مجید ملکی میقانی
دو سال از عملیات اکتبر ۲۰۲۳ میگذرد؛ عملیاتی که چپ ایران و جهان را به شدت چند پاره کرد: یک سو چپهایی که هر ضربه به اشغالگر را «رهاییبخش» میدانند، از سوی دیگر چپهایی که هر خشونتی را به نام حقوق بشر و انسانیت محکوم میکنند. این شکاف جدید نیست؛ ریشه در دو خوانش متفاوت از سنت مارکسیستی دارد. برای عبور از این دوگانهی کاذب، باید به متون کلاسیک و تاریخ واقعی جنبشهای ضداستعماری بازگشت.
با این حال، از همان ابتدا باید به نکتهای کلیدی اشاره کرد،حماس نیرویی بورژوا-اسلامی و در نهایت ارتجاعی است. ایدئولوژیاش پدرسالارانه، سرمایهدارانه و سرکوبگر طبقاتی است. عملیات نظامیاش – هرچند در شرایط اشغال کاملاً قابل درک و از نظر تاریخی اجتنابناپذیر – بهخودیخود رهاییبخش نیست و نمیتواند باشد. این عملیات تنها در صورتی به سود جنبش رهایی فلسطین تمام میشود که به اهرمی برای سازمانیابی تودهای، آگاهی طبقاتی و ساختن آلترناتیو مردمی تبدیل شود. وظیفهی چپ ها دفاع بیقیدوشرط از حق مقاومت مسلحانهی ملت های تحت اشغال است، اما همزمان افشای بیامان برنامهی سیاسی و طبقاتی حماس و هر نیروی بورژوا-مذهبی دیگر.
است.چپ نمیتواند از دارودسته های تبهکار حتی اگر با اشغالگران و یاامپریالیسم بجنگد حمایت کند.
استعمار بهمثابه ساختار
مارکس در تحلیل استعمار هند نشان داد که استعمار نه «مدرنیزاسیون» که ویرانسازی اجتماعی برای انباشت سرمایه است. صهیونیسم نیز دقیقاً همین کارکرد را در فلسطین دارد اما
مسئلهٔ فلسطین چیست؟یک اشغال کلاسیک استعماری، یک رابطهٔ سلطهٔ عریان که در آن صهیونیسم بهعنوان بازوی منطقهای امپریالیسم جهانی عمل میکند. نه «منازعهٔ دو ملت»، نه «دعوای مذهبی»، بلکه یک جنگ طبقاتی در مقیاس ملی و جهانی: از یک سو سرمایهٔ جهانی (آمریکا، انگلیس، آلمان و…) و از سوی دیگر ملتی که از خانه، زمین و تاریخش رانده شده. هر کس این را نبیند، یا کور است یا مزدور.
چپ انقلابی هیچگاه در برابر اشغالگری سکوت نکرده و یا «بیطرف» نبوده است. . وقتی آلمان نازی فرانسه را اشغال کرد، حزب کمونیست فرانسه اعلام کرد: «هر فرانسوی که علیه اشغالگر اسلحه به دست نگیرد، خائن است». وقتی ایتالیا فاشیست اتیوپی را بلعید، چپ جهانی فریاد زد: «سلاح برای حبشه!». امروز هم، هر مارکسیست انقلابی باید بگوید: «سلاح، غذا، پول، اطلاعات، هر چه لازم است برای فلسطین!»
۱. اشغال فلسطین و منطق سرمایه
مارکس در «سرمایه» نشان داد که استعمار فقط «جنایت» نیست؛ شرط لازم انباشت سرمایه است. صهیونیسم هم همین است: پروژهای برای تصاحب زمین، آب، نیروی کار ارزان و موقعیت ژئواستراتژیک در قلب خاورمیانه. شهرکنشینان، «غیرنظامی» نیستند؛ آنها سربازان پیشقراول پروژهٔ استعماریاند. خانهای که روی زمین دزدی ساخته میشود، پایگاه نظامی است، حتی اگر داخلش پیانو باشد. کافهای که شهرکنشینان مسلح در آن قهوه مینوشند، همانقدر هدف مشروع است که کافههای برلین و پاریس در ۱۹۴۲–۱۹۴۴ برای پارتیزانهای فرانسوی و بلژیکی هدف مشروع بودند.
