⚫️بانوی مهتابِ زخمی
موسی اکرمی
سَحَر،
با کولهباری
از ستارههای شکسته آمد
و در آغوشِ کوچههای خاموش
چلچراغِ اشک را
روشن کرد.
اینجا
هر سنگریزه
قصّهئی ناتمام
از پرواز است.
•
ما را
به خیر بادِ ناخوانده سپردند،
به دندانهای تیزِ بوران،
به قفسهای برف سرخ.
ولی
از سینهی هر قناریِ یخزده
آوازی برخاست
که پنجرهها را
به رؤیا
پیوند زد.
•
بانوی مهتابِ زخمی!
بر پیشانیات
نشانِ سپیده
چه آرام میدرخشد.
میدانم
در ژرفای هر گودالِ تاریک
چند دانهی اقاقیا
خوابِ جنگل میبینند.
•
این خاک
زیر گامهای خویش
زمزمه دارد:
«من از شعلهها
سبزتر خواهم رُست،
از چشمهها
بیتابتر خواهم جوشید،
حتّا اگر همهی برگهایم را
به نامِ خزان بشمارند.»
•
شب
پردهی سنگین خود را
میدَرد
و از هر شکاف
نوری میتراود
با بوی نانِ گرم،
بوی کتابِ تازه،
بوی دستهائی
که همچنان
با فردا پیمان دارند.
•
بانوی مهتابِ زخمی!
ما فرزندانِ این خاکیم
که درد را
به ترانه بدل میکنیم
و سکوت را
به نغمهی پروازِ کبوترانِ سپید.
آدینه/ ناهیدشید، روز اشتاد / ارشتاد (= راستی و درستی و دادگری، نام روز بیست و ششم هر ماه) دی ماه ۱۴۰۴ / شانزدهم ژانویهی ۲۰۲

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.