جستاری در باب فاجعه ی خونین دی ماه ۱۴۰۴

مردم چشمم به خون آغشته شد       در کجا این ظلم بر انسان کنند (حافظ)

الف) پیشدرآمد:

مروری فهرست‌وار بر شماری از جنبش‌های اجتماعی–اعتراضی پس از انقلاب ۱۳۵۷:

دوره / جنبش

زمینهٔ تاریخی–سیاسی

محرک‌ها

سوژهٔ معترض

مطالبات

شکل اعتراض

واکنش حکومت

اهمیت و پیامد

سال‌های نخست پس از انقلاب (۱۳۵۷۱۳۶۰)

فروپاشی نظم پیشین؛ خلأ قدرت؛ رقابت نیروهای انقلابی؛ تثبیت ایدئولوژیک نظام جدید

حجاب اجباری؛ حذف قهری و سیستماتیک نیروهای سیاسی دگراندیش؛ مطالبات منطقه‌ای

زنان؛ شهروندان مناطق مختلف ایران؛ نیروهای سیاسی انقلابی سابق

آزادی‌های فردی و سیاسی؛ مطالبات منطقه‌ای

تظاهرات خیابانی؛ فعالیت حزبی و سازمانی

سرکوب تدریجی؛ حذف سازمان‌یافتهٔ رقبا

تثبیت انحصار قدرت؛ حذف جامعهٔ سیاسی متکثر

دههٔ ۱۳۶۰: سرکوب و سکوت

جنگ ایران–عراق؛ انسداد کامل سیاسی

بحران اقتصادی و امنیتی

مخالفان سیاسی پراکنده؛ کارگران

بقا؛ عدالت حداقلی

مقاومت زیرزمینی

سرکوب سیستماتیک

تلاش برای اقطاع پیوند جامعه بااعتراض

اعتراض‌های مشهد و حاشیه‌نشینان (۱۳۷۱۱۳۷۲)

سیاست‌های تعدیل اقتصادی دولت رفسنجانی

فقر شهری؛ برخوردهای انتظامی

فرودستان و حاشیه‌نشینان

معیشتی و فوری

شورش شهری بدون رهبری

سرکوب شدید؛ سکوت خبری

تولد اعتراض طبقاتی مدرن

جنبش اصلاحات و ۱۸ تیر ۱۳۷۸

فضای نیمه‌باز سیاسی پس از ۱۳۷۶

توقیف روزنامه سلام؛ حمله به کوی دانشگاه

دانشجویان؛ طبقهٔ متوسط

آزادی بیان؛ حقوق مدنی

جنبش مدنی نیمه‌سازمان‌یافته

سرکوب خشن؛ محدودسازی دانشگاه‌ها

استمرار بحران اصلاح‌طلبی؛ پس‌لرزهٔ قتل‌های زنجیره‌ای؛ تعطیلی فله‌ای مطبوعات؛ آشکار شدن ناتوانی قوهٔ مجریه در حراست از مطالبات جامعهٔ مدنی و طرح پرسش از ریشه‌های آن در قانون اساسی

جنبش سبز (۱۳۸۸)

انتخابات مناقشه‌برانگیز؛ دخالت نیروهای امنیتی و نظامی موازی در انتخابات و شمارش آرا

اعلام نتایج انتخابات

طبقهٔ متوسط شهری

حق رأی؛ قانون‌گرایی

تظاهرات میلیونی مسالمت‌آمیز

سرکوب؛ حصر رهبران

سقوط امید به اصلاح از مسیر انتخابات

دی‌ماه ۱۳۹۶

بحران اقتصادی مزمن

بیکاری؛ گرانی

شهرهای کوچک؛ فرودستان

مطالبات اقتصادی با شعارهای سیاسی

اعتراض پراکنده و بی‌رهبر

سرکوب؛ دستگیری

تغییر خاستگاه سوژهٔ اعتراض

آبان ۱۳۹۸

فشار اقتصادی شدید

افزایش قیمت بنزین

طبقات فرودست

معیشتی–ساختارشکن

قیام سراسری کوتاه‌مدت

کشتار گسترده؛ قطع اینترنت

تعمیق گسست ملت از حاکمیت؛ فزونی خشم اجتماعی

جنبش «زن، زندگی، آزادی» (۱۴۰۱)