۲. درسهای جنگ جهانی دوم: اشکال واقعی مبارزهٔ ضد اشغالگری
در جنگ جهانی دوم، مقاومت واقعی اینطور بود:
• پارتیزانهای یوگسلاوی (به رهبری تیتو) بیش از ۱۶۰۰۰ کیلومتر ریل قطار را منفجر کردند، صدها پل را ویران کردند، و در کافهها و هتلهای مورد استفادهٔ افسران نازی بمب گذاشتند.
• مقاومت فرانسه (Maquis و FTP کمونیستها) در سال ۱۹۴۴ به تنهایی ۱۸۰۰ لوکوموتیو و ۱۲۰۰۰ واگن آلمانی را نابود کرد.
• در ورشو، آرمیا کرایووا و گارد لودوا (کمونیست) در سال ۱۹۴۳–۴۴ به رستورانهای افسران اساس حمله کردند و بمب گذاشتند و این در حالی است که انگلستان وآمریکا به آنها کمکهای نظامی و مالی میکردند.
هیچکدام از این مبارزان منتظر «تمیز بودن» هدف نماندند. وقتی قطاری منفجر میشد، گاهی مسافران عادی هم میمردند. پارتیزانها میگفتند: «اشغالگر مسئول هر قطره خونی است که ریخته میشود». همین منطق امروز هم صادق است؟
۳. آیا «غیرنظامی» صهیونیست وجود دارد؟
در منطق استعمار شهرکی، خیر. هر شهرکنشین بالای ۱۸ سال سرباز ذخیره است، اسلحهٔ سازمانی دارد، و در شهرکی زندگی میکند که روی ویرانههای روستای فلسطینی ساخته شده. او همزمان استعمارگر، سرباز و بهرهکش است. وقتی اتوبوسی از کریات آربا به اورشلیم میرود، اتوبوس حامل سربازان ذخیره و نگهبانان مسلح است. وقتی در کافهٔ «مومنت» تلآویو بمب منفجر میشود، همانقدر «نظامی» است که انفجار در کافهٔ «روتوندا» پاریس در ۱۹۴۳ که افسران ورماخت در آن جمع میشدند.
چپ انقلابی هیچگاه نگفت «صبر کنید تا فقط یونیفرمپوشها را بزنیم». فانون نوشت: «استعمارگر فقط وقتی زبان انسان را میفهمد که با خشونت پاسخ بگیرد». سارتر در مقدمهٔ «دوزخیان زمین» اضافه کرد: «کشتن یک اروپایی یعنی زدن دو پرنده با یک سنگ: هم یک ستمگر را میکشی، هم یک ستمدیده را آزاد میکنی».
۴. استراتژی برنده چیست؟
اما خشونت بهخودیخود کافی نیست. تجربهٔ جنگ جهانی دوم و پس از آن نشان داد که فقط وقتی مقاومت به سازمانیابی تودهای، حزب انقلابی و پروژهٔ سوسیالیستی وصل شود، پیروز میشود:
• یوگسلاوی تیتو نه فقط نازیها را بیرون کرد، بلکه سلطنت و بورژوازی داخلی را هم سرکوب کرد و جمهوری سوسیالیستی ساخت.
• ویتنام، با وجود میلیونها تن بمب آمریکایی، پیروز شد چون حزب کمونیست دهقانان و کارگران را سازمان داد.
• الجزایر، با وجود یک میلیون کشته، پیروز شد چون جبههٔ آزادیبخش ملی به جنبش تودهای تبدیل شد.
