بحث جنگ یا صلح برای ایران دیگر یک موضوع نظری یا دور از واقعیت نیست. این مسئله امروز به یکی از جدی‌ترین اختلاف‌ها میان مخالفان جمهوری اسلامی و حتی در میان خود جامعه ایران تبدیل شده است. گروهی معتقدند هرگونه اقدام نظامی خارجی فاجعه است و باید از آن پرهیز کرد. در مقابل، گروهی دیگر بر این باورند که ادامه وضع موجود خود فاجعه‌ای بزرگ‌تر و طولانی‌تر است و بدون یک فشار بسیار قوی از بیرون، تغییری اساسی در ساختار قدرت رخ نخواهد داد.

برای فهم این اختلاف، باید دید هر یک از این دو نگاه چه می‌گویند، چه هدفی دارند و تجربه چند دهه گذشته چه چیزی را نشان می‌دهد.

موافقان اقدام قاطع چه می‌گویند؟

کسانی که از فشار خارجی یا اقدام قاطع علیه حکومت دفاع می‌کنند، استدلال خود را از تجربه تاریخی آغاز می‌کنند. آنان می‌گویند مسئله ایران یک دوره کوتاه نیست، بلکه نزدیک به نیم قرن تجربه است؛ تجربه‌ای که در آن تقریباً هر شکل از اعتراض، اصلاح‌طلبی و تلاش برای تغییر آزموده شده، اما نتیجه‌ای پایدار به دست نیامده است.

از نگاه این گروه، هدف از حمایت از فشار خارجی، آسیب زدن به کشور یا مردم نیست، بلکه شکستن ساختاری است که به باور آنان با اتکا به نیروهای نظامی و امنیتی، هرگونه تغییر را در نطفه خفه می‌کند. آنان می‌گویند وقتی ساختار قدرت فقط با زور حفظ می‌شود، تغییر آن نیز بدون تغییر توازن قدرت ممکن نیست.

بسیاری از نیروهای برانداز حکومت به این نتیجه رسیده‌اند که بدون فشار جدی از بیرون، حکومت حاضر به عقب‌نشینی نخواهد شد و شرایط برای تغییر واقعی فراهم نمی‌شود.

تجربه چند دهه سرکوب

وقتی به گذشته نگاه می‌شود، می‌بینیم که سرکوب در جمهوری اسلامی به یک دوره یا یک دولت محدود نبوده است. اعتراض‌های دانشجویی، اعتراض‌های خیابانی، حرکت‌های کارگری و تجمع‌های صنفی بارها با خشونت شدید پاسخ داده شده‌اند. در دوره‌های مختلف، مردم با امید به تغییر به خیابان آمده‌اند، اما هر بار با برخورد سخت روبه‌رو شده‌اند.

این تجربه باعث شده بخشی از جامعه به این نتیجه برسد که این ساختار سیاسی در برابر فشار داخلی انعطاف بسیار کمی دارد و اعتراض‌های پراکنده یا حتی گسترده، بدون تغییر در توازن قدرت، به نتیجه پایدار نمی‌رسد.

نگاه بخشی از معترضان داخل کشور به مسئله کمک خارجی

یکی از نکاتی که در سال‌های اخیر بیشتر مطرح شده، تغییر نگاه بخشی از معترضان داخل کشور به موضوع فشار خارجی است. در اعتراض‌های مختلف، شعارها و پیام‌هایی دیده شد که نشان می‌داد بخشی از معترضان امید دارند فشار یا حمایت بین‌المللی بتواند شرایط را تغییر دهد.

از نگاه کسانی که این مسئله را برجسته می‌کنند، این تغییر ذهنیت اتفاقی نیست. آنان می‌گویند وقتی مردم بارها تلاش کرده‌اند و هر بار با سرکوب روبه‌رو شده‌اند، طبیعی است که بخشی از جامعه به این نتیجه برسد که بدون عامل بیرونی، توازن قدرت تغییر نخواهد کرد.

در مقاطعی نیز اظهارنظرهای برخی سیاستمداران خارجی درباره حمایت از مردم ایران باعث شد این تصور در میان بخشی از معترضان شکل بگیرد که ممکن است فشار خارجی در کنار حرکت‌های داخلی بتواند مسیر تحولات را تغییر دهد. همین مسئله باعث شد بحث «کمک خارجی» برای نخستین بار به‌طور گسترده‌تر در میان بخشی از افکار عمومی مطرح شود.

البته این نگاه در میان همه مردم یکسان نیست و همچنان افراد زیادی با هرگونه جنگ مخالف‌اند، اما نمی‌توان انکار کرد که پس از سال‌ها تجربه سرکوب، دیدگاه بخشی از جامعه نسبت به نقش فشار خارجی تغییر کرده است.

مخالفان جنگ چه کسانی هستند؟

در سوی دیگر، مخالفان جنگ قرار دارند. این گروه نیز یکدست نیست و طیف‌های مختلفی را دربر می‌گیرد.

بخش مهمی از آنان را اصلاح‌طلبان حکومتی یا چهره‌هایی تشکیل می‌دهند که زمانی در ساختار قدرت بوده‌اند یا هنوز به نوعی به اصلاح درون سیستم امیدوارند. این افراد معمولاً بر این باورند که هرگونه اقدام نظامی خارجی می‌تواند کشور را به بی‌ثباتی شدید بکشاند و پیامدهای سنگینی ایجاد کند.