بحران مشروعیت؛ شکاف نسلی

قتل مهسا (ژینا) امینی

زنان؛ جوانان؛ بدن

آزادی وجودی؛ نفی نظم ایدئولوژیک

خیزش فرهنگی–نسلی

سرکوب ممتد

تجلی گسست عقیدتی؛ حضور گستردهٔ زنان با حمایت مردان؛ مقاومت مدنی فراگیر؛ شکست ایدئولوژیک حاکمیت در عرصهٔ اجتماعی و عقب‌نشینی

ب) برخی ویژگی های مشترک در جنبش های متاخر از دهه ی هفتاد:

ب-۱) یک حس اجتماعی مشترکی در بین یک قشر یا اقشار مختلف در بزنگاهی تاریخی-اجتماعی افراد جامعه را به سوی هم برای حرکتی مشترک نزدیک می کند.

ب-۲) احزاب، گروه های مرجع و شخصیت های سیاسی اثرگذاری مستقیمی ندارند و شعارهای غالب در مورد یک فرد نیست بلکه مطالبه محور است.

ب-۳) جنبش های آزادی محور از گفتمان های جامعه شناختی و فلسفی که توسط روشنفکرانِ طیف های مختلف فکری از طریق کتاب و مقاله و سخنرانی بیان گردیده است، بسیار متاثر است، هرچند بسیاری از شرکت کنندگان از آن آگاهی مستقیم ندارند. مفاهیمی چون: آزادی های مدنی همراه مشارکت های سیاسی عدالت محور، جامعه ی مدنی، هویت ملی، تکثرگرایی، سکولاریسم، حقوق بشر، نگاه حق محور به جای تکلیف محور، عبور از ایدئولوژی های در خدمت قدرت اربابانه، مقاومت خشونت پرهیز و اعتراض مدنی و مانند آن. جنبش های معاش محور بسیار تحت تاثیر بحران های اقتصادی است. اعتراض متراکم و گسترده است.شعارها در آغاز حامل مطالبات سیاسی نیست ولی با الحاق دیگر اقشار به سمت سیاسی شدن می رود.

ب-۴) تمام این جنبش ها توسط حاکمیت سرکوب شدند. در تمام این جنبش ها شماری از ایرانیان کشته، شماری زخمی و شماری زندانی و شماری از حقوق مدنی چون ادامه ی تحصیل محروم شدند.

ب-۵) در تمام این جنبش ها نسبت به تظاهر کنندگان جنایاتی رخ داد، که حاکمیت یا وقوع آن را انکار کرد، در حالی که اشخاصی از درون حاکمیت بر گفتار شاهدان عینی صحه گذاشتند. مثلا در جریان کوی دانشگاه، افرادی از جمله عزت ابراهیم نژاد کشته شدند، افرادی از پشت بام کوی با شعار یا زهرا به پایین پرت شدند، افرادی صدمه های جسمی جبران ناپذیر خوردند، مانند دانشجوی پزشکی که چشم خود را از دست داد. مسببان گروه های فشار وابسته به اطلاعات سپاه به سرکردگی مسعود ده نمکی و پشتیبانی سردار فرهاد نظری از نیروی انتظامی  بودند. حاکمیت در رسانه های عمومی منکر شد و در دادگاه صرفا یک درجه دار نیروی انتظامی به خاطر دزدی ماشین ریش تراش محکوم شد. اما گزارش شاهدان عینی، شورای امنیت ملی، بریدگان انصار حزب الله چون امیرفرشاد ابراهیمی و وکلای پرونده خانم شیرین عبادی و آقای محسن رهامی همه به روشنی نشانگر عاملان و بعضا آمران بود، اما هرگز این پرونده به فرجام نرسید.

ب-۶) در تمام این جنبش ها نه تنها حاکمیت هیچ پذیرشی نشان نداد و وارد هیچ دیالوگی با معترضان نشد و جنایات رخ داده را انکار کرد، بلکه معترضان و آسیب دیدگان مورد شدیدترین برخوردهای امنیتی و قضایی شدند. برخی چون اکبر محمدی در زندان به صورت مشکوک پس از شکنجه های بسیار کشته شدند، برخی سالیان سال زیر شکنجه بودند مانند احمد باطبی، که شرح جان خراش آن را نگاشته است، برخی نیز از حقوق مدنی خود چون تحصیل و شغل محروم گردیدند.

