در ایران، سرکوب پدیده‌ی تازه‌ای نیست. قطع اینترنت، بازداشت، خشونت خیابانی و حذف صداها، سال‌هاست بخشی از تجربه‌ی زیسته‌ی جامعه است. آنچه تازه نیست، نیاز به تکرار ندارد. مسئله‌ی اصلی جای دیگری است: چرا با وجود این حجم از نارضایتی و با وجود شکل‌گیری اشکال مهمی از همبستگی، اعتراض‌ها همچنان به نیرویی پایدار و تعیین‌کننده تبدیل نمی‌شوند؟

پاسخ را نمی‌توان فقط در شدت سرکوب جست‌وجو کرد. دولت، در صورت بقا، همان‌طور که تاکنون عمل کرده، باز هم به سرکوب متوسل خواهد شد. پرسش مهم‌تر این است که سرکوب دقیقاً چه چیزی را هدف می‌گیرد. اگر دقیق نگاه کنیم، هدف فقط خیابان یا تجمع نیست؛ هدف اصلی اتصال است. هر جا امکان پیوند پایدار شکل می‌گیرد، ضربه می‌خورد: ارتباطات قطع می‌شود، شبکه‌ها از هم می‌پاشد، تجربه‌ها از هم جدا نگه داشته می‌شوند.

قدرت، بیش از آن‌که از اعتراض‌های پراکنده بترسد، از لحظه‌ای می‌ترسد که این اعتراض‌ها به هم وصل شوند. باید منصف بود: در سال‌های اخیر، سطحی از اتحاد و همبستگی میان بخش‌های مختلف جامعه شکل گرفته است؛ صداهایی که پیش‌تر جدا از هم شنیده می‌شدند، امروز بیشتر یکدیگر را بازتاب می‌دهند. اما مسئله اینجاست که این اتحاد، در برابر شدت و سازمان‌یافتگی سرکوب، هنوز شکننده و ناپایدار است.

سیاست اصلی سرکوب دقیقاً روی همین نقطه متمرکز است: جلوگیری از تداوم. دولت می‌داند نارضایتی گسترده است؛ آنچه برایش خطرناک است، نارضایتیِ مداوم و به‌هم‌پیوسته است. به همین دلیل، راهبرد اصلی فقط خاموش‌کردن یک اعتراض نیست، بلکه فرسوده‌کردن پیوندهاست: هر گروه با درد خودش، هر موج اعتراض جدا از موج قبل، هر تجربه بدون اتصال به حافظه‌ی جمعی.

در اینجاست که مسئله‌ی اتحاد معنای واقعی پیدا می‌کند. اتحاد نه به‌عنوان یک شعار کلی، بلکه به‌عنوان فرایندی که باید مدام بازتولید شود. اتحاد اگر نتواند خود را در زمان حفظ کند، اگر نتواند در برابر ضربه‌های سرکوب دوباره شکل بگیرد، به‌تدریج به همدلی نمادین تقلیل پیدا می‌کند. سرکوب دقیقاً روی همین خستگی و گسست حساب می‌کند.

در این میان، مستندسازی و دیده‌شدن نیز فقط زمانی معنا دارد که به این تداوم کمک کند. تصویرها و روایت‌ها اگر صرفاً مصرف شوند، اگر فقط به واکنش‌های مقطعی منجر شوند، در نهایت بخشی از چرخه‌ی تکرار خواهند بود. اما اگر بتوانند تجربه‌ها را به هم وصل کنند، حافظه‌ی مشترک بسازند و اجازه ندهند هر اعتراض از نقطه‌ی صفر شروع کند، آن‌وقت به ابزاری در خدمت اتحاد تبدیل می‌شوند.

مسئله این نیست که جامعه ناآگاه است یا پراکنده به‌معنای مطلق. مسئله این است که سطح اتحاد موجود هنوز با سطح اجبار و سرکوب متناسب نیست. شکاف اصلی، شکاف میان دانستن و تداوم‌دادن است؛ میان همبستگی لحظه‌ای و پیوند پایدار.

اگر قرار است از چرخه‌ی تکرار عبور شود، پرسش اصلی باید همین‌جا متمرکز بماند: در شرایطی که دولت—در صورت بقا—همچنان بر پراکندگی سرمایه‌گذاری می‌کند، چگونه می‌توان اتحاد موجود را از سطح واکنش‌های مقطعی فراتر برد و آن را به نیرویی مداوم، انعطاف‌پذیر و مقاوم در برابر سرکوب تبدیل کرد؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)