جریان دیگری نیز در میان مخالفان جنگ دیده می‌شود که نگاه آنان محل بحث و انتقاد جدی است؛ بخشی از نیروهای چپ سیاسی که امروز با هرگونه اقدام خارجی مخالفت می‌کنند. منتقدان این جریان یادآوری می‌کنند که بسیاری از همین گروه‌ها در گذشته خود از مبارزه مسلحانه دفاع می‌کردند و حتی برخی از آنان در حرکت‌های مسلحانه حضور داشتند. به همین دلیل این پرسش مطرح می‌شود که چرا در آن زمان استفاده از زور برای تغییر سیاسی قابل قبول بود، اما امروز هر نوع فشار خارجی به طور مطلق رد می‌شود.

منتقدان این جریان همچنین می‌گویند مخالفت مطلق با هر نوع فشار خارجی، بدون ارائه راه‌حل عملی برای تغییر، در نهایت به طولانی‌تر شدن همان وضعیتی می‌انجامد که خود آنان نیز از آن انتقاد می‌کنند.

پرسش اصلی: راه عملی چیست؟

اختلاف اصلی میان این دو نگاه فقط بر سر جنگ یا صلح نیست، بلکه بر سر راه رسیدن به تغییر است. مخالفان جنگ می‌گویند جنگ ویرانگر است و باید از آن جلوگیری کرد. موافقان پاسخ می‌دهند که این سخن درست است، اما پرسش اصلی این است که چه راه عملی دیگری وجود دارد؟

آیا می‌توان انتظار داشت که اعتراض‌های خیابانی به تنهایی بتوانند ساختاری را که بارها از زور برای حفظ خود استفاده کرده، وادار به عقب‌نشینی کنند؟ این پرسشی است که بسیاری از موافقان اقدام قاطع مطرح می‌کنند.

آیا مبارزه صرفاً مسالمت‌آمیز کافی است؟

در برخی کشورها، مبارزه مسالمت‌آمیز نتیجه داده است، اما معمولاً شرایط خاصی وجود داشته است؛ برای مثال شکاف در درون حاکمیت یا بی‌طرفی بخشی از نیروهای نظامی. موافقان اقدام قاطع می‌پرسند آیا چنین شرایطی در ایران امروز به اندازه کافی وجود دارد؟

اگر پاسخ منفی باشد، این پرسش مطرح می‌شود که چه عامل دیگری می‌تواند توازن قوا را تغییر دهد. از نگاه آنان، فشار خارجی یکی از عواملی است که می‌تواند چنین تغییری ایجاد کند.

نگرانی‌های مخالفان جنگ

البته مخالفان جنگ نگرانی‌هایی دارند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. جنگ می‌تواند زیرساخت‌ها را تخریب کند، اقتصاد را آسیب بزند و دوره‌ای از بی‌ثباتی ایجاد کند. این نگرانی‌ها واقعی است و در بسیاری از کشورها نیز چنین پیامدهایی دیده شده است.

اما موافقان اقدام قاطع پاسخ می‌دهند که باید هزینه‌ها را مقایسه کرد. از نگاه آنان، ادامه وضع موجود نیز هزینه‌های سنگینی داشته است؛ هزینه‌هایی که به صورت تدریجی اما مداوم بر جامعه تحمیل شده و چشم‌انداز روشنی برای پایان آن دیده نمی‌شود.

چرا این بحث امروز داغ‌تر شده است؟

افزایش تنش‌های بین‌المللی و همزمان افزایش نارضایتی داخلی باعث شده بحث درباره نقش فشار خارجی جدی‌تر از گذشته مطرح شود. تجربه اعتراض‌های سال‌های اخیر و واکنش حکومت به آنها نیز در شکل‌گیری این بحث نقش داشته است.

بسیاری از کسانی که زمانی به اصلاح امیدوار بودند، امروز دیدگاه دیگری پیدا کرده‌اند و برخی دیگر همچنان معتقدند هرگونه جنگ می‌تواند اوضاع را بدتر کند. این اختلاف نظر نشان می‌دهد جامعه ایران بر سر این موضوع یکدست نیست، اما تقریباً همه در یک نکته هم‌نظرند: وضعیت کنونی پایدار نیست و نمی‌تواند برای همیشه ادامه پیدا کند.

جمع‌بندی

بحث جنگ یا صلح در واقع بحثی درباره آینده ایران و راه رسیدن به تغییر است. موافقان اقدام قاطع می‌گویند تجربه دهه‌ها سرکوب نشان داده که بدون فشار جدی، تغییر اساسی رخ نمی‌دهد و بخشی از جامعه نیز به همین دلیل به نقش فشار خارجی امیدوار شده است. مخالفان جنگ می‌گویند جنگ می‌تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد و باید راه‌های دیگری جست.

این جدال احتمالاً ادامه خواهد داشت، زیرا پاسخ ساده‌ای برای آن وجود ندارد. اما یک واقعیت روشن است: هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند برای همیشه در وضعیت بن‌بست باقی بماند. دیر یا زود، شرایط به نقطه‌ای می‌رسد که تغییری بزرگ رخ می‌دهد و این که آن تغییر چگونه و با چه هزینه‌ای اتفاق بیفتد، همان پرسشی است که امروز در قالب بحث جنگ یا صلح مطرح می‌شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)