در فلسطین هم، تا وقتی مبارزه فقط به عملیات پراکندهٔ نظامی محدود بماند، اشغالگر میتواند آن را «تروریسم» بنامد و سرکوب کند. اما وقتی همین عملیات به اعتصابات عمومی، کمیتههای محلی، اتحادیههای کارگری مخفی، و سازمانیابی زنان و جوانان در اردوگاهها وصل شود، آنگاه به کابوس واقعی امپریالیسم تبدیل میشود.
وظیفهٔ چپ انقلابی امروز
۱. هر نوع تحریم تسلیحاتی اسرائیل را سازماندهی کند (بستن بندرها، اعتصاب کارگران بندری، تظاهرات جلوی کارخانههای تسلیحاتی).
۲. کمک مادی مستقیم به مقاومت فلسطین را وظیفهٔ اخلاقی و طبقاتی خود بداند (پول، دارو، تکنولوژی، آموزش).
۳. با هر نوع «محکومیت دوطرفه» و «دعوت به خویشتنداری» مثل دشمن رفتار کند.
۴. در داخل کشورهای خود، با بورژوازی وابسته و دولتهای حامی صهیونیسم وارد مبارزه شود.
۵. هیچ خط قرمزی برای «روشهای مقاومت» قائل نشود؛ همانطور که پارتیزانهای اروپایی هیچ خط قرمزی نداشتند.
۶. جمعبندی بیتعارف
فلسطین امروز همان فرانسهٔ ۱۹۴۰، همان ویتنام ۱۹۵۴، همان الجزایر ۱۹۵۷ است. اشغالگر فقط زبان زور میفهمد. هر کس از مقاومت مسلحانهٔ فلسطینیان انتقاد میکند، در واقع از اشغالگر دفاع میکند – حتی اگر لباس «حقوق بشر» پوشیده باشد.
تا وقتی حتی یک شهرک روی زمین فلسطین باشد، مبارزه مسلحانه نه فقط حق، بلکه وظیفهٔ هر فلسطینی است. تا وقتی حتی یک کودک فلسطینی در غزه از گرسنگی بمیرد، هر چپ انقلابی باید احساس کند که خودش مسئول است.
از نانت تا بیروت، از پاریس تا غزه، شعار یکی است:
«به هر قیمتی، اشغالگر باید برود – و این قیمت را ما تعیین نمیکنیم، اشغالگر تعیین میکند.»
جمعبندی
از منظر چپ انقلابی، فلسطین نمادی از مبارزه ضداستعماری جهانی است. حق مقاومت مسلحانه ملت تحت ستم غیرقابل انکار است، اما رهایی واقعی تنها از طریق انقلابی اجتماعی در منطقه – که صهیونیسم، بورژوازی عرب و اسلام سیاسی را همزمان هدف قرار دهد – ممکن میشود. تجربیات جنگ جهانی دوم تأکید میکند که مقاومت باید سازمانیافته و چندلایه باشد، نه پراکنده و ایدئولوژیک. وظیفه ما، به عنوان تحلیلگران و فعالان، ساختن پلی میان مقاومت فعلی و افق سوسیالیستی است تا چرخه سلطه شکسته شود.
فهرست منابع
۱. کارل مارکس، سرمایه، جلد اول، ترجمه حسن مرتضوی
۲. ولادیمیر ایلیچ لنین، حق ملتها در تعیین سرنوشت خود، ترجمه محمد پورهرمزان
۳. فرانتس فانون، دوزخیان زمین، ترجمه ابراهیم یونسی
۴. ژانپل سارتر، مقدمه بر دوزخیان زمین فانون، ترجمه رضا سیدحسینی
۵.Tomasevich, Jozo. War and Revolution in Yugoslavia, 1941-1945: Occupation and Collaboration. Stanford University Press, 2001
6.Kedward, H.R. In Search of the Maquis: Rural Resistance in Southern France, 1942-1944. Clarendon Press, Oxford University Press, 1993
7.Borkowski, Artur. Warsaw Rising 1944. Bellona Publishing House, 2003 (English edition).

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.