ب-۷) در تمام این جنبش ها حاکمیت نه تنها به نقد خود در بروز این اعتراضات و ناآرامی ها اقرار نکرد، بلکه اعلام کرد، که دشمنان در پدید آیی آن دست داشتند، ادعایی که هیچ گاه مستندا ثابت نشد. بسیاری از کنشگران سیاسی با شکنجه های هولناک که بعدتر در موردش نگاشتند به پشت دوربین صدا و سیمایی که با پول ملت بنگاه دروغ سازی و دروغ پراکنی و ترور شخصیت و لطمه به منافع ملی است، با سناریوهای نوشته شده به اقاریر دروغ دست یازیدند و خود را عوامل سرویس های جاسوسی غرب نامیدند. جالب است حاکنیت هرگز به دو سوال در پیوند با این اقاریر پاسخ نداد، نخست آن که چرا جاسوس های بلوک شرق دستگیر نمی شوند و دوم آن که حاکمیتی که بیشترین هزینه را از بیت المال مملکت برای سیستم های نظامی، اطلاعاتی و امنیتی مصروف می کند، مهم ترین کارتل های اقتصادی دست امنیتی ها و نظامی هاست و در تمام شوون مملکتی از نمایندگی مجلس تا دانشگاه و استخدام های دولتی سخت ترین گزینش ها توسط نهادهای مختلف امنیتی- اطلاعاتی انجام می شود، چطور جاسوسان این قدر راحت وارد همه ی ارکان مملکت می شوند و اعتراضات را ساماندهی می کنند.

ب-۸) در تمام این جنبش ها حاکمیت چهره ای توتالیتر و نارسیسیستیک از خود نشان داد، که حاضر به پذیرش هیچ نقدی نیست، توان دیدن کاستی هایش را ندارد، تنها نسخه و راه حل را سرکوب و کشتاردرمانی می بیند. مگر جاهایی که از نگرانی بقای خودش مجبور به عقب نشینی هایی شده باشد، مانند پذیرش نتیجه انتخابت ۱۳۷۶ یا عقب نشینی عملی از حجاب اجباری پس از جنبش مهسا-زن زندگی آزادی.

ب-۹) در تمام این جنبش ها حاکمیت از طریق درست کردن جریان های فیک، سعی در منحرف سازی مسیر اعتراضات برای دست یابی به امکان سرکوب بهره برد. مثلا در جنبش دانشجویی دهه ی ۷۰، تعداد معدودی از افراد چون منوچهر محمدی و مریم شانسی با رادیکال ترین شعار ها بدون پشتوانه ی گفتمانی و با حضورهای میدانی دستگیر می شوند و ادعای ارتباط آنان با آمریکا مطرح می گردد و اعتراف گیری در صدا و سیما و بعد از آزادی با خارج از ایران می روند و در عرصه ی سیاست مداخله ای دیگر نمی کنند. یا وقتی راهپیمایی جنب کوی به سمت پاستور می رود بعد در میدان فاطمی تغییر جهت می یابد و جلوی خبرگزاری ایرنا شعار برای استعفای فرمانده کل قوا سر داده می شود و پایان می یابد، مشخص نمی گردد چگونه رخ داد. نام یک حزبی برده می شود، که جز معدودی آن را نمی شناختند. در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ نیز گزارش های بسیاری در دست است، که اعتراضی معاش محور به سمت شعار های سیاسی با گرایش یک جریان مسلط قدرت پیش می رود و ناگهان برای نخستین بار در شعارها نام “رضا شاه” مطرح می گردد.

