از میکونوس تا ۲۰۲۶: چرا اروپا در فراخواندن سفیران تعلل می‌کند؟

در زمستان سردی که خیابان‌های ایران بار دیگر شاهد تلاقی اعتراض و سرکوب است، روابط تهران و بروکسل به یکی از سرنوشت‌سازترین پیچ‌های تاریخی خود رسیده است. طبق گزارش‌های معتبر بین‌المللی در ژانویه ۲۰۲۶، اتحادیه اروپا سرانجام با عبور از یک خط قرمز نمادین و استراتژیک، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داد. همزمان، قطعنامه ۲۲ ژانویه پارلمان اروپا بر ضرورت تشدید فشارهای ساختاری تاکید کرد.
با این حال، یک پرسش کلیدی در افکار عمومی و محافل سیاسی طنین‌انداز است: اگر سپاه طبق قوانین اروپا «تروریستی» است، چرا پایتخت‌های اروپایی مانند سال ۱۹۹۷ (پرونده میکونوس) دست به فراخوانی جمعی سفیران خود نزده‌اند؟ چرا اروپا در نقطه‌ای ایستاده که از یک سو تحریم‌های سخت وضع می‌کند و از سوی دیگر، اصرار دارد کانال‌های دیپلماتیک را، هرچند نیم‌بند، باز نگه دارد؟

۱. بازخوانی درس میکونوس: وقتی «امنیت اروپا» خط قرمز شد
برای درک تعلل امروز، باید به جدی‌ترین گسست دیپلماتیک تاریخ جمهوری اسلامی و اروپا بازگشت. در آوریل ۱۹۹۷، دادگاهی در برلین حکم تاریخی خود را درباره ترور رهبران کُرد در رستوران میکونوس صادر کرد. این حکم صراحتاً مقامات عالی‌رتبه ایران را به آمریت در ترور در خاک آلمان متهم کرد.
تفاوت بنیادین آن روز با امروز در چیست؟
* نقض حاکمیت ملی: میکونوس صرفاً نقض حقوق بشر در داخل مرزهای ایران نبود؛ شلیک به قلب امنیت و قانون در خاک اروپا بود.
* سندیت قضایی: برخلاف بیانیه‌های سیاسی، حکم دادگاه آلمان یک «سند حقوقی غیرقابل انکار» ایجاد کرد که دولت‌های اروپایی را مجبور به واکنش برای حفظ اعتبار سیستم قضایی خود کرد.
* اتحاد برای بقا: اروپا در آن زمان دریافت که اگر در برابر تروریسم دولتی در برلین سکوت کند، عملاً خاک خود را به میدان جنگ گروه‌های امنیتی بیگانه تبدیل کرده است.
در نتیجه، «گفتگوی انتقادی» تعلق یافت و سفرای تمامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا در اقدامی هماهنگ تهران را ترک کردند.

۲. چرا امروز سفیران را فرا نمی‌خوانند؟ (موانع ساختاری و سیاسی)
واقعیت تلخ سیاست بین‌الملل این است که فراخواندن سفیر، مرحله‌ای فراتر از تحریم است. اروپا در حال حاضر به چهار دلیل عمده از این اقدام خودداری می‌کند:
الف) دیپلماسی به مثابه ابزار نجات (کنسولی)
بسیاری از پایتخت‌های اروپایی، سفارتخانه‌های خود در تهران را نه به عنوان نماد دوستی، بلکه به عنوان «اداره مدیریت بحران» می‌بینند. با وجود شهروندان دوتابعیتی یا اروپایی که در ایران بازداشت هستند، قطع رابطه دیپلماتیک به معنای بستن تنها راه چانه‌زنی برای آزادی یا دسترسی کنسولی به این افراد است.
ب) تفاوت ماهوی «لیست تروریستی» با «قطع رابطه»
قرار گرفتن در لیست تروریستی یک ابزار جراحی مالی و حقوقی است. این اقدام باعث مسدود شدن دارایی‌ها، جرم‌انگاری حمایت مادی و محدودیت شدید سفر اعضای آن نهاد می‌شود. اما قطع رابطه دیپلماتیک، یک انفجار سیاسی است. اروپا ترجیح می‌دهد ابتدا با ابزار مالی (لیست تروریستی) توان عملیاتی رقیب را فرسوده کند، بدون اینکه لزوماً پل‌های ارتباطی را برای بحران‌های احتمالی (مانند مسائل هسته‌ای یا منطقه‌ای) تخریب کند.
ج) چالش اجماع در اتحادیه ۲۷ نفره
اتحادیه اروپا یک دولت واحد با فرماندهی واحد نیست. در حالی که پارلمان اروپا (به عنوان وجدان اخلاقی) تندترین مواضع را می‌گیرد، شورای اروپا (متشکل از دولت‌ها) باید منافع ملی متفاوت را همسو کند. برخی کشورها روابط تجاری یا امنیتی خاصی دارند که هماهنگی برای یک «خروج جمعی» را بسیار دشوارتر از توافق بر سر یک فهرست تحریمی می‌کند.
د) غیبت یک «لحظه میکونوسی» جدید
هرچند سرکوب داخلی در ایران از نظر ابعاد انسانی بسیار وسیع‌تر از واقعه میکونوس است، اما در ادبیات رئال‌پولیتیک، این بحران هنوز «درونی» تلقی می‌شود. تا زمانی که تهدید به طور مستقیم و با اسناد قضایی محکم در خاک اروپا (مانند بمب‌گذاری یا ترور ثابت شده) بازتولید نشود، دولت‌های اروپایی هزینه سیاسی گسست کامل را پرداخت نمی‌کنند.

