستی قومی غالب را بر علیه اقوام/ ملیت های دیگر بشوراند. و در همان حال او ادعا می کند که فقط یک عامل” گذار” است که همه تصمیم گیری های سیاسی و غیر سیاسی و حتی نوع حکومت را به دولت های دموکراتیک اینده واگزار می کند.
این مواضع رضا پهلوی که از ابتد هم روشن بوده است هشدار بزرگی است نسبت به آینده این کشور و بیش ازپیش تشکیل ض یک ائتلاف بزرگ دموکراتیک از همه نیروهای ترقیخواه چپ، دموکرات و جمهوری خواه ضد رژیم جمهوری اسلامی را ضروری می کند تا با ارتباط با جنبش های اعتراضی و فعالان داخل کشور و تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی ، راه برای شکل گیری یک آلترناتیو مترقی سیاسی در ایران باز بشود. ولی این کار زمانی در میان این نیروها در خارج
کشور میسر است که بر ناتوانی های مهلک سکتاریستی و خالص گرایانه خود غلبه کنند.
لندن ۲۶ فوریه ۲۰۲۶
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.