ب-۱۰) جنبش های متاخر یک دهه ی اخیر در رسانه های بین المللی انعکاس می یابد. بعضا مقامات سیاسی غرب موضع گیری هایی می کنند، حاکمیت این مواضع را سند دخالت غرب قلمداد می کند، در حالی هیچ مدرک معتبری ارائه نمی شود. مردمی که حتی برای گذار مسالمت آمیز حاضر شده اند، در انتخابات غیر دموکراتیک شرکت کنند و از بین کاندیداهای تایید شده ی حاکمیت کسی را که نزدیک تر به خواست های خود می بینند انتخاب می کنند، اما حتی حاکمیت تاب انتخاب کاندیدای منتقد هسته ی سخت قدرت را ندارد، آنان را بیش از پیش از اصلاح مسالمت آمیز با حرکت های مدنی ناامید می کند تا جایی که پایین ترین آمار مشارکت در انتخابات و گسترده ترین تحریم انتخابات را در سال های اخیر شاهدیم. همزمان جنبش های مدنی با کمپین ها و مطرح ساختن مطالبات اجتمایی از طریق حضور در عرصه ی عمومی به جای کنشوری سیاسی می کوشد مسیر جنبش های مدنی را استمرار بخشد. جنبش دادخواهی پرستو فروهر یا نه به حجاب اجباری نسرین ستوده و فرهاد میثمی و همراهانشان یا کمپین یک میلیون امضا یا مادران صلح یا کنشوری فعالان حقوق بشری مانند نرگس محمدی از این زمره است. در کل فعالان حقوق بشری و فرهنگی به معنای اعم حضور فعالانه ی پررنگ تری می یابند. مثلا زنده یادان خانم سیمین بهبهانی و آقای محمدرضا شجریان و شماری دیگر از چهره های ادبی و هنری به جای احزاب پذیرفته ی حاکمیت کانون توجه حوزه ی عمومی قرار می گیرند و همگرا با احزاب اوپوزیسیون معتقد به گذار مدنی، چون نیروهای مصدقی و شخصیت هایی مانند زنده یاد عباس امیرانتظام می شوند.

پ) سرکوب خونبار جنبش دی ماه ۱۴۰۴:

بی شک قلم و کلام از پرداختن به ابعاد این جنایت علیه بشریت ناتوان است. کشته شدگان یادآور مفهوم “حیات برهنه” ی آگامبن هستند. حیات برهنه، حیاتی است که از هرگونه حق، شهروندی، نام، و جایگاه حقوقی تهی شده، نمادین حذف می گردد و کشتار پس از آن فرایند پایانی قلمداد می شود. این کشتار را بلندگوهای قدرت به عنوان قتل و جنایت به رسمیت نمی شناسند و عاملیت خود را به دیگری ها واگذار می کند و با تحریف و تخفیف سعی در حقیقت پوشی دارد.

اما شواهد عینی و شهادت شاهدان  گواه آنند، که بی گمان کشتار فجیع دی ماه ۱۴۰۴ از خونبارترین سرکوب های ملت ایران در تاریخ معاصر از سوی نیروهای تمامیت خواه حاکم بر ایران می باشد. کیفیت این جنایت سازمان یافته آن قدر هولناک است، که بحث کمیت ثانوی است، یعنی حتی اعلان آمار حکومت که به دلایل مختلف زیر سوال است، افزون بر سه هزار قتل حکومتی را صحه می گذارد، که در میان مقتولان شمار زیادی نوجوانان  و جوانان و حتی سالمندانی دیده می شوند، که بی سلاح برای اعتراض به خیابان آمده بودند. در این بخش کوشیده می شود به ابعادی از این رخداد فاجعه آمیز و حواشی اش کوتاه پرداخته گردد.

پ-۱) سرآغاز و چارچوب زمانی:

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ (برابر با دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویهٔ ۲۰۲۶) یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین موج‌های اعتراض اجتماعی–سیاسی در ایران پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» محسوب می‌شود. خاستگاه اولیهٔ این خیزش، بحران اقتصادی عمیق و سقوط کم‌سابقهٔ ارزش پول ملی بود، اما روند تحولات نشان داد که مطالبات به‌سرعت از سطح اقتصادی به سطح سیاسی و ساختاری ارتقا یافت.

پ-۲) برخی زمینه‌های ساختاری و علل بروز اعتراضات:

پ-۲-۱) تورم مزمن، کاهش شدید قدرت خرید، سقوط تاریخی ریال و ناتوانی دولت در کنترل بازار ارز، بحران در ساختار اقتصاد ایران را که پیوند تنگاتنگ با سیاست دارد، بیش از پیش آشکار ساخت..