۳. محرک‌های احتمالی: چه زمانی تعلل به پایان می‌رسد؟
اروپا چه زمانی سفیرانش را فرا خواهد خواند؟ زمانی که «هزینه ماندن» از «هزینه رفتن» بیشتر شود. محرک‌های این تغییر عبارتند از:
* عملیات در خاک اروپا: کشف هرگونه شبکه عملیاتی یا تروریستی با پیوند حقوقی مستقیم به نهادهای رسمی ایران.
* انسداد کامل دیپلماسی: اگر تهران خود اقدام به اخراج دیپلمات‌ها کند یا کانال‌های گفتگو درباره زندانیان اروپایی را کاملاً ببندد.
* فشار خردکننده افکار عمومی: اگر موج اعدام‌ها یا سرکوب به شکلی جهش یابد که حمایت از ادامه رابطه دیپلماتیک برای سیاستمداران اروپایی در داخل کشورهایشان به یک «خودکشی سیاسی» تبدیل شود.

۴. سود واقعی این اقدامات برای مردم ایران چیست؟
نباید دچار این توهم شد که تصمیمات بروکسل به تنهایی منجر به تغییر ساختار سیاسی در ایران می‌شود، اما این فشارها چهار اثر ملموس دارند:
* فلج کردن شبکه مالی سرکوب: با تروریستی اعلام شدن سپاه، تمامی شرکت‌های پوششی در اروپا که وظیفه تامین مالی یا دور زدن تحریم‌ها را داشتند، تحت پیگرد قضایی قرار می‌گیرند.
* انزوای نمادین: وقتی سطح روابط به «کاردار» سقوط کند، مشروعیت بین‌المللی روایت‌های رسمی حکومت به شدت تضعیف می‌شود.
* افزایش هزینه شخصی: عاملان سرکوب دیگر نمی‌توانند از اروپا به عنوان «حیات خلوت» برای سرمایه‌گذاری یا تحصیل فرزندانشان استفاده کنند.
* تقویت موضع دادخواهی: اسناد تولید شده توسط اروپا، پشتوانه‌ای حقوقی برای پرونده‌های آتی در دیوان‌های بین‌المللی خواهد بود.

۵. نقشه راه برای ایرانیان خارج از کشور: از شعار تا شعور سیاسی
ایرانیان مقیم اروپا می‌توانند موتور محرک عبور از «تعلل» به «اقدام» باشند، مشروط بر اینکه استراتژی خود را تغییر دهند:
* امنیتی‌سازی مطالبه: باید به جامعه میزبان فهماند که حضور شبکه‌های وابسته به نهادهای سرکوبگر، فقط تهدیدی برای ایرانیان نیست، بلکه امنیت شهروندان اروپایی را نیز به خطر می‌اندازد.
* مستندسازی حرفه‌ای: به جای کلی‌گویی، باید اسناد دقیق از فعالیت‌های مشکوک، تهدیدها و شبکه‌های مالی در اختیار پلیس و نهادهای امنیتی اروپا قرار داد. گزارش پلیس، بسیار معتبرتر از پست‌های رسانه‌های اجتماعی است.
* فشار بر پارلمان‌های محلی: نمایندگان پارلمان در حوزه‌های انتخابی کوچک، نسبت به رای‌دهندگان خود حساس هستند. باید مطالبه «قطع دسترسی مالی تروریسم» را به یک موضوع انتخاباتی محلی تبدیل کرد.
* ائتلاف‌سازی: همکاری با سازمان‌های حقوق بشری غیرایرانی و اتحادیه‌های کارگری اروپا، به مطالبه ایرانیان «اعتبار بین‌المللی» و «وزن سیاسی» مضاعف می‌بخشد.

نتیجه‌گیری: هزینه تعلل در برابر اعتبار اروپا
اروپا امروز در موقعیتی شبیه به سال ۱۹۹۷ ایستاده است، با این تفاوت که پیچیدگی‌های منطقه‌ای و وابستگی‌های متقابل افزایش یافته است. قرار دادن سپاه در لیست تروریستی، «پایانِ آغاز» است؛ یعنی پذیرش رسمی این واقعیت که ابزارهای قدیمی دیپلماسی دیگر کارایی ندارند.
گام بعدی — یعنی فراخواندن سفیران — نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه یک ضرورت استراتژیک خواهد بود که تنها با فشار مستمر افکار عمومی و بروز محرک‌های امنیتی محقق می‌شود. اروپا با نیت‌ها تصمیم نمی‌گیرد، با هزینه‌ها تصمیم می‌گیرد. وظیفه جامعه مدنی و مخالفان، بالا بردن هزینه «عادی‌سازی روابط» با نهادی است که اکنون رسماً مدال تروریسم را بر سینه دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)