پس از چند روز قطع کامل اینترنت، وقتی تنها روزنهای محدود باز شد و چند پیام از داخل ایران به ما رسید، در گفتوگوهایی که میان ما خارجنشینها و مردم داخل شکل گرفت، یک شکاف روشن وجود داشت: ما از چیزی خبر داشتیم که برای اکثر مردم تا آن لحظه چندان روشن نبود.
با باز شدن همان روزنهی محدود، بسیاری با دیدن تصاویر، تازه با ابعاد کشتاری که رخ داده بود روبهرو و دچار شوک شدند. اغلب گفته میشد که شبکههای ماهوارهای آنچه اتفاق افتاده بود را آنچنان که باید نشان نداده بودند؛ درواقع، واقعیت کشتار و قتلعام تا نخستین وصلشدنهای محدود اینترنت برای آنها پنهان مانده بود.
این به چه معناست؟ یعنی شبکههای ماهوارهای که عملاً تنها ابزار ممکن برای رساندن خبر به مردم بودند، در نحوهی انتشار اخبار و ویدیوها، بهصورت آگاهانه سیاست سانسور را در پیش گرفتند. چرا؟
چون در منطق پنهان این رسانهها و جریانهای پشت آنها، مردم چیزی جز گوشت دم توپ نیستند. جان و زندگی مردم چیزی جز ابزار مصرفی برای آنها نیست.
بهجای نمایش واقعیت کشتار، چه چیزی منتشر شد؟ صرفاً ویدیوهای حضور گستردهی مردم در خیابانها، روایتهای امیدوارکننده از «نزدیکی انقلاب»، همراه با موسیقیهای حماسی و فضای هیجانی.
اینها بخشی از واقعیت بودند، اما نه تمام آن. کشتار و قتلعامی که همزمان در جریان بود، عمداً در این رسانهها جایی نداشت.
بهعنوان یکی از اجزای همین مهندسی روایت، پیامهای رضا پهلوی و تیمش نقشی اساسی در وارونه نشان دادن و پنهان کردن واقعیت ایفا کردند؛ ادعاهایی از جمله اینکه نیروهای نظامی دچار «ریزش» شدهاند، اینکه «۱۸ دی نشان داد نظام دیگر توان کشتن مردم را ندارد»، اینکه «کمک در راه است»، و وعدههایی درباره بازگشت و حضور قریبالوقوع در ایران. در حالی که همان روزها، واقعیت خیابان چیز دیگری را نشان میداد.
در مقایسهی این ادعاها با آنچه در خیابانها میگذشته، فقط دو حالت قابل تصور است: یا رضا پهلوی و تیمش آگاهانه برخلاف واقعیت سخن گفتهاند، یا اساساً از واقعیت خیابان بیخبر بودهاند.
و اگر حالت دوم درست باشد، آنوقت ادعای «ریزش ۵۰ هزار نیروی نظامی» هم چیزی جز یک نمایش مضحک و یک ادعای بیپشتوانه نیست. مگر ممکن است حتی یکی از آن ۵۰ هزار نفر نداند که رژیم تصمیم به کشتار گرفته است؟
آنچه امروز روشنتر از همیشه است—و پیشتر هم نشانههایش را میدیدیم—این است که ما رسانه نداریم. در این معادله، مردم ایران چیزی جز بدنهای مصرفی نیستند.
البته قصد ندارم عاملیت مردم را نادیده بگیرم؛ آنچه در خیابانهای ایران رخ داد، پیش از هر چیز حاصل کنش و شجاعت خود مردم بود.
مسئله من اینجاست: شیوهی عملکرد این «بهاصطلاح رسانهها». اینکه دوباره و با وضوح کامل ببینیم با چه وضعیت رسانهای طرف هستیم؛ وضعیتی که حقیقت را قربانی محاسبات سیاسی و نمایشی میکند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.