پ-۲-۲) انباشت نارضایتی ناشی از سرکوب‌های پیشین، انسداد کانال‌های مشارکت سیاسی و ناکارآمدی نهادهای شبه انتخابی، نامشروع بودن حاکمیت از منظری دموکراتیک را با دیگر در میدان توجه داخلی و خارجی آورد.

پ-۲-۳) افزایش شکاف طبقاتی و آسیب‌پذیری فزایندهٔ طبقات فرودست و بخش‌هایی از طبقهٔ متوسط شهری از دیگر عوامل این موثر می تواند قلمداد شود.

این مجموعه عوامل، بستر اجتماعی آماده‌ای برای بروز اعتراضات گسترده فراهم کرد که با یک محرک اقتصادی مشخص (جهش قیمت‌ها و سقوط ریال) فعال شد.

پ-۳) محرک‌ها و آغاز اعتراضات:

محرک مهیاساز اعتراضات، افزایش ناگهانی هزینه‌های زندگی و بی‌ثباتی شدید بازار ارز بود. نخستین نشانه‌ها در قالب اعتصاب و تعطیلی بازارها، به‌ویژه در تهران و مشهد، بروز یافت. در مرحلهٔ بعد، اعتراضات از فضای صنفی و اقتصادی فراتر رفت و به خیابان‌ها کشیده شد.
در این مرحله، شعارها از مطالبات معیشتی عبور کرده و به‌طور فزاینده‌ای حاوی مضامین سیاسی، انتقاد از ساختار قدرت و شخص رهبری شدند، که با واکنش های نیروهای امنیتی و انتظامی مواجه شد.

پ-۴) گسترش جغرافیایی و ترکیب اجتماعی معترضان:

حضور اعتراضات در شهرهای بزرگ، متوسط و کوچک بود و تنوع گسترده ای در معترضان دیده می شد.

( از بازاریان، کارگران، دانشجویان، جوانان بیکار تا شهروندان عادی با گرایش های فکری متفاوت)

اعتراضات عمدتاً غیرمتمرکز، شبکه‌ای و بدون ساختار سازمانی رسمی بود.

پ-۵) واکنش حکومت با الگوی سرکوب کشتار محور:

پاسخ حکومت به اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ عمدتاً مبتنی بر سرکوب امنیتی سریع و قهرآمیز بود که شامل موارد زیر می‌شد:

– استفاده گسترده از نیروهای انتظامی، نظامی، امنیتی و شبه‌نظامی و نیز اراذل و اوباش (که به تعبیر سردار همدانی جمع آوری شده برای سرکوب پرورش یافته هم در جنبش سبز هم در این جنبش بازوی سرکوب بوده اند و با قمه به گواهی عکس ها و فیلم ها از درون جمعیت معترضان بدون سلاح به آنان حمله می کردند، برای پراکنده‌سازی تجمعات؛

– به‌کارگیری خشونت کشنده و کور در شمار زیادی از شهرها، بنا بر گزارش‌های نهادهای حقوق بشری؛

– قطع یا محدودسازی اینترنت و ارتباطات با هدف کنترل جریان اطلاعات؛

– دستگیری‌های گسترده و تشکیل پرونده‌های امنیتی برای معترضان زمینه سازی برای احکام اعدام بدون فرایندهای حقوقی و برگزاری دادگاه های علنی با قضات غیرامنیتی و حضور هیات منصفه ی واقعی و امکان بهره گیری متهمان از وکلای مستقل.

گزارش‌های مستقل بین‌المللی از کشته‌شدن و زخمی‌شدن هزاران نفر از معترضان و بازداشت هزاران نفر حکایت دارند.

 پ-۶) واکنش‌های بین‌المللی و حقوق بشری:

سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر، از جمله عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر، استفادهٔ بی‌رویه از خشونت علیه معترضان را محکوم کردند و خواستار انجام تحقیقات مستقل دربارهٔ کشتار و بازداشت‌ها شدند. برخی دولت‌های غربی نیز با صدور بیانیه‌هایی نگرانی خود را از وضعیت حقوق بشر در ایران اعلام کردند.
سرکوب شدید این اعتراضات، اگرچه در کوتاه‌مدت به فروکش‌کردن خیابانی آن انجامید، اما نشانه‌ای از حل بحران نبود و بیشتر به تعمیق شکاف حاکمیت–ملت و انباشت خشم اجتماعی انجامید.

ت) روایت گری یا روایت سازی:

ت-۱) حاکمیت در روایتش طبق روال همیشگی بر سه عامل پای می فشرد:

ت-۱-۱) هدایت اعتراض ها توسط جاسوسان اسراییل و آمریکا. به ویژه آن که این بار نشریه ای اسراییلی، اورشلیم پست از قول مایکل پمپئو نوشت، ماموران موساد در بین جمعیت هستند. جالب است که در چنین شرایطی پمپئو چنین دلیلی برای سرکوب را در اختیار نهاد های سرکوب در ایران می گذارد. گذشته از نا ممکن بودن راستی آزمایی و این که کار اطلاعاتی اعلان عمومی نمی شود، ولی این پرسش قابل توجه است، چرا این جمله گفته می شود وقتی بهره گیرنده اش مشخص است، چه کسی است.

ت-۱-۲) نقش گروه های خارج از کشور، به ویژه سلطنت طلبان و مجاهدین. با توجه به آن که مجاهدین بسیار منفور است اما سازمان یافته ترین اوپوزیسیون نظامی حاکمیت ایران است.

ت-۱-۳) نقش اغتشاشگران تخریب گر اماکن و خودروها و مانند آن.

ت-۲) این سه عامل می توانند قابل بررسی باشند، البته باور پذیریش موقعی است، که کمیته ی بی طرف مستقلی تایید کند و مبتنی بر اعتراف زندانیان نباشد که معلوم نیست چه بر آنان گذشته که مجبور به بیان اعتراف شوند. این ادعا که بسیار ابعد می باشد و کارنامه ی این حکومت گواه ادعاهای دروغین بسیاری از این زمره است، باز هم نافی مسوولیت تام حاکمیت نیست. آیا حاکمیتی که ادعای مدیریت جهانی دارد، سنگین ترین سرمایه گذاری های نظامی و امنیتی در کارنامه اش هست، این قدر ناتوان است که جاسوسان و خرابکاران می توانند به راحتی در  خیابان های ایران جولان دهند و هزاران نفر را بکشند؟! اما اصلا حتی در صورت اثبات محل بحث اینجاست، که آیا این عوامل علل غایی به شمار می روند و علت موجده و موجبه بوده اند، یا معلول پیش آمدن شرایطی هستند، که حاکمیت به وجود آورده و آنان بهره می برند. اگر حاکمیت در برابر خواست های قاطبه ی ملت ایران پذیرشی نشان می داد، امکان گشایش فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را فراهم می ساخت و به تبع آن گشایش اقتصادی رخ می داد و رفاه و کرامت انسانی باشندگان این سرزمین غنی تامین می شد و دموکراسی و رفاه آحاد ملت تعلق آنان را به حکومت ارتقا می بخشید و با مردم خود و مردمان دنیا روابطی مبتنی بر صلح جویی و احترام و خارج از ماجراجویی های نظامی در منظقه و دنیا بنا می نهاد، آیا اعتراض هایی این گونه شکل می گرفت که بیگانه به فرض حاکمان بتواند از آن بهره برد؟ آیا اگر امکان اعتراض مدنی و آزادی احزاب و رسانه های مستقل بر مبنای یک قانون اساسی دموکراتیک فراهم بود، کار به خشونت می کشید، که به ادعای آنان خشونت متقابل را برانگیزد؟ ملت ایران بارها نشان داد مسیرش تغییرات تدریجی و ریشه دار است اما هرگز به این بینش وقعی نهاده نشد.حال نباید جای علت و معلول عوض شود. دشمنانی بشرستیز چون نتانیاهو و ترامپ و سران میهن فروش مجاهدین تکلیفشان مشخص است، اما سکان داران قدرت و ثروت این مملکت که دارایی و سرمایه های این ملت را در اختیار دارند و در کارتل های نظامی و امنیتی مرتبا سودافزایی می کنند، باید پاسخگوی این شرایط باشند. آیا کشتن هزاران زن و بچه ی بی گناه برای مقابله با دشمنان است؟ پس چرا اسراییل را محکوم می کنند که برای کشتن سران حماس ده ها هزار بیگناه را ددمنشانه به قتل رساند. اینان همان کار را با باشندگان و مالکان این سرزمین انجام  دادند.

ت-۳) متاسفانه در سوی دیگر از جانبازی فرزندان این میهن برای رهایی ایران فرصت طلبانی عافیت نشین سوء استفاده کرده برای مقاصد و اهداف خود، جان انسان ها را سرمایه ی قمار قدرت طلبی خود می کنند و بعد با مهره هایشان در فضای مجازی، جوِّ ترور شخصیت و ارعاب و سکوت را پدید می آورند. کسانی که بدون برنامه با علم به سبعیت حاکمیت اقتدارگرای بی بیم و آزرم در کشتار آدمیان بر مبنای تجربه ی تاریخی، آنان را به خیابان گسیل می دارد و با آمار دروغ از ۵۰ هزار نظامی حامی خود در داخل و نیز حمایت خارجی قریب الوقوع سخن می گوید و بدون درک شرایط معاش و زندگی  آنان از تسخیر خیابان و مراکز دولتی با دست خالی در برابر نیروهای تعلیم دیده ی تا بن دندان مسلح و گوش به فرمان سخن می گوید. جنبش سبز و جنبش زن زندگی آزادی ماه ها  در برار سرکوبگران دوام آورد و دستاوردهای کم نظیری با مقاومت مدنی و مشی خشونت پرهیز را به جامعه ی ایرانی عرضه داشت.

ث) تبلیغات سالاری یک طیف و مغالطه های راهزنانه ی پیوسته برای انسداد فضای گفت و شنید منطقی و مدنی:

ث-۱) منطق باینری(مبنای دو که شامل فقط صفر و یک است.)، که از جهت رشد شناختی- روانی و نیز منطقی- اجتماعی در بدوی ترین سطح استدلال محسوب می شود. یعنی تقلیل ساده لوحانه ی منطق پیچیده و چندین بعدی مبارزه به این که هرکه سلطنت طلبی- پهلوی پرستی را نقد کند، موافق حاکمیت و کشتار حاکمیت است. سپس با ابزارهای نامشروع تبلیغاتی و ایجاد جو ترور منتقدان را به سکوت کشاندن.

ث-۲) حرکت به سمت تک محوری شدن شعارها برای مصادره ی جنبش. تا جایی که مرگ بر دیکتاتور و آزادی حذف و جاویدشاه با فشارو تحمیل و حذف مترقی ترین شعار دو دهه ی اخیر، یعنی “زن، زندگی، آزادی”، مواجهیم.

ث-۳) میلیتاریزه و خشونت آمیز شدن گفتمان سلطنت طلبان. از وعده ی اعدام و زندان و احیای ساواک تا طلب حمله به ایران و توسل به ترامپ و نتانیاهو که از جمله کسانی هستند که تاریک ترین کارنامه ی حقوق بشری را به گواه خود نهادهای غربی دارند.

ث-۵) قبح زدایی از حمل پرچم کشورهایی که از آنان طلب حمله به ایران شده است. سالیان میهن دوستان در تمجید ستارخان از گنجینه های ملی افتخار ایران، می گفتند، حتی برای حفظ جان حاضر نشد به زیر پرچم بیگانه پناه برد و گفت می خواهد هفت دولت زیر پرچم ایران بیاید.

ث-۶) احیای شخص پرستی و حمل تصاویر “رهبر” و کاربست ادبیات اغراق آمیز در توصیف او و خانواده اش و “سجده ی خاکساری بر درگاه مقدس” او و “کعبه” و “پدر” خواندنش.

ث-۷) کاربست عوام زده ی اصطلاحات و مغالطه با فروکاستن سطح بحث های تخصصی به حد بینش توده به جای ارتقای بینش توده. نخست تعریف یک دشمن، که لازمه ی هر گفتمان توتالیتر تمامیت خواه است، بعد همه ی منتقدان را به سه عنوان که در یک شعار بگنجد، تقلیل دادن و آن گاه برایشان آرزوی مرگ کردن. در حالی که اولا چپ یک طیف است از اندیشمندان کانون نویسندگان یا سوسیال دموکرات ها تا طیف اتحادیه ها و اصناف کارگری. بسیاری از آنان میهن دوست و دموکرات هستند، حتی مخالف سرسخت استالین و لنین و شوروی سابق. دوم آن که بسیاری از منتقدان جمهوری خواهانی با گرایش لیبرال دموکرات هستند.

ث-۸) نفی مبارزات سیاسی طیف ها و شخصیت های مطرح، ترور شخصیت هر مبارزی که پتانسیل داشتن جایگاه را داشته باشد، تخریب نام و ترور شخصیت مبارزان خوشنام و دارای اندیشه و هزینه داده در سال های پیشین، جهت جایگاه بخشی به کسی که هیچ کار ایجابی تا کنون نکرده است.

ث-۹) عدم پاسخگویی شفاف چه نوشتاری چه گفتاری در مورد موارد مبهم و مشکوک در برنامه ی آینده ی ایران و عدم موضع گیری در مورد رشد لمپنیسم در طرفداران و حمایت اطرافیان از آنان. قبح زدایی از فحاشی ناموسی و حمله ی فیزیکی به دگراندیشان و احیای زودهنگام “آتش به اختیاران خودسر” یا “گاردهای جاویدان”!

ث-۱۰) استانداردهای دوگانه: مدافعان حرم شاهزاده پیوسته از محکوم سازی کشتار دی ماه ۱۴۰۴ می گویند، که قریب به اتفاق نیروهای سیاسی بیرون حاکمیت بر آن تاکید دارند، اما آن را منضم به سلطنت طلبی می کنند و محکوم سازی غیر انضمامی را شکاف در اتحاد ملت ایران می نامند. اما اگر جان هم میهنان برایشان این قدر گرامی است، چرا از  کشتگان دهه ی ۶۰ به ویژه شهریور ۶۷، یا کشتگان مسیر ۵۷ یا قتل های زنجیره ای هیچ نام نمی برند(اگر هم نام ببرند با وعده ی از قبر درآوردن و سوزاندن جسد آنان است!) و این کشتارها را محکوم نمی سازند؟ یا اصلا می توانند کشتار ایرانیان را با هر باوری به دست این حاکمیت جنایت پیشه در دهه ی شصت را محکوم سازند، وقتی پیوسته از شعار “مرگ بر …” می گویند، تمام  آنان جزو همان دسته های ساخته ی ایشان محسوب می شوند، مرگ خواهی آن “پنجاه و هفتی” ها هدف مشترک ایشان با حاکمیت فعلی است.

ج) چه می توان کرد:

ج-۱) نخست بدون هیچ قید و شرط و اگر و اما، به صراحت و قاطعیت، جنایت هولناک این حاکمیت خونریز باید به شدت محکوم شود و پیگیری حقوقی و قانونی برای محاکمه آمران و عاملان صورت گیرد.

ج-۲) همدردی حداکثری با تمام خانواده های کشته شدگان و مجروحان این حادثه ی خونبار با هر اندیشه و گرایشی و کمک به تسکین آلام آنان از هر مسیر ممکن.

ج-۳) تلاش برای تشکیل شبکه های اجتماعی و اتاق های فکر و رای زنی جهت بررسی شیوه های پیگیری حقوق انسانی و مدنی خون های به ناحق ریخته شده و نحوه کمک به بازماندگان، کمک های روان شناختی و اجتماعی و حمایت حقوقی از آنان.

ج-۴) مقابله با هر نوع مصادره ی این جنبش توسط نیروهای سیاسی داخلی و خارجی و تحریف روایت ها و سوء استفاده سیاست های سلطه طلب به بهانه ی خون پاکباختگان این جنبش.

ج-۵) تلاش برای زنده نگاه داشتن نام ها و مطالبه های مشترک جان باختگان و پذیرش قاطعانه مسوولیت جمعی دادخواهی در مسیری مدنی.

آن فرو ریخته گل های پریشان در باد                  کز می جام شهادت همه مدهوشانند

یادشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد             تا نگویند که از یاد فراموشانند

                                                                                                 (م. سرشک)

۵ ام بهمن ماه ۱۴۰۴

 

 

 

Human Rights Watch. (2026). Iran: Authorities’ renewed cycle of protest bloodshed.

Amnesty International. (2026). Iran: Deadly crackdown on protests.

Euronews. (2026). Iran protests amid economic collapse.        

Agamben, Giorgio. (1998), Homo Sacer: Sovereign Power and Bare Life